تبليغاتX
حقوق

حقوق

حقوق اساسی و مدنی

 قوانین


قانون اساسی 
قانون مدنی 
قانون مسئوليت مدنی
مجموعه مقررات دیوان عدالت اداری
 قانون تشكيل دادگاههاي عمومي وانقلاب با آخرین اصلاحات و آئینامه اجرائی آن
قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب (در امور مدني)
شورای حل اختلاف
قانون نحوه اجراى محكوميت‏هاى مالی و آئیننامه اجرائی آن  
قانون حمايت خانواده
قانون تنظيم خانواده و جمعيت
قانون راجع به ازدواج
قانون لزوم ارائه گواهينامه پزشك قبل از وقوع ازدواج
قانون الزام تزريق واكسن ضد كزاز برای بانوان قبل از ازدواج
تصويبنامه در خصوص آزمايش تالاسمی قبل از ازدواج
قانون منع ازدواج كارمندان وزارت امور خارجه با اتباع بيگانه
قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق
قانون حمايت از كودكان بدون سرپرست
قانون تامين زنان و كودكان بی سرپرست
قانون مربوط به حق حضانت
قانون راجع به انكار زوجيت
قانون نحوه اهداء جنين به زوجين نابارور
قانون احترام به آزاديهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی
 
 
اختراعات ، انتشارات و آثار هنری
قانون حمايت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان
قانون ترجمه و تكثير كتب و نشريات و آثار صوتی
قانون مطبوعات
قانون اصلاح قانون مطبوعاتمصوب 1379
 
قانون هيات منصفه مصوب 24/12/1382 مجلس شوراي اسلامي
 

 

مجموعه مقالات حقوق مدنی و اساسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384ساعت 15:25  توسط حمید  | 

حقوق بشر

 

با آنكه  در اين چند دهه اخير فعاليتهای فرا مليتی در جامعه بين المللی رشد روز افزون داشته و از حق مردم در تعيين سرنوشت خويش سخن بسيار به ميان آمده است دولتها همچنان عامل بلافصل اجرای مقررات بين المللی و راهبر سياستهای خارجی نسبتا مستقل خويش به شمار می آيند  از اين رو دولتها نه تنها خالق و تابع حقوق بين الملل كه ضامن بقا و اعمال مقررات آنند و بدين اعتبار بر اهرمهای نظام اجرايی حقوق بين الملل كاملا تسلط دارند و اجرای قاعده حقوقی در مفهومی وسيع مستلزم توصيف و تفسير قواعد حقوقی و اعمال و تطبيق آنها بر موارد عينی خاص در محدوده مرزهای ملی يا در قلمرو و روابط بين المللی است

قوانین و میثاقهای بین المللی

۱- اعلاميه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد

2- فراخوان استراسبورگ - نخستين کنگره جهانی الغای مجازات اعدام

3- ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی سازمان ملل متحد - مصوبه 16 دسامبر 1966 - قطعنامه آ 2200

4- پروتکل اختياری مربوط به ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی

5- دومین پروتکل اختیاری میثاق بین المللی حقوق سیاسی و مدنی به منظور الغای مجازات مرگ مصوبه 15 دسامبر 1989 / قطعنامه 44/128 مجمع عمومی

6- کنوانسيون حقوق کودک مصوبه 20 نوامبر 1989

7- پروتکل اختياری حقوق کودک در مورد شرکت کودکان در جنگ

8- کنوانسیون ضد شکنجه و رفتار یا مجازات خشن، غیر انسانی یا تحقیر کننده مصوبه 10 دسامبر 1984

9- کنوانسيون منع و مجازات کشتار دسته جمعی(قتل عام) مصوبه 9 دسامبر 1948

10- کنوانسيون حذف کليه اشکال تبعيض عليه زنان مصوبه 18 دسامبر 1979

11- پروتکل اختياری کنوانسيون حذف کليه اشکال تبعيض عليه زنان مصوبه 15 اکتبر 1999

12- اعلاميه حذف خشونت عليه زنان قطعنامه ١٠٤/٤٨ مجمع عمومی سازمان ملل متحد مصوبه ٢٣ فوريه ١٩٩٤

