کار زنان در حقوق ايران و حقوق
|
كتاب - زنان | ||
| ناشر : روشنگران و مطالعات زنان | ||
| قيمت | 20000 ريال | |
| نام نويسنده : سيد محمدرضا علويون نوبت چاپ : 1 تاريخ چاپ : 1381 | ||
|
كتاب - زنان | ||
| ناشر : روشنگران و مطالعات زنان | ||
| قيمت | 20000 ريال | |
| نام نويسنده : سيد محمدرضا علويون نوبت چاپ : 1 تاريخ چاپ : 1381 | ||
|
|
|
۸ تیر ۱۳۸۴
سرانجام، حکم اعدام و پنج سال زندان ليلا مافي نقض شد. ظاهراً، ديوان عالي کشور، دلايل قاضي را در مورد زناي با محارم را ناوارد تشخيص داده و همچنين، مجازات پنج سال زندان ليلا را نيز که طبق حکم دادگاه بدوي به علت اداره مرکز فساد و فحشا صادر شده بود، نقض کرده است. ليلا مافي که اکنون نوزده سال دارد، از هشت سالگي از سوي خانواده اش در اراک مورد تجاوز جنسي قرار مي گرفت و به تن فروشي به مردان بيگانه نيز وادار مي شد.
نقض شدن حکم اعدام ليلا مافي، بهانه اي است تا با مروري بر تاريخچه دادگاه اطفال بزهکار در ايران، کاستي هاي وضعيت فعلي رسيدگي حقوقي به جرايم کودکان در ايران را مورد بررسي قرار دهيم.
***
از ابتداي مشروطيت در ايران، سن مسووليت کيفري همان سن بلوغ شرعي بود که در مورد دختر نه سال تمام قمري و در مورد پسر پانزده سال تمام قمري است. قبل از رسيدن به اين سن، اگر کودکي مرتکب جرم مي شد، هيچ گونه مسووليت کيفري نداشت و مجازاتي براي او در نظر گرفته نمي شد و بعد از رسيدن به سن بلوغ، اگر کسي مرتکب جرم مي شد، با وي مانند مجرمي بزرگسال رفتار مي شد. فرضاً اگر دختري ده ساله مرتکب سرقت مي شد، او را به همان دادگاهي مي بردند که سارق چهل ساله اي در آن محاکمه و مجازات مي شد. نوع کيفر هم تفاوتي نمي کرد، حتي براي دختر ده ساله اي هم دادگاه مي توانست حکم اعدام صادر کند. در دي ماه سال 1304 قانون مجازات عمومي به تصويب رسيد. اين قانون که به امضا و تصويب مرحوم مدرس هم رسيده بود اطفال را به سه گروه تقسيم مي کرد:
اول – اطفال کمتر از۱۲ سال – اين دسته از اطفال اگر مرتکب جرمي مي شدند از مسووليت مبرا بودند.
ماده 34 قانون فوق الذکر چنين مقرر مي داشت: "اطفال غير مميز را نمي توان جزائاً محکوم نمود. در امور جزايي هر طفلي که دوازده سال تمام نداشته باشد حکم غير مميز را دارد. در صورتي که اطفال غير مميز مرتکب جرمي شوند بايد به اولياي خود تسليم گردند باالزام به تأديب و تربيت و مواظبت در حسن اخلاق آنها."
دوم – اطفالي که به سن 15 سال تمام نرسيده اند، يعني سن آنها بين ۱۲ تا ۱۵ سال است. قانون مذکور، چنين افرادي را مميز غير بالغ اطلاق کرده است. ماده 35 قانون مجازات عمومي مصوب سال ۱۳۰۴ چنين مقرر مي داشت: "اگر اطفال غير مميز بالغ که به سن 15 سال تمام نرسيده اند مرتکب جنحه يا جنايتي شوند فقط به ده الي پنجاه ضربه شلاق محکوم مي شوند، ولي در يک روز زياده از ده، و در دو روز متوالي زياده از پانزده ضربه شلاق نبايد زد."
سوم – سرانجام، در مورد اطفالي که سن آنها بين ۱۵ تا ۱۸ سال تمام است، ماده ۳۶ قانون مذکور تصريح مي کرد: "اشخاص بالغ که سن آنها بيش از پانزده سال تمام بوده ولي به هيجده سال تمام نرسيده اند، هر گاه مرتکب جنايتي شوند، مجازات آنها حبس در دارالتأديب است. در مدتي که زائد بر پنج سال نخواهد بود، و اگر مرتکب جنحه شوند، مجازات ايشان کمتر از نصف حداقل زيادتر از نصف حد اعلاي مجازات مرتکب همان جنحه نخواهد بود."
در قانون مجازات عمومي مصوب سال ۱۳۰۴ ، دادگاه خاصي براي محاکمه اطفال در نظر گرفته نشده بود. فقط در ماده 37 مقرر مي داشت اطفالي که به سن ۱۸ سال تمام نرسيده اند، حتي اگر مرتکب جنايتي شوند، در محکمه جنحه محاکمه مي شوند، مگر آن که شريک يا معاون جرم آنها بر حسب اقتضاي سن بايد در محکمه جنايي محاکمه شوند و در اين صورت هر دو در محکمه جنايي محاکمه خواهند شد.
لازم به توضيح است که جرايم از حيث شدت و ضعف به سه دسته تقسيم مي شوند:۱- خلاف، ۲- جنحه و۳ -جنايي. و به هر يک از جرايم فوق در دادگاه خاصي رسيدگي مي شد. يعني به جرايم کم اهميت مثل ولگردي و تکدي در دادگاه خلاف و به جرايم بزرگتر از قبيل کلاهبرداري، سرقت در دادگاه جنحه و به جرايم مهم و سنگين از قبيل سرقت مسلحانه و قتل در دادگاه جنايي رسيدگي مي شد.
طبق ماده 37 قانون مجازات عمومي، افرادي که به سن ۱۸ سال تمام نرسيده بودند ولو آن که مرتکب قتل هم مي شدند در دادگاه جنحه محاکمه مي شدند.
فلسفه اين امر را بايد در رأفت و عطوفت مقنن نسبت به اطفال بزهکار جستجو نمود. به عبارت ديگر، از نظر قانون مذکور، هيچ يک از جرايم ارتکابي از ناحيه افراد زير ۱۸ سال نبايد آن چنان مهم تلقي گردد که موجب شود، پاي چنين افرادي به دادگاه جنايي باز شود. دليل بر تأييد چنين فلسفه اي نيز، حداکثر مجازات مقرر براي افراد کمتر از ۱۸ سال است. چه همانطوري که گفته شد، حتي اگر فردي که کمتر از ۱۸ سال سن داشت، مرتکب قتل عمد مي شد، دادگاه مي توانست او را حداکثر به 5 سال حبس در دارالتأديب محکوم نمايد، حال آن که مجازات چنين عملي براي فردي که بيش از ۱۸ سال تمام سن داشت، اعدام بود.
