تبليغاتX
حقوق

حقوق

کار زنان در حقوق ايران و حقوق

كتاب - زنان

ناشر : روشنگران و مطالعات زنان
قيمت 20000 ريال
نام نويسنده : سيد محمدرضا علويون نوبت چاپ : 1 تاريخ چاپ : 1381
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1384ساعت 16:24  توسط حمید  | 

لذت مادر شدن با فرزند خواندگى


 
 
220671.jpg
دكتر حسن حميديان ـ مدير كل هماهنگى امور استانهاى قوه قضاييه
بعد از انقلاب شكوهمند اسلامى قوانين و مقررات خاص درباره موضوع فرزند خواندگى به تصويب مجلس شوراى اسلامى نرسيده و اين موضوع با مقررات مربوط به آن همان چيزى است كه در سال ۱۳۵۳ به تصويب مجلس شوراى ملى وقت رسيده و تاكنون نيز مغايرت آن با قوانين شرعى اعلام نشده و با توجه به عدم فسخ آن از سوى نهادهاى ذى ربط، همچنان مورد عمل محاكم و سازمان هاى ذى ربط است.
نكته مهم مطرح شده درباره مسأله فرزند خواندگى از طرف زنانى كه فاقد فرزند و يا از نعمت مادر شدن به دلايل مختلف محروم هستند اين است كه زن و شوهر بايد به طور مشترك تقاضاى سرپرستى فرزندى را از دادگاه كنند كه بى سرپرست است، لذا اجازه سرپرستى طفل از سوى دادگاه براى زن يا مردى كه تنها هستند و يا در قيد زوجيت نمى باشند صادر نخواهد شد و حتى فوت يكى از طرفين (زوجين) در دوره آزمايشى و فرزند خواندگى، موجب سلب شرايط سرپرستى و مانع صدور حكم خواهد بود و يا اگر يكى از زوجين در ايام آزمايشى مرتكب جرمى عمدى شود و بدين وسيله سابقه محكوميت مؤثر كيفرى پيدا كند ديگر نمى تواند حكم سرپرستى و فرزند خواندگى را دريافت نمايند. علاوه بر اين موضوع، فوت يكى از زوجين در ايام آزمايشى نيز موجب عدم صدور حكم سرپرستى خواهد بود.
طبق اين قانون هر زن و شوهر مقيم ايران مى توانند با توافق يكديگر پس از ارائه درخواست به دادگاه و صدور حكم از دادگاه صلاحيت دار، طبق قانون مربوط به كودكان بى سرپرست، سرپرستى يك كودك را به عنوان فرزند خواندگى برعهده گيرند.
لازم به توضيح است همان طورى كه در متن اين قانون آمده است زن و شوهر بايد مقيم ايران باشند والا به زن و شوهرى كه حتى داراى تابعيت ايرانى باشند، اما مقيم خارج از كشور هستند اجازه سرپرستى و فرزند خواندگى داده نخواهد شد و پاسخ مثبت به درخواست متقاضيانى داده مى شود كه مقيم ايران باشند، لذا از نظر قانونگذار مقيم بودن در ايران مهم است نه فقط داشتن تابعيت ايرانى.
موضوع فرزند خواندگى صرفاً به منظور تأمين منافع مادى طفل بوده و قبل از صدور حكم از طرف دادگاه تضمين هاى لازم مانند تضمين مالى از طريق به نام كردن بخشى از دارايى و يا افتتاح حساب به نام فرزند و واريز بخشى از درآمد مالى از زن و شوهر متقاضى اخذ خواهد كرد، اما اين موضوعات موجبات ارث نخواهد بود زيرا فرزند خوانده از زن و شوهر متقاضى ارث نخواهد برد.
شرايط فرزند خواندگى:
دادگاه در صورت احراز شرايط ذيل قرار سرپرستى طفل را براى دوره آزمايشى يعنى به مدت ۶ ماه صادر مى كند و در صورت رعايت مقررات و قوانين مربوطه و تأمين مصالح و منافع طفل، دوره آزمايشى تبديل به دوره دائمى خواهد شد، اين شرايط عبارتند از:
۱- پنج سال تمام از تاريخ ازدواج آنها گذشته و از اين ازدواج صاحب فرزند نشده باشند.
۲- سن يكى از زوجين حداقل ۳۰ سال تمام باشد.
۳- هيچ يك از زوجين داراى محكوميت جزايى مؤثر به علت ارتكاب جرائم عمدى نباشند.
۴- هيچ يك از زوجين محجور نباشند.
۵- زوجين داراى صلاحيت اخلاقى باشند.
۶- زوجين يا يكى از آن ها داراى امكان مالى باشند.
۷- هيچ يك از زوجين مبتلا به بيمارى هاى واگير صعب العلاج نباشند.
۸- هيچ يك از زوجين معتاد به الكل يا مواد مخدر و ساير اعتيادات مضر نباشند.
۹- باردار شدن زوجه با تولد كودك در خانواده سرپرست در دوران آزمايشى يا پس از صدور حكم موجب فسخ سرپرستى نخواهد بود.
۱۰- هرگاه زوجين به دلايل پزشكى نتوانند صاحب فرزند شوند، دادگاه مى تواند آنان را از شرايط بند ۱ و ۲ اين ماده معاف كند.
طبق ماده ۴ قانون مربوطه، قبل از صدور حكم سرپرستى دادگاه با كسب نظر مؤسسه يا شخصى كه كودك تحت سرپرستى موقت اوست طفل را با صدور قرار دوره آزمايشى به مدت ۶ ماه به زوجين سرپرست خواهد سپرد. عدم موافقت افراد يا مؤسسات مذكور در صورتى كه به تشخيص دادگاه به مصلحت كودكان نباشد، اثرى نخواهد داشت. در مدت دوره آزمايشى، دادگاه مجاز است بنا به تقاضاى دادستان يا انجمن ملى حمايت كودكان يا مؤسسه اى كه طفل قبلاً در آنجا تحت سرپرستى بوده است و يا راساً بر اثر تحقيق به وسايل مقتضى ديگر قرار صادره را فسخ كند. زوجين سرپرست در مدت آزمايشى حق دارند انصراف خود را اعلام كنند و در اين صورت دادگاه قرار صادره را فسخ خواهد كرد.
تبصره: قرار دادگاه در مورد برقرارى دوره آزمايشى و فسخ آن فقط قابل رسيدگى پژوهشى است.
طبق ماده ،۵ دادگاه در صورتى حكم سرپرستى صادر خواهد كرد كه درخواست كنندگان سرپرستى به صورت اطمينان بخشى در صورت فوت سرپرست، هزينه تربيت، نگاهدارى و تحصيل طفل را تا رسيدن به سن بلوغ تأمين كنند. احراز چگونگى اطمينان بخشى بستگى به نظر دادگاه دارد و ممكن است از طريق سپردن وجه يا تضمينى ديگر باشد، لذا منحصر كردن آن به يك يا دو مسأله وجاهت قانونى ندارد.
تبصره: هرگاه وجوه يا اموالى از طرف زوجين سرپرست به طفل تحت سرپرستى صلح شده باشد در صورت فوت طفل، وجوه و اموال مذكور از طرف دولت به زوجين سرپرست تمليك خواهد شد.
طبق ماده ،۶ طفلى كه براى سرپرستى سپرده مى شود بايد داراى شرايط زير باشد:
الف- سن طفل از ۱۲ سال تمام كمتر باشد.
ب- هيچ يك از پدر يا جد پدرى يا مادر طفل شناخته نشده يا در قيد حيات نباشند و يا كودكانى باشند كه به مؤسسه عام المنفعه سپرده شده و سه سال تمام پدر يا مادر يا جد پدرى او مراجعه نكرده باشند.
تبصره: كسانى كه كودكان واجد شرايط را قبل از تصويب اين قانون تحت سرپرستى گرفته اند در صورتى كه از جهات اخلاقى و مادى واجد باشند به تشخيص دادگاه نسبت به ساير متقاضيان در مورد اين كودكان حق تقدم دارند و در اين حالت شرط سن نيز براى طفل و سرپرست او رعايت نخواهد شد.
طبق ماده ،۷ دادگاه صلاحيت دار براى رسيدگى به كليه امور مربوط به اين قانون دادگاه حمايت خانواده محل اقامت درخواست كننده است و دادگاه از نظر رسيدگى به امر سرپرستى موضوع اين قانون تابع مقررات حمايت خانواده است، در ضمن احكام صادره در كليه امور مربوط به سرپرستى قابل رسيدگى پژوهشى و فرجامى است و متقاضيان مى توانند با تصويب دادگاه و رعايت مقررات اين قانون كودكان متعددى را سرپرستى كنند. وظايف و تكاليف سرپرست و طفل تحت سرپرستى او از لحاظ نگاهدارى و تربيت و نفقه و احترام نظير حقوق و تكاليف اولاد و پدر و مادر است.
اداره اموال و نمايندگى قانونى طفل صغير به عهده سرپرست خواهد بود مگر اين كه دادگاه ترتيب ديگرى اتخاذ كند.
طبق اين قانون در مواردى كه اختلاف زناشويى زوجين سرپرست منجر به صدور گواهى عدم امكان سازش مى شود دادگاه در مورد طفل تحت سرپرستى به ترتيب مقرر در قانون حمايت خانواده اقدام خواهد كرد.
لازم به توضيح است كه مقررات قانون احوال شخصيه ايرانيان غير شيعه در مورد فرزند خواندگى به اعتبار خود باقى است. براى اطلاع بيشتر در اين زمينه مى توان به قانون اجازه رعايت احوال شخصيه ايرانيان غيرشيعه در محاكم مصوب ۱۳۱۲‎/۴‎/۳۱ مراجعه كرد.
طبق ماده ،۱۴ مفاد حكم قطعى سرپرستى به اداره ثبت احوال ابلاغ و در اسناد سجلى زوجين سرپرست و طفل درج و شناسنامه جديدى براى طفل فقط با مشخصات زوجين سرپرست و نام خانوادگى زوج صادر خواهد شد، اما خروج طفل صغيرى در دوره آزمايشى از كشور كه براى سرپرستى به كسى سپرده شده منوط به موافقت دادستان محل خواهد بود.
برابر ماده ۱۶ اين قانون، سرپرستى كه به موجب اين قانون برقرار مى شود فقط در موارد ذيل قابل فسخ است:
۱- تقاضاى دادستان در صورتى كه سوء رفتار يا عدم اهليت و شايستگى هر يك از زوجين سرپرست براى نگاهدارى و تربيت طفل تحت سرپرستى محرز باشد.
۲- تقاضاى سرپرست در صورتى كه سوء رفتار طفل براى هر يك از آنان غيرقابل تحمل باشد همچنين در موردى كه سرپرست قدرت و استطاعت براى تربيت و نگهدارى طفل را از دست داده باشد.
۳- توافق طفل بعد از رسيدن به سن كبر يا زوجين سرپرست يا موافقت زوجين سرپرست با پدر و مادر واقعى طفل صغير.
در پايان ذكر اين نكته لازم است كه قبل از صدور حكم فسخ سرپرستى دادگاه در هر مورد سعى خواهد كرد كه اقدامات لازم را براى بقاى سرپرستى به عمل آورد. در صورت صدور حكم فسخ سرپرستى و قطعيت آن، مراتب به وسيله دادگاه صادر كننده حكم براى تصحيح شناسنامه و اسناد مربوطه به اداره ثبت احوال اعلام مى شود.
http://www.iran-newspaper.com/1384/840430/html/women.htm
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1384ساعت 16:0  توسط حمید  | 

محمود عرفانى

 
حقوق
تجارت
- محمود عرفانى، استاد دانشگاه، متولد ،۱۳۱۶ اردبيل.
- اخذ مدرك ليسانس حقوق از دانشگاه تهران، ۱۳۴۷.
- اخذ مدرك فوق ليسانس از دانشگاه پاريس ۲ در سال ۱۳۵۲.
- اخذ مدرك دكتراى حقوق خصوصى از دانشگاه پاريس ۲ در سال ۱۳۵۵.
- استاديار دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران، ۱۳۵۸.
- دانشيار دانشگاه تهران، ۱۳۶۹.
- استاد دانشگاه تهران ۱۳۷۶.
- عضو آكادمى حقوق بين المللى حقوق تطبيقى از سال ۱۳۶۲ تاكنون.
- عضو انستيتو حقوق بين المللى فرانسه از سال ۱۳۷۰ تاكنون.
- عضو انجمن دوستداران حقوق فرانسه (هانرى كاپيتان) از سال ۱۳۷۶ تاكنون.
- عضو انجمن بين المللى آموزشى و پژوهشى مالكيت فكرى از سال ۱۳۷۹ تاكنون.
- وكيل پايه يك دادگسترى از سال ۱۳۷۰ تاكنون.
- عضو كانون وكلاى كانادا از سال ۱۳۷۱ تاكنون.
- تأليف ۲۰ مقاله علمى و چاپ آن در نشريات معتبر بين المللى و همچنين تأليف مقالات متعدد مرتبط با حوزه درسى.
- آثار تأليفى: كتابهاى حقوق تجارت (۵ جلد)، حقوق تطبيقى، حقوق تجارت بين الملل (۲ جلد)، حقوق تجارت به زبان ساده، مقدمه بر حقوق تجارت در ايران (به زبان انگليسى)، حقوق شركتها در ايران (به زبان انگليسى) و مجموعه قوانين تجارت.
218592.jpg
چهار دهه علم آموزى، تحقيق و تدريس در عرصه حقوق تجارت، حقوق تطبيقى و تجارت بين الملل را در سابقه كارى خود به ثبت رسانده است و كتاب «مقدمه بر حقوق تجارت در ايران» او به عنوان منبع درسى در دانشگاههاى مختلف مورد استفاده قرار مى گيرد.
دكتر محمود عرفانى استاد دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۶ در شهر سردسيرى اردبيل زاده شد. تحصيلات ابتدايى را در مدرسه انورى به اتمام رساند و بخشى از تحصيلات متوسطه را در دبيرستان صفوى اردبيل به پايان رسانده و به همراه خانواده اش به تهران مهاجرت نمود و ديپلمش را در تهران اخذ نمود. در سال ۱۳۴۳ به دانشگاه تهران راه يافت و در رشته حقوق علم آموخت.
«من در دوره دبستان و دبيرستان دانش آموزى معمولى بودم. دوره ابتدايى در شهر خودم يعنى اردبيل بودم. من شهر خودم را خيلى دوست دارم. در دوره ليسانس هم معمولاً از صبح تا شب در دانشكده بودم. كارم فقط مطالعه بود. صبح ساعت شش مى آمدم و تا شب در كتابخانه مشغول مطالعه مى شدم.» و اينچنين مى شود كه دانش آموز معمولى اردبيلى از محضر استادانى همچون دكتر سنگلجى، دكتر مشكات، دكتر سيد حسن امامى، دكتر واحدى، دكتر سيد حسن صفايى، دكتر شايگان، دكتر على پاشا صالح بهره مند مى شود و در سال ۱۳۴۹ به قصد تحصيل در مقاطع بالاتر به فرانسه مى رود. همچنان رشته حقوق رشته مورد علاقه او است. عرفانى مدرك فوق ليسانس حقوق را كه در فرانسه ديپلم ناميده مى شود، در سال ۱۳۵۲ از دانشگاه پاريس ۲ اخذ مى كند و در همان زمان در مقطع دكتراى حقوق خصوصى ادامه تحصيل مى دهد. در سال ۱۳۵۵ هم با درجه بسيار افتخارآميز فارغ التحصيل مى شود.
عنوان تز او «حق كسب اطلاع سهامداران؛ مطالعه تطبيقى در حقوق فرانسه، آلمان، انگليس و ايالات متحده آمريكا» بوده و در نهايت در حضور ۵ استاد مشهور حقوق فرانسوى از تز خود دفاع مى كند. مطالب دفاعيه او با هزينه وزارت علوم فرانسه به صورت كتاب هم چاپ شده بود.
«روش تدريس آنجا به اين صورت است كه ۷۰ درصد كار توسط دانشجو انجام مى شود. نقش استاد بيشتر در ارائه منابع، ارائه اصول اساسى درس و راهنمايى دانشجو مثلاً در انتخاب نحوه مطالعه، ارائه مطلب، نحوه نگارش و ارائه پژوهشها و منابع جديد است. در پاريس هم من از صبح كتابخانه مى رفتم تا شب.»
مقايسه تطبيقى او البته نياز به تسلط به چندين زبان زنده غربى داشته است و عرفانى از آنجا كه در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران هم هرچند به صورت ناتمام به تحصيل در رشته زبان و ادبيات فرانسه پرداخته بود و در انجمن ايران و فرانسه و انجمن ايران و آمريكا و در انگليس هم به كلاسهاى زبان مى رفته، در فراگيرى اين زبان ها با مشكل خاصى مواجه نمى شود.
«حقوق تجارت ايران و حقوق دريايى، حقوق هوايى و حتى حقوق كار ايران الهام گرفته از حقوق فرانسه است. دانشجو وقتى به آنجا مى رود اطلاعات عمومى نسبى دارد، ولى مطالعه و توسعه آموخته ها مستلزم پژوهش و مطالعه بيشتر است.»
بازار بورس و تحرك شركت هاى سهامى عام نقش بسيار مهمى در اقتصاد كشورها دارد و استخوان بندى اقتصاد كشورها به فعاليت شركت هاى سهامى عام بستگى دارد. تحرك بخشيدن به فعاليت اين شركت ها و جلب اعتماد سهامداران نيز از اهميت خاصى برخوردار است.
بنابراين بورس هم در رونق دادن به بازار و جذب نقدينگى نقش مهمى را ايفا مى كند و بر اين مبنا بايد گفت كه بدون دليل نيست تز اين استاد ايرانى همچنان ارزش خود را حفظ كرده و بعد از چند دهه هنوز به عنوان منبع درسى مورد استفاده استادان و دانشجويان حقوق است.
او از استادان فرانسوى خودش نيز با احترام خاصى ياد مى كند. «استادان بسيار مشهورى بودند. پروفسور پدامن، پروفسور روژه هوون، پروفسور گوره، پروفسور امار استادان برجسته حقوق تجارت بودند. پروفسور هوون، سرپرست رساله من بود و پروفسور آندره تنك، استاد حقوق تطبيقى بود. روش تدريس اين استادان، دانشجويان را به شوق مى آورد و ما بطور جدى مى رفتيم مطالعه مى كرديم. خواندن آثار اين استادان هم لذت بخش بود.»
به اعتقاد محمود عرفانى دانشگاه هاى فرانسه، با قرار دادن امكانات رفاهى نسبى در اختيار دانشجويان و در مجموع تحصيلات رايگان، محيطى آرام را براى تحصيل آنها فراهم ساخته اند.
«امكانات آموزشى زيادى در اختيار دانشجويان است و نخبگانى كه تربيت مى شوند بسيار ارزنده هستند. البته ممكن است كسانى هم مشغول به تحصيل باشند كه چندان اهل مطالعه نيستند. اما در مجموع حدود ۳۰ يا ۴۰ نخبه از بين هزار نفر دانشجو تربيت مى شود كه به نظر آنها اين ميزان هم چشمگير و ارزشمند است. در آنجا همه مطالعه مى كنند و همين موضوع باعث مى شود كه خود به خود شخص وادار به مطالعه شود.»
218484.jpg
مى گويد در آنجا رابطه دانشجو - استاد يك رابطه دوستانه است و منزل استادش هم مى رفته و الآن هم با استادانش مكاتبه و دوستى دارد و خصوصاً در زمان برگزارى كنگره هاى بين المللى همديگر را ملاقات مى كنند.
اين استاد دانشگاه در كنگره هاى بين المللى متعددى شركت كرده و به ارائه مقاله خود پرداخته. در كنگره هاى متعددى كه در فرانسه، بلژيك، هند، ويتنام، ژاپن، چين، انگليس، برزيل، كانادا، مراكش، مصر، سوريه، يونان و لوكزامبورگ حضور داشته و در حوزه هاى حقوق تجارت و حقوق تطبيقى مطالبى را ارائه نموده است.
در اين سفرها از موزه ها و اماكن و آثار تاريخى كشورهاى ياد شده در حد امكان بازديد كرده است.
«اهرام مصر جزو عجايب هفتگانه جهان است. حدود ۶۵ - ۶۰ درصد از درآمد مصر و يونان از راه جذب جهانگرد كسب مى شود. در داخل يكى از اهرام در كنار جسد موميايى شده فرعون مصر، ميوه و عسل كه متعلق به چند هزار سال قبل است با همان تازگى و طراوت مانده است. موميايى كردن در عهد باستان يك علم بوده كه هنوز رمز و رازهاى آن كشف نشده و شايد بتوان گفت كه انسان ها در قديم سوادشان خيلى بيشتر بوده است.»
در سفر به مصر متوجه مى شود كه براى مرمت انگشت شكسته شده ابوالهول چند ميليون دلار بودجه اختصاص داده اند و در شهر بروژ بلژيك هم مى بيند كه شهر را به صورت گذشته آن با خيابان هاى سنگفرش شده حفظ كرده اند، درشكه ها در حال عبور از خيابان هستند.
او مى گويد درآمد اين شهر از محل درآمدهاى جهانگردى حدود ۲ ميليارد دلار است. «الآن صنعت توريسم باعث رونق گرفتن ۶۵ صنعت  ديگر مثل هتلدارى و صنايع دستى مى شود. در حال حاضر ساليانه حدود ۲۵ ميليون نفر از برج ايفل و موزه هاى پاريس ديدن مى كنند. الان درآمد كل جهانگردى فرانسه ساليانه ۹۰ ميليارد دلار است كه دولت ۱۰ ميليارد دلار آن را به عنوان ماليات اخذ مى كند و در جهت رفاه جامعه هزينه مى كند.»
عرفانى كه در كنگره اى بين المللى در يونان حضور داشته و موفق شده اثر باستانى آكروپوليس را مشاهده كند مى گويد: «شايد تخت جمشيد ما بهتر از آكروپوليس باشد ولى يونانى ها در سال چندين ميليارد دلار درآمد ناشى از صنعت توريسم دارند.»
او از چين هم ديدن كرده و مردم چين را مردمى پرتحرك و سختكوش ارزيابى مى كند. كشورى كه با پراگماتيسم يا مصلحت گرايى توانسته تجارت آزاد را در خود رونق دهد.
«چينى ها هنر ارزان ساختن كالا را دارند. با همان كيفيت كالاهاى خارجى، كالا مى سازند و مثلاً با نصف قيمت آن را به فروش مى رسانند. حتى ژاپنى ها هم تعجب مى كنند كه چطور مى شود كالايى را تا اين حد ارزان ساخت.»
او در مورد قانون جديد تجارت كه مراحل تصويب شدن قانونى را مى پيمايد اظهارنظرهايى داشته است و مى گويد: «مابايد اساس قوانين گذشته را حفظ كنيم و بعد با توجه به مقتضيات زمان آنها را اصلاح كنيم. نمى توان قوانين گذشته را كنار گذاشت و از نوع شروع به نوشتن قانون كرد. الآن مجموعه قوانين ناپلئون كه در سال ۱۸۰۴ تصويب شده و جزو شاهكارهاى حقوق مدنى فرانسه است بعد از گذشت ۲۰۰ سال اعتبار خود را حفظ كرده؛ البته اصلاحاتى در آن صورت گرفته و يا ضميمه هايى به آن اضافه شده است.»
عرفانى از استادان سازمان جهانى مالكيت فكرى (WIPO) است. سازمان وايپو كه يك سازمان بين الدولى بود با تلاش دولت هاى عضو از حوزه مسؤوليت دولت سوئيس خارج و از سال ۱۹۷۴ براساس موافقتنامه مجمع عمومى سازمان ملل متحد به صورت يك آژانس تخصصى اين سازمان درآمد. سازمانى كه در راستاى احقاق حقوق نويسندگان، هنرمندان و مخترعان فعاليت دارد و احترام گذاشتن به مالكيت فكرى را در سرلوحه اقدامات خود دارد.
محمود عرفانى به كوهنوردى و شنا علاقه خاصى دارد و به موسيقى هم تعلق خاطر فراوانى نشان مى دهد و در ايام جوانى به مدت ۸ سال به صورت آكادميك و علمى در اين عرصه تحصيل كرده است.
او در پايان با ابراز اميدوارى مى گويد: «من علاقه دارم كه بخوانم و بنويسم. بهتر از اين چيزى نمى شود. تا الآن هم سالم زندگى كرده ام و يك ريال مال حرام نخورده ام. آرزويم اين است كه واحدهاى توليدى، صنعتى و خدماتى ما خوب كار كنند و مديريت هم تقويت بشود. يعنى افراد آگاه، باسواد و سالم مدير شوند و اشتغال ايجاد كنند و جوانان را از اين وضع كنونى خارج كنند. در عين اينكه آموزش اخلاقى را هم بايد در جامعه فراموش نكرد.»
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1384ساعت 21:22  توسط حمید  | 