13- بررسی اساسنامه دادگاه جزائی بين المللی

 
 

حقوق بشر و جلوگیری از شکنجه - حسین مهرپور ( pdf )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384ساعت 15:23  توسط حمید  | 

حقوق بین الملل

 

 

میثاقهای بین المللی در ارتباط با حقوق بشر

اسناد بین المللی بزبان انگلیسی

متن کامل اساسنامه آژانس بين المللي انرژي اتمي

منشور ملل متحد

اساسنامه ديوان بين‌المللي دادگستري

INTERNATIONAL COURT OF JUSTICE RULES OF COURT (1978)

Practice Directions

مقالات

حقوق بشر و جلوگیری از شکنجه - حسین مهرپور ( pdf )

مصونيت قضائي كارشناسان ملل متحد با تاكيد و معرفي قضاياي مازيلو (1989) و كمار آسامي ( 1999 )

تحليلي درباره آزادي هاي هوائي (2)

مصونيت قضائي قضات و وكلاي دادگستري در حقوق فرانسه

حقوق بشر در دعاوي كيفري براساس اسناد بين المللي و منطقه اي

آثار فسخ عقد بيع در حقوق ايران و كنوانسيون بيع بين المللي 1980 وين

مطالعه اي در اصول حقوق بين المللي (3)

مسائل و روشهاي تعيين مقررات براي شركتهاي چند مليتي

گرايشهايي نو درجرم شناسي انگليس و آمريكاي شمالي

اجراي مقررات حقوق بين الملل

وحدت مسئوليت (قراردادي و غيرقراردادي) بين المللي و آثار آن در حقوق معاهدات

عدالت كيفري از ديدگاه حمورابي

سوء استفاده از اختيارات يا مشاغل در حقوق تجارت (1) مطالعه تطبيقي

تحليلي درباره مساله آزادي هاي هوائي در حقوق هواپيمائي بازرگاني

اصول اساسي حقوق فضا

اقدامات تاميني در حقوق تطبيقي

تشكيلات و سازمان زندانهاي فرانسه

سلب مالكيت بسبب منافع عمومي در حقوق فرانسه

بررسي قاعده (منع تعقيب مجدد) در حقوق جزاي بين الملل و حقوق جوامع اروپا

راي ديوان دادگستري لاهه در مورد حمايت سياسي دولت بلژيك از شركت برق بارسلن

اعتبار قراردادهاي بين المللي

قانون حاكم بر فرزند خواندگي از نظر مقررات داخلي و حقوق بين الملل خصوصي ايران

تحليلي بر شوراي قانون اساسي فرانسه

وكالت دادگستري در تركيه

شوراي امنيت و صلح جهاني

مجازات اعدام براساس كنفرانس بين المللي سيراكيز(ايتاليا)

كانون تربيت با كارايكشا (شوروي )

ايران و فرصتهاي بهره برداري از طرحهاي انرژي در آسياي مركزي و قفقاز

مسئوليت مدني و كيفري ناشي از عدم پرداخت چك به علت كسر موجودي در حقوق فرانسه

مقررات حقوق فرانسه راجع به (چك بدون محل)

مطالعه تطبيقي ماده 338 قانون مدني

آئين استرداد مجرمين بين دولت جمهوري اسلامي ايران و ساير كشورهاي جهان

وكالت دادگستري در فرانسه ، حرفه اي تحت حمايت و نظارت كانون وكلا

نهادهاي جديد حقوقي در دنياي صنعتي

كارگران خارجي - گزارش تطبيقي مربوط به نهمين كنگره بين المللي حقوق بطبيقي (تهران 1974 )

حقوق مولف ، راديو و تلويزيون ، گزارش كلي مربوط به نهمين كنگره بين المللي حقوق تطبيقي ( تهران 1974)

ولايت قهري در حقوق ايران و حقوق تطبيقي

مركز جهاني صلح از طريق حقوق

انتقال ضمان در بيع بين المللي كالا - ( مطالعه تطبيقي ) - ( قسمت پاياني )

كنكاشي پيرامون اصل (دولت كامله الوداد)