دارالتأديب قسمتي از زندان عمومي بود که از آن براي نگهداري بزهکاران که ۱۸ سال تمام نداشتند استفاده ميشد. دارالتأديب ها امکاناتي بيش از زندان عادي نداشتند و فقط سعي مي شد که با اختصاص يک يا دو اطاق از زندان به دارالتأديب، بزهکاران نوجوان را از بزرگسالان جدا سازند تا از بد آموزي آنان و ساير مفاسد اخلاقي جلوگيري نمايند.
وضع بدين منوال بود تا سال ۱۳۳۸ که قانون تشکيل دادگاه اطفال بزهکار به تصويب رسيد. اما چون اجراي قانون مذکور موکول به تشکيل کانون اصلاح و تربيت بود، عملاً تا سال ۱۳۴۵ که اولين کانون اصلاح و تربيت در شهر تهران تأسيس گرديد، اجراي آن معوق ماند.
طبق قانون تشکيل دادگاه اطفال بزهکار، رسيدگي به کليه جرايم اطفال کمتر از ۱۸ سال، در صلاحيت دادگاه اطفال بود. دادگاه اطفال به وسيله يک قاضي مجرب و آشنا با مسائل و مشکلات نوجوانان اداره مي شد و در معيت آن تعدادي مددکار اجتماعي و مشاور، انجام وظيفه مي کردند. کليه مراحل بازپرسي و محاکمه سري بوده و غير از طفل متهم و ولي او و وکيل مدافع و شاکي خصوصي و دادستان، شخص ديگري حق حضور در دادگاه را نداشته و انتشار جريان محاکمه به وسيله مطبوعات يا راديو و يا فيلم برداري و بطور کلي افشاي هويت و مشخصات متهم، به هر نحو ديگر ممنوع بود.
هر زمان که قاضي دادگاه ضرورتي احساس مي کرد، مي توانست از وجود مددکاران اجتماعي استفاده کند. اگر جرم ارتکابي از نوع جنايي بود، دو نفر مشاور نيز در جلسه دادرسي شرکت کرده و نظر مشورتي خود را اعلام مي نمودند. در قانون تشکيل دادگاه اطفال بزهکار، اطفالي که کمتر از ۱۸ سال سن داشتند به سه دسته تقسيم مي شدند:
۱- اطفال تا سن ۶ سال که اين گونه کودکان چنانچه مرتکب جرمي مي شدند، از مجازات معاف بودند.
2- اطفالي که سن آنها بيش از ۶ سال و تا ۱۲ سال بود، که دادگاه مي توانست دو مجازات براي آنها در نظر گيرد.
الف – تسليم به اوليا يا سرپرست با اخذ تعهد به تربيت و مواظبت در حسن اخلاق طفل.
ب – اعزام به قسمت اصلاح و تربيت کانون اصلاح و تربيت به منظور تأديب و تربيت براي مدت يک يا شش ماه.
3- اطفالي که سن آنها بين ۱۲ تا ۱۸ سال تمام بود، که اين گونه اطفال هر گاه مرتکب جرمي مي شدند، بر حسب مورد تصميمات زير اتخاذ مي گرديد:
الف – تسليم به اوليا يا سرپرست با اخذ تعهد به تربيت و مواظبت در حسن اخلاق طفل.
ب – سرزنش و نصيحت به وسيله قاضي دادگاه.
ج – اعزام به قسمت اصلاح و تربيت کانون اصلاح و تربيت از سه ماه تا يک سال.
د – اعزام به قسمت زندان کانون اصلاح و تربيت از 6 ماه تا ۵ سال.
ولي بايد متوجه بود که تصميم اخير در موردي اتخاذ مي گرديد که اولاً سن متهم بيش از پانزده و کمتر از ۱۸ سال بوده و ثانياً طفل متهم به ارتکاب جرمي از درجه جنايت بود.
کانون اصلاح و تربيت که براي اولين بار در آذر ماه سال ۱۳۴۵ در شهر تهران و به تدريج در مشهد و شيراز و چند شهر ديگر تأسيس شد و جانشين دارالتأديب گرديد، تحت نظر مستقيم دادگاه اطفال و با همکاري عده اي پزشک، روانپزشک، مددکار اجتماعي، آموزگار و آموزگار حرفه اي اداره مي شد و از سه قسمت تشکيل شده بود:
۱- قسمت نگهداري موقت
۲- قسمت اصلاح و تربيت
۳- قسمت زندان
اطفالي که محکوم به اقامت درکانون اصلاح و تربيت مي گرديدند موظف بودند طبق برنامه کانون در هفته ۳۶ ساعت در کلاس هاي درسي يا در کارگاه هاي فني و حرفه اي، به تحصيل يا کار آموزي بپردازند. قانون تشکيل دادگاه اطفال بزهکار مصوب سال ۱۳۳۸ ، مدير کانون اصلاح و تربيت را موظف مي کرد که حداقل سه ماه يک بار گزارش کاملي از وضع رفتار و اخلاق هر طفل به رئيس دادگاه اطفال بدهد و اين گزارش ها تحت شرايط خاصي مي توانست باعث تقليل مجازات طفل شود.
[ادامه دارد

به طور خلاصه اينجانب مهدي شهيدي ، استاد دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي (ملي سابق) [در سال 1313] در يك خانواده فرهنگي علمي در شهر قزوين زاده شدم و پدرم را در سنين كودكي از دست دادم.
پس از دوره ابتدايي و متوسطه به اخذ ديپلم رياضي و مدارك دانشگاهي به موازات مطالعات در ادبيات عرب، منطق، فلسفه، فقه، اصول و ساير علوم مربوط و اخذ گواهي اجتهاد نايل آمدم.
پس از موفقيت در مسابقه ورودي دانشگاه در رشته هاي مختلف رياضي، ادبي، طبيعي مانند علوم رياضي، پزشكي، حقوق و اقتصاد، رشته حقوق دانشكده حقوق دانشگاه تهران را برگزيدم. پس از گذراندن دوره هاي ليسانس و فوق ليسانس حقوق خصوصي با درجه ممتاز و با گذراندن دوره كارآموزي ، پروانه وكالت دادگستري را به دست آوردم. سپس به كشور فرانسه عزيمت كردم و ظرف مدت كوتاهي كه تا آن زمان سابقهاي براي آن معلوم نشده ، دوره D.E.S را در حقوق خصوصي و D.E.S. در علوم كيفري را طي كردم و دكتراي دولتي (Etat ) را در حقوق خصوصي اخذ كردم و رساله ديگري براي دكتراي علوم كيفري در پاريس ثبت كردم كه پس از بازگشت به ايران به علت اشتغال زياد مجال گذراندن رساله اين رشته را نيافتم.
پس از بازگشت از فرانسه به عضويت هيئت علمي دانشكده حقوق دانشگاه ملي ايران آن زمان با مرتبه استادياري درآمدم و به موازات تدريس، به طور محدود به كار وكالت دادگستري نيز پرداختم.