مروري بر تاريخجه دادگاه اطفال

به بهانه نقض حکم اعدام ليلا مافي- ۱

 


شيرين عبادي

۸ تیر ۱۳۸۴

سرانجام، حکم اعدام و پنج سال زندان ليلا مافي نقض شد. ظاهراً، ديوان عالي کشور، دلايل قاضي را در مورد زناي با محارم را ناوارد تشخيص داده و همچنين، مجازات پنج سال زندان ليلا را نيز که طبق حکم دادگاه بدوي به علت اداره مرکز فساد و فحشا صادر شده بود، نقض کرده است. ليلا مافي که اکنون نوزده سال دارد، از هشت سالگي از سوي خانواده اش در اراک مورد تجاوز جنسي قرار مي گرفت و به تن فروشي به مردان بيگانه نيز وادار مي شد.

نقض شدن حکم اعدام ليلا مافي، بهانه اي است تا با مروري بر تاريخچه دادگاه اطفال بزهکار در ايران، کاستي هاي وضعيت فعلي رسيدگي حقوقي به جرايم کودکان در ايران را مورد بررسي قرار دهيم.
***
از ابتداي مشروطيت در ايران، سن مسووليت کيفري همان سن بلوغ شرعي بود که در مورد دختر نه سال تمام قمري و در مورد پسر پانزده سال تمام قمري است. قبل از رسيدن به اين سن، اگر کودکي مرتکب جرم مي شد، هيچ گونه مسووليت کيفري نداشت و مجازاتي براي او در نظر گرفته نمي شد و بعد از رسيدن به سن بلوغ، اگر کسي مرتکب جرم مي شد، با وي مانند مجرمي بزرگسال رفتار مي شد. فرضاً اگر دختري ده ساله مرتکب سرقت مي شد، او را به همان دادگاهي مي بردند که سارق چهل ساله اي در آن محاکمه و مجازات مي شد. نوع کيفر هم تفاوتي نمي کرد، حتي براي دختر ده ساله اي هم دادگاه مي توانست حکم اعدام صادر کند. در دي ماه سال 1304 قانون مجازات عمومي به تصويب رسيد. اين قانون که به امضا و تصويب مرحوم مدرس هم رسيده بود اطفال را به سه گروه تقسيم مي کرد:

اول – اطفال کمتر از۱۲ سال – اين دسته از اطفال اگر مرتکب جرمي مي شدند از مسووليت مبرا بودند.

ماده 34 قانون فوق الذکر چنين مقرر مي داشت: "اطفال غير مميز را نمي توان جزائاً محکوم نمود. در امور جزايي هر طفلي که دوازده سال تمام نداشته باشد حکم غير مميز را دارد. در صورتي که اطفال غير مميز مرتکب جرمي شوند بايد به اولياي خود تسليم گردند باالزام به تأديب و تربيت و مواظبت در حسن اخلاق آنها."

دوم – اطفالي که به سن 15 سال تمام نرسيده اند، يعني سن آنها بين ۱۲ تا ۱۵ سال است. قانون مذکور، چنين افرادي را مميز غير بالغ اطلاق کرده است. ماده 35 قانون مجازات عمومي مصوب سال ۱۳۰۴ چنين مقرر مي داشت: "اگر اطفال غير مميز بالغ که به سن 15 سال تمام نرسيده اند مرتکب جنحه يا جنايتي شوند فقط به ده الي پنجاه ضربه شلاق محکوم مي شوند، ولي در يک روز زياده از ده، و در دو روز متوالي زياده از پانزده ضربه شلاق نبايد زد."

سوم – سرانجام، در مورد اطفالي که سن آنها بين ۱۵ تا ۱۸ سال تمام است، ماده ۳۶ قانون مذکور تصريح مي کرد: "اشخاص بالغ که سن آنها بيش از پانزده سال تمام بوده ولي به هيجده سال تمام نرسيده اند، هر گاه مرتکب جنايتي شوند، مجازات آنها حبس در دارالتأديب است. در مدتي که زائد بر پنج سال نخواهد بود، و اگر مرتکب جنحه شوند، مجازات ايشان کمتر از نصف حداقل زيادتر از نصف حد اعلاي مجازات مرتکب همان جنحه نخواهد بود."

در قانون مجازات عمومي مصوب سال ۱۳۰۴ ، دادگاه خاصي براي محاکمه اطفال در نظر گرفته نشده بود. فقط در ماده 37 مقرر مي داشت اطفالي که به سن ۱۸ سال تمام نرسيده اند، حتي اگر مرتکب جنايتي شوند، در محکمه جنحه محاکمه مي شوند، مگر آن که شريک يا معاون جرم آنها بر حسب اقتضاي سن بايد در محکمه جنايي محاکمه شوند و در اين صورت هر دو در محکمه جنايي محاکمه خواهند شد.

لازم به توضيح است که جرايم از حيث شدت و ضعف به سه دسته تقسيم مي شوند:۱- خلاف، ۲- جنحه و۳ -جنايي. و به هر يک از جرايم فوق در دادگاه خاصي رسيدگي مي شد. يعني به جرايم کم اهميت مثل ولگردي و تکدي در دادگاه خلاف و به جرايم بزرگتر از قبيل کلاهبرداري، سرقت در دادگاه جنحه و به جرايم مهم و سنگين از قبيل سرقت مسلحانه و قتل در دادگاه جنايي رسيدگي مي شد.

طبق ماده 37 قانون مجازات عمومي، افرادي که به سن ۱۸ سال تمام نرسيده بودند ولو آن که مرتکب قتل هم مي شدند در دادگاه جنحه محاکمه مي شدند.

فلسفه اين امر را بايد در رأفت و عطوفت مقنن نسبت به اطفال بزهکار جستجو نمود. به عبارت ديگر، از نظر قانون مذکور، هيچ يک از جرايم ارتکابي از ناحيه افراد زير ۱۸ سال نبايد آن چنان مهم تلقي گردد که موجب شود، پاي چنين افرادي به دادگاه جنايي باز شود. دليل بر تأييد چنين فلسفه اي نيز، حداکثر مجازات مقرر براي افراد کمتر از ۱۸ سال است. چه همانطوري که گفته شد، حتي اگر فردي که کمتر از ۱۸ سال سن داشت، مرتکب قتل عمد مي شد، دادگاه مي توانست او را حداکثر به 5 سال حبس در دارالتأديب محکوم نمايد، حال آن که مجازات چنين عملي براي فردي که بيش از ۱۸ سال تمام سن داشت، اعدام بود.

دارالتأديب قسمتي از زندان عمومي بود که از آن براي نگهداري بزهکاران که ۱۸ سال تمام نداشتند استفاده مي‌شد. دارالتأديب ها امکاناتي بيش از زندان عادي نداشتند و فقط سعي مي شد که با اختصاص يک يا دو اطاق از زندان به دارالتأديب، بزهکاران نوجوان را از بزرگسالان جدا سازند تا از بد آموزي آنان و ساير مفاسد اخلاقي جلوگيري نمايند.

وضع بدين منوال بود تا سال ۱۳۳۸ که قانون تشکيل دادگاه اطفال بزهکار به تصويب رسيد. اما چون اجراي قانون مذکور موکول به تشکيل کانون اصلاح و تربيت بود، عملاً تا سال ۱۳۴۵ که اولين کانون اصلاح و تربيت در شهر تهران تأسيس گرديد، اجراي آن معوق ماند.

طبق قانون تشکيل دادگاه اطفال بزهکار، رسيدگي به کليه جرايم اطفال کمتر از ۱۸ سال، در صلاحيت دادگاه اطفال بود. دادگاه اطفال به وسيله يک قاضي مجرب و آشنا با مسائل و مشکلات نوجوانان اداره مي شد و در معيت آن تعدادي مددکار اجتماعي و مشاور، انجام وظيفه مي کردند. کليه مراحل بازپرسي و محاکمه سري بوده و غير از طفل متهم و ولي او و وکيل مدافع و شاکي خصوصي و دادستان، شخص ديگري حق حضور در دادگاه را نداشته و انتشار جريان محاکمه به وسيله مطبوعات يا راديو و يا فيلم برداري و بطور کلي افشاي هويت و مشخصات متهم، به هر نحو ديگر ممنوع بود.

هر زمان که قاضي دادگاه ضرورتي احساس مي کرد، مي توانست از وجود مددکاران اجتماعي استفاده کند. اگر جرم ارتکابي از نوع جنايي بود، دو نفر مشاور نيز در جلسه دادرسي شرکت کرده و نظر مشورتي خود را اعلام مي نمودند. در قانون تشکيل دادگاه اطفال بزهکار، اطفالي که کمتر از ۱۸ سال سن داشتند به سه دسته تقسيم مي شدند:

۱- اطفال تا سن ۶ سال که اين گونه کودکان چنانچه مرتکب جرمي مي شدند، از مجازات معاف بودند.
2- اطفالي که سن آنها بيش از ۶ سال و تا ۱۲ سال بود، که دادگاه مي توانست دو مجازات براي آنها در نظر گيرد.

الف – تسليم به اوليا يا سرپرست با اخذ تعهد به تربيت و مواظبت در حسن اخلاق طفل.
ب – اعزام به قسمت اصلاح و تربيت کانون اصلاح و تربيت به منظور تأديب و تربيت براي مدت يک يا شش ماه.

3- اطفالي که سن آنها بين ۱۲ تا ۱۸ سال تمام بود، که اين گونه اطفال هر گاه مرتکب جرمي مي شدند، بر حسب مورد تصميمات زير اتخاذ مي گرديد:

الف – تسليم به اوليا يا سرپرست با اخذ تعهد به تربيت و مواظبت در حسن اخلاق طفل.
ب – سرزنش و نصيحت به وسيله قاضي دادگاه.
ج – اعزام به قسمت اصلاح و تربيت کانون اصلاح و تربيت از سه ماه تا يک سال.
د – اعزام به قسمت زندان کانون اصلاح و تربيت از 6 ماه تا ۵ سال.

ولي بايد متوجه بود که تصميم اخير در موردي اتخاذ مي گرديد که اولاً سن متهم بيش از پانزده و کمتر از ۱۸ سال بوده و ثانياً طفل متهم به ارتکاب جرمي از درجه جنايت بود.

کانون اصلاح و تربيت که براي اولين بار در آذر ماه سال ۱۳۴۵ در شهر تهران و به تدريج در مشهد و شيراز و چند شهر ديگر تأسيس شد و جانشين دارالتأديب گرديد، تحت نظر مستقيم دادگاه اطفال و با همکاري عده اي پزشک، روانپزشک، مددکار اجتماعي، آموزگار و آموزگار حرفه اي اداره مي شد و از سه قسمت تشکيل شده بود:

۱- قسمت نگهداري موقت
۲- قسمت اصلاح و تربيت
۳- قسمت زندان

اطفالي که محکوم به اقامت درکانون اصلاح و تربيت مي گرديدند موظف بودند طبق برنامه کانون در هفته ۳۶ ساعت در کلاس هاي درسي يا در کارگاه هاي فني و حرفه اي، به تحصيل يا کار آموزي بپردازند. قانون تشکيل دادگاه اطفال بزهکار مصوب سال ۱۳۳۸ ، مدير کانون اصلاح و تربيت را موظف مي کرد که حداقل سه ماه يک بار گزارش کاملي از وضع رفتار و اخلاق هر طفل به رئيس دادگاه اطفال بدهد و اين گزارش ها تحت شرايط خاصي مي توانست باعث تقليل مجازات طفل شود.
[ادامه دارد

http://roozonline.com/02article/008201.shtml

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 20:26  توسط حمید  | 

دکتر مهدی شهیدی

 

به طور خلاصه اينجانب مهدي شهيدي ، استاد دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي (ملي سابق) [در سال 1313] در يك خانواده فرهنگي علمي در شهر قزوين زاده شدم و پدرم را در سنين كودكي از دست دادم.
پس از دوره ابتدايي و متوسطه به اخذ ديپلم رياضي و مدارك دانشگاهي به موازات مطالعات در ادبيات عرب، منطق، فلسفه، فقه، اصول و ساير علوم مربوط و اخذ گواهي اجتهاد نايل آمدم.
پس از موفقيت در مسابقه ورودي دانشگاه در رشته هاي مختلف رياضي، ادبي، طبيعي مانند علوم رياضي، پزشكي، حقوق و اقتصاد، رشته حقوق دانشكده حقوق دانشگاه تهران را برگزيدم. پس از گذراندن دوره هاي ليسانس و فوق ليسانس حقوق خصوصي با درجه ممتاز و با گذراندن دوره كارآموزي ، پروانه وكالت دادگستري را به دست آوردم. سپس به كشور فرانسه عزيمت كردم و ظرف مدت كوتاهي كه تا آن زمان سابقه‎اي براي آن معلوم نشده ، دوره D.E.S را در حقوق خصوصي و D.E.S. در علوم كيفري را طي كردم و دكتراي دولتي (Etat ) را در حقوق خصوصي اخذ كردم و رساله ديگري براي دكتراي علوم كيفري در پاريس ثبت كردم كه پس از بازگشت به ايران به علت اشتغال زياد مجال گذراندن رساله اين رشته را نيافتم.
پس از بازگشت از فرانسه به عضويت هيئت علمي دانشكده حقوق دانشگاه ملي ايران آن زمان با مرتبه استادياري درآمدم و به موازات تدريس، به طور محدود به كار وكالت دادگستري نيز پرداختم.
در دعاوي بين‎المللي به عنوان صاحب نظر و يا وكيل مدافع شركت كردم و سالها براي كانون وكلاي دادگستري مركز در اختبار و كميته استفتائات فعاليت كردم.
ساعات تدريس من زياد بود و در شروع فعاليت آموزشي و براي سه نيمسال تحصيلي پنجاه ساعت در هفته در دانشكده‎هاي حقوق و نيز علوم سياسي و اقتصادي و موسسات ديگر تدريس كردم. تا كنون استاد راهنماي بيش از يكصد و بيست پايان نامه كارشناسي ارشد و دكتري بوده‎ام.
كتابهايي چون، تشكيل قراردادها و تعهدات، اصول قراردادها و تعهدات، آثار قراردادها و تعهدات ،سقوط تعهدات و ارث از اينجانب منتشر شده است..
مقالات و سخنراني هاي متعددي در رشته هاي حقوق مدني، تجارت، بين‎الملل خصوصي و علوم كيفري و نيز در موضوعات مستحدث، مانند تلقيح مصنوعي انسان و ناباروري و غيره از اينجانب چاپ و منتشر شده است.
در سال ۱۳۷۲ به عنوان استاد نمونه دانشگاه شهيد بهشتي و در سال ۱۳۸۰ به عنوان استاد نمونه دانشگاههاي كشور برگزيده شدم.
مدتي نيز به تدريس قضات دادگستري تهران، اشتغال داشته و دارم.
اكنون به تدريس در مقاطع كارشناسي و كارشناسي ارشد ودكتراي دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي و نيز دكتراي دانشگاه تربيت مدرس و به طور محدود به و كالت دادگستري اشتغال دارم.

توضیح سایت حقوقدان: استاد مهدي شهيدي در تاريخ ۸۳/۱۱/۲۵ به رحمت حق پيوست. روحش شاد، يادش جاودان و راهش پر پوینده.


خلاصه شرح حال تخصصي

سوابق تحصيل:
گواهي اجتهاد در مورد علوم فلسفه،ادبيات ، فقه واصول ،كارشناسي وكارشناسي ارشد رشته حقوق بارتبه‌ممتازي ازدانشكده حقوق تهران ، دوره D.E.S ‏حقوق خصوصي ) ديپلم مطالعات عالي دولتي ( ازفرانسه ،دوره D.E.S ‏علوم كيفري ) ديپلم مطالعات عالي دولتي (ازفرانسه ، دكتراي دولتي حقوق خصوصي از فرانسه ،تدريس در دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي ودانشكده اقتصاد وعلوم بانكي وخدمات اجتماعي.

زمينه هاي علمي و تحقيقاتي:
لوايح قانوني قانون مجازات ، ط‌رح قانون اساسي، اصلاح قانون تجارت ، مسائل معضل حقوقي استعلام شده از ط‌رف كانون وكلاي دادگستري ،دعاوي مطروح بين سازمانهاي دولتي واشخاص حقيقي وحقوقي خارجي ،مسائل استعلام شده از سوي بانك مركزي و دفتر خدمات حقوقي بين المللي دركميته هاي تخصصي و شوراي حقوقي وزارت راه وترابري.