جرم جاسوسي

صلاحيت جهاني رسيدگي به جرائم عليه بشريت در حقوق فرانسه

تضمين كالا در تجارت بين الملل - بررسي موضع حقوقي آلمان ، انگليس ، ايتاليا ، فرانسه ، ايالت متحده و ايران

وضعيت حقوقي درياي خزر يك ضرورت براي رژيم حقوقي جديد و فراگير

خاورميانه عربي و كوانسيون نيويورك

ملي كردن در حقوق بين الملل

بحثي پيرامون ماهيت حقوقي قراردادهاي حمل و نقل از ديدگاه حقوق مدني

اصل برائت و آثار آن در امور كيفري (مطالعه تطبيقي )

روشهاي حمل كالا در تجارت بين المللي

نگاهي به قوه قضائيه و لزوم توجيه راي در دادگاههاي بلژيك

تعيين حقوق حاكم بر ماهيت دعوي در داوري هاي بين المللي

مشاركت تجارتي بين المللي

(شكنجه) در كنوانسيون 1984 سازمان ملل متحد

تاثير وقايع عراق در توسعه حقوق بين الملل قطعنامه 688 شوراي امنيت به اصل (مداخله بشر دوستانه)

جامعه بين المللي و كشتار جمعي (به مناسبت چهارمين سالگرد كشتارمردم حلبچه در فروردين 1367 )

تاثير و مفهوم كنسانسوس در تدوين حقوق بين الملل

بحران سياستهاي جنائي كشورهاي غربي

نقش (ياتا) در مبادله حقوق و آزادي هاي هوائي

روشهاي شناخت منطقي حقوق بين الملل - تفسير و اجراء مقررات حقوق بين الملل

تحولات پيدايش عرف بين المللي

روش هاي شناخت حقوق بين الملل

حمايت از حقوق حمل در حقوق ايران و آمريكا

قانون آئين دادرسي كيفري ايتاليا در بوته آزمايش

مروري اجمالي بر نظريه تعهد به دادن اطلاعات در قرارداد از ديدگاه حقوق فرانسه

به اجرا درآمدن كنوانسيون واشنگتن مورخ 28 اكتبر 1973 حاوي قانون متحد الشكل در خصوص شكل يك وصيت نامه بين المللي

قاضي اعمال كننده مجازاتها در حقوق فرانسه

چك هاي مسافرتي فرانسه

تحريم اقتصادي و حقوق بين الملل عمومي

تفسير دوگانه از كنوانسيون حقوق درياها - قانون مناطق دريائي ايران واعتراض آمريكا

سازمان قضائي ايتاليا از ديدگاه قانون اساسي

نكاتي چند درباره مقررات پولي و ارزي از ديد گاه حقوق بين المللي خصوصي

شبكه جهاني اينترنت و حقوق بين الملل

اعتراضات شكلي عليه احكام صادره از ديوان داوري دعاوي ايران ، ايالات متحده

اهرمهاي اجرائي قوانين مربوط به محيط زيست - بحث تطبيقي بين حقوق آمريكا و انگليس با نگرش به قانون آبهاي تميز آمريكا

كشتي و سفردريائي

وابستگي متقابل حقوق بين الملل عمومي و حقوق بين الملل خصوصي در مساله صلاحيت

سيستم دلائل قضائي كه مآلا بوسيله مجلس موسسان فرانسه پذيرفته شده است

اصول اساسي حقوق فضا (2)

قيمومت كيفري (تبعيد) در فرانسه TUTELLE PENALE

مجموعه قانون كيفري اجرائي لهستان

نگاهي به نظام حقوقي درياي خزر و مسائل مربوط به آن

خليج فارس - نگاهي به ادعاهاي امارات متحده عربي نسبت به جزاير ايراني تنب و ابوموسي