در دعاوي بينالمللي به عنوان صاحب نظر و يا وكيل مدافع شركت كردم و سالها براي كانون وكلاي دادگستري مركز در اختبار و كميته استفتائات فعاليت كردم.
ساعات تدريس من زياد بود و در شروع فعاليت آموزشي و براي سه نيمسال تحصيلي پنجاه ساعت در هفته در دانشكدههاي حقوق و نيز علوم سياسي و اقتصادي و موسسات ديگر تدريس كردم. تا كنون استاد راهنماي بيش از يكصد و بيست پايان نامه كارشناسي ارشد و دكتري بودهام.
كتابهايي چون، تشكيل قراردادها و تعهدات، اصول قراردادها و تعهدات، آثار قراردادها و تعهدات ،سقوط تعهدات و ارث از اينجانب منتشر شده است..
مقالات و سخنراني هاي متعددي در رشته هاي حقوق مدني، تجارت، بينالملل خصوصي و علوم كيفري و نيز در موضوعات مستحدث، مانند تلقيح مصنوعي انسان و ناباروري و غيره از اينجانب چاپ و منتشر شده است.
در سال ۱۳۷۲ به عنوان استاد نمونه دانشگاه شهيد بهشتي و در سال ۱۳۸۰ به عنوان استاد نمونه دانشگاههاي كشور برگزيده شدم.
مدتي نيز به تدريس قضات دادگستري تهران، اشتغال داشته و دارم.
اكنون به تدريس در مقاطع كارشناسي و كارشناسي ارشد ودكتراي دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي و نيز دكتراي دانشگاه تربيت مدرس و به طور محدود به و كالت دادگستري اشتغال دارم.
توضیح سایت حقوقدان: استاد مهدي شهيدي در تاريخ ۸۳/۱۱/۲۵ به رحمت حق پيوست. روحش شاد، يادش جاودان و راهش پر پوینده.
خلاصه شرح حال تخصصي
سوابق تحصيل:
گواهي اجتهاد در مورد علوم فلسفه،ادبيات ، فقه واصول ،كارشناسي وكارشناسي ارشد رشته حقوق بارتبهممتازي ازدانشكده حقوق تهران ، دوره D.E.S حقوق خصوصي ) ديپلم مطالعات عالي دولتي ( ازفرانسه ،دوره D.E.S علوم كيفري ) ديپلم مطالعات عالي دولتي (ازفرانسه ، دكتراي دولتي حقوق خصوصي از فرانسه ،تدريس در دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي ودانشكده اقتصاد وعلوم بانكي وخدمات اجتماعي.
زمينه هاي علمي و تحقيقاتي:
لوايح قانوني قانون مجازات ، طرح قانون اساسي، اصلاح قانون تجارت ، مسائل معضل حقوقي استعلام شده از طرف كانون وكلاي دادگستري ،دعاوي مطروح بين سازمانهاي دولتي واشخاص حقيقي وحقوقي خارجي ،مسائل استعلام شده از سوي بانك مركزي و دفتر خدمات حقوقي بين المللي دركميته هاي تخصصي و شوراي حقوقي وزارت راه وترابري.
زمينه علمي مقالات:
مسائل متنوع حقوقي ،حقوق مدني بازرگاني وادله اثبات دعوي ،مسائل حقوقي مربوط به موضوعات مستحدث حاوي بحثها و تحليلهاي حقوقي براي اولين بار نظير تلقيح مصنوعي انسان ،وضعيت حقوقي كودك آزمايشگاهي ومسائل كيفري.
این مطالب از سایت های انتشارات مجد و بنیاد ایران شناسی برگرفته شده اند.


تاريخ و محل تولد: ۱۳۲۰ قم
تحصيلات:
۱ ـ ليسانس حقوق از دانشكده حقوق دانشگاه تهران ۱۳۴۷
۲ ـ فوق ليسانس حقوق عمومي از انستيتو بينالمللي مديريت عمومي فرانسه (پاريس) ۱۹۷۲
۳ ـ دكتراي حقوق از دانشگاه پاريس يك (پانتئون ـ سوربن) فرانسه ۱۹۷۵
شغل فعلي: استاد پايه ۲۴ و مدير گروه حقوق عمومي دانشكدة حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
اشتغال بين المللي: عضو گروه كار بازداشتهاي خودسرانة كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد
اشتغال حقوقي: وكيل پايه یک دادگستري
فعاليت اجتماعي: عضو شوراي عالي كميسيون حقوق بشر اسلامي (نهاد ملي)
كارهاي علمي:
الف ـ كتابها:
۱ ـ حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران (جلد اول: اصول و مباني كلي نظام)
۲ ـ حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران (جلد دوم: حاكميت و نهادهاي سياسي)
۳ ـ حقوق بشر و آزاديهاي عمومي ( آمادة چاپ)
۴ ـ حقوق اساسي و نهادهاي سياسي (مفاهيم كلي) (آمادة چاپ)
۵ ـ حقوق اساسي تطبيقي ( دستنويس)
۶ ـ نگرش بر قانون كار جمهوري اسلامي ايران (حقوق كار)
مقالات:
۱ ـ نظام حقوقي منع جمع مشاغل عمومي در حقوق ايران
۲ ـ بررسي تطبيقي و موضوعي بازنگري قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران
۳ ـ تحليل حقوقي جرايم سياسي و مطبوعاتي
۴ ـ حقوق زنان در نظامهاي داخلي و بين المللي
۵ ـ ضرورت بازنگري آيين نامة داخلي مجلس شوراي اسلامي
۶ ـ تهذيب قوانين و روشهايي كه در اين خصوص بايد بكار گرفته شود.
۷ ـ نگرش بر حقوق مطبوعاتي و طرح اصلاحي قانون مطبوعات
۸ ـ حقوق اجتماعي و سياسي زنان در چهار عرصه
۸- ۹- La Republique islamique au regard de sa constiution
۱۰ ـ جامعة مدني و نظام سياسي
۱۱ ـ جستجوي اصل جهاني حقوق بشر در اندرون فرهنگ و تمدن كشورها
۱۲ ـ امنيت شهروندان در نظام اسلامي و حقوق بين المللي و حقوق داخلي.