زمينه علمي مقالات:
مسائل متنوع حقوقي ،حقوق مدني بازرگاني وادله اثبات دعوي ،مسائل حقوقي مربوط به موضوعات مستحدث حاوي بحثها و تحليلهاي حقوقي براي اولين بار نظير تلقيح مصنوعي انسان ،وضعيت حقوقي كودك آزمايشگاهي ومسائل كيفري.


این مطالب از سایت های انتشارات مجد و بنیاد ایران شناسی برگرفته شده اند.

سخنگاه
> دکتر مهدی شهیدی
استاد شهيدي استادي كه چه آسان زدست رفت حقوقداني كه پس از كسب علم حقوق وصاحبنظر شدن و شروع به تاليف دانسته هاي خويش كردن به ديار حق شتافت. خدايش رحمت نمايد كه گلي بود دربوستان حقوق
15 مه 2005 - مهريز
 
khodayash rahmat konad.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:46  توسط حمید  | 

دکتر ناصر کاتوزیان

 

نماى مهر
ناصر كاتوزيان كيست؟
متولد: ۱۳۱۰. تهران، محله دردار. دوران ابتدايى اش را در دبستان اقبال در خيابان «شهباز» به اتمام رسانده و دوران دبيرستان را در دبيرستان علميه طى مى كند و پس از نقل مكان به خيابان «آب منگل» در خيابان رى در همان دبيرستان مى ماند تا اتمام اين دوران. دكتر كاتوزيان با كلاس پنجم نظام قديم رشته علمى را دنبال مى كند و در كلاس ششم آن زمان رشته ادبى را انتخاب مى كند، در همان رشته ادبى در ايران شاگرد اول مى شود و موفق به دريافت مدال درجه ۲علمى براى اولين بار در ايران مى شود. همين دريافت مدال مشوق او مى شود براى ادامه تحصيل. او با انتخاب رشته حقوق تحصيلات خود را در دانشگاه ادامه مى دهد و در اين رشته موفق به كسب مدال درجه يك علمى اين رشته مى شود. با فوت پدر در سال دوم دانشگاه ضربه بزرگى به دكتر كاتوزيان وارد مى شود و اين ضربه باعث مى شود تا او از رفتن به وزارت امورخارجه پشيمان شود و رشته قضا را انتخاب كند. او در اين رشته در مقاطع مختلف تا دكترا همواره با عنوان شاگرد اولى فارغ التحصيل مى شود و رساله اش را در سال ۱۳۳۹ باعنوان «وصيت» به پايان مى رساند و به دفعات متعدد به كشورهاى فرانسه و انگليس و آمريكا سفر مى كند. در آنجا غور و تفحص بسيار مى كند. با اين حال علاقه وافر او به فقه باعث مى شود تا مطالعات فراوانى را هم در اين زمينه داشته باشد. همين امر باعث مى شود تا زبان عربى را به همان اندازه بداند كه در زبان فرانسوى و انگليسى متبحر شده بود. در سال ۱۳۳۲ اولين مقاله استاد در مجله كانون وكلاى آن زمان به چاپ مى رسد و سلسله مقالاتش در اين باره ادامه پيدا مى كند تا اولين كتاب او تحت عنوان «وصيت همزمان» با اتمام دوره دكترى به چاپ برسد. دكتر ناصركاتوزيان اولين دانشجوى ايرانى است كه موفق به اخذ مدرك دكتراى حقوق در ايران و دانشگاه تهران شده است. او در سال ۱۳۳۳ در سن ۲۳سالگى ازدواج مى كند كه حاصل آن دو فرزند پسر است كه يكى از آنها دكتراى روانشناسى بالينى دارد و در حال حاضر مقيم آمريكا است و ديگرى مهندس الكترونيك است و در همان ديار زندگى مى كند. دكتر ناصر كاتوزيان ۴۳ جلد اثر تأليفى و تحقيقى دارد كه برخى از آنها به ۹۰۰صفحه مى رسد مهمترين آنها عبارتند از: ۱ ـ عدالت قضايى (۲جلد) كه مجموعه آرايى است كه او در دوران قضاوتش جمع آورى كرده. ۲ ـ گامى بسوى عدالت (۲جلد) توصيفى از زندگى خود استاد است كه تمام زندگى اش را گامى به سوى عدالت مى داند. اين ۲كتاب شامل بيش از ۴۰۰مقاله اى است كه او در مورد حقوق اساسى نوشته است. ۳ ـ مقدمه علم حقوق كه هنوز در دانشگاههاى مختلف تدريس مى شود و بيش از چهل بار تجديد چاپ شده است. ۴ ـ فلسفه حقوق (۳جلد) گل سرسبد كتابهاى دكتر كاتوزيان. او اين ۳جلد كتاب را بيش از همه آثارش دوست دارد. البته جلد سوم اين مجموعه منطق حقوق نام دارد. ۵ ـ حقوق مدنى: دكتر كاتوزيان بيش از ۲۰جلد كتاب درباب موارد مختلف حقوق مدنى از جمله خانواده، تعهدات، قراردادها، مسؤوليت هاى مدنى، ارث و وصيت و… نوشته است. ۶ ـ نظريه عمومى حقوق ۷ ـ كليات حقوق ۸ـ فرهنگ كاتوزيان ۹ ـ تاريخ انقلاب مشروطه ايران ۱۰ ـ آزادى انديشه و بيان: دكتر كاتوزيان اين كتاب را به سفارش سازمان ملل متحد در مورد آزادى انديشه و بيان در ايران نوشته است. اولين قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز توسط دكتر كاتوزيان تدوين شده است.
 


دكترناصر كاتوزيان
زندگى براى عدالت
احمد جلالى فراهانى:

بهتر است از آخر شروع كنيم. غروب آويزان شاخه ها بود كه دكتر «ناصركاتوزيان» جمله آخرش را گفت. جمله اى كوتاه، پرمغز و ماندنى. حكايت آينه و جوان و پير و خشت خام. «به جوانها مى گويم اگر از چيزى عصبانى هستيد مراقب باشيد، ميراث گرانبهاى چندين و چندساله پدرانتان را از روى عصبانيت به زمين نزنيد...» و اين تمام پختگى و حوصله پيرمردى سفيدموى و مرتب را نشان مى دهد كه شمرده شمرده سخن مى گويد و هيچ عجله اى براى گفتن ندارد. دكتر ناصر كاتوزيان حالا درآستانه ۷۳سالگى است. با آنكه جدى است اما مهربانى و شفقت در چشمانش موج مى زند. متين، صبور، مؤدب و خوش سخن و البته آراسته. «اميرناصر كاتوزيان» دركوچه در دار درخيابان رى به دنيا آمده است. ده سال پيش از آنكه رضاشاه اريكه قدرت را به قماش انگليس و دارودسته متفقين بسپارد.

او درباره ۷۳سالگى اش با خنده مى گويد: «به نظر شما زياداست اما اگر ۷۳ساله باشيد متوجه مى شويد كه چقدر كم است» .

خاندان كاتوزيان ازخانواده هاى باسابقه و كهن در تهران است و نام خانوادگى اصلى آنها تهرانى بوده است كه درزمان رضاشاه وقتى مجبور به دريافت شناسنامه مى شوند به دليل علاقه به زبان اصيل پارسى، لغت «كاتوزيان» را از شاهنامه براى نام خانوادگى خويش اقتباس مى كنند و كاتوزيان به معناى پارسايان است. «گروهى بودند كه تقريباً روحانيون دربار ساسانى را تشكيل مى دادند و درواقع طبقه باسواد زمانه خود بودند و از نفوذ فراوانى برخوردار بودند و چون خانواده ما خانواده اى روحانى بود. حتى عموى من قبلاً روحانى بود و بعدها به اجبار دربار عمامه ازسر برمى گيرند و اين فاميل را از شاهنامه مى گيرند. آنجا كه مى گويد «گروهى كه كاتوزيان خوانى اش‎/ به رسم پرستندگان دانى اش» و اين شعر فردوسى است.» چرا دكتر ناصر كاتوزيان رشته حقوق را انتخاب كرده است؟ دليلش براى اين كار متواضعانه است. مى گويد: «اتفاق باعث آشنايى من با علم حقوق شد.» و همين اتفاق باعث مى شود تا سرآمد دوران خود دراين رشته شود و شايد اگر او كاپيتان تيم واليبال مدرسه اش نمى بود و اصرار مديرمدرسه براى حفظ اين دانش آموز نبود او هرگز وارد عرصه حقوق نمى شد. «و البته اتفاق تنها هم نبود. بعدها كه وارد دانشگاه شدم از انتخاب خودم كاملاً راضى بودم و به آن افتخارمى كنم.» شايد انتخاب رشته حقوق درخانواده كاتوزيان يك سنت نباشد اما اغلب بزرگان و مشاهير اين خانواده براى ادامه تحصيل خود رشته حقوق را انتخاب مى كنند و خود استاد دراين باره مى گويد: «خانواده ما بيشتر حقوقدان هستند. بزرگان خانواده ماقبل از من هم به حقوق خيلى علاقه مند بودند. حتى يكى از قوم و خويش هاى ما اول دانشكده پزشكى را انتخاب كردو بعد پشيمان شد و درانگلستان اقتصاد سياسى را برگزيد.» و البته منظور استاد كسى نيست جز «محمدعلى كاتوزيان » كه بسيارى از آثارش در ايران چاپ شده و مورداستفاده قرارمى گيرد. خواسته هاى مغفوله خاندان كاتوزيان البته نقش فراوانى درهدايت استاد به رشته حقوق داشته و خود نيز معترف اين ماجراست. زراندوختن و جمع ثروت صفتى نيست كه اهالى علم و تحقيق را تحريك كند و اين روحيه البته از ويژگيهاى دكتر كاتوزيان هم هست. چنانكه پس از اتمام دوران دانشكده حقوق در مقطع ليسانس از سال ۱۳۳۴ تا ۱۳۴۵ در دادگسترى روزگار مى گذراند و مشاغل مختلفى را تجربه مى كرد تا جايى كه حتى به رياست دادگاه اراك و مستشار دادگاه استان و معاون ادارى و حقوقى هم مى رسد، اما داشتن روحيه تحقيق و پژوهش از يك طرف و عشق و علاقه او به تدريس و همچنين مخالف خوانى هايش با دستگاه حاكم از طرف ديگر سبب شد تا كنج خلوت تحقيق و تفحص را به دنياى پراضطراب و جنجال دادگسترى ترجيح دهد و به دنياى علم و آرامش نقل مكان كند.
«روزى كه ليسانسم را گرفتم، درس وصيت را كه درس بسيار مشكلى هم بود، در كتابهاى فقهى هم مى ديدم كه البته مفصل ترين مبحث آن كتابها هم همين مسأله وصيت است. اين انگيزه كه بتوانم در باب اين مسأله تحقيق كنم، باعث شد تا از همان روزى كه قلم دانشجويى را زمين گذاشتم، قلم تأليف را به دست بگيرم.» «من هم مثل هر جوانى در آن ايام آرزويى داشتم. من هميشه آرزو داشتم تا يك نويسنده و محقق بزرگ شوم. هيچ وقت آرزو نداشتم يك ثروتمند بزرگ يا يك سياستمدار مشهور يا يك قدرتمند واقعى شوم.» آيا او به آرزويش رسيده؟ در جواب اين پاسخ چيزى جز لبخند از دكتر ناصر كاتوزيان نخواهيد شنيد. او رسيدن به آرزو را به مثابه توقف مى داند. مى گويد «وقتى ميكل آنژ مجسمه «پتيا» را ساخت و در كليسا خيلى مورد توجه قرار گرفت، خودش گريه مى كرد. وقتى از او پرسيدن چرا گريه مى كنى؟ گفت: براى اينكه اين پايان كار من است. چون از اين كار خوشم آمده.» و اين گفته كاتوزيان نشان دهنده تلاش او براى نگه داشتن روحيه نارضايتى از خود و طلبگى است. او از كارهاى خود به معناى واقعى راضى نيست و در جواب اين سؤال كليشه اى كه اگر دوباره به دنيا بياييد، آيا همين مسير را طى خواهيد كرد؟ مى گويد: «اگر دوباره به دنيا بيايم، دوست دارم كارهاى قبلى ام را ادامه دهم.» بزرگترين معضل نظام حقوقى ما چيست؟ چرا خيلى از آنها كارايى خود را از دست داده اند؟ دكتر كاتوزيان فراموش شدن جامعه از سوى حقوقدانان را عامل عمده نقصان مى داند و مى گويد «آنها فكر مى كنند همه چيز در قانون بايد گفته شود و منبعث از قانون است، درحالى كه حقوق غير از قانون است. قانون بخشى از حقوق رسمى است كه توسط قوه مقننه و مجريه وضع مى شود، ولى اين انديشه ها هستند و جامعه و سازمانهاى اجتماعى كه حقوق را مى سازد و زمينه هاى اصلى اش را فراهم مى كند.» دكتر كاتوزيان دو دليل را علت عقب ماندگى مان از كاروان تمدن و چسبندگى بيش از اندازه مان به قانون مى داند. اول آنكه حقوق ما نتوانسته است معناى واقعى فقه را بشناسد و همين ضعف عمده به قوانين ما سرايت كرده است و فكر مى كنيم همه چيز بايد در قانون باشد و همه چيز را قانون به ما بگويد. در واقع ما فراموش كرده ايم كه عرف و عادت و هنجارهاى اجتماعى و نيازهاى آن نياز مبرم به مراجعه ما به قوانين فقهى و بررسى دوباره آنها دارد. ضمن آنكه اين عوامل خود نيازهايى را به وجود مى آورد كه اين نيازها موجب به وجود آمدن قواعدى مى شود كه حتى دولتها را مجبور به وضع قانونى آنها مى كند. او در اين باره مى گويد «درست است كه دولتها مقتدر هستند.
 
اما اين اقتدار كاملاً ظاهريست و دولت از اطراف تحت فشارهاى متعدد اجتماعى است كه بخش عمده اى از آنها منبعث از نيازهاى اقتصادى و حتى سنتها واخلاق و مذهب است و اين ها در واقع در حال مبارزه با يكديگرند. قانونى كه وضع مى شود نتيجه پيروزى يكى از اين فشارها بر ساير نيروها است. ما فراموش كرده ايم كه قوه قضاييه مى تواند در قلمرو قوانين و تفسير آنها خود كارگزار باشد.» در واقع از نظر دكتر كاتوزيان دليل اول عقب ماندگى نظام حقوقى ما از نيازهاى امروز سنت گرايى شديد است كه در ما وجود دارد و اجازه خلاقيت و تصميم گيرى نمى دهد. و اما دليل ديگر اين عقب ماندگى: «ما از نظر نظام ادارى و حقوقى خيلى تحت تأثير نظام حقوقى فرانسه قرار گرفتيم. آنها براى حقوق مدنى بعد از ناپلئون همين ارزش و تقدس را قائل بودند ولى حالا اين طور نيست و آنها از اين حيث خود را نو و مدرن كرده اند و ما همچنان و همان سر كلاه آى با كلاه مانده ايم.» او معتقد است «حقوقدانان حتماً بايد با اين شيوه هاى كهنه و منسوخ مبارزه كنند و نداى عدالت و نداى وجدان و آن عرفان حقوقى را كه به هركسى كه حقوقدان هم نيست اما وقتى يك قضيه حقوقى پيش او مطرح مى شود مى تواند تشخيص دهد كه عدالت كدام طرف است را بيشتر مد نظر قرار دهند و به آن توجه بيشترى بكنند.»
از نظر او ما براى اينكه بتوانيم از يك نظر حقوقى مدرن و كارآمد برخوردار باشيم بايد ابتدا جامعه مان عادت كند به اينكه قانون را درست اجرا كند و بعد از آن وقتى كه به قانونگرايى كامل رسيديم آن زمان بهترين زمان براى يافتن راه حل مناسب براى دور زدن قوانين ـ در جهت بهبود شرايط زيست اجتماعى ـ و تنظيم دوباره آنها در استنباطها براى رسيدن به عدالت واقعى خواهد بود.
دكتر كاتوزيان مى گويد: «هدف حقوق و تمام زير و بم آن اجراى كامل عدالت و مصونيت جامعه از ظلم و بى عدالتى است.» او علت اصلى ماجراى مشروطيت را هم در همين نكته مى بيند و مى گويد : «عموى من يكى از سران اصلى مشروطيت بود و از او يادداشتهاى متعددى هم در اين باره به دست من رسيده كه آن را در كتابى تحت عنوان «برداشتهايى راجع به تاريخ مشروطيت» به چاپ رسانده ام. در آنجا در مقدمه اش نوشته ام كه انقلاب مشروطيت در واقع قيامى براى دموكراسى خواهى نبوده است بلكه حكومت عادل مى خواسته اند و عدالتخانه.» او علت مشروطيت را آراى متضادى مى داند كه قضات آن زمان صادر مى كردند و فساد شديدى كه در دستگاه قضاى آن دوران رخنه كرده بود را عامل اصلى آن قيام مى داند. دكتر كاتوزيان در باره آزادى مى گويد:

«آدمى اگر نتواند آنگونه كه مى انديشد افكارش را بيان بكند و اصلاً جرأت بيان فكرش را نداشته باشد مطمئناً انديشه شكوفا نخواهد شد»

 و اين يكى از دغدغه هاى اصلى اوست. از نظر او هنوز سنگينى ساليان دور و دراز حكومتهاى مستبد در تاريخ ايران بر رفتار و سكنات ما سايه انداخته است و ما هنوز تحت تأثير بيش از چند هزار سال استبدادى هستيم كه در تاريخ مان به ثبت رسيده و تازمانيكه سنگينى اين سايه از شانه هاى ما جدا نشود در بحث آزادى و عدالت همچنان در خم اول اين وادى باقى خواهيم ماند و اين حاصل نمى شود مگر زمانى كه هر كس هر آنچه مى انديشد را بيان كند و برخورد انديشه ها براثر همين اصل پيش پا افتاده ميسر گردد. او مى گويد: «در همين حقوق موانع فراوانى براى آزاد انديشى وجود دارد و تا اين موانع از سر راهش برداشته نشود پاى نظام حقوقى ما همچنان مى لنگد.»
 