تحولات، مسائل و دورنماهاي داوري بين المللي ايران

مقايسه آماري از وكلاي دادگستري بين دو كشور آلمان فدرال و ايالات متحده آمريكا

چك در قلمرو حقوق تجارت بين الملل

بررسي اجمالي مفهوم حقوقي ( .J .V ) در حقوق آمريكا و حقوق بين الملل

ضمانت در معاملات بين المللي

مسئوليت بين المللي دولت در نتيجة اعمال افراد

تشريفات شناسائي و اجراي احكام خارجي و آراء داوري در حقوق بين الملل خصوصي فرانسه

ملاحظاتي پيرامون جرم بين المللي دولت

كنوانسيونهاي 19 مارس1931 ژنو در مورد چك

اختيار دولت ها و سازمان هاي دولتي درمراجعه به داوري تجاري بين المللي

شناسائي و اجراي احكام مدني خارجي در حقوق فرانسه و حقوق انگليس و آمريكا

دادگاه صالح و قانون حاكم بر مسئوليت مدني بين المللي

حمله نظامي به هواپيماي ايرباس ايران و 007 كره از ديدگاه حقوق بين الملل

لزوم تفكيك قراردادهاي بين المللي از معاهدات بين المللي

حكميت در حقوق بين الملل

اصلاح قانون جزا در اتحاد شوروي

طلاق در حقوق مدني فرانسه

قطعنامه قضات جهان در آتن

كار ديوان دائمي داوري

حكم صلاحيتي ديوان بين المللي دادگستري در قضيه سكوهاي نفتي

مباني اساسي منشور سازمان ملل متحد در مورد ايجاد و حفظ صلح

تأثير تغيير اوضاع واحوال در اعتبار معاهدات و قراردادهاي بين المللي

گزارشي از آخرين تحولات درمورد دعاوي بين المللي ايران

تفكري بر تئوري حقوق فراملي

قوه قاهره يا فورس ماژور - بررسي اجمالي در حقوق تطبيقي وحقوق بين الملل و قراردادهاي بازرگاني بين المللي

نقدي بريكي از آراي ديوان داوري ايران- ايالات متحده آمريكا

ماجراي يك دادرسي در فرانسه سال 1358 ( بحثي در اطراف كيفيات مخففه و رابطه روان پزشكي با دادرسي جزائي)

اعلاميه شوراي بين المللي قضات (بيانيه دهلي)هلي - 10 ژانويه 1959

گزارش توجيهي آقاي رنه پلون وزير دادگستري فرانسه درباره طرح جديد آئين دادرسي كيفري آن كشور

اعاده حيثيت محكومين در سيستم جزائي ژاپن

مدافعات سقراط بقلم افلاطون

اثرات پيوستن ايران به سازمان تجارت جهاني بر سيستم بانكي

بررسي برخي جنبه هاي اقتصادي و حقوقي الحاق ايران به سازمان تجارت جهاني (WTO)

نقش كشورهاي در حال توسعه ودر چهارچوب موافقتنامه تعرفه و تجارت و سازمان تجارت جهاني W.T.O

آئين حل و فصل اختلافات سازمان تجارت جهاني

حمايت هاي اقتصادي تحت قرارداد سازمان تجارت جهاني

مكانيزم اسايي گات (GATT) در حل وفصل اختلافات

روش مطالعه و بررسي روابط بين المللي (بخش دوم)

مطالعه اي در اصول حقوق بين الملل

نگرش حقوقي به كنوانسيون معاهده بين المللي سركوب محو بمب گذاريها تروريستي

بازداشت موقت در سيستم قضايي جمهوري اسلامي ايران و انطباق آن با موازين حقوق بين الملل بشر

تاريخچه حل و فصل اختلافات بين المللي(قسمت سوم)

جرائم و كيفرها - ملاحظاتي درباره مجازات اعدام از (رودر Roederer

عقود در سيستم حقوقي كامان لا (آنگلو امريكن)

متن گزارش آقاي محمود سرشار از شانزدهمين كنگره اتحاديه بين المللي وكلاء منعقده در پاريس از 13 تا 20 ژويه 1956 و كنگره بين المللي كانونهاي وكلاي جهاني منعقده در اسلو پايتخت كشور نروژ از 23 تا 28 ژويه 1956