۱۳ ـ بازرسي و نقد رابطة منطقي حاكميت قانون و دموكراسي در نظام جمهوري اسلامي ايران
۱۴ ـ نگرشي كوتاه بر حمايتها و تضمينات حقوق بشر در حقوق داخلي و نظام بينالمللي
این مطلب برگرفته از سایت انتشارات مجد می باشد.
http://hoqooqdan.com.online.fr/article.php3?id_article=38

نام: ابراهيم
نام خانوادگي : بيگ زاده
متولد: ۲۰ شهريور ۱۳۳۴ برابر ۱۱ سپتامبر ۱۹۵۵
محل تولد: قزوين ـ ايران
شغل: دانشيار دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
سوابق تحصيلي:
۱ – ديپلم متوسطه در رشته رياضي
۲ – ليسانس حقوق از دانشگاه ملي ايران (شهيد بهشتي فعلي)
۳ – فوق ليسانس حقوق هوايي و دريايي از دانشگاه نانت فرانسه
۴ – دكتراي حقوق بين الملل (رساله در مورد حقوق بين الملل دريا) از دانشگاه نانت فرانسه
۵- ديپلم مطالعات آواشناسي و زبان شناسي از دانشگاه گرونوبل فرانسه
۶- گواهي آكادمي حقوق بين الملل لاهه
۷- گواهي مدرسه عالي زبان كلچستر – انگلستان
سوابق آموزشي
۱ – حقوق بين الملل عمومي
۲ – حقوق سازمانهاي بين المللي
۳ – حقوق بينالملل دريا
۴ – حقوق بينالملل توسعه
۵ – حقوق بينالملل كيفري
۶ – حقوق سازمانهاي غيردولتي
فعاليتها
۱ – معاون پژوهشي دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي از ۱۳۷۰ (۱۹۹۱ ) تا سال ۱۳۸۲
۲ – مدير تحصيلات تكميلي دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي از ۱۳۷۶ (۱۹۹۷ ميلادي) تا سال ۱۳۸۲
۳ – عضو شوراي پژوهشي دانشگاه شهيدبهشتي
۴ – معاون انجمن ايراني حقوق بينالملل
۵ – عضو فعال انجمن فرانسوي حقوق بينالملل
۶ – عضو سازمان بينالمللي كارشناسان (اردينكسORDINEX)
۷ – عضو انجمن بينالمللي حقوق جزا
۸ ـ عضو انجمن ايراني حقوق تطبيقي
۹ – عضو انجمن ايراني داوري
۱۰ – عضو انجمن ايراني حقوق جزا
۱۱ – عضو انجمن ايراني جرمشناسي
۱۲ – عضو مؤسس انجمن ايراني مطالعات سازمان ملل متحد
۱۳ – عضو كميته برنامهريزي حقوق در وزارت علوم ـ تحقيقات و فناوري
۱۴ – عضو هيأت تحريريه تعدادي از مجلات حقوقي معتبر ايراني
۱۵ – مشاور حقوقي مركز تحقيقات استراتژيك
۱۶ – مشاور حقوقي مجلس شوراي اسلامي
۱۷ – مدير مسئول انتشارات داد آفرين
۱۸ – مشاور حقوقي وزارت امور خارجه
آثار
الف: كتابها
۱ – حقوق سازمانهاي بينالمللي (زير چاپ)
۲ – حقوق بين الملل عمومي (در دست تهيه)
ب ـ مقالات
۱ – فارسي
۳۰ مقاله چاپ شده به زبان فارسي (اعم از تأليف و ترجمه) در مجله هاي معتبر حقوقي ايران
۲ ـ خارجي
۷ مقاله به زبان فرانسوي چاپ شده در مجلات و سالنامه هاي معتبر حقوقي فرانسه
ج ـ راهنمايي رساله هاي تحصيلات تكميلي
استاد راهنماي بيش از ۵۰ رساله فوق ليسانس در موضوعهاي مختلف حقوق بين الملل
طرحهاي تحقيقاتي
۱ – عضو گروه تحقيقاتي دانشگاه سوربن فرانسه در مورد «اصول راهبردي بينالمللي در قلمرو حقوق جزا»
۲ – عضو گروه تحقيقاتي دانشگاه سوربن فرانسه در مورد منطقه گرايي در حقوق جزا
۳ – عضو گروه تحقيقاتي دانشگاه سوربن فرانسه در مورد «جنايات بينالمللي و صلاحيت جهاني»
۴ – عضو گروه تحقيقاتي دانشگاه سوربن فرانسه در مورد جنايات سازمان يافته فراملي
۵ – اجراي طرح تحقيقاتي در مورد «جنايات بينالمللي و طرق پيشگيري و سركوب آن در حقوق داخلي و بينالمللي» در موسسه حقوق بينالملل و عمومي ماكس پلانك، هايدلبرگ – آلمان
۶ – اجراي طرح تحقيقاتي «نظام حقوقي بحر خزر» در موسسه حقوق بين الملل و عمومي ماكس پلانك - هايدلبرگ – آلمان
شركت در مجامع و كنفرانسهاي بينالمللي
۱ – شركت در كنفرانس فائو در مقر فائو در رم در مديريت صيد منابع بيولوژيكي (۱۹۹۱)
۲ – عضو هيأت نمايندگي ايران در كنفرانس رم براي تشكيل ديوان كيفري بينالمللي (۱۹۹۸)
۳ – عضو و رئيس هيأت نمايندگي ايران در كنفرانس يونسكو در مورد ميراث فرهنگي زيرآب، پاريس (۲۰۰۱)
۴ ـ شركت در كنفرانس بينالمللي مسكو در مورد نظام حقوقي بحر خزر، مسكو (۲۰۰۲)
مشاوره علمي
در زمينه هاي زير ميتوان مشاوره علمي ارائه گردد.
۱ – حقوق بينالملل عمومي
۲ – حقوق سازمانهاي بينالمللي
۳ – حقوق بين الملل كيفري
۴ – حقوق سازمانهاي غير دولتي
۵ – حقوق بينالملل دريا
۶ – حقوق بينالملل هوا و فضا
وكالت: در زمينه هاي كيفري و حقوقي (بخصوص قراردادها اعم از داخلي و بينالمللي)
این مطلب برگرفته از سایت انتشارات مجد است.
علي حسين مصلحي ؛ محسن صادقي ص 123 چكيده مطلب |
|
|
شيوه هاي جايگزين حل اختلاف يا ( Alternative Dispute Resolution ) ADR به شيوه هايي اطلاع مي گردد كه جاي گزين رسيدگي قضايي شده و هدف آن ، حل سريع دعاوي به وسيله اشخاص خصوصي است . اين شيوه ها به رغم انواعي كه دارند ، همگي مبتني بر تراضي طرفين بوده و در عين حال ، نتيجه كار در غالب آنها الزام آور نيست . داوري ، ميانجيگري ، سازش ، مذاكره ، رسيدگي كوتاه ، ADR تركيبي و شيوه هاي حل اختلاف قراردادهاي مهندسي از مهم ترين اين شيوه هاست . كم هزينه بودن ، سريع بودن ، محرمانه بودن ، انعطاف پذيري و رسيدگي موضوع از جانب متخصص ، از عمده ترين مزاياي ADR است..... |
درباره ارث زن مىتوان گفت گرچه كمبود برخى از موارد سهام را امورى مانند تحميل هزينه زندگى او بر شوهر و نيز تحميل مهر بر همسر و اختصاص تحميل ديه بر عاقله مرد نه زن (يعنى زن هرگز مسؤول ديه خطايى برادر و برادرزاده و مانند آن نخواهد بود) به عهده مىگيرد، ليكن توضيح كوتاهى پيرامون اصل ارث زن وبرخى از اقسام آن در اين مبحثسودمند مىباشد.