این دو نوشته برگرفته از روزنامه ایران می باشند.
آدرس http://www.iran-newspaper.com/1383/830215/html/horizon.htm
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:45  توسط حمید  | 

دکتر سید محمد هاشمی

 

تاريخ و محل تولد: ۱۳۲۰ قم
تحصيلات:
۱ ـ ليسانس حقوق از دانشكده حقوق دانشگاه تهران ۱۳۴۷
۲ ـ فوق ليسانس حقوق عمومي از انستيتو بين‌المللي مديريت عمومي فرانسه (پاريس) ۱۹۷۲
۳ ـ دكتراي حقوق از دانشگاه پاريس يك (پانتئون ـ سوربن) فرانسه ۱۹۷۵
شغل فعلي: استاد پايه ۲۴ و مدير گروه حقوق عمومي دانشكدة حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
اشتغال بين المللي: عضو گروه كار بازداشتهاي خودسرانة كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد
اشتغال حقوقي: وكيل پايه یک دادگستري
فعاليت اجتماعي: عضو شوراي عالي كميسيون حقوق بشر اسلامي (نهاد ملي)

كارهاي علمي:
الف ـ كتابها:
۱ ـ حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران (جلد اول: اصول و مباني كلي نظام)
۲ ـ حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران (جلد دوم: حاكميت و نهادهاي سياسي)
۳ ـ حقوق بشر و آزاديهاي عمومي ( آمادة چاپ)
۴ ـ حقوق اساسي و نهادهاي سياسي (مفاهيم كلي) (آمادة چاپ)
۵ ـ حقوق اساسي تطبيقي ( دستنويس)
۶ ـ نگرش بر قانون كار جمهوري اسلامي ايران (حقوق كار)
مقالات:
۱ ـ نظام حقوقي منع جمع مشاغل عمومي در حقوق ايران
۲ ـ بررسي تطبيقي و موضوعي بازنگري قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران
۳ ـ تحليل حقوقي جرايم سياسي و مطبوعاتي
۴ ـ حقوق زنان در نظامهاي داخلي و بين المللي
۵ ـ ضرورت بازنگري آيين نامة داخلي مجلس شوراي اسلامي
۶ ـ تهذيب قوانين و روشهايي كه در اين خصوص بايد بكار گرفته شود.
۷ ـ نگرش بر حقوق مطبوعاتي و طرح اصلاحي قانون مطبوعات
۸ ـ حقوق اجتماعي و سياسي زنان در چهار عرصه
۸- ۹- La Republique islamique au regard de sa constiution
۱۰ ـ‌ جامعة مدني و نظام سياسي
۱۱ ـ جستجوي اصل جهاني حقوق بشر در اندرون فرهنگ و تمدن كشورها
۱۲ ـ امنيت شهروندان در نظام اسلامي و حقوق بين المللي و حقوق داخلي.
۱۳ ـ بازرسي و نقد رابطة منطقي حاكميت قانون و دموكراسي در نظام جمهوري اسلامي ايران
۱۴ ـ نگرشي كوتاه بر حمايتها و تضمينات حقوق بشر در حقوق داخلي و نظام بين‌المللي


این مطلب برگرفته از سایت انتشارات مجد می باشد.
http://hoqooqdan.com.online.fr/article.php3?id_article=38
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:44  توسط حمید  | 

دکتر ابراهیم بیگ زاده

 

نام: ابراهيم
نام خانوادگي : بيگ زاده
متولد: ۲۰ شهريور ۱۳۳۴ برابر ۱۱ سپتامبر ۱۹۵۵
محل تولد: قزوين ـ ايران
شغل: دانشيار دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي

سوابق تحصيلي:
۱ – ديپلم متوسطه در رشته رياضي
۲ – ليسانس حقوق از دانشگاه ملي ايران (شهيد بهشتي فعلي)
۳ – فوق ليسانس حقوق هوايي و دريايي از دانشگاه نانت فرانسه
۴ – دكتراي حقوق بين الملل (رساله در مورد حقوق بين الملل دريا) از دانشگاه نانت فرانسه
۵- ديپلم مطالعات آواشناسي و زبان شناسي از دانشگاه گرونوبل فرانسه
۶- گواهي آكادمي حقوق بين الملل لاهه
۷- گواهي مدرسه عالي زبان كلچستر – انگلستان

سوابق آموزشي
۱ – حقوق بين الملل عمومي
۲ – حقوق سازمانهاي بين المللي
۳ – حقوق بين‎الملل دريا
۴ – حقوق بين‎الملل توسعه
۵ – حقوق بين‎الملل كيفري
۶ – حقوق سازمانهاي غيردولتي

فعاليتها
۱ – معاون پژوهشي دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي از ۱۳۷۰ (۱۹۹۱ ) تا سال ۱۳۸۲
۲ – مدير تحصيلات تكميلي دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي از ۱۳۷۶ (۱۹۹۷ ميلادي) تا سال ۱۳۸۲
۳ – عضو شوراي پژوهشي دانشگاه شهيدبهشتي
۴ – معاون انجمن ايراني حقوق بين‎الملل
۵ – عضو فعال انجمن فرانسوي حقوق بين‎الملل
۶ – عضو سازمان بين‎المللي كارشناسان (اردينكسORDINEX)
۷ – عضو انجمن بين‎المللي حقوق جزا
۸ ـ عضو انجمن ايراني حقوق تطبيقي
۹ – عضو انجمن ايراني داوري
۱۰ – عضو انجمن ايراني حقوق جزا
۱۱ – عضو انجمن ايراني جرمشناسي
۱۲ – عضو مؤسس انجمن ايراني مطالعات سازمان ملل متحد
۱۳ – عضو كميته برنامه‎ريزي حقوق در وزارت علوم ـ تحقيقات و فناوري
۱۴ – عضو هيأت تحريريه تعدادي از مجلات حقوقي معتبر ايراني
۱۵ – مشاور حقوقي مركز تحقيقات استراتژيك
۱۶ – مشاور حقوقي مجلس شوراي اسلامي
۱۷ – مدير مسئول انتشارات داد آفرين
۱۸ – مشاور حقوقي وزارت امور خارجه

آثار
الف: كتابها

۱ – حقوق سازمانهاي بين‎المللي (زير چاپ)
۲ – حقوق بين الملل عمومي (در دست تهيه)

ب ـ مقالات
۱ – فارسي
۳۰ مقاله چاپ شده به زبان فارسي (اعم از تأليف و ترجمه) در مجله هاي معتبر حقوقي ايران
۲ ـ خارجي
۷ مقاله به زبان فرانسوي چاپ شده در مجلات و سالنامه هاي معتبر حقوقي فرانسه

ج ـ راهنمايي رساله هاي تحصيلات تكميلي
استاد راهنماي بيش از ۵۰ رساله فوق ليسانس در موضوعهاي مختلف حقوق بين الملل

طرحهاي تحقيقاتي
۱ – عضو گروه تحقيقاتي دانشگاه سوربن فرانسه در مورد «اصول راهبردي بين‎المللي در قلمرو حقوق جزا»
۲ – عضو گروه تحقيقاتي دانشگاه سوربن فرانسه در مورد منطقه گرايي در حقوق جزا
۳ – عضو گروه تحقيقاتي دانشگاه سوربن فرانسه در مورد «جنايات بين‎المللي و صلاحيت جهاني»
۴ – عضو گروه تحقيقاتي دانشگاه سوربن فرانسه در مورد جنايات سازمان يافته فراملي
۵ – اجراي طرح تحقيقاتي در مورد «جنايات بين‎المللي و طرق پيشگيري و سركوب آن در حقوق داخلي و بين‎المللي» در موسسه حقوق بين‎الملل و عمومي ماكس پلانك، هايدلبرگ – آلمان
۶ – اجراي طرح تحقيقاتي «نظام حقوقي بحر خزر» در موسسه حقوق بين الملل و عمومي ماكس پلانك - هايدلبرگ – آلمان

شركت در مجامع و كنفرانسهاي بين‎المللي
۱ – شركت در كنفرانس فائو در مقر فائو در رم در مديريت صيد منابع بيولوژيكي (۱۹۹۱)
۲ – عضو هيأت نمايندگي ايران در كنفرانس رم براي تشكيل ديوان كيفري بين‎المللي (۱۹۹۸)
۳ – عضو و رئيس هيأت نمايندگي ايران در كنفرانس يونسكو در مورد ميراث فرهنگي زيرآب، پاريس (۲۰۰۱)
۴ ـ شركت در كنفرانس بين‎المللي مسكو در مورد نظام حقوقي بحر خزر، مسكو (۲۰۰۲)


مشاوره علمي
در زمينه هاي زير مي‎توان مشاوره علمي ارائه گردد.
۱ – حقوق بين‎الملل عمومي
۲ – حقوق سازمانهاي بين‎المللي
۳ – حقوق بين الملل كيفري
۴ – حقوق سازمانهاي غير دولتي
۵ – حقوق بين‎الملل دريا
۶ – حقوق بين‎الملل هوا و فضا
وكالت: در زمينه هاي كيفري و حقوقي (بخصوص قراردادها اعم از داخلي و بين‎المللي)


این مطلب برگرفته از سایت انتشارات مجد است.

http://hoqooqdan.com.online.fr/article.php3?id_article=39

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:43  توسط حمید  | 

نگاهي به شيوه هاي جايگزين حل و فصل اختلاف (ADR)

علي حسين مصلحي ؛ محسن صادقي   ص 123
چكيده مطلب   
 
شيوه هاي جايگزين حل اختلاف يا ( Alternative Dispute Resolution ) ADR به شيوه هايي اطلاع مي گردد كه جاي گزين رسيدگي قضايي شده و هدف آن ، حل سريع دعاوي به وسيله اشخاص خصوصي است . اين شيوه ها به رغم انواعي كه دارند ، همگي مبتني بر تراضي طرفين بوده و در عين حال ، نتيجه كار در غالب آنها الزام آور نيست . داوري ، ميانجيگري ، سازش ، مذاكره ، رسيدگي كوتاه ، ADR تركيبي و شيوه هاي حل اختلاف قراردادهاي مهندسي از مهم ترين اين شيوه هاست .
كم هزينه بودن ، سريع بودن ، محرمانه بودن ، انعطاف پذيري و رسيدگي موضوع از جانب متخصص ، از عمده ترين مزاياي ADR است.....
http://www.magiran.com/magtoc.asp?mgID=1185&Number=46
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:33  توسط حمید  | 

گفتاري در معناي قيمومت مردان بر زنان

 
اين معنا بر احدى پوشيده نيست، كه قرآن كريم همواره عقل سالم انسان‏ها را تقويت مى‏كند، و جانب عقل را بر هواى نفس و پيروى شهوات و دلدادگى در برابر عواطف و احساسات تند و تيز ترجيح مى‏دهد، و در حفظ اين وديعه الهى از اين كه ضايع شود توصيه مى‏فرمايد، و اين معنا از آيات كريمه قرآنى آنقدر روشن است كه احتياجى به آوردن دليل قرآنى ندارد، براى اين كه آياتى كه به صراحت و يا به اشاره و به هر زبان و بيانى اين معنا را افاده مى‏كند يكى دو تا ده تا نيست كه ما آنها را نقل كنيم.
قرآن كريم در عين حال مساله عواطف پاك و درست و آثار خوبى كه آن عواطف در تربيت افراد دارد از نظر دور نداشته، اثر آن را در استوارى امر جامعه پذيرفته، در آيه شريفه: "اشداء على الكفار رحماء بينهم" (1)
دو صفت از صفات عاطفى را به عنوان دو صفت ممدوح مؤمنين ذكر كرده، مى‏فرمايد مؤمنين نسبت‏به كفار خشن و بيرحمند، و نسبت‏به خودشان مهربانند.
و در آيه: "لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة" (2) مودت و رحمت را كه امورى عاطفى هستند، دو تا نعمت از نعم خود شمرده و فرموده، از جنس خود شما، همسرانى برايتان قرار داد، تا دلهايتان با تمايل و عشق به آنان آرامش يابد، و بين شما مردان و همسران مودت و رحمت قرار داد، و در آيه:
"قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق" (3)
علاقه به زينت و رزق طيب را كه آن نيز مربوط به عواطف است مشروع معرفى نموده، به عنوان سرزنش از كسانى كه آن را حرام دانسته‏اند، فرموده: (بگو چه كسى زينت‏ها و رزق طيب را كه خدا براى بندگانش پديد آورده تحريم كرده است؟ ) .
چيزى كه هست قرآن كريم عواطف را از راه هماهنگ شدن با عقل تعديل نموده، عنوان پيروى عقل به آنها داده است، به طورى كه عقل نيز سركوب كردن آن مقدار عواطف را جايز نمى‏داند.
در بعضى از مباحث‏سابق نيز گذشت كه يكى از مراحل تقويت عقل در اسلام اين است كه احكامى را كه تشريع كرده بر اساس تقويت عقل تشريع كرده، به شهادت اين كه هر عمل و حال و اختلافى كه مضر به استقامت عقل است و باعث تيرگى آن در قضاوت و در اداره شؤون مجتمعش مى‏شود تحريم كرده، نظير شرب خمر، و قمار، و اقسام معاملات غررى، و دروغ، و بهتان، و افترا، و غيبت، و امثال آن.
خوب معلوم است كه هيچ دانشمندى از چنين شريعتى و با مطالعه همين مقدار از احكام آن جز اين توقع ندارد كه در مسائل كلى و جهات عمومى و اجتماعى زمام امر را به كسانى بسپارد كه داشتن عقل بيشتر امتياز آنان است، چون تدبير امور اجتماعى از قبيل حكومت و قضا و جنگ نيازمند به عقل نيرومندتر است، و كسانى را كه امتيازشان داشتن عواطف تند و تيزتر و اميال نفسانى بيشتر است، از تصدى آن امور محروم سازد، و نيز معلوم است كه طايفه مردان به داشتن عقل نيرومندتر و ضعف عواطف، ممتاز از زنانند، و زنان به داشتن عقل كمتر و عواطف بيشتر ممتاز از مردانند.
و اسلام همين كار را كرده، و در آيه‏اى كه گذشت فرموده: "الرجال قوامون على النساء"، سنت رسول خدا (ص) نيز در طول زندگيش بر اين جريان داشت، يعنى هرگز زمام امور هيچ قومى را به دست زن نسپرد، و به هيچ زنى منصب قضا نداد، و زنان را براى جنگيدن دعوت نكرد، - البته براى جنگيدن، نه صرف شركت در جهاد، براى خدمت و جراحى و امثال آن - .و اما غير اين امور عامه و اجتماعى، از قبيل تعليم و تعلم، و كسب، و پرستارى بيماران، و مداواى آنان، و امثال اين گونه امور كه دخالت عواطف منافاتى با مفيد بودن عمل ندارد، زنان را از آن منع نفرمود، و سيرت نبويه بسيارى از اين كارها را امضا كرد، آيات قرآن نيز خالى از دلالت‏بر اجازه اين گونه كارها براى زنان نيست، چون لازمه حريت زن در اراده و عمل شخصى اين است كه بتواند اين گونه كارها را انجام دهد، چون معنا ندارد از يك طرف زنان را در اين گونه امور از تحت ولايت مردان خارج بداند، و ملكيت آنان را در قبال مردان معتبر بشمارد، و از سوى ديگر نهي شان كند از اين كه به نحوى از انحا ملكشان را اداره و اصلاح كنند، و همچنين معنا ندارد به آنان حق دهد كه براى دفاع از خود در محكمه شرع طرح دعوى كنند، و يا شهادت بدهند، و در عين حال از آمدن در محكمه و حضور نزد والى يا قاضى جلوگيرشان شود .و همچنين ساير لوازم استقلال و آزادى.
بلي دامنه استقلال و آزادى زنان تا آنجايى گسترده است كه به حق شوهر مزاحمت نداشته باشد، چون گفتيم در صورتى كه شوهر در وطن حاضر باشد زن در تحت قيمومت او است، البته قيمومت اطاعت و در صورتى كه حاضر نباشد مثلا به سفر رفته باشد موظف است غيبت او را حفظ كند، و معلوم است كه با در نظر گرفتن اين دو وظيفه هيچ يك از شؤون جايز زن در صورتى كه مزاحم با اين دو وظيفه باشد ديگر جايز و ممضى نيست.
1. سوره فتح آيه 29. 2. سوره روم آيه 21. 3. سوره اعراف آيه 32.
پي‌نوشت‌ها: كتاب ترجمه الميزان، ج 4، ص 547 (نويسنده: علامه طباطبايى)

http://dnafshar.persianblog.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:27  توسط حمید  | 

بحثي مختصر پيرامون سهام ارث زن :


درباره ارث زن مى‏توان گفت گرچه كمبود برخى از موارد سهام را امورى مانند تحميل هزينه زندگى او بر شوهر و نيز تحميل مهر بر همسر و اختصاص تحميل ديه بر عاقله مرد نه زن (يعنى زن هرگز مسؤول ديه خطايى برادر و برادرزاده و مانند آن نخواهد بود) به عهده مى‏گيرد، ليكن توضيح كوتاهى پيرامون اصل ارث زن وبرخى از اقسام آن در اين مبحث‏سودمند مى‏باشد.
اولا معلوم باشد كه زن مانند شوهر همراه با تمام طبقات ارث، حضور حقوقى دارد و در تمامى مرابت طبقه‏بندى شده ارث زن شوهر متوفى مانند شوهر زن متوفاة حضور دارد.
ثانيا سهم زن گاهى مساوى سهم مرد است و گاهى كمتر از آن و زمانى نيز بيشتر از سهم مرد قرار دارد، اين‏چنين نيست كه در تمام انحاء ارث سهم زن كمتر از سهم مرد باشد.
مواردى كه زن همتاى مرد ارث مى‏برد و نه كمتر از آن، عبارت است از:
1 - پدر ومادر ميت: در صورتى كه ميت فرزند داشته باشد كه هركدام از ابوين سدس (يك ششم) مى‏برند و سهم پدر در خصوص فرض مزبور از مال فرزند، بيشتر از سهم مادر نيست.
2 - كلاله مادرى يعنى برادر وخواهر مادرى ميت كه به اندازه مساوى ارث مى‏برند نه با تفاوت، به طورى كه خواهر مادرى ميت معادل سهم برادر مادرى ميت ارث مى‏برد نه كمتر از آن و آيه 12 - 11 سوره نساء دليل اين دو حكم است چنانكه وسائل الشيعه باب‏3 و باب 8 از ابواب ميراث الاخوه والاجداد حكم كلاله را تعرض نموده است.
واما مواردى كه زن كمتر از مرد ارث مى‏برد، مانند: دختر كه كمتر از پسر ارث مى‏برد و مانند كلاله پدرى و مادرى يعنى برادر و خواهر پدرى و مادرى ميت كه در اين صورت نيز زن يعنى خواهر ميت نصف سهم مرد يعنى برادر ميت كه داراى فرزند نباشند ونيز تفاوت ارث دختر و پسر و آيه 176 كه پايان سوره نساء استعهده‏دار بيان تفاوت ارث كلاله پدر ومادرى يا پدرى ميت مى‏باشد(1)
البته گاهى نقص ارث متوجه سهم كلاله پدرى مى‏شود در اين مورد سهم زن همچنان محفوظ است و سهم مرد محذوف و منحجوب مى‏باشد. ليكن هيچگاه نقص سهم متوجه كلاله امى نمى‏شود. (2)
اما مواردى كه سهم زن بيش از سهم مرد مى‏باشد، مانند: موردى كه ميت غير از پدر و دختر وارث ديگر نداشته باشد كه در اينجا پدر سدس (يك ششم) مى‏برد ودختر بيش از آن. و مانند: موردى كه ميت داراى نوه باشد و فرزندهاى او در زمان حيات وى مرده باشد كه در اينجا نوه پسرى سهم پسررا مى‏برد ونوه دخترى سهم دختر را (نصيب من يتقرب بالميت) يعنى اگر نوه پسرى دختر باشد ونوه دخترى پسر باشد در اين حال آن دختر دو برابر اين پسر مى‏برد، گرچه منشا اين تفاوت همان تفاوت ارث دختر و پسر مى‏باشد،
ليكن آنچه فعلا در تقسيم خارجى صورت مى‏پذيرد اين است كه زن دو برابر مرد ارث برده است،
و در برخى از احاديث معصومين عليهماالسلام چنين آمده است:
«بنت الابن اقرب من ابن البنت‏»، (3) يعنى دختر پسر از پسر دختر به ميت ومورث خود نزديكتر است.
نكته قابل توجه آن كه گرچه خداوند تمام قوانين حقوقى را برابر حقوق فطرى تنظيم و تدوين فرموده است تا زمينه آثاره دفائن فطرى و شكوفايى گنجينه‏هاى درونى جامعه بشرى فراهم گردد، ليكن در پايان آيه ارث، دو اسم از اسماى حسناى الهى را يادآور مى‏شود كه هماهنگى نظام تشريع و تكوين را در خاطره‏ها احيا نمايد و آن اين است كه در پايان آيه 11 سوره نساء كه عهده‏دار برخى از ارث‏هاى متفاوت مى‏باشد، چنين فرموده است:
... ان الله كان عليما حكيما يعنى شما از علم و حكمت كافى برخوردار نيستيد تا راز تفاوت را كه در هسته مركزى عدل نهفته در آن جستجو كنيد، ليكن خداوند آگاه و حكيم است همه علل تساوى و عوامل تفاوت را جمع‏بندى نموده و بر مدار حكمت آنها را به صورت مواد معتدل حقوقى روانه مى‏فرمايد، تا مسائل درست و مانند آن از تفريط جاهليت كهن و از افراط جاهليت جديد و مدرن مصون بماند.
قرآن كريم براى اهتمام به حق زن، هنگام تعيين سهام ارث، اول ارث زن را اصل و مبنا قرار داده و آن را مسلم دانسته و معيار ارث معرفى مى‏نمايد، آنگاه مى‏فرمايد:
للذكر مثل حظ الانثيين، يعنى در موقع بيان سهم برادر، چنين نمى‏فرمايد كه خواهر نصف سهم برادر مى‏برد كه پارامتر اصلى، سهم برادر باشد، بلكه معيار واصل مفروض و مسلم را ارث خواهر كه دختر ميت است قرار مى‏دهد و سهم برادر كه پسر متوفا مى‏باشد دو برابر سهم خواهر مى‏داند تا اصل ارث زن قطعى و مفروغ عنه باشد.