دادگاه سوزان - محاكمه تاريخي مسموم كنندگان و جادوگران فرانسوي

تاريخ فلسفه حقوق - نظر اجمالي به فلسفه حقوق در ايتاليا

مسائل مربوط به نحوه اجراي حبس هاي كوتاه مدت در بلژيك

كرونر The Coroner نوعي مقام قضايي در انگلستان

بحثي در حقوق كامان لا - اختيارات دادكاههاي اداري

موقعيت قانون ، دادگستري و پليس در انگلستان

تفسير قانون در حقوق انگلستان

جرائم عليه بشريت در منشور لندن

بررسي مشكلات حقوقي حاصل از استخراج نفت در درياها

كلاهبرداري در حقوق تطبيقي

تاريخچه حل و فصل اختلافات بين المللي

آشنائي با مجامع قضائي بين المللي (قسمت پاياني)

آشنائي با مجامع قضائي بين المللي(3)

آشنايي با مجامع قضايي بين المللي(4)

قاضي اختصاصي در ديوان بين المللي دادگستري

ورشكستگي در حقوق تجارت بين الملل

چند نكته درباره عرضحال نيكاراگوئه به دادگاه لاهه عليه آمريكا

روش مطالعه و بررسي روابط بين المللي (بخش اول)

حقوق بشر در اسلام و اعلاميه جهاني حقوق بشر

دگرگونيهاي نوين در قانون جزاي سوئيس

حقوق افراد در ممالك متحده آمريكا

شيوه اعمال صلاحيت ملي در درياها

اصول حقوق فرانسه در جبران عدم اجراي قرارداد

حقوق بين الملل در برابر مساله خسارات وارده به دولتها در گستره درياها

الزام اطفال و جوانان بزهكار به اشتغال به كارهاي عام المنفعه درحقوقي تطبيقي

حركت اجتماعي عليه جرم صنفي در امريكا : بررسي و نقش وكلاي عمومي محلي

مقدمه اي بر مطالعه تطبيقي منابع و مباني نظام حقوقي اسلام و سيستم حقوقي روم

چهل و سومين نشست كميسيون حقوق بين الملل

تكامل تاريخي حقوق بين الملل - مباني و تاريخچه حقوق بين الملل از قديمترين ايام تا زمان معاصر

ديوان عالي ممالك متحده آمريكا

مطالعه تطبيقي سيستمهاي مهم مقررات مطبوعات ، فيلم وراديو دردنياي امروز(4)

اداره تحقيقات فدرال F. B . I

دادگاههاي آمريكا و مساله خردسالان و جوانان

ژرف نگري پيرامون مكانيسمهاي تضمين كننده حقوق و آزاديهاي متهم در حقوق ايران با اهتمام به اعلاميه هاي حقوق بشر

كيفر در حقوق جزاي شوروي

اعلام اقدامات تاميني توسط ديوان بين المللي دادگستري در قضيه درفعاليت هاي نظامي و شبه نظامي در نيكاراگوئه و عليه اين كشور

كيفيت تحصيل دليل در حقوق جزاي فرانسه

مختصري ازكنفرانس بين المللي (سازمان جهاني مالكيت معنوي )

مسئوليت غير قرار دادي در حقوق ايران و فرانسه

سازمان وتشكيلات دادگاه اطفال در ايالت نيوجرسي (1)

سازمان قضائي انگلستان و مقايسه آن با سازمان قضائي فرانسه، امريكا

طبع حقوقي و هدف مسئوليت بين المللي دولت

حقوق خبري و كنفرانس بانك - بررسي تطبيقي سيستمهاي عمده مقررات مطبوعات، فيلم و راديو در دنياي امروز

تاريخچه حل و فصل اختلافات بين المللي- قسمت دوم

حق (وتو) امتياز يا عامل سلطه ؟

آشنائي با مراجع قضائي بين المللي (5)

جايگاه فرد در حقوق اتحاديه اروپا - نگرشي به تاثير مستقيم قوانين اتحاديه اروپادر رابطه با اشخاص خصوصي

نقش جهان سوم در تدوين حقوق بين الملل (قسمت اول)

حل و فصل اختلافات بين المللي با استفاده از شيوه موافقتنانه هاي مقطوع

مسئوليت متصديان حمل ونقل هوائي در برابر مسافر وكالا (بررسي سيستم ورشو)

گفتار در حقوق آمريكا

ماجراي يك دادرسي در فرانسه سال 1835

اعمال پزشكي از ديدگاه قانون - سازمان نظام پزشكي عمومي ( انگلستان )

تحول حقوق كيفري اتحاد جماهير شوروي

بحث تطبيقي در تصرف از جهت دعاوي تصرف و مرور زمان مملك

هيئت منصفه و تشكيلات آن در كشور فرانسه

حق كسب يا پيشه يا تجارت و ضوابط آن در حقوق فرانسه

صلاحيت تكميلي ديوان كيفري بين المللي

استرداد در حقوق تركيه

نگاهي به اساسنامه ديوان كيفري بين المللي

محاكمه نورمبرك

محاكمه نورمبرگ.