اولا معلوم باشد كه زن مانند شوهر همراه با تمام طبقات ارث، حضور حقوقى دارد و در تمامى مرابت طبقهبندى شده ارث زن شوهر متوفى مانند شوهر زن متوفاة حضور دارد.
ثانيا سهم زن گاهى مساوى سهم مرد است و گاهى كمتر از آن و زمانى نيز بيشتر از سهم مرد قرار دارد، اينچنين نيست كه در تمام انحاء ارث سهم زن كمتر از سهم مرد باشد.
مواردى كه زن همتاى مرد ارث مىبرد و نه كمتر از آن، عبارت است از:
1 - پدر ومادر ميت: در صورتى كه ميت فرزند داشته باشد كه هركدام از ابوين سدس (يك ششم) مىبرند و سهم پدر در خصوص فرض مزبور از مال فرزند، بيشتر از سهم مادر نيست.
2 - كلاله مادرى يعنى برادر وخواهر مادرى ميت كه به اندازه مساوى ارث مىبرند نه با تفاوت، به طورى كه خواهر مادرى ميت معادل سهم برادر مادرى ميت ارث مىبرد نه كمتر از آن و آيه 12 - 11 سوره نساء دليل اين دو حكم است چنانكه وسائل الشيعه باب3 و باب 8 از ابواب ميراث الاخوه والاجداد حكم كلاله را تعرض نموده است.
واما مواردى كه زن كمتر از مرد ارث مىبرد، مانند: دختر كه كمتر از پسر ارث مىبرد و مانند كلاله پدرى و مادرى يعنى برادر و خواهر پدرى و مادرى ميت كه در اين صورت نيز زن يعنى خواهر ميت نصف سهم مرد يعنى برادر ميت كه داراى فرزند نباشند ونيز تفاوت ارث دختر و پسر و آيه 176 كه پايان سوره نساء استعهدهدار بيان تفاوت ارث كلاله پدر ومادرى يا پدرى ميت مىباشد(1)
البته گاهى نقص ارث متوجه سهم كلاله پدرى مىشود در اين مورد سهم زن همچنان محفوظ است و سهم مرد محذوف و منحجوب مىباشد. ليكن هيچگاه نقص سهم متوجه كلاله امى نمىشود. (2)
اما مواردى كه سهم زن بيش از سهم مرد مىباشد، مانند: موردى كه ميت غير از پدر و دختر وارث ديگر نداشته باشد كه در اينجا پدر سدس (يك ششم) مىبرد ودختر بيش از آن. و مانند: موردى كه ميت داراى نوه باشد و فرزندهاى او در زمان حيات وى مرده باشد كه در اينجا نوه پسرى سهم پسررا مىبرد ونوه دخترى سهم دختر را (نصيب من يتقرب بالميت) يعنى اگر نوه پسرى دختر باشد ونوه دخترى پسر باشد در اين حال آن دختر دو برابر اين پسر مىبرد، گرچه منشا اين تفاوت همان تفاوت ارث دختر و پسر مىباشد،
ليكن آنچه فعلا در تقسيم خارجى صورت مىپذيرد اين است كه زن دو برابر مرد ارث برده است،
و در برخى از احاديث معصومين عليهماالسلام چنين آمده است:
«بنت الابن اقرب من ابن البنت»، (3) يعنى دختر پسر از پسر دختر به ميت ومورث خود نزديكتر است.
نكته قابل توجه آن كه گرچه خداوند تمام قوانين حقوقى را برابر حقوق فطرى تنظيم و تدوين فرموده است تا زمينه آثاره دفائن فطرى و شكوفايى گنجينههاى درونى جامعه بشرى فراهم گردد، ليكن در پايان آيه ارث، دو اسم از اسماى حسناى الهى را يادآور مىشود كه هماهنگى نظام تشريع و تكوين را در خاطرهها احيا نمايد و آن اين است كه در پايان آيه 11 سوره نساء كه عهدهدار برخى از ارثهاى متفاوت مىباشد، چنين فرموده است:
... ان الله كان عليما حكيما يعنى شما از علم و حكمت كافى برخوردار نيستيد تا راز تفاوت را كه در هسته مركزى عدل نهفته در آن جستجو كنيد، ليكن خداوند آگاه و حكيم است همه علل تساوى و عوامل تفاوت را جمعبندى نموده و بر مدار حكمت آنها را به صورت مواد معتدل حقوقى روانه مىفرمايد، تا مسائل درست و مانند آن از تفريط جاهليت كهن و از افراط جاهليت جديد و مدرن مصون بماند.
قرآن كريم براى اهتمام به حق زن، هنگام تعيين سهام ارث، اول ارث زن را اصل و مبنا قرار داده و آن را مسلم دانسته و معيار ارث معرفى مىنمايد، آنگاه مىفرمايد:
للذكر مثل حظ الانثيين، يعنى در موقع بيان سهم برادر، چنين نمىفرمايد كه خواهر نصف سهم برادر مىبرد كه پارامتر اصلى، سهم برادر باشد، بلكه معيار واصل مفروض و مسلم را ارث خواهر كه دختر ميت است قرار مىدهد و سهم برادر كه پسر متوفا مىباشد دو برابر سهم خواهر مىداند تا اصل ارث زن قطعى و مفروغ عنه باشد.
1. وسائل الشيعه، كتاب ارث، باب3 از ابواب ميراث الاخوه والاجداد. 2. وسائل الشيعه، كتاب ارث، باب3 از ابواب ميراث الاخوه والاجداد.
3. وسائل الشيعه، كتاب الارث، باب7 از ابواب ميراث الابوين والاولاد.
پينوشتها :كتاب زن در آينه جلال و جمال صفحه 345 (نويسنده: آية الله عبدالله جوادى آملى )
براي اين كه دو انسان مجذوب و مكمل يكديگر شوند و بتوانند با تفاهم و توافق و همفكري و همدردى، عمري را در كنار يكديگر بگذرانند و براي خود و فرزندان، اسباب سعادت و سلامت فراهم سازند، شرط اصلي و اساسى، علاقه و دلبستگي آنها به يكديگر است.
شرط علاقه و دلبستگي آنها به يكديگر اين است كه در هيچ يك از طرفين، عللي كه موجب نفرت و عدم اتحاد مي شود، وجود نداشته باشد. در اسلام سعی بر اين است كه انتخاب از روي بينش و آگاهي باشد و پيوندي مستحكم ميان دو عضو اصلي خانواده پديد آيد و آنها بتوانند تمام عمر را در كنار يكديگر به خوشي و شادكامي بگذرانند و تا آن جا كه ممكن است، ايدآل و مطلوب يكديگر باشند.پاره اي از نقايص و عيوب هستند كه اگر قبل از ازدواج از چشم زن يا شوهر مخفي مانند و بعد آشكار شوند، به آنها حق فسخ ازدواج مي دهند و نيازي به طلاق و تشريفات آن نيست.
حتي بعضي از عيوب و پديده ها هستند كه بعد از ازدواج و در نيمه راه زندگي نيز به زوجين حق فسخ مي دهد، تا آنها ناچار نباشند همسري را كه اكنون حالت ايدآل بودن و سنخيت خود را از دست داده، تا آخر عمر تحمل كنند.