1. وسائل الشيعه، كتاب ارث، باب‏3 از ابواب ميراث الاخوه والاجداد. 2. وسائل الشيعه، كتاب ارث، باب‏3 از ابواب ميراث الاخوه والاجداد.
3. وسائل الشيعه، كتاب الارث، باب‏7 از ابواب ميراث الابوين والاولاد.
پي‌نوشت‌ها :كتاب زن در آينه جلال و جمال صفحه 345 (نويسنده: آية الله عبدالله جوادى آملى )

http://dnafshar.persianblog.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:27  توسط حمید  | 

بحثي مختصر درباره قضاوت زن

درباره قضا و داورى زن مى‏توان گفت: برخى از فقيهان نام‏آور اماميه نه تصريح به شرطيت ذكورت نموده‏اند، تا زن فاقد شرط قضا باشد و نه تصريح به مانعيت انوثت كرده‏اند، تا زن واجد مانع داورى باشد. البته گروهى از فقهاى بزرگ شيعه تصريح به اشتراط ذكورت نموده‏اند مانند قاضى ابن البراج در المهذب، و محقق‏ره در شرايع الاسلام و نيز در المختصر النافع و علامه‏ره در قواعد الاحكام و در ارشاد الاذهان و شهيد اول‏ره در اللمعة‏الدمشقه. چنانكه نظام الدين ابى‏الحسن سلمان بن الحسن بن سليمان صهرشتى در كتاب اصباح الشيعه بمصباح الشريعه تصريح به اعتبار ذكورت كرده است، و عده‏اى از بزرگان متاخر هم مانند صاحب جواهر و شيخ انصارى و ملا ضياءالدين عراقى‏رضوان الله تعالى عليهم اجمعين تصريح به اشتراط ذكورت كرده‏اند.
عده‏اى كه به طور مشروح و مستدل در اين باره بحث نموده‏اند، برهان قطعى براى اشتراط مرد بودن ارائه نكرده‏اند(1) آنان گاهى به اجماع تمسك مى‏كنند كه بر فرض تماميت اتفاق واقعى همه فقيهان دين، احتمال استناد آنان به يك يا چند وجه ديگر كه در مساله مطرح است مظنون مى‏باشد، و چنين اجماعى فاقد شرط حجيت واعتبار است، و گاهى به حديث نبوى ضعيف استدلال مى‏كنند كه خصوص ولايت‏به معناى حكومت زن را مانع فلاح جامعه مى داند واگر زن واجد شرايط قضا از طرف ولى مسلمين منصوب گردد، مشمول چنان حديث ضعيف نخواهد بود و گاهى از خبر ضعيف ديگر كمك گرفته مى‏شود كه زن سمت قضا را نپذيرد و متولى آن نشود كه احتمال استناد اصحاب فقاهت‏به خصوص خبر مزبور تا جابر ضعف آن گردد، نيازمند به دليل ديگر مى‏باشد، و زمانى نيز به آنچه ابن بابويه قمى (صدوق‏ره) در پايان من لايحضره الفقيه به عنوان وصاياى رسول اكرم (ص) نسبت‏به حضرت على... نقل نموده اعتماد مى‏شود، اصل حديث (بخش مخصوص به قضاء زن) در وسائل (2) چنين آمده است: محمد بن على بن الحسين باسناده عن حماد بن عمرو، و انس بن محمد عن ابيه عن جعفر بن محمد عن ابائه في وصية النبى (ص) ... قال: يا علي ليس على المراة جمعة، الى ان قال: ولا تولى القضاء.
مرحوم مجلسى اول، مولانا محمد تقى (1070- 1003) در روضة المتقين (3) در عين احتمال قوت سند، ضعف برخى از رجال آن را محتمل مى‏داند ولى چنين مى‏گويد: مصنف (صدوق‏ره) حكم به صحت آن كرده است و اين حكم به صحت‏يا براى آن است كه تواتر حديث وصيت نزد او ثابت‏شده، يا مضمون آن متواتر مى‏باشد براى آن كه اكثر مسائل آن در اخبار متواتر يا مستفيض يا صحيح از صادقين رسيده است. نكته اساسى كه مربوط به متن حديث مزبور مى‏باشد اين است كه برخى از احكام مندرج در آن غير لزومى است‏يعنى يا مستحب است‏يا مكروه، و هرگز حرام يا واجب كه حكم لزومى‏اند نمى‏باشد. و ظهور سياق واحد شايد مانع
استنباط حكم لزومى از چنين حديث مركب و ملفق و مختلط باشد، مطلب مهمى كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد اين است كه در حديث مزبور تكليف شاق و صعب قضا از زن برداشته شده نه آن كه او را از حق قضا محروم نموده باشد. غرض آن كه پيام وصيت رسول اكرم (ص) به اميرالمؤمنين... سلب تكليف براى سهولت كارهاى زن است نه سلب حق، و بين اين دو مطلب فرق عميقى است. محقق قمى‏ره (1231- 1151) در جامع الشتات (4) بعد از نقل اشتراط ذكورت و دعوى اجماع بر آن چنين مى‏گويد: گاهى در اشتراط ذكورت، و... اشكال مى‏شود، زيرا علتى كه براى آن ذكر مى‏شود از اين كه: «زن‏ها غالبا توان قضا را ندارند، چون داورى بين متخاصمان نيازمند به بروز در جامعه و حضور در بين مردم بوده تا تشخيص متخاصمان و تشخيص شاهدان آنها ممكن باشد» . مطرد وشايع نبوده و در همه موارد چنين علتى موجود نيست، پس نمى‏توان به نحو مطلق حكم به عدم جواز قضاء زن نمود مگر آن كه اجماع مطلق منعقد شده باشد، آنگاه اضافه مى‏كند: شايد اجماع مزبور ناظر به اختيار ولايت ومنصب عمومى باشد و اما در حكومت‏هاى خاص ومقطعى، چنين اجماعى از ناقل آن معلوم نيست گرچه برخى از عبارت‏ها آن را تحمل مى‏نمايد.
خلاصه آن كه در برخى از امور حضور زن نارواست و امر او در آن نافذ نيست نظير جايى كه مستلزم تماس نامحرمانه با نامحرم و مانند آن باشد، اين‏گونه از موارد كه سهم مختص مرد است داورى زن در آن صحيح نيست و اما در مواردى كه مخصوص زنان است‏يا مشترك بين زن و مرد بوده يا مخصوص مردان مى‏باشد، ليكن مستلزم هيچ محذورى از قبيل تماس با نامحرم نمى‏باشد، دليل روشنى بر اشتراط ذكورت يافت نمى‏شود، البته مشهور بين فقهاءقده همان اشتراط مزبور مى‏باشد، پس اگر اجماع مسلم در بين باشد، بحثى در آن نيست و گرنه منع زن از قضا به نحو كلى، مورد بحث و نقد است، زيرا هيچ محذورى در قضاء زن نسبت‏به زنان با شهادت زن وجود ندارد، البته مطلب مزبور در جايى است كه زن واجد همه شرايط قضا از جهت علم و عدل و مانند آن باشد. بنابراين اگر زن به مقام شامخ اجتهاد رسيده وداراى ملكه عدالت‏بود و شرايط ديگرى كه در قضا و اوصاف قاضى معتبر است واجد بود و خواست تصدى قضاى زنان را با نصب از طرف فقيه جامع الشرايط كه ولايت امر مسلمين و رهبرى جامعه اسلامى را به عهده دارد، متعهد شود از نظر بزرگانى چون مقدس اردبيلى مانعى ندارد، بلى اگر كسى اجماع قطعى بر منع را (كه احتمال استناد به برخى از روايات ضعيف يا وجوه اعتبارى قابل خدشه در آن راه نيابد) احراز كند، در اين حال تصدى مزبور ممنوع مى‏باشد چه اين كه اگر از تصدى زن محذور اجتماعى يا مفسده اخلاقى لازم مى‏آيد، تصدى آن جايز نخواهد بود.
1- جواهر الكلام، ج‏40، ص‏14. 2- كتاب القضاء، باب 2 از ابواب صفات القاضى.
3- ج 12، ص 4- 3. 4- ج 2، ص‏680، شرائط القاضي.
پي‌نوشت‌ها :كتاب زن در آينه جلال و جمال صفحه 348 (نويسنده: آية الله عبدالله جوادي آملي )

http://dnafshar.persianblog.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:26  توسط حمید  | 

در چه مواردي زن حق فسخ پيوند زناشويي را دارد؟


براي اين كه دو انسان مجذوب و مكمل يكديگر شوند و بتوانند با تفاهم و توافق و همفكري و همدردى، عمري را در كنار يكديگر بگذرانند و براي خود و فرزندان، اسباب سعادت و سلامت فراهم سازند، شرط اصلي و اساسى، علاقه و دلبستگي آنها به يكديگر است.
شرط علاقه و دلبستگي آنها به يكديگر اين است كه در هيچ يك از طرفين، عللي كه موجب نفرت و عدم اتحاد مي شود، وجود نداشته باشد. در اسلام سعی بر اين است كه انتخاب از روي بينش و آگاهي باشد و پيوندي مستحكم ميان دو عضو اصلي خانواده پديد آيد و آنها بتوانند تمام عمر را در كنار يكديگر به خوشي و شادكامي بگذرانند و تا آن جا كه ممكن است، ايدآل و مطلوب يكديگر باشند.پاره اي از نقايص و عيوب هستند كه اگر قبل از ازدواج از چشم زن يا شوهر مخفي مانند و بعد آشكار شوند، به آنها حق فسخ ازدواج مي دهند و نيازي به طلاق و تشريفات آن نيست.
حتي بعضي از عيوب و پديده ها هستند كه بعد از ازدواج و در نيمه راه زندگي نيز به زوجين حق فسخ مي دهد، تا آنها ناچار نباشند همسري را كه اكنون حالت ايدآل بودن و سنخيت خود را از دست داده، تا آخر عمر تحمل كنند.
عيوب موجب حق فسخ.
عيوبي كه به آنها حق فسخ مي دهد، بر دو دسته اند: بعضي از آنها مختص زن يا شوهر و بعضي مشترك است.
عيب مشترك، ديوانگي است. مقصود از ديوانگى، فساد و آشفتگي عقل در جميع اوقات يا بعض اوقات است.
اگر بعد از عقد زناشويي بر يكي از زوجين معلوم شود كه ديگري ديوانه بود، حق فسخ دارد.
همچنين اگر بعد از عقد و حتي بعد از آميزش، مرد ديوانه شود، زن مي تواند ازدواج را فسخ كند، ولي اگر زن بعد از آميزش ديوانه شود، مرد حق فسخ ندارد. در مورد اين كه اگر زن بعد از عقد و قبل از آميزش، ديوانه شود، ترديد كرده اند كه آيا مرد حق فسخ دارد، يا ندارددر اين مورد هم گفته اند: حق فسخ ندارد، زيرا اصل، لزوم عقد است و به علاوه در صحيح ابوعبيده‏، حق فسخ را در مورد مرد مشروط به اين ساخته است كه زن تدليس كرده باشد و چون قبل از عقد، زن از لحاظ عقلي سالم بوده و حالت جنون بعداً عارض شده و زن مرتكب تدليس و نيرنگ نشده است، مرد حق فسخ ندارد، اعم از اين كه آميزش شده باشد يإ؛ه‏ه نشده باشد.
اما عيوب مخصوص مرد، عبارتند از: خصي بودن و عنين بودن ومقطوع بودن آلت تناسلى.
اين گونه عيوب، اگر مربوط به قبل از عقد زناشويي باشد و بعد معلوم شود، موجب حق فسخ مي شود و زن در صورتي كه بخواهد مي تواند عقد را به هم بزند ولي اگر بعد از عقد باشد، دليلي بر اين كه بتواند عقد را به هم بزند نداريم، مگر در مورد عنين بودن كه اگر بعد از عقد پيدا شود و مرد با همسر خود نياميخته باشد و قدرت آميزش با هيچ زني را نداشته باشد، زن حق فسخ دارد.

اما عيوب مخصوص زن، عبارتند از: خوره، پيسى، كورى، زمين گيرى، قرن و افضا.
لنگي زن را نيز جزءِ عيوب شمرده اند، زيرا امام صادق (ع)در مورد زني كه كور يا پيس يالنگ است فرمود:.
تُرَدُّ عَلي وَلِيّها، وَيَكُونُ المَهْرُ عَلي وَلِيّها، وَإنْ كانَ بِها زَمانَة لايَراها الرجالُ اُجيزَ شَهِادَةُ النِّساءِ عَلَيْهِا؛(1).
چنين زني به ولىّ خود برگردانده مي شود و مهر بر عهده ولي اوست و اگر گرفتار زمين گيري اي باشد كه مردها نبينند، اجازه داده مي شود كه زن ها بر او شهادت دهند.
اين عيوب، در صورتي به مرد حق فسخ مي دهند كه قبل از عقد باشند و مرد عالم به آنها نباشد، اما اگر بعد از عقد پيدا شوند، يا قبل از عقد موجود بوده و مرد به آنها علم داشته است، موجب فسخ نيستند.
نكته اي كه بايد حتماً مورد توجه باشد، اين است كه: حق فسخ، فوري است؛ يعني به مجردي كه زن يا مرد متوجه عيب ديگري شد بايد فسخ كند و اگر با علم به عيب، فسخ را به تأخير اندازد، حق فسخش ساقط مي شود.
اما اگر جاهل به حق فسخ يا جاهل به فوريت آن باشد، چطور.
از آن جا كه حق فسخ به خاطر اين است كه هيچ يك از زن و مرد، به خاطر معيوب بودن ديگري گرفتار ضرر و زيان نشوند و بتوانند شريكي مطلوب و ايدآل براي زندگي خود به دست آورند، لازم است حق آنها در صورت جهل به اين كه مي توانند فسخ كنند يا جهل آنها به اين كه بايد فوراً فسخ كنند، محفوظ بماند تا از رهگذر جهل، نيز گرفتار ضرر و زيان نشوند و بنابراين، آنها به سبب جهل، معذورند و به اصطلاح: جهل، در اين جا عذر است.
كفر و ارتداد و تغيير دين.
نظر فقها درمورد کفر و ارتداد:اگر زن و شوهري از لحاظ ديني با يكديگر اختلاف پيدا كردند و يكي از آنها تغيير دين داد، مطابق توضيحاتي كه خواهيم داد، ازدواج آنها فسخ مي شود و نيازي به طلاق ندارند.
1. اگر شوهر زني كه اهل كتاب است، مسلمان شود، ازدواج آنها به قوت خود باقي است و اگر زني كه شوهرش اهل كتاب است، مسلمان شود، در صورتي كه قبل از آميزش باشد، ازدواج آنها فسخ مي شود و در صورتي كه بعد از آميزش باشد، بايد تا انقضاي عده صبر كنند، اگر در اين مدت، شوهر نيز مسلمان شود، پيوند زناشويي آنها باقي مي ماند و اگر مسلمان نشود، زن و شوهر از يكديگر جدا مي شوند.
2. اگر مرد مسلماني مرتد شود؛ يعني از دين اسلام خارج گردد، در صورتي كه بر فطرت اسلامي تولد شده باشد، همسرش - چه مدخوله باشد و چه مدخوله نباشد - از او جدا مي شود؛ اما اگر سابقه كفر دارد؛ يعني در خانواده غير مسلمان به دنيا آمده است، همسرش تا انقضاي عده صبر مي كند، اگر در اين مدت، شوهر به اسلام برگشت، ازدواج آنها فسخ نمي شود و اگر برنگشت، فسخ مي شود.
زن نيز اگر از اسلام خارج شود، در صورت اول، ازدواج فسخ مي شود و در صورت دوم، تا انقضاي مدت عده صبر مي كنند، اگر به اسلام برگشت، ازدواج آنها باقي است و اگر برنگشت، ازدواج آنها فسخ مي شود.(2).
3. اگر مردي مسلمان بشود و همسر او بت پرست باشد، تا انقضاي عده صبر مي كند، اگر زن مسلمان شد، ازدواج آنها باقي است و اگر تا انقضاي عده، زن مسلمان نشد، ازدواج آنها فسخ مي شود.
البته در دو صورت اخير اگر آميزش صورت نگرفته باشد، به صرف اين كه يكي از آنها دين خود را تغيير دهد، از يكديگر جدا مي شوند و فسخ متحقق مي شود، زيرا در اين فرض عده اي وجود ندارد كه بخواهند تا انقضاي عده صبر كنند.
4. عده اي كه در اين موارد گفته مي شود، يا عده طلاق يا عده وفات است. در صورتي كه مرد مرتد شود و سابقه كفر نداشته باشد، همسر او بايد عده وفات (چهارماه و ده روز) نگاه دارد و در بقيه موارد، عده اي كه زن نگاه مي دارد، عده طلاق (سه ماه يا سه طهر) است.(3).
5. زن و مرد مسلمان، اگر يكي از آنها شيعه و ديگري سني باشد، مي توانند با يكديگر ازدواج كنند و اگر بعد از ازدواج ، يكي از آنها مذهب خود را به تشيع و يا تسنن تغيير دهد، موجب فسخ نكاح نمي شود؛ اما نكته قابل ذكر اين است كه ازدواج با زن يا مرد به اصطلاح مسلماني كه عداوت خود را نسبت به اهل بيت پيامبره آشكار مي سازد، يا احياناً درباره اهل بيت، غلو مي كند و آنان را از مقام امامت بالاتر مي برد و داراي مقام پيامبري يا الوهيت مي داند، جايز نيست و اگر زن يا شوهر مسلماني در دوره زناشويي به عداوت يا غلو روي آورد، همان حكم مرتد را پيدا مي كند و بايد مطابق احكامي كه در صورت هاي قبل بيان كرديم، عمل شود.
در خاتمه يادآور مي شويم كه آنچه راجع به فسخ نكاح در زمينه عيوب و تدليس و تغيير دين گفتيم، به اين خاطر بود كه معلوم شود در اين گونه موارد، نيازي به طلاق نيست و فسخ، احكام طلاق را ندارد. بنابراين، رعايت شرايط طلاق نمي شود؛ تنها چيزي كه بايد به آن توجه داشته باشيم اين است كه اگر فسخ نكاح، قبل از آميزش باشد، نياز به نگاه داشتن عده نيست و اگر بعد از دخول باشد، بايد عده طلاق نگاه دارند، مگر اين كه مرد مرتد فطري بشود، كه در اين صورت، زن عده وفات نگاه مي دارد

1.روضة المتقين، ج‏8، ص‏330 2.به نظر بعضي از علما، در مورد ارتداد زن، تفصيلي وجود ندارد؛ يعني خواه مرتد فطري باشد و خواه مرتد ملى، بايد تا انقضاي عده صبر كند، اگر درمدت انقضاي عده توبه كرد، ازدواج آنها فسخ نمي شود.
3.اين كه مي گوييم عده وفات چهارماه و ده روز وعده طلاق، سه ماه يا سه طهر است، در صورتي است كه زن باردار نباشد كه در صورت اول، بايد اگر ديرتر وضع حمل مي كند، تا وضع حمل صبر كند و اگر ديرتر عده تمام مي شود، بايد تا انقضاي عده صبركند و در صورت دوم، ملاك وضع حمل است
پي نوشتها : كتاب خانواده در قرآن، ص 365 (نويسنده: دكتر احمد بهشتي)

http://dnafshar.persianblog.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:25  توسط حمید  | 

گفتاري از گوستاو لوبون در باره زنان غربي در قرون وسطي

 

زن غربى تا نيم قرن پيش، از بدبخت‏ترين زنان دنيا بود; حتي در اموال خود نيازمند قيمومت‏شوهر بود. به اقرار خود غربيها در قرون وسطي زن شرقى از زن غربى وضع بسيار بهترى داشته است. گوستاو لوبون مى‏گويد:
«در دوره تمدن اسلام به زنان عينا همان درجه و مقام داده شد كه زنان اروپا بعد از مدت طولانى آن را دارا شدند; يعنى بعد از آن كه رفتار بهادرانه اعراب اندلس در اروپا بناى اشاعت را گذاشت...در اهالى اروپا اخلاق بهادرانه كه يك جزء عمده آن رفتار با زنان است از مسلمين آمده و از آنها تقليد شده است،و مذهبى كه توانست زن را از درجه پست و ذلت نجات بخشيده به اوج عزت و رفعت نايل سازد مذهب اسلام بوده است نه مذهب مسيح،چنانكه عامه خيال مى‏كنند; زيرا مى‏بينيم كه در قرون وسطى رؤسا و سردارهاى ما با آنكه مسيحى بودند معهذا پاس احترام زن را نگه نمي‌داشتند و از بررسى تواريخ قديمه در اين مطلب شبهه‏اى باقى نمي‌ماند كه قبل از اين كه مسلمين رعايت و احترام زن را به اسلاف ما بياموزند امرا و سرداران ما نسبت‏به زن با كمال وحشيگرى سلوك مى‏نمودند...»
ديگران نيز كم و بيش اوضاع زن غربى را در قرون وسطى همين طور وصف‏كرده‏اند.