روابط كانون وكلاء دادگستري ايران با مجامع بين المللي وكلاء امريكا و فرانسه و بلژيك

ترتيب راي در سازمان ملل متحد

دادگاه هاي خانواده در ژاپن

وظايف دادسرا در امور مدني در فرانسه

حقوق بين المل خصوصي - دادرسيهاي خارجي

زندانهاي هلند وموسسات وابسته به آن

كنفرانس بين المللي حقوق دريائي

قانون داوري تجاري بين المللي ايران همسو با قانون نمونه داوري آنسيترال

چشم انداز انعقاد يك عهدنامة عمومي بين المللي دربارة سرمايه گذاري مستقيم خارجي

استناد و اثبات قانون خارجي: مقايسه اي بين سيستم هاي مهم اروپائي

درآمدي بر تاسيس ديوان كيفري بين المللي و ارزيابي اساسنامه آن

كنوانسيون بين المللي راجع به منع بمب گذاريهاي تروريستي

درباره اجراي مجازتهاي سالب آزادي : مورد تركيه

قرارهاي قضائي دادگاههاي انگلستان

ايجاب و زوال آن از ديدگاه فقه و حقوق تطبيقي و كنوانسيون بيع بين الملي كالا

سرقت درنظامهاي حقوق ايران وانگلستان

لغو مصونيت قضائي وكلاي دادگستري انگلستان در ارتباط با دعاوي مسئوليت مدني ناشي از انجام وظائف

قيمومت بر صغار در حقوق فرانسه

تدليس - مطالعه تطبيقي در حقوق فرانسه, انگليس اسلام و ايران

گفتگوي تمدنها در حوزه حقوق بين الملل

نحوه بهره برداري از آب هاي عمومي در حقوق ايران با نگرشي تطبيقي

شناسايي و اجراي احكام داور بين المللي

روشهاي پرداخت ثمن در تجارت بين المللي

قدرت اجرائي قطعنامه هاي شوراي امنبت (جنگ عراق و كويت)

نهمين كنگره بين المللي حقوق جزا

نگرشي به ساختار ديوان دادگستري اروپايي و نقش آن در روند همبستگي اتحاديه

عملكرد جمهوري اسلامي ايران در طول جنگ عراق و ايران با توجه به پروتكل اول ژنو 1977

مقدمه‎اي بر حقوق اسلامي تطبيقي

عصر تجربه وحقوق تجربي - اصول جبران خسارت درنظام حقوقي آمريكا

كنوانسيون سازمان ملل متحد در مورد حمل ونقل مركب بين المللي كالا (كنوانسيون24 مه1980 ژنو)

راي مشورتي ديوان بين المللي دادگستري درخصوص تهديد به استفاده يا استفاده از سلاح هسته اي

شرايط مسئوليت بين المللي دولت در برابر دارندگان تابعيت مضاعف

تكاپو درجهت جهاني كردن حقوق؟ قانون هلمز ـ برتون و داماتو ـ كندي

حقوق قراردادي و تدوين قواعد عرفي در رويهء ديوان بين المللي دادگستري با تأكيد بر قضيه نيكاراگوئه

حقوق بين الملل خصوصي نوين در زمينه قراردادها پس از لازم الاجراشدن كنوانسيون رم 19 ژوئن 1980

بررسي مشروعيت دخالتهاي نظامي بشردوستانه از ديدگاه حقوق بين الملل

اصلاح شوراي امنيت ، تطبيق منشور ملل متحد با واقعيات جديد پس از دوره جنگ سرد

قانون فدرال سويس دربـارة حقوق بين الملل خصوصي مصوب 18 دسامبر 1987

ضمانتنامه هاي بانكي در رويه