عيوب موجب حق فسخ.
عيوبي كه به آنها حق فسخ مي دهد، بر دو دسته اند: بعضي از آنها مختص زن يا شوهر و بعضي مشترك است.
عيب مشترك، ديوانگي است. مقصود از ديوانگى، فساد و آشفتگي عقل در جميع اوقات يا بعض اوقات است.
اگر بعد از عقد زناشويي بر يكي از زوجين معلوم شود كه ديگري ديوانه بود، حق فسخ دارد.
همچنين اگر بعد از عقد و حتي بعد از آميزش، مرد ديوانه شود، زن مي تواند ازدواج را فسخ كند، ولي اگر زن بعد از آميزش ديوانه شود، مرد حق فسخ ندارد. در مورد اين كه اگر زن بعد از عقد و قبل از آميزش، ديوانه شود، ترديد كرده اند كه آيا مرد حق فسخ دارد، يا ندارددر اين مورد هم گفته اند: حق فسخ ندارد، زيرا اصل، لزوم عقد است و به علاوه در صحيح ابوعبيده، حق فسخ را در مورد مرد مشروط به اين ساخته است كه زن تدليس كرده باشد و چون قبل از عقد، زن از لحاظ عقلي سالم بوده و حالت جنون بعداً عارض شده و زن مرتكب تدليس و نيرنگ نشده است، مرد حق فسخ ندارد، اعم از اين كه آميزش شده باشد يإ؛هه نشده باشد.
اما عيوب مخصوص مرد، عبارتند از: خصي بودن و عنين بودن ومقطوع بودن آلت تناسلى.
اين گونه عيوب، اگر مربوط به قبل از عقد زناشويي باشد و بعد معلوم شود، موجب حق فسخ مي شود و زن در صورتي كه بخواهد مي تواند عقد را به هم بزند ولي اگر بعد از عقد باشد، دليلي بر اين كه بتواند عقد را به هم بزند نداريم، مگر در مورد عنين بودن كه اگر بعد از عقد پيدا شود و مرد با همسر خود نياميخته باشد و قدرت آميزش با هيچ زني را نداشته باشد، زن حق فسخ دارد.
اما عيوب مخصوص زن، عبارتند از: خوره، پيسى، كورى، زمين گيرى، قرن و افضا.
لنگي زن را نيز جزءِ عيوب شمرده اند، زيرا امام صادق (ع)در مورد زني كه كور يا پيس يالنگ است فرمود:.
تُرَدُّ عَلي وَلِيّها، وَيَكُونُ المَهْرُ عَلي وَلِيّها، وَإنْ كانَ بِها زَمانَة لايَراها الرجالُ اُجيزَ شَهِادَةُ النِّساءِ عَلَيْهِا؛(1).
چنين زني به ولىّ خود برگردانده مي شود و مهر بر عهده ولي اوست و اگر گرفتار زمين گيري اي باشد كه مردها نبينند، اجازه داده مي شود كه زن ها بر او شهادت دهند.
اين عيوب، در صورتي به مرد حق فسخ مي دهند كه قبل از عقد باشند و مرد عالم به آنها نباشد، اما اگر بعد از عقد پيدا شوند، يا قبل از عقد موجود بوده و مرد به آنها علم داشته است، موجب فسخ نيستند.
نكته اي كه بايد حتماً مورد توجه باشد، اين است كه: حق فسخ، فوري است؛ يعني به مجردي كه زن يا مرد متوجه عيب ديگري شد بايد فسخ كند و اگر با علم به عيب، فسخ را به تأخير اندازد، حق فسخش ساقط مي شود.
اما اگر جاهل به حق فسخ يا جاهل به فوريت آن باشد، چطور.
از آن جا كه حق فسخ به خاطر اين است كه هيچ يك از زن و مرد، به خاطر معيوب بودن ديگري گرفتار ضرر و زيان نشوند و بتوانند شريكي مطلوب و ايدآل براي زندگي خود به دست آورند، لازم است حق آنها در صورت جهل به اين كه مي توانند فسخ كنند يا جهل آنها به اين كه بايد فوراً فسخ كنند، محفوظ بماند تا از رهگذر جهل، نيز گرفتار ضرر و زيان نشوند و بنابراين، آنها به سبب جهل، معذورند و به اصطلاح: جهل، در اين جا عذر است.
كفر و ارتداد و تغيير دين.
نظر فقها درمورد کفر و ارتداد:اگر زن و شوهري از لحاظ ديني با يكديگر اختلاف پيدا كردند و يكي از آنها تغيير دين داد، مطابق توضيحاتي كه خواهيم داد، ازدواج آنها فسخ مي شود و نيازي به طلاق ندارند.
1. اگر شوهر زني كه اهل كتاب است، مسلمان شود، ازدواج آنها به قوت خود باقي است و اگر زني كه شوهرش اهل كتاب است، مسلمان شود، در صورتي كه قبل از آميزش باشد، ازدواج آنها فسخ مي شود و در صورتي كه بعد از آميزش باشد، بايد تا انقضاي عده صبر كنند، اگر در اين مدت، شوهر نيز مسلمان شود، پيوند زناشويي آنها باقي مي ماند و اگر مسلمان نشود، زن و شوهر از يكديگر جدا مي شوند.
2. اگر مرد مسلماني مرتد شود؛ يعني از دين اسلام خارج گردد، در صورتي كه بر فطرت اسلامي تولد شده باشد، همسرش - چه مدخوله باشد و چه مدخوله نباشد - از او جدا مي شود؛ اما اگر سابقه كفر دارد؛ يعني در خانواده غير مسلمان به دنيا آمده است، همسرش تا انقضاي عده صبر مي كند، اگر در اين مدت، شوهر به اسلام برگشت، ازدواج آنها فسخ نمي شود و اگر برنگشت، فسخ مي شود.
زن نيز اگر از اسلام خارج شود، در صورت اول، ازدواج فسخ مي شود و در صورت دوم، تا انقضاي مدت عده صبر مي كنند، اگر به اسلام برگشت، ازدواج آنها باقي است و اگر برنگشت، ازدواج آنها فسخ مي شود.(2).
3. اگر مردي مسلمان بشود و همسر او بت پرست باشد، تا انقضاي عده صبر مي كند، اگر زن مسلمان شد، ازدواج آنها باقي است و اگر تا انقضاي عده، زن مسلمان نشد، ازدواج آنها فسخ مي شود.
البته در دو صورت اخير اگر آميزش صورت نگرفته باشد، به صرف اين كه يكي از آنها دين خود را تغيير دهد، از يكديگر جدا مي شوند و فسخ متحقق مي شود، زيرا در اين فرض عده اي وجود ندارد كه بخواهند تا انقضاي عده صبر كنند.