پي نوشت : كتاب مجموعه آثار ج 19 ص 310 (نويسنده: شهيد مطهرى)

http://dnafshar.persianblog.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:23  توسط حمید  | 

مروری بر تاريخچه ارث زن در ايران


ارث زن در ايران ساسانى

مرحوم سعيد نفيسى در تاريخ اجتماعى ايران از زمان ساسانيان تا انقراض امويان صفحه 42 مى‏نويسد:
«در زمينه تشكيل خانواده نكته جالب ديگر كه در تمدن ساسانى ديده مى‏شود اين است كه چون پسرى به سن رشد و بلوغ مى‏رسيد،پدر يكى از زنان متعدد خود را به عقد زناشويى وى درمى‏آورده است.نكته ديگر اين است كه زن در تمدن ساسانى شخصيت‏حقوقى نداشته است و پدر و شوهر اختيارات بسيار وسيعى در دارايى وى داشته‏اند.هنگامى كه دخترى به پانزده سالگى مى‏رسيد و رشد كامل كرده بود، پدر يا رئيس خانواده مكلف بود او را به شوى بدهد.اما سن زناشويى پسر را بيست‏سالگى دانسته‏اند و در زناشويى رضايت پدر شرط بود.دخترى كه به شوى مى‏رفت ديگر از پدر يا كفيل خود ارث نمى‏برد و در انتخاب شوهر هيچ گونه حقى براى او قائل نبودند.اما اگر در سن بلوغ،پدر در زناشويى وى كوتاهى مى‏كرد حق داشت‏به ازدواج نامشروع اقدام بكند و در اين صورت از پدر ارث نمى‏برد.
شماره زنانى كه مردى مى‏توانست‏بگيرد نامحدود بود و گاهى در اسناد يونانى ديده شده است كه مردى چند صد زن در خانه داشته است.اصول زناشويى در دوره ساسانى-چنانكه در كتابهاى دينى زردشتى آمده-بسيار پيچيده و درهم بوده و پنج قسم زناشويى رواج داشته است:
1.زنى كه به رضاى پدر و مادر،شوهر مى‏رفت فرزندانى مى‏زاد كه در اين جهان و آن جهان از او بودند و او را«پادشاه زن‏»مى‏گفتند.
2.زنى كه يگانه فرزند پدر و مادرش بود،او را«اوگ زن‏»يعنى زن يگانه مى‏گفتند و نخستين فرزندى كه مى‏زاد به پدر و مادرش داده مى‏شد تا جانشين فرزندى بشود كه از خانه آنها رفته است و شوهر كرده و پس از آن اين زن را هم‏«پادشاه زن‏» مى‏گفتند.
3.اگر مردى در سن بلوغ بى‏زن مى‏مرد،خانواده‏اش زن بيگانه‏اى را جهيز مى‏داد و او را به كابين مرد بيگانه‏اى درمى‏آورد و آن زن را«سذر زن‏»يعنى زن خوانده مى‏گفتند و هر چه فرزند او مى‏زاد،نيمى به آن مرد مرده تعلق مى‏گرفت و در آن جهان فرزند او مى‏شد و نيمى ديگر از آن شوهر زنده بود.
4.زن بيوه‏اى كه دوباره شوهر كرده بود«چغر زن‏»مى‏گفتند كه به معنى چاكر زن يعنى زن خادمه باشد،و اگر از شوى اول خود فرزند نداشت او را«سذر زن‏» مى‏دانستند...
5.زنى كه بى‏رضاى پدر و مادرش به شوهر مى‏رفت،در ميان زنان پست‏ترين پايه را داشت و او را«خودسراى زن‏»يعنى زن خودسر مى‏گفتند و از پدر و مادر خود ارث نمى‏برد مگر پس از آن كه پسرش به سن بلوغ برسد و او را به عنوان‏«اوگ زن‏» به عقد درآورد.»
در قوانين اسلام هيچ يك از ناهمواريهاى گذشته در مورد ارث وجود ندارد.چيزى كه در قوانين اسلامى مورد اعتراض مدعيان تساوى حقوق است اين است كه سهم الارث زن در اسلام معادل نصف سهم الارث مرد است.از نظر اسلام پسر دو برابر دختر و برادر دو برابر خواهر و شوهر دو برابر زن ارث مى‏برد.تنها در مورد پدر و مادر است كه اگر ميت فرزندانى داشته باشد و پدر و مادرش نيز زنده باشد،هر يك از پدر و مادر يك ششم از مال ميت را به ارث مى‏برند.
علت اينكه اسلام سهم الارث زن را نصف سهم الارث مرد قرار داد وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازى و برخى قوانين جزايى دارد;يعنى وضع خاص ارثى زن معلول وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و غيره دارد.
اسلام به موجب دلايلى كه در مقالات پيش گفتيم مهر و نفقه را امورى لازم و مؤثر در استحكام زناشويى و تامين آسايش خانوادگى و ايجاد وحدت ميان زن و شوهر مى‏شناسد.از نظر اسلام الغاء مهر و نفقه و خصوصا نفقه موجب تزلزل اساس خانوادگى و كشيده شدن زن به سوى فحشاء است.و چون مهر و نفقه را لازم مى‏داند و به اين سبب قهرا از بودجه زندگى زن كاسته شده است و تحميلى از اين نظر بر مرد شده است،اسلام مى‏خواهد اين تحميل از طريق ارث جبران بشود.لهذا براى مرد دو برابر زن سهم الارث قرار داده است.پس مهر و نفقه است كه سهم الارث زن را تنزل داده است.
ارث زن از ديدگاه اسلام

اعراب گاهى زن ميت را جزء اموال و دارايى او به حساب مى‏آوردند و به صورت سهم الارث او را تصاحب مى‏كردند.اگر ميت پسرى از زن ديگر مى‏داشت،آن پسر مى‏توانست‏به علامت تصاحب،جامه‏اى بر روى آن زن بيندازد و او را از آن خويش بشمارد.بسته به ميل او بود كه آن زن را به عقد نكاح خود درآورد و يا او را به زنى به شخص ديگرى بدهد و از مهر او استفاده كند.اين رسم نيز منحصر به اعراب نبوده است و قرآن آن را منسوخ كرد.در قوانين قديم هندى و ژاپنى و رومى و يونانى و ايرانى تبعيضهاى ناروا در مساله ارث،زياد وجود داشته است و اگر بخواهيم به نقل آنچه مطلعين گفته‏اند بپردازيم چندين مقاله خواهد شد.

كتاب: مجموعه آثار ج 19 ص 235( نويسنده: شهيد مرتضى مطهرى)

http://dnafshar.persianblog.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:22  توسط حمید  | 

آیا زنان از همه اموال مردان ارث می برند؟

 



نمايندگان مجلس شوراى اسلامي ايران با اکثريت قاطع تصويب کردند "زوجين
از همه اموال يکديگر ارث مي برند و در صورت نبودن هيچ وارث ديگر به غير از
زوج يا زوجه ، هر کدام همه ماترک همسر متوفي خود را ارث مي برد."
پيش از اين مصوبه ، بر پايه قانون مدني ايران ، زن از همه اموال مرد ارث
نمي برد.



نمايندگان مجلس شوراى اسلامي ايران با اکثريت قاطع تصويب کردند "زوجين
از همه اموال يکديگر ارث مي برند و در صورت نبودن هيچ وارث ديگر به غير از
زوج يا زوجه ، هر کدام همه ماترک همسر متوفي خود را ارث مي برد."
پيش از اين مصوبه ، بر پايه قانون مدني ايران ، زن از همه اموال مرد ارث
نمي برد.
نمايندگان مجلس شوراى اسلامي که در نشست علني روز دوشنبه خود "طرح
فوريتي اصلاح موادى از قانون مدني " را بررسي مي کردند، عبارت "زوج از تمام
اموال زوجه ارث مي برد، اما زوجه از اموال منقول از هر قبيل که باشد و از
ابنيه و اشجار..." را به عبارت "زوجين از تمام اموال يکديگر ارث مي برند"،
اصلاح کردند.
در مصوبه مجلس عبارت "در صورت نبودن هيچ وارث ديگر به غير از زوج يا
زوجه ، شوهر تمام ترکه زن متوفي خود را مي برد، ليکن زن فقط نصيب خود را و
بقيه ترکه شوهر در حکم مال اشخاص بلاوارث و تابع ماده ۸۶۶ خواهد بود"، به
عبارت "در صورت نبودن هيچ وارث ديگر به غير از زوج يا زوجه ، هر کدام تمام
ماترک همسر متوفي خود را ارث مي برد" اصلاح شد.
نمايندگان مجلس شوراى اسلامي همچنين به حذف مواد۹۴۷ و۹۴۸ قانون مدني
راى مثبت دادند.
بر اساس ماده ۹۴۷ قانون مدني "زوجه از قيمت ابنيه و اشجار ارث مي برد
و نه از عين آنها و طريقه تقويم آن است که ابنيه و اشجار با فرض استحقاق
بقا در زمين بدون اجرت تقويم مي گردد."
همچنين بر اساس ماده ۹۴۸ قانون مدني "هرگاه در مورد ماده قبل، ورثه از
ادا قيمت ابنيه و اشجار امتناع کند، زن مي تواند حق خود را از عين آنها
استيفا نمايد."
طراحان "طرح اصلاح موادى از قانون مدني " با اشاره به آيه ۱۲ سوره نساء
در خصوص سهم الارث زوجين معتقدند : براساس اين آيه ، زن از تمامي ثروتي که از
شوهرش باقي مانده است ، ارث مي برد و وراثت او از ماترک مقيد به هيچ شرط و
قيدى نيست . همان طورى که وراثت شوهر از زن هم قيد و شرطي ندارد.
به اعتقاد طراحان ، قانون مدني ايران در مورد سهم الارث زوج از نص صريح
قرآن کريم تبعيت کرده است ، ولي در مورد سهم الارث زوجه اعلام داشته که زن از
زمين ارث نمي برد.
طراحان اين طرح تصريح کردند لذا بدون هيچ گونه مجوز عقلي و شرعي ،
تبعيضي در مورد زنان خصوصا زنان روستايي و کشاورز وجود دارد و اين قشر از
جامعه از حقوق حقه خود محروم شده اند که طرح يادشده براى رفع اين نقيصه
است .
پيش از تصويب جزييات اين طرح ، براى تصويب کليات آن راى گيرى شد که
کليات آن به تصويب اکثريت قاطع نمايندگان رسيد.
در راى گيرى براى تصويب جزييات و کليات اين طرح ، اکثريت قاطع نمايندگان
اعم از اقليت و اکثريت و نيز رييس مجلس شوراى اسلامي به اين مصوبه راى
مثبت دادند.
پيش از راى گيرى براى کليات و جزييات اين طرح ، اعضاى فراکسيون زنان
مجلس بويژه "الهه کولايي " و "حميده عدالت " نمايندگان تهران و دشستان با
نمايندگان براى راى دادن به اين طرح رايزني مي کردند.
پيش از راى گيرى براى کليات اين طرح ، مخالفان و موافقان ديدگاه هاى خود
را بيان کردند.
"علي محمد يثربي " نماينده مردم قم با اين طرح مخالفت کرد و گفت : "اين
برخلاف نظر فقهاست و علي القاعده در شوراى نگهبان تصويب نمي شود."
وى افزود : "البته در مجمع تشخيص مصلحت نظام در صورتي تصويب خواهد شد
که رد پاى فقهي در آن باشد."
يثربي تصريح کرد "من با اين نحوه بيان و تنظيم طرح مخالف هستم ."
"سيدناصر قوامي " نماينده مردم قزوين و رييس کميسيون قضايي و حقوقي
مجلس در موافقت با کليات اين طرح گفت : "اين طرح بار فقهي و حقوقي بالايي
دارد."
وى افزود : "مرد از تمام اموال زن ارث مي برد. اما زن اگر وارث طبقه
اول و دوم و سوم نداشته باشد، يک چهارم اموال را به او مي دهند و بقيه
اموال سهم امام است .
قوامي با بيان روايات و آياتي گفت : "اکنون ما امامي نداريم . چرا بايد
بقيه اموال زن بينوايي را به دولتي که اين همه ثروت و منابع طبيعي دارد،
بدهيم ؟"
"موسي قرباني " نماينده مردم قائنات نيز در مخالفت با کليات اين طرح
گفت : "ما اکنون امام نداريم ، ولي اختيارات امام مربوط به اداره کشور، به
فقها رسيده است و فقها، جانشين امام هستند."
وى تصريح کرد "تحت عنوان اين که شرايط زمان و مکان را بايد در احکام
دخالت دهيم ، بسيارى از احکام فقهي را بدون توجه دقيق تغيير مي دهيم ."
قرباني افزود : "در مساله رويت هلال ماه ، شرايط زمان تاثير گذار است .
اما در مساله حجاب نمي تواند زمان موثر باشد."
"اکرم مصورى منش " نماينده مردم اصفهان نيز در موافقت با کليات اين طرح
گفت : "از نظر حضرت امام خميني (ره )، فقه شيعه پوياست و احکام اسلام نيز
عادلانه و از همه احکام برتر است ."
وى با بيان اين که ۶۰ تا۷۰ درصد کرسي هاى دانشگاه ها اکنون متعلق به
دختران است ، گفت : "چگونه اين قانون تبعيض آميز را دختراني که در امور
مشارکت اقتصادى و اجتماعي دارند، بپذيرند؟"
مصورى منش با اشاره به فتواهاى مختلف در مورد ارث بردن زوجه از اموال
منقول و غير منقول زوج گفت : "اين در حالي است که شيخ مفيد، آيت الله صافي ،
آيت الله صانعي ، آيت الله منتظرى ، مرحوم محقق و شيخ طوسي موافق ارث بردن زن
از زمين هستند."
وى تاکيد کرد "اين که مي گويند اين طرح را شوراى نگهبان رد مي کند، بايد
گفت رسالت مجلس با شوراى نگهبان فرق مي کند."
پس از سخنان موافقان و مخالفان در مورد کليات طرح اصلاح موادى از قانون
مدني راى گيرى شد که به تصويب رسيد.
سپس به دليل يک فوريتي بودن اين طرح ، وارد بررسي جزييات آن شدند و
جزييات آن نيز تصويب شد.

نقل از ایرنا
http://www.pourkazemilaw.persianblog.com/
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:15  توسط حمید  | 

خانواده در اسلام وايران

 يکي از بحث هاي مهمي که در روابط خانوادگي اسلام مورد بحث قرار گرفته ، ولايت پدر بر فرزندان است .

ولايت در اصطلاح اختيار قانوني است که دارنده آن مي تواند عقد را انشاء کرده و تفويض کند.

 

 

 ولايت را به اعتباري مي توان به دو دسته تقسيم نمود :

1)  ولايت بر مال : اشراف و تسلط بر مولي عليه .

2)  تسلط بر امور شخصي مولي عليه

مولي عليه کسي است که تحت سرپرستي قرار گرفته است .

در روابط خانوادگي اسلام ، ولايت بر عهده پدر و جد پدري نهاده شده است (در عرض هم نه در طول .)

 

 

 

در صورت عدم وجود پدر ولايت به مادر واگذار نشده است زيرا :

1) ولايت هم حق است و هم مسئوليت ، حقي با مسئوليتي خطير است و امتياز نيست . هيچ کس زير بار اين مسئوليت نمي رود و اسلام اين مسئوليت را بر دوش پدر گذاشته است .

 

2) مسئوليتي که بر عهده پدر است در راستاي ساير مسئوليت هاي اوست البته پس از فوت پدر يا جد پدري با شرايط خاصي مي تواند تحت قيموميت قرار گيرد .

 

 

* اعمال ولايت :

اعمال ولايت فقط با وجود مصلحت است . يعني  پدر در مواردي از امور مالي  و شخصي فرزند و فرزندان خود مي تواند اعمال ولايت کند که بنا به مصلحت بچه باشد مفسده نداشتن کافي نيست بلکه حتماً بايد مصلحت داشته باشد .

 

 

* ولايت در نکاح

1) ولايت در نکاح صغار

2) ولايت در نکاح دختر باکره رشيده

 

 

ولايت در نکاح صغار : گرچه فقه اسلامي اين اجازه را به ولي مي دهد اما همانطور که گفتيم ولايت بايد طبق مصلحت باشد . عرف ، عقلاً ، ازدواج  فرزند نابالغ (چه دختر و چه پسر ) را به مصلحت بچه نمي داند . در موارد نادري واقعاً مصلحت فرزند (و لو صغير ) در اين مسائل است چنانچه ولي در حضور دادگاه ثابت کند که ازدواج بچه ، امروز به نفعش است  (ولو بچه) مي تواند اعمال ولايت بکند . بنابراين حکم اسلام برداشته نمي شود .

و زماني که کودک به سن بلوغ مي رسد در صورت مصلحت ، حق خيار ندارد ولي اگر به مصلحت نبوده حق فسخ دارد .

 

ولايت در نکاح دختر باکره رشيده : طبق ولايت پدر و جد پدري ، نيست ، منتها بحث إذن وجود دارد.

إذن پدر براي ازدواج دختر باکره رشيده شرط لازم است اما اين إذن تأييد نظرات دختر است پدر نمي تواند نسبت به پسري که کفو دختر است منعي ايجاد بکند و در صورتي مي تواند مانع بشود که پسر کفو  نباشد و در چنين مواقعي وظيفه پدر ، اثبات کفو نبودن پسر با دختر است .پس اذن پدر ، شرط لازم است .

اسلام ، بر اساس تجربه ، از نظر جامعه شناختي و روان شناختي اين امر را مسلم و اثبات شده مي داند . حضور فرد در جامعه علاوه بر اينکه موجب افزايش تجربيات انسان مي گردد ، بلکه موجب گسترش ديد هم مي شود . ديد پدر نسبت به فرزند ، در مورد مسائل اجتماعي باز تر است ، و به طور کلي اين ديد باز ، مهر تأييدي بر ازدواج دختر است .هر چند ، اگر فرزند مسير اشتباهي را انتخاب کرده باشد مي تواند مانع وي شود . يعني پدر ، تضمين کننده زندگي آينده دختر و پسر است .

اسلام در مورد سن ازدواج فرموده علاوه بر اينکه بلوغ داشته باشد بايد رشدهم داشته باشد ، به کسي که بتواند مصالح ازدواج را به خوبي تشخيص دهد ، رشيد مي گويند اسلام سنين مختص را براي ازدواج بيان کرده است . زيرا حتي بلوغ نيز به مسائل جغرافيايي و آب و هوا بستگي دارد .

سن نمي تواند موضوعيت داشته باشد . اگر دختر رشيده اي در امر ازدواج بتواند خير و شر را از هم تشخيص بدهد و آن را به تأييد پدر برساند کافي است و اگر پدر تشخيص داد که وي دچار اشتباه شده مي تواند مانع بشود .