4. عده اي كه در اين موارد گفته مي شود، يا عده طلاق يا عده وفات است. در صورتي كه مرد مرتد شود و سابقه كفر نداشته باشد، همسر او بايد عده وفات (چهارماه و ده روز) نگاه دارد و در بقيه موارد، عده اي كه زن نگاه مي دارد، عده طلاق (سه ماه يا سه طهر) است.(3).
5. زن و مرد مسلمان، اگر يكي از آنها شيعه و ديگري سني باشد، مي توانند با يكديگر ازدواج كنند و اگر بعد از ازدواج ، يكي از آنها مذهب خود را به تشيع و يا تسنن تغيير دهد، موجب فسخ نكاح نمي شود؛ اما نكته قابل ذكر اين است كه ازدواج با زن يا مرد به اصطلاح مسلماني كه عداوت خود را نسبت به اهل بيت پيامبره آشكار مي سازد، يا احياناً درباره اهل بيت، غلو مي كند و آنان را از مقام امامت بالاتر مي برد و داراي مقام پيامبري يا الوهيت مي داند، جايز نيست و اگر زن يا شوهر مسلماني در دوره زناشويي به عداوت يا غلو روي آورد، همان حكم مرتد را پيدا مي كند و بايد مطابق احكامي كه در صورت هاي قبل بيان كرديم، عمل شود.
در خاتمه يادآور مي شويم كه آنچه راجع به فسخ نكاح در زمينه عيوب و تدليس و تغيير دين گفتيم، به اين خاطر بود كه معلوم شود در اين گونه موارد، نيازي به طلاق نيست و فسخ، احكام طلاق را ندارد. بنابراين، رعايت شرايط طلاق نمي شود؛ تنها چيزي كه بايد به آن توجه داشته باشيم اين است كه اگر فسخ نكاح، قبل از آميزش باشد، نياز به نگاه داشتن عده نيست و اگر بعد از دخول باشد، بايد عده طلاق نگاه دارند، مگر اين كه مرد مرتد فطري بشود، كه در اين صورت، زن عده وفات نگاه مي دارد
1.روضة المتقين، ج8، ص330 2.به نظر بعضي از علما، در مورد ارتداد زن، تفصيلي وجود ندارد؛ يعني خواه مرتد فطري باشد و خواه مرتد ملى، بايد تا انقضاي عده صبر كند، اگر درمدت انقضاي عده توبه كرد، ازدواج آنها فسخ نمي شود.
3.اين كه مي گوييم عده وفات چهارماه و ده روز وعده طلاق، سه ماه يا سه طهر است، در صورتي است كه زن باردار نباشد كه در صورت اول، بايد اگر ديرتر وضع حمل مي كند، تا وضع حمل صبر كند و اگر ديرتر عده تمام مي شود، بايد تا انقضاي عده صبركند و در صورت دوم، ملاك وضع حمل است
پي نوشتها : كتاب خانواده در قرآن، ص 365 (نويسنده: دكتر احمد بهشتي)
ارث زن در ايران ساسانى
مرحوم سعيد نفيسى در تاريخ اجتماعى ايران از زمان ساسانيان تا انقراض امويان صفحه 42 مىنويسد:
«در زمينه تشكيل خانواده نكته جالب ديگر كه در تمدن ساسانى ديده مىشود اين است كه چون پسرى به سن رشد و بلوغ مىرسيد،پدر يكى از زنان متعدد خود را به عقد زناشويى وى درمىآورده است.نكته ديگر اين است كه زن در تمدن ساسانى شخصيتحقوقى نداشته است و پدر و شوهر اختيارات بسيار وسيعى در دارايى وى داشتهاند.هنگامى كه دخترى به پانزده سالگى مىرسيد و رشد كامل كرده بود، پدر يا رئيس خانواده مكلف بود او را به شوى بدهد.اما سن زناشويى پسر را بيستسالگى دانستهاند و در زناشويى رضايت پدر شرط بود.دخترى كه به شوى مىرفت ديگر از پدر يا كفيل خود ارث نمىبرد و در انتخاب شوهر هيچ گونه حقى براى او قائل نبودند.اما اگر در سن بلوغ،پدر در زناشويى وى كوتاهى مىكرد حق داشتبه ازدواج نامشروع اقدام بكند و در اين صورت از پدر ارث نمىبرد.
شماره زنانى كه مردى مىتوانستبگيرد نامحدود بود و گاهى در اسناد يونانى ديده شده است كه مردى چند صد زن در خانه داشته است.اصول زناشويى در دوره ساسانى-چنانكه در كتابهاى دينى زردشتى آمده-بسيار پيچيده و درهم بوده و پنج قسم زناشويى رواج داشته است:
1.زنى كه به رضاى پدر و مادر،شوهر مىرفت فرزندانى مىزاد كه در اين جهان و آن جهان از او بودند و او را«پادشاه زن»مىگفتند.
2.زنى كه يگانه فرزند پدر و مادرش بود،او را«اوگ زن»يعنى زن يگانه مىگفتند و نخستين فرزندى كه مىزاد به پدر و مادرش داده مىشد تا جانشين فرزندى بشود كه از خانه آنها رفته است و شوهر كرده و پس از آن اين زن را هم«پادشاه زن» مىگفتند.
3.اگر مردى در سن بلوغ بىزن مىمرد،خانوادهاش زن بيگانهاى را جهيز مىداد و او را به كابين مرد بيگانهاى درمىآورد و آن زن را«سذر زن»يعنى زن خوانده مىگفتند و هر چه فرزند او مىزاد،نيمى به آن مرد مرده تعلق مىگرفت و در آن جهان فرزند او مىشد و نيمى ديگر از آن شوهر زنده بود.
4.زن بيوهاى كه دوباره شوهر كرده بود«چغر زن»مىگفتند كه به معنى چاكر زن يعنى زن خادمه باشد،و اگر از شوى اول خود فرزند نداشت او را«سذر زن» مىدانستند...
5.زنى كه بىرضاى پدر و مادرش به شوهر مىرفت،در ميان زنان پستترين پايه را داشت و او را«خودسراى زن»يعنى زن خودسر مىگفتند و از پدر و مادر خود ارث نمىبرد مگر پس از آن كه پسرش به سن بلوغ برسد و او را به عنوان«اوگ زن» به عقد درآورد.»
در قوانين اسلام هيچ يك از ناهمواريهاى گذشته در مورد ارث وجود ندارد.چيزى كه در قوانين اسلامى مورد اعتراض مدعيان تساوى حقوق است اين است كه سهم الارث زن در اسلام معادل نصف سهم الارث مرد است.از نظر اسلام پسر دو برابر دختر و برادر دو برابر خواهر و شوهر دو برابر زن ارث مىبرد.تنها در مورد پدر و مادر است كه اگر ميت فرزندانى داشته باشد و پدر و مادرش نيز زنده باشد،هر يك از پدر و مادر يك ششم از مال ميت را به ارث مىبرند.
علت اينكه اسلام سهم الارث زن را نصف سهم الارث مرد قرار داد وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازى و برخى قوانين جزايى دارد;يعنى وضع خاص ارثى زن معلول وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و غيره دارد.
اسلام به موجب دلايلى كه در مقالات پيش گفتيم مهر و نفقه را امورى لازم و مؤثر در استحكام زناشويى و تامين آسايش خانوادگى و ايجاد وحدت ميان زن و شوهر مىشناسد.از نظر اسلام الغاء مهر و نفقه و خصوصا نفقه موجب تزلزل اساس خانوادگى و كشيده شدن زن به سوى فحشاء است.و چون مهر و نفقه را لازم مىداند و به اين سبب قهرا از بودجه زندگى زن كاسته شده است و تحميلى از اين نظر بر مرد شده است،اسلام مىخواهد اين تحميل از طريق ارث جبران بشود.لهذا براى مرد دو برابر زن سهم الارث قرار داده است.پس مهر و نفقه است كه سهم الارث زن را تنزل داده است.
ارث زن از ديدگاه اسلام
اعراب گاهى زن ميت را جزء اموال و دارايى او به حساب مىآوردند و به صورت سهم الارث او را تصاحب مىكردند.اگر ميت پسرى از زن ديگر مىداشت،آن پسر مىتوانستبه علامت تصاحب،جامهاى بر روى آن زن بيندازد و او را از آن خويش بشمارد.بسته به ميل او بود كه آن زن را به عقد نكاح خود درآورد و يا او را به زنى به شخص ديگرى بدهد و از مهر او استفاده كند.اين رسم نيز منحصر به اعراب نبوده است و قرآن آن را منسوخ كرد.در قوانين قديم هندى و ژاپنى و رومى و يونانى و ايرانى تبعيضهاى ناروا در مساله ارث،زياد وجود داشته است و اگر بخواهيم به نقل آنچه مطلعين گفتهاند بپردازيم چندين مقاله خواهد شد.
كتاب: مجموعه آثار ج 19 ص 235( نويسنده: شهيد مرتضى مطهرى)
|
| ||
| ||
|
يکي از بحث هاي مهمي که در روابط خانوادگي اسلام مورد بحث قرار گرفته ، ولايت پدر بر فرزندان است . ولايت در اصطلاح اختيار قانوني است که دارنده آن مي تواند عقد را انشاء کرده و تفويض کند.
ولايت را به اعتباري مي توان به دو دسته تقسيم نمود : 1) ولايت بر مال : اشراف و تسلط بر مولي عليه . 2) تسلط بر امور شخصي مولي عليه مولي عليه کسي است که تحت سرپرستي قرار گرفته است . در روابط خانوادگي اسلام ، ولايت بر عهده پدر و جد پدري نهاده شده است (در عرض هم نه در طول .)
در صورت عدم وجود پدر ولايت به مادر واگذار نشده است زيرا : 1) ولايت هم حق است و هم مسئوليت ، حقي با مسئوليتي خطير است و امتياز نيست . هيچ کس زير بار اين مسئوليت نمي رود و اسلام اين مسئوليت را بر دوش پدر گذاشته است .
2) مسئوليتي که بر عهده پدر است در راستاي ساير مسئوليت هاي اوست البته پس از فوت پدر يا جد پدري با شرايط خاصي مي تواند تحت قيموميت قرار گيرد .
* اعمال ولايت : اعمال ولايت فقط با وجود مصلحت است . يعني پدر در مواردي از امور مالي و شخصي فرزند و فرزندان خود مي تواند اعمال ولايت کند که بنا به مصلحت بچه باشد مفسده نداشتن کافي نيست بلکه حتماً بايد مصلحت داشته باشد .
* ولايت در نکاح 1) ولايت در نکاح صغار 2) ولايت در نکاح دختر باکره رشيده
ولايت در نکاح صغار : گرچه فقه اسلامي اين اجازه را به ولي مي دهد اما همانطور که گفتيم ولايت بايد طبق مصلحت باشد . عرف ، عقلاً ، ازدواج فرزند نابالغ (چه دختر و چه پسر ) را به مصلحت بچه نمي داند . در موارد نادري واقعاً مصلحت فرزند (و لو صغير ) در اين مسائل است چنانچه ولي در حضور دادگاه ثابت کند که ازدواج بچه ، امروز به نفعش است (ولو بچه) مي تواند اعمال ولايت بکند . بنابراين حکم اسلام برداشته نمي شود . و زماني که کودک به سن بلوغ مي رسد در صورت مصلحت ، حق خيار ندارد ولي اگر به مصلحت نبوده حق فسخ دارد .
ولايت در نکاح دختر باکره رشيده : طبق ولايت پدر و جد پدري ، نيست ، منتها بحث إذن وجود دارد. إذن پدر براي ازدواج دختر باکره رشيده شرط لازم است اما اين إذن تأييد نظرات دختر است پدر نمي تواند نسبت به پسري که کفو دختر است منعي ايجاد بکند و در صورتي مي تواند مانع بشود که پسر کفو نباشد و در چنين مواقعي وظيفه پدر ، اثبات کفو نبودن پسر با دختر است .پس اذن پدر ، شرط لازم است . اسلام ، بر اساس تجربه ، از نظر جامعه شناختي و روان شناختي اين امر را مسلم و اثبات شده مي داند . حضور فرد در جامعه علاوه بر اينکه موجب افزايش تجربيات انسان مي گردد ، بلکه موجب گسترش ديد هم مي شود . ديد پدر نسبت به فرزند ، در مورد مسائل اجتماعي باز تر است ، و به طور کلي اين ديد باز ، مهر تأييدي بر ازدواج دختر است .هر چند ، اگر فرزند مسير اشتباهي را انتخاب کرده باشد مي تواند مانع وي شود . يعني پدر ، تضمين کننده زندگي آينده دختر و پسر است . اسلام در مورد سن ازدواج فرموده علاوه بر اينکه بلوغ داشته باشد بايد رشدهم داشته باشد ، به کسي که بتواند مصالح ازدواج را به خوبي تشخيص دهد ، رشيد مي گويند اسلام سنين مختص را براي ازدواج بيان کرده است . زيرا حتي بلوغ نيز به مسائل جغرافيايي و آب و هوا بستگي دارد . سن نمي تواند موضوعيت داشته باشد . اگر دختر رشيده اي در امر ازدواج بتواند خير و شر را از هم تشخيص بدهد و آن را به تأييد پدر برساند کافي است و اگر پدر تشخيص داد که وي دچار اشتباه شده مي تواند مانع بشود . حقوق دنيا امروزه بر آن است که حداقل سن ازدواج 15 سالگي است سن ازدواج بسته به موقعيت و عرف جامعه متفاوت است . نمي توان سن معيني را براي همه جوامع قائل شد بلکه مي توان به حداقلي اکتفا کرد . | |
http://www.orkut.com/Home.aspx?xid=187953261585549184
http://my.ebay.com/ws/eBayISAPI.dll?MyeBay&ssPageName=H:H:MYEBAY:US
|
|
http://www.sharghnewspaper.com/840402/html/vs8.htm
|
|
| |
| http://www.iran-newspaper.com/1384/840402/html/women.htm#s481218 |