حقوق دنيا  امروزه بر آن است که حداقل سن ازدواج 15 سالگي است سن ازدواج بسته به موقعيت و عرف جامعه متفاوت است . نمي توان سن معيني را براي همه جوامع قائل شد بلکه مي توان به حداقلي اکتفا کرد .

http://www.pourkazemilaw.persianblog.com/
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:13  توسط حمید  | 

وضعيت زنان در جامعه عرب هنگام نزول قرآن



عرب از همان زمانهاي قديم در شبه جزيره عربستان زندگي مي‌كرد، سرزميني بي‏آب و علف و خشك و سوزان، و بيشتر سكنه اين سرزمين، از قبايل صحرانشين و دور از تمدن بودند، و زندگيشان با غارت و شبيخون، اداره مي‌شد، عرب از يك سو، يعني از طرف شمال شرقي به ايران و از طرف شمال به روم و از ناحيه جنوب به شهرهاى حبشه و از طرف غرب به مصر و سودان متصل بودند، و به همين جهت عمده رسومشان رسوم توحش بود، كه در بين آن رسوم، احيانا اثرى از عادات روم و ايران و هند و مصر قديم هم ديده مي‌شد.
عرب براى زن نه استقلالي در زندگي قائل بود و نه حرمت و شرافتي، بله حرمتي كه قائل بود براى بيت و خاندان بود، زنان در عرب ارث نمي‌بردند، و تعدد زوجات آن هم بدون حدي معين، جايز بود، همچنانكه در يهود نيز چنين است، و همچنين در مساله طلاق براى زن اختياري قائل نبود، و دختران را زنده به گور مي‌كرد، اولين قبيله‌اي كه دست‏به چنين جنايتي زد، قبيله بنو تميم بود، و به خاطر پيشامدي بود كه در آن قبيله رخ داد، و آن اين بود كه با نعمان بن منذر جنگ كردند، و عده‌اي از دخترانشان اسير شدند كه داستانشان معروف است، و از شدت خشم تصميم گرفتند دختران خود را خود به قتل برسانند، و زنده دفن كنند و اين رسم ناپسند به تدريج در قبايل ديگر عرب نيز معمول گرديد، و عرب هر گاه دختري برايش متولد مي‌شد به فال بد گرفته و داشتن چنين فرزندي را ننگ مي‌دانست ‏بطوري كه قرآن مي‌فرمايد:
"يتوارى من القوم من سوء ما بشر به" (1)
يعنى پدر دختر از شنيدن خبر ولادت دخترش خود را از مردم پنهان مي‌كرد و بر عكس هر چه بيشتر داراي پسر مي‌شد(هر چند پسر خوانده) خوشحال‏تر مي‌گرديد، و حتي بچه زن شوهرداري را كه با او زنا كرده بود، به خود ملحق ما‌كرد و چه بسا اتفاق مي‌افتاد كه سران قوم و زورمندان، بر سر يك پسري كه با مادرش زنا كرده بودند نزاع مي‌كردند، و هر يك آن پسر را براى خود ادعا مي‌نمودند.
البته از بعضي خانواده‌هاي عرب اين رفتار هم سرزده، كه به زنان و مخصوصا دختران خود در امر ازدواج استقلال داده، و رعايت رضايت و انتخاب خود او را كرده باشند، كه اين رفتار از عرب، شبيه همان عادتي است كه گفتيم در اشراف ايرانيان معمول بود، و خود يكي از آثار امتياز طبقاتي در جامعه است.
و به هر حال رفتاري كه عرب با زنان داشت، تركيبي بود از رفتار اقوام متمدن و رفتار اقوام متوحش، ندادن استقلال به زنان در حقوق، و شركت ندادن آنان در امور اجتماعي از قبيل حكومت و جنگ و مساله ازدواج و اختيار دادن امر ازدواج به زنان اشراف را از ايران و روم گرفته بودند، و كشتن آنان و زنده به گور كردن و شكنجه دادن را از اقوام بربري و وحشي اقتباس كرده بودند، پس محروميت زنان عرب از مزاياي زندگي مستند به تقديس و پرستش رئيس خانه نبود، بلكه از باب غلبه قوي و استخدام ضعيف بود.
و اما مساله"پرستش"در بين عرب اينچنين بود كه همه اقوام عرب(چه مردان و چه زنان) بت مى‏پرستيدند، و عقائدى كه در باره بت داشتند شبيه همان عقائدى است كه صابئين در باره ستاره و ارباب انواع داشتند، چيزى كه هست‏بت‏هاى عرب بر حسب اختلافى كه قبائل در هواها و خواسته‏ها داشتند مختلف مى‏شد، ستارگان و ملائكه(كه به زعم ايشان دختران خدا هستند)را مى‏پرستيدند و از ملائكه و ستاره صورت‏هايى در ذهن ترسيم نموده و بر طبق آن صورتها، مجسمه‏هائى مى‏ساختند، كه يا از سنگ بود و يا از چوب، و هواها و افكار مختلفشان به آنجا رسيد كه قبيله بنى حنيفه بطورى كه از ايشان نقل شده بتى از"خرما"، "كشك"، "روغن"، "آرد"و...درست كرده و سالها آن را مى‏پرستيدند و آنگاه دچار قحطى شده و خداى خود را خوردند!.شاعرى در اين زمينه چنين گفت:
اكلت‏حنيفة ربها لم يحذروا من ربهم
زمن التقحم و المجاعة سوء العواقب و التباعة
قبيله بنى حنيفه در قحطى و از گرسنگى پروردگار خود را خوردند و نه از پروردگار خود حذر كردند، و نه از سوء عاقبت اين كار پروا نمودند!!
و بسا مى‏شد كه مدتى سنگى را مى‏پرستيدند، اما آنگاه كه به سنگ زيبائى مى‏رسيدند سنگ اول را دور انداخته و دومى را براى خدائى بر مى‏گزيدند، و اگر چيزى پيدا نمى‏كردند براى پرستش مقدارى خاك جمع نموده و گوسفند شيردهى مى‏آوردند و شيرش را روى آن خاك مى‏دوشيدند، و از آن گل بتى مى‏ساختند و بلا فاصله به دور همان بت، طواف مى‏كردند!
و زنان محروميت و تيره‏بختى‏هائى كه در اين جوامع داشتند در دل و فكر آنان ضعفى ايجاد كرد، و اين ضعف فكرى اوهام و خرافات عجيب و غريبى در مورد حوادث و وقايع مختلف در آنان پديد آورد، كه كتب تاريخى اين خرافات و اوهام را ضبط كرده است.
و اين بود خلاصه‏اى از احوال زن در مجتمع انسانى در ادوار مختلف قبل از اسلام، و در عصر ظهور اسلام.

نتايجى كه از آنچه گفته شد بدين قرار است:


اول اينكه: بشر در آن دوران در باره زن دو طرز تفكر داشت، يكى اينكه زن را انسانى در سطح حيوانات بى‏زبان مى‏دانست، و ديگر اينكه او را انسانى پست و ضعيف در انسانيت مى‏پنداشت، انسانى كه مردان، يعنى انسان‏هاى كامل در صورت آزادى او از شر و فسادش ايمن نيستند، و به همين جهت‏بايد هميشه در قيد تبعيت مردان بماند، و مردان اجازه ندهند كه زنان آزادى و حريتى در زندگى خود كسب كنند، نظريه اول با سيره اقوام وحشى و نظريه دوم با روش اقوام متمدن آن روز مناسب‏تر است.
دوم اينكه: بشر قبل از اسلام نسبت‏به زن از نظر وضع اجتماعى نيز دو نوع طرز تفكر داشت، بعضى از جوامع زن را خارج از افراد اجتماع انسانى مى‏دانستند، و معتقد بودند زن جزء اين هيكل تركيب يافته از افراد نيست، بلكه از شرايط زندگى او است، شرايطى كه بشر بى‏نياز از آن نمى‏باشد، مانند خانه كه از داشتن و پناه بردن در آن چاره‏اى ندارد، و بعضى ديگر معتقد بودند زن مانند اسيرى است كه به بردگى گرفته مى‏شود، و از پيروان اجتماع غالب است، و اجتماعى كه او را اسير كرده، از نيروى كار او استفاده مى‏كند، و از ضربه زدنش هم جلوگيرى مى‏نمايد.
سوم اينكه: محروميت زن در اين جوامع همه جانبه بود، و زن را از تمامى حقوقى كه ممكن بود از آن بهره‏مند شود، محروم مى‏دانستند، مگر به آن مقدارى كه بهره‏مندى زن در حقيقت‏به سود مردان بود، كه قيم زنان بودند.
چهارم اينكه: اساس رفتار مردان با زنان عبارت بود از غلبه قوى بر ضعيف و به عبارت ديگر هر معامله‏اى كه با زنان مى‏كردند بر اساس قريحه استخدام و بهره‏كشى بود، اين روش امت‏هاى غير متمدن بود، و اما امت‏هاى متمدن علاوه بر آنچه كه گفته شد اين طرز تفكر را هم داشتند كه زن انسانى است ضعيف الخلقه، كه توانائى آن را ندارد كه در امور خود مستقل باشد، و نيز موجودى است‏خطرناك كه بشر از شر و فساد او ايمن نيست و چه بسا كه اين طرز تفكرها در اثر اختلاط امت‏ها و زمان‏ها در يكديگر اثر گذاشته باشند.

1. سوره نحل آيه 59
پي‌نوشت: كتاب ترجمه تفسير الميزان جلد 2 صفحه 402 (نويسنده: علامه سيد محمد حسين طباطبائى )

http://dnafshar.persianblog.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:11  توسط حمید  | 

فضاى پيش روى مذاكرات اقتصادى ايران


 
مذاكرات الحاق به سازمان تجارت جهانى
ايسنا: «مذاكرات TCA و نيز WTO فرصت مطلوبى براى هم پيوندى با اقتصاد جهانى فراهم آورده و اين موضوع در چشم انداز بيست ساله كشور و نيز برنامه چهارم هم پيش بينى شده است؛ بنابراين پذيرش اين پروسه نبايد به گونه اى باشد كه يك گام به جلو و دو گام به عقب بازگرديم. بلكه اگر صحيح و آهسته حركت كنيم بسيار بهتر از حركت هاى مواج خواهد بود و به اعتمادسازى در عرصه بين المللى منجر مى شود.» ديدگاه دولت آينده در خصوص بسيارى از مسائل اقتصادى به ويژه قراردادها و مذاكرات تجارى در فضاى بين المللى از جمله مسائلى است كه در روزهاى اخير نه تنها توجه دست اندركاران داخلى را به خود جلب كرده، بلكه شايد در بين كشورهاى طرف مذاكره هم حساسيت هايى را ايجاد كرده باشد. مطرح بودن مذاكرات تجارت و همكارى ايران با اتحاديه اروپا در سه سال اخير و نيز آغاز مجدد آن همزمان با طرح مسائل هسته اى و نيز پذيرش درخواست الحاق ايران به WTO - سازمان جهانى تجارت - و نيز برخى قراردادهاى سرمايه گذارى در بخش هاى صنعتى از جمله مهمترين موضوعات مطرح در ديپلماسى اقتصادى در شرايط فعلى و قطعاً در دولت آينده خواهد بود. على ماجدى - معاون اقتصادى وزارت امور خارجه - در همين رابطه عملكرد فعاليت هاى اين بخش در عرصه مذاكرات مذكور را تشريح كرد. وى زوايا و چالش هاى پيش روى كشورمان را در مواجهه با مذاكرات TCA (مذاكرات تجارى ايران و اتحاديه اروپايى) و نيز چگونگى آغاز مذاكرات الحاق به WTO را نيز مورد بررسى قرار داد. هفت دور از مذاكرات تجارت و همكارى (TCA) از سال ۸۱ تاكنون برگزار شده است كه دور جديد آن نيز همزمان با پرونده هسته اى آغاز شد و مدتى پس از آن نيز درخواست الحاق ايران به سازمان تجارت جهانى مورد قبول واقع شد. دكتر ماجدى در اين زمينه گفت: « ادامه مذاكرات TCA بين كشورمان و اتحاديه اروپا حتى با پذيرش درخواست الحاق ايران به WTO نيز بايد ادامه يابد. ولى اين كه چگونه اين دو مذاكره را با هم و همزمان پيش ببريم يكى از مسائل تجارى - سياسى كشور خواهد بود.» به گفته وى كشورمان در شرايط فعلى وارد پروسه جديدى از مذاكرات TCA شده كه مى توان گفت به زودى وارد مراحل قراردادى مى شويم، چرا كه اسنادى بين اتحاديه اروپا و ايران رد و بدل شده و توافقاتى در خصوص پولشويى، همكارى هاى گمركى، مالكيت معنوى، TBT حفاظت نباتى نيز صورت گرفته است. معاون اقتصادى وزارت امور خارجه هم چنين عنوان كرد: «مبناى كار مذاكرات با اتحاديه اروپا و نيز مذاكراتى كه در آينده در روند الحاق به WTO در پيش داريم، مقرراتى است كه در حال حاضر در مذاكرات TCA با آن مواجهيم و چون در حال حاضر بحث هاى مربوط به مشكلات تعرفه اى از سر گرفته شده است يكى از سئوالات اساسى بين ايران و طرف هاى اروپايى اين است كه مذاكرات تعرفه اى از چه زمانى آغاز و اجرايى مى شود، چراكه تا زمانى كه اين موضوع مورد پذيرش قرار نگيرد، قاعدتاً در پروسه الحاق هم توافق مى شود تا مذاكرات كشور با كشور انجام شود؛ بنابراين اين بحث از جمله مسائل اساسى است كه بايد در دولت آينده در مورد آن حساسيت بيشترى به خرج داده شود.» از دكتر ماجدى پرسيديم، اين كه گفته مى شود اروپاييان در روند مذاكرات TCA امتيازات زيادى خواسته اند را چگونه تحليل مى كنيد؟ گفت: «ايران مدت هاست كه در مسائل بين المللى تجارى غايب بوده است. در حال حاضر به لحاظ اقتصادى نرخ تعرفه هاى كشورمان نسبت به تعرفه هاى استاندارد بين المللى بالاست و همين موضوع نيز يكى از مباحث اساسى است كه در TCA و WTO با آن مواجه خواهيم بود.» به اعتقاد ماجدى، دسترسى به بازار در مذاكرات دوطرفه است و چون تعرفه هاى كشورمان بالاتر از تعرفه هاى اروپاست، بنابراين براى برقرارى ارتباط تعرفه ها بايد با طرف مقابل هماهنگ شود. بر همين اساس نيز اين گونه مذاكرات مى تواند شبهه اى ايجاد  كند كه در حال امتيازدهى هستيم؛ اما در هر حال بايد تعرفه ها را در پروسه الحاق به WTO كاهش دهيم. وى همچنين عنوان كرد كه بايد با دو عامل ظرفيت سازى اقتصادى و تعيين پروسه زمانى، تعرفه كالاها را تعديل كرد، تا از تعرفه پايين ساير كشورها نيز بهره مند شويم. ماجدى گفت: «چارچوب مذاكرات TCA همپوشانى با WTO دارد، كه بحث مربوط به خدمات در ۱۳۵ گروه (بانكى، بيمه اى، حمل ونقل، خدمات رسانه اى و كامپيوتر) كشورمان را با اقتصاد جهانى همسو و هم جهت خواهد كرد.» به گفته معاون وزير امور خارجه، مذاكرات TCA و WTO ما را به تعديل اقتصاد مان وادار مى كند و چنانچه خوب بينديشيم مى توانيم با ظرفيت سازى، فرصت هاى مطلوبى براى رشد فراهم كنيم؛  چراكه اگر قادر به استفاده از فرصت ها نباشيم و يا زمان را از دست بدهيم امكان مواجهه با مشكلات، بسيار است. وى بحث اساسى كه در چندماه آينده در مذاكره با اروپا خواهيم داشت را دادن چنين امتيازى (كاهش تعرفه ها) به اروپا عنوان كرد و افزود: « مذاكرات بين ايران و اتحاديه اروپا زمانى به نتيجه خواهد رسيد كه تعرفه ها تعديل يابد. لذا اگر در داخل به اين جمع بندى دست يابيم كه حتماً بايد كاهش دهيم، قطعاً بايد دوره اى تعيين شود، چرا كه نمى توان تعرفه ها را يك جا كاهش داد.» ماجدى در ادامه بيان كرد كه شروع مذاكرات TCA، آن  هم پيش از پذيرش الحاق كشورمان به WTO همانند پايلوت عمل كرد و مسئولان را با شرايط WTO آشناتر ساخت.
http://www.sharghnewspaper.com/840407/html/iraneco.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 12:15  توسط حمید  | 

تاريخ دينيِ حجاب

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 20:26  توسط حمید  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1384ساعت 15:34  توسط حمید  | 

بررسى ظرافت هاى اصل ۱۷۷ قانون اساسى

 
 محمدرضا اميدى
 
قانون اساسى در همه كشورها پايه و مادر قوانين ديگر است. اين قانون نيز مانند قوانين عادى چون ساخته بشر است و به عبارتى جنبه بشرى و زمينى دارد، مى تواند بنا به دلايل، الزامات و حوادثى كه در هنگام تدوين قانون اساسى حادث مى شود، ايرادات و اشكالاتى داشته باشد. از آنجا كه اين ايرادات به مرور زمان و طى اجراى قانون خود را آشكار مى كند از اين رو در اكثر قوانين اساسى كشورها اصلى را به چگونگى اصلاح و تجديدنظر در آن اختصاص مى دهند.
در قانون اساسى ايران مطابق اصل ۱۷۷در بازنگرى موارد ضرورى، مقام رهبرى پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام طى حكمى خطاب به رئيس جمهور موارد اصلاح يا تتميم قانون اساسى را به شوراى بازنگرى قانون اساسى پيشنهاد مى نمايد. با تدقيق در اصل فوق متوجه مى شويم كه مقام رهبرى تعيين كننده موضوع اصلاح يا تتميم قانون اساسى است البته پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام. از سوى ديگر اصل ۱۱۳ قانون اساسى كه رئيس جمهور را پس از مقام رهبرى عالى ترين مقام رسمى كشور دانسته است، مسئوليت اجراى قانون اساسى را برعهده رئيس جمهور گذارده است اما اين اصل فقط به مسئوليت اجرايى توجه كرده است و اصلاً نقشى براى رئيس جمهور در موضوع تشكيل شوراى بازنگرى قائل نشده است. هر چند كه طبق اصل ۱۷۷ رئيس جمهور به عنوان رئيس قوه مجريه يكى از اعضاى شوراى بازنگرى خواهد بود و نيز طبق اصل ۱۳۲ در مدتى كه اختيارات و مسئوليت هاى رئيس جمهور برعهده معاون اول يا فرد ديگرى است. در بادى امر از اصل ۱۳۲ مى توان چنين استنباط كرد كه تجديدنظر در اين قانون وابسته به حضور رئيس جمهور است. اين به اين معنى است كه نمى توان بدون حضور رئيس جمهور در قانون اساسى تجديدنظر كرد نه اينكه تنها با حضور رئيس جمهور و به عبارتى ديگر تنها با خواست او مبادرت به تجديدنظر در قانون اساسى كرد. النهايه رئيس جمهور مى تواند در مقام اجراى قانون اساسى كاستى ها و مشكلات اجرايى و ايرادات آن را تجربه كند. از طرف ديگر طبق سوگندى كه بر طبق اصل ۱۲۱ ياد مى كند و آن را امضا مى كند، موظف مى شود كه پاسدار مذهب رسمى نظام جمهورى اسلامى و قانون اساسى باشد. ناگفته نماند كه رئيس جمهور سوگند مى خورد كه پاسدار تمام اصول قانون اساسى باشد و از جمله اصل ۱۷۷ كه مختص بازنگرى در آن است اما فراموش نشود كه در اين مورد خاص، رئيس جمهور فقط مجرى حكم مقام رهبرى است. با نگاهى ديگر به اصل ۱۷۷ و مخصوصاً صدر آن به عبارت «در موارد ضرورى» برمى خوريم، در اين اصل هيچ اشاره اى به موارد و مصاديق ضرورت نشده است. با اين حال به نظر مى رسد تجديدنظركنندگان با انشاى چنين عبارتى تشخيص موارد و مصاديق ضرورت را برعهده مقام رهبرى نهاده اند. درباره اصل ۱۷۷ قانون اساسى اين نكته را نيز بايد افزود كه مطابق اين اصل، تجديدنظر در آن از شيوه دموكراتيك كمترى پيروى مى كند، چه از مجموع ۶۰ نفر اعضاى شوراى بازنگرى تنها ۱۷ نفر از اعضا را (رئيس قوه مجريه، رئيس مجلس، پنج نفر از اعضاى مجلس خبرگان، ده نفر از نمايندگان مجلس) مى توان نمايندگان واقعى مردم دانست. بقيه اعضاى شوراى بازنگرى كسانى هستند كه مسئوليت و نمايندگى نهادهاى كليدى كشور را به عهده دارند. گرچه اين موضوع مى تواند يكى از نقاط قوت اصل ۱۷۷ محسوب شود، زيرا كه اين افراد طى اجراى اصول قانون اساسى به معضلات و مشكلات و ايرادات اين قانون پى مى برند و از اين نظر مى توان گفت تركيب شوراى بازنگرى، تركيب فنى و تخصصى و حقوقى است اما «در رژيم هايى كه مبتنى بر دموكراسى و حاكميت ملى است، قوه موسس معمولاً منتخب مردم است و مردم به وسيله نمايندگان اعمال قدرت مى كنند، همان گونه كه از طريق مجلس اعمال قوه مقننه مى نمايند.»۱ به هر حال از آنجا كه مردم صاحب اصلى كشور هستند و بايد نظرات اكثريت آنها در نظر گرفته شود، اقليت ۱۷ نفره شوراى بازنگرى در مقابل اكثريت ۴۳ نفره كه مسئوليت هاى كليدى برعهده دارند، اقليت ضعيف و شكننده اى است كه نمى توانند در مقابل اكثريت اعضا كارى از پيش ببرند. اين را نيز بايد افزود كه هر چند در نهايت و پس از تجديدنظر در قانون اساسى مردم در مراجعه به همه پرسى تائيد قانون اساسى در حالتى دموكراتيك آن را مى پذيرند و يا راى به عدم پذيرش آن مى دهند، اما اين به مفهوم دخالت راى و نظر مردم در اصلاح و تجديدنظر در قانون اساسى نيست. چرا كه شايد در كمتر حالتى پيش آمده باشد كه مردم در چنين زمينه هايى راى منفى به تجديدنظرهايى اينگونه داده باشند. واقعيت اين است كه ابتكار عمل در دست اعضاى شوراى بازنگرى است. با اينكه در اصل ۱۷۷ موضوع بازنگرى در قانون اساسى پذيرفته شده است اما در همين اصل بندى وجود دارد كه محدوديتى بر تجديدنظر وارد كرده است و آن عبارت از اين است كه «محتواى اصول مربوط به اسلامى بودن نظام و ابتناى كليه قوانين و مقررات براساس موازين اسلامى و پايه هاى ايمانى و اهداف جمهورى اسلامى ايران و جمهورى بودن حكومت و ولايت امر و امامت امت و نيز اداره امور كشور با اتكا به آراى عمومى و دين و مذهب رسمى ايران تغييرناپذير است.» در اكثر قوانين اساسى كشورهاى مختلف چنين بندى وجود دارد و فى المثل قانون اساسى جمهورى پنجم فرانسه مصوب ۱۹۵۸ در ماده ۸۹ آورده است كه «شكل حكومت جمهورى قابل تجديدنظر نيست.»۲ اما در اين زمينه به موردى استثنايى نيز مى توان اشاره كرد. شايد قانون اساسى (قانون بنيادى) جمهورى فدرال آلمان مصوب ۱۹۴۹ از معدود قوانين اساسى است كه براى آن قائل به اعتبار زمانى شده است. در ماده ۱۴۶ با عنوان مدت اعتبار قانونى بنيادى آمده است كه «اجراى اين قانون بنيادى در روزى موقوف خواهد شد كه قانونى اساسى با تصميم آزاد مردم آلمان تصويب و به مورد اجرا گذاشته شود.»۳ از ماده فوق مى توان به اين نتيجه رسيد كه مردم آلمان مى توانند قانون اساسى ۱۹۴۹ را هر وقت كه بخواهند به صورت آزادانه الغا كنند يا اصلاح كنند و يا كل يا جزيى از آن را تغيير دهند و در اين مورد محدوديت بر اصلاح يا تجديدنظر در آن وارد نشده است. لازم به ذكر است وارد كردن محدوديت بر بازنگرى در قانون اساسى تنها محدود به محدوديت هاى موضوعى نيست بلكه مى تواند شامل محدوديت هاى زمانى نيز باشد. به اين معنا كه در زمان هاى خاصى از جمله در شرايط اضطرارى چون جنگ و يا بى ثباتى كشور نمى توان دست به بازنگرى در قانون اساسى زد. به عنوان مثال در قسمتى از ماده ۸۹ قانون اساسى فرانسه آمده است كه «هر موقع كه تماميت قلمرو در معرض خطر باشد، نمى توان به انجام تشريفات تجديدنظر اقدام يا آن را دنبال كرد.»۴ اما در اصل ۱۷۷ قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران تنها محدوديت موضوعى وارد شده و از محدوديت زمانى، سخنى به ميان نيامده است. اگرچه محدوديت زمانى در اصل ۱۷۷ نيامده است و مى توان آن را نقص و ايراد اين اصل برشمرد، در اصل ۱۳۲ چنين محدوديتى وارد شده است. مطابق اين اصل، در مدتى كه اختيارات و مسئوليت هاى رئيس جمهور بر عهده معاون اول يا فرد ديگرى است (فوت، عزل، استعفا، غيبت يا بيمارى بيش از دو ماه رئيس جمهور و...) نمى توان براى تجديدنظر در قانون اساسى اقدام نمود. به نظر مى رسد بين اصل ۱۷۷ و اصل ۱۳۲ تغايرى وجود داشته باشد چه از يك طرف بر طبق اصل ،۱۷۷ مقام رهبرى، يگانه مرجع اصلى براى تشخيص ضرورت بازنگرى در قانون اساسى است، از سوى ديگر با توجه به اصل ،۱۳۲ عدم حضور رئيس جمهور به دلايلى چون عزل، استعفا، فوت و بيمارى و... از علل بازدارنده تجديدنظر و اصلاح قانون اساسى است. در اين مورد بايد گفت كه تغايرى بين دو اصل وجود ندارد زيرا اعطاى اختيار تشخيص ضرورت بازنگرى به مقام رهبرى و نيز حكم او خطاب به رئيس جمهور براى تشكيل شوراى بازنگرى، به دليل مفاد اصول ،۵۷ ،۱۵۷ ۱۷۵ و ۱۷۶ قانون اساسى است كه نتيجه همه اين اصول اين است كه مقام رهبرى «ولايت و اشراف بر كل نهادهاى سياسى، ادارى و قضايى جامعه را برعهده دارد. از طريق همين اشراف است كه وى، با وقوف كامل به مراتب كاستى و جمع آورى دلايل لازم، مبادرت به امر بازنگرى مى نمايد.»۶ تشكيل شوراى بازنگرى و بازنگرى در قانون اساسى به اين دليل وابسته به حضور رئيس جمهور است كه او مطابق اصل ،۱۱۳ عالى ترين مقام پس از رهبر و مسئول اجراى قانون اساسى است و نيز طبق اصل ،۱۲۱ سوگند خورده است كه حافظ قانون اساسى باشد. با توجه به اين دو اصل مى توان فهميد كه رئيس جمهور نيز اشراف كاملى بر امور دارد و در طى زمان با مشكلات و معايب قانون اساسى آشنايى پيدا كرده است و اگر چنانچه بازنگرى در قانون اساسى بدون حضور او انجام شود، ممكن است به نتيجه درست و مناسبى منجر نشود.
پى نوشت ها:
۱ _ دكتر سيد محمد هاشمى، حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، جلد اول، اصول و مبانى كلى نظام، نشر دادگستر، تهران، چاپ دوم، ،۱۳۷۸ ص ۶۶.
۲_ دكتر جعفر بوشهرى، مسائل حقوق اساسى، نشر دادگستر، تهران، چاپ اول، ،۱۳۷۶ ص ۱۸۸.
۳_ همان جا، ص ۲۵۵.
۴ _ همان جا، ص ۱۸۸.
۵ _ دكتر سيدمحمد هاشمى، همان منبع پيشين، ص ۶۴.
*كارشناس ارشد حقوق بين الملل
- اين مقاله پس از چاپ مطلبى با عناون«اصلاح قانون اساسى» به قلم آقاى محمد دادفر در روزنامه  مورخ ۲۲ ارديبهشت ۸۴ ارسال شده است.

http://www.sharghnewspaper.com/840402/html/vs8.htm

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1384ساعت 15:11  توسط حمید  | 

شروط ضمن عقد جبران كننده كاستى هاى حقوق زنان

 
 
 
 
بخش پايانى
دكتر حسن حميديان مدير كل
هماهنگى امور استانهاى قوه قضاييه
به موجب ماده ۱۱۱۹ قانون مدنى: «طرفين عقد ازدواج مى توانند هر شرطى را كه مخالف با مقتضاى عقد نباشد، در ضمن عقد ازدواج قيد بنمايند. مثل اينكه شرط شود هر گاه شوهر، زن ديگرى بگيرد و يا در مدت معينى غايب شود، يا ترك انفاق نمايد يا عليه حيات زن سوء رفتارى يا سوء قصدى نمايد كه زندگانى آنها با يكديگر غيرقابل تحمل شود، زن وكيل و وكيل در توكيل باشد كه پس از اثبات تحقق شرط در محكمه و صدور حكم نهايى خود را مطلقه سازد.»
تعيين مسكن:
اختيار مسكن طبق ماده ۱۱۱۴ با مرد است و زن بايد در منزلى كه شوهرش مى گيرد سكونت كند مگر آنكه با شرط ضمن عقد حق مسكن را از همسر خود گرفته باشد و يا زمانى كه - مگر شرط ضمن عقد - خوف ضرر بدنى زوجه از سوى زوج ثابت شود كه در چنين مواردى قانون اجازه اختيار كردن مسكن ديگر را به زوجه داده است.
ضمانت اجراى نفقه:
ماده ۱۱۲۹ مى گويد: در عجز يا استنكاف مرد از پرداخت نفقه به زن حق طلاق با مراجعه به دادگاه داده مى شود. منظور از نفقه، نفقه آينده است. ترك نفقه از سوى مرد از موارد عسر و حرج (موضوع ماده ۱۱۳۰ قانون مدنى) محسوب مى شود و طبق ماده ۶۴۲ قانون مجازات اسلامى هركس با داشتن استطاعت مالى از پرداخت نفقه همسر و ساير افراد واجب النفقه خوددارى نمايد به مجازات از سه ماه و يك روز تا ۵ ماه حبس محكوم مى گردد و اگر مرد نفقه زنان متعدد خود را نپردازد چند جرم را مرتكب شده است.
موارد سقوط نفقه: ۱- نشوز ۲- عقد موقت مگر آن كه شرط شده باشد ۳- در صورت فوت ۴- در طلاق بائن.
ويژگى هاى نفقه:
۱ - نفقه زوجه بر اقارب مقدم است اين موضوع برمى گردد به علت هاى استحقاق نفقه
۲ - تقدم نفقه بر ساير ديون
۳ - شرط نفقه اقارب ناتوان بودن آنها است اما براى زوجه چنين شرطى نيست حتى اگر زوجه ميلياردر باشد.
۴ - نفقه گذشته زن تبديل به دين و در ذمه مردم است اما نفقه اقارب شامل حال و آينده است.
نفقه بعد از انحلال نكاح:
۱- در طلاق رجعى زوجه مستحق نفقه است.
۲ - در طلاق بائن در صورت حامله بودن و براى حفظ جنين زوجه مستحق نفقه مى باشد.
۳ - در فوت در صورتى كه زن حامله باشد مستحق نفقه است.
نفقه اولاد: با پدر است چه حضانت برعهده مادر باشد و چه نباشد و در صورت فوت با جد پدرى است.
مهريه
همانطورى كه از نام مهريه كه نام ديگر آن صداق است معلوم مى شود مهريه نوعى هديه ازسوى مرد به زن است كه طبق نظر روانشناسان دادن هديه از سوى مرد به زن مى تواند در ايجاد انرژى عاطفى و تقويت عشق و عاطفه بسيار مفيد و مؤثر باشد لذا مهريه بايد در بهترين لحظات زندگى و زمانى كه زوجين در اوج صفا و صميميت قراردارند ازسوى مرد به زن پرداخت شود. چون در هر حال بايد بپذيريم كه يكى از مسائل مهم جوانى ازدواج است و يكى از موضوعات مهم ازدواج مسأله مهريه است كه خود مهريه براى زنانى كه داراى پشتوانه اقتصادى نيستند براى روزهاى تار زندگى مى تواند مايه اطمينان و نقطه اميدى باشد و به قول معروف طلاى زرد براى روزهاى سياه كارساز است. اما عدم دقت در تعيين مهريه ممكن است پيامدهاى مخرب و ناصوابى را در پى داشته باشد و به اتقان و استحكام زندگى لطمه وارد سازد چون مهريه حقى است طبيعى و شرعى و قانونى و به مجرد عقد زن مالك آن مى گردد و مى تواند در آن دخل و تصرف نمايد و حتى بعد از فوت به ارث هم مى رسد زيرا طبيعت زن به صورتى ساخته شده كه مهرپذير است لذا با اين نگاه مهريه جزو حقوق طبيعى زن قرارگرفته و شارع مقدس بر آن صحه گذاشته است.
زن بايد بداند در مهريه بالا جسم، جان و روح چه كسى لطمه خواهدخورد و كمر چه كسى خواهدشكست يقيناً اين فرد كسى غير از مرد خانه و پدر فرزندان نخواهدبود و به اين امر بايد توجه داشت كه براى شكل گيرى هرچيزى يك نقطه ثابتى لازم است كه مهريه هاى بالا به نقطه ثابت زندگى يعنى «وفاق خانوادگى» كه مى تواند «وفاق اجتماعى» را در برداشته باشد لطمه وارد مى سازد.
واژه مهر:
مهر كلمه اى است عربى در فارسى به آن كابين مى گويند و لغات مترادف آن در عربى صداق و نحله مى يابد. در قرآن كريم كلمه مهر به كار رفته است و آتو االنساءصدقاتهن نحله (صداقهاى زنان را به عنوان بخشش پرداخت نماييد) مهريه مبتنى بر سنت و مذهب است و در كشورهاى غربى چيزى به نام مهريه وجود ندارد.
اقسام مهر:
عبارتند از: ۱- مهرالمسمى ۲- مهرالمثل ۳- مهرالمتعه
۱- مهرالمسمى :
همان چيزى است كه هنگام عقد و يا بعد از عقد با تراضى هم تعيين مى شود (ماده ۱۹۸۷ق.م)
۲ - مهرالمثل:
اگر به هنگام عقد مهر تعيين نشده باشد، بعد از عقد عروسى كنند (طبق ماده ۱۰۹۱ق.م) مهرالمثل تعيين و در تعيين آن حال زن از حيث شرافت خانوادگى و ساير صفات و وضعيت او مدنظر قرارمى گيرد.
۳ - مهرالمتعه:
در جايى است كه قبل از تعيين مهر و قبل از عروسى طلاق پيش مى آيد كه در اينجا حال و وضعيت مرد از نظر غنا و فقر ملاك قرار مى گيرد و اگر جدايى قبل از تعيين مهر و عروسى با فوت اتفاق افتد زن مستحق هيچ چيز نخواهدبود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1384ساعت 12:14  توسط حمید  | 

حقوق قانونى زن پس از فوت شوهر

 
معصومه رحمانى
وكيل و مشاور حقوقى
در مورد تأديه حقوق قانونى زن پس از فوت شوهرش بايد گفت: از جمله حقوقى كه به زوجه به عنوان همسر متوفى تعلق مى گيرد؛ جهيزيه، مهريه، ارثيه، نفقه زمان گذشته (در صورت عدم تأديه آن) و اجرت المثل است. البته در مورد اجرت المثل يا نحله ايام زندگى در مورد فوت شوهر، هنوز قانون به اتخاذ تصميم مناسب در اين زمينه نرسيده است و على رغم تلاشها وپيشنهادات فراوانى كه در اين زمينه به عمل آمد، اين مصوبه كه جهت بررسى نهايى به مجمع تشخيص مصلحت نظام ارجاع گرديده بود، مورد تصويب نهايى بنا به دلايل شرعى و قانونى خاص خود، مبنى بر اينكه آيا زن مى تواند از ماترك شوهر متوفى خويش، اجرت المثل ايامى كه با او زندگى مشترك داشته است را مطالبه كند يا نه؟، قرار نگرفت. در مورد نفقه نيز، مطابق ماده ۱۱۱۰ قانون مدنى، زن در زمان عده(۱) وفات كه به مدت ۴ماه و ۱۰ روز است حق نفقه ندارد (قبل از اصلاح ماده مذكور) البته لازم به ذكر است كه در اين مورد بحثهاى فراوانى به عمل آمده است، عده اى از فقها و حقوقدانان معتقدند، چنانچه زن باردار باشد در زمان عده وفات حق نفقه دارد و از مال متوفى و در صورت نداشتن مال، خويشاوندان او ملزم به پرداخت نفقه مى باشند و اين نفقه را مخصوص جنين مى دانند. عده اى ديگر (همه فقها و قانون مدنى) نيز نظر خلاف اين را قبول كرده و معتقدند زن در اين مدت استحقاق دريافت خرجى و به عبارتى قانونى نفقه را ندارد. (۲)
لازم به تذكر است كه زن فقط مى تواند نسبت به نفقه گذشته خود، آن هم چنانچه پرداخت نگرديده باشد دادخواست حقوقى مطالبه نفقه ايام گذشته را دهد و طلب او از اين بابت، طلب ممتازه تلقى مى شود. يعنى: چنانچه مرد بنا به دلايلى ورشكسته گردد، نفقه زن مقدم بر بدهى هاى مرد است؛ و اگر قرار باشد بدهى هاى او را از باقيمانده اموالش بپردازد، نفقه همسر جزو ديون مقدم است.
درمورد جهيزيه نيز، مطابق ليستى كه در دسترس او مى باشد، مى تواند دادخواست تأمين جهيزيه دهد. تا از آنها (اموال مورد بحث جهيزيه) صورت بردارى گردد و مانع از انتقال آنها به غير شود.
درمورد مهريه نيز، مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنى كه ملكيت زن نسبت به مهريه را به محض وقوع عقد تصريح نموده است و تبصره ذيل آن كه مهريه به نرخ روز را مطرح مى كند (ماده واحده الحاق يك تبصره به م ۱۰۸۲ قانون مدنى مصوب ۱۳۷۶‎/۴‎/۲۹ مجمع تشخيص مصلحت نظام) زن مى تواند چنانچه مهريه او وجه نقد باشد، با توجه به نرخ تورم و شاخص سالانه بانك مركزى كه طبق فرمول خاصى محاسبه مى گردد، از ماترك همسر خود دريافت دارد. البته لازم به ذكر است كه تمامى دادخواست هايى كه در اين مورد ارائه مى دهيد به طرفيت ورثه متوفى، تنظيم و به دادگاه صالح كه به موجب لايحه قانونى اختصاص تعدادى از دادگاههاى موضوع اصل ۲۱ قانون اساسى (دادگاه خانواده) مصوب ۱۳۷۶‎/۵‎/۸ مجلس شوراى اسلامى، دادگاه خانواده است تقديم نماييد.
از جمله حقوق ديگرى كه جزوحقوق حقه قانونى همسر متوفى است، سهم الارث اوست. طبق مواد قانونى پيرامون ارث و متون شرعى اسلامى، ميزان ارث زن، چنانچه داراى فرزند باشد يك هشتم از اموال و دارايى هاى شوهر در زمان فوت (ماترك) مى باشد و در صورت نداشتن فرزند به ميزان يك چهارم افزايش مى يابد. (وفق ماده ۹۱۳ به بعد قانون مدنى). تذكر اين نكته ضرورى است كه زن از اموال منقول (۳) و از قيمت بنا و اشجار (درختان) ارث مى برد نه از عين آنها. يعنى از خود زمين و اموال غيرمنقول (۴) نمى تواند ارث ببرد.
نكته قابل توجه در مورد كليه اقدامات فوق اين است كه زن قبل از هر اقدامى در درجه نخست بايد درخواست صدور گواهى انحصار وراثت را از دادگاه بنمايد. طبق مقررات قانونى كه در شماره هاى بعدى به آن اشاره خواهد شد دادگاه اقدام به تنظيم گواهى در اين زمينه نموده و تصديقى مشعر بر وراثت و تعيين وراثت و نسبت آنها به متوفى را صادر خواهد كرد. با در دست داشتن اين گواهى زن مى تواند به عنوان يكى از وراث متوفى در زمينه مسائل ذكر شده قبلى، اقدامات قانونى لازمه را جهت ايفاى حقوق حقه قانونى خودبه عمل آورد.
(۱) عده: در اصطلاح فقهى عبارت است از مدتى كه زن آزاد پس از جدايى از همسر در حالت انتظار است؛ حال فرق نمى كند كه اين جدايى طلاق باشد يا فسخ نكاح يا موت يا بذل مدت يا انقضاى آن و علت نگه داشتن عده، جلوگيرى از اختلاط نسب است. (حقوق خانواده، محقق داماد، ص۴۴۷)
(۲) با توجه به اختلاف نظرهاى فراوان در اين زمينه و تلاشهاى انجام شده ماده ۱۱۱۰در تاريخ ۸۱‎/۸‎/۱۹ به شرح ذيل اصلاح گرديد: در ايام عده وفات، مخارج زندگى زوجه، عندالمطالبه از اموال اقاربى كه پرداخت نفقه به عهده آنان است (در صورت عدم پرداخت) تأمين مى گردد.
(۳) اموال منقول: اشيايى كه نقل آن از محلى به محل ديگر ممكن باشد بدون اينكه به خود يا محل آن خرابى وارد آيد، منقول است. (ماده ۱۹ ق . مدنى)
(۴) اموال غيرمنقول: مال غيرمنقول آن است كه از محلى به محل ديگر نتوان نقل نمود اعم از اينكه استقرار آن ذاتى باشد يا به واسطه عمل انسان، به نحوى كه نقل آن مستلزم خرابى يا نقص خود مال يا محل آن شود. (م ۱۲ ق. مدنى)
http://www.iran-newspaper.com/1384/840402/html/women.htm#s481218
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1384ساعت 12:13  توسط حمید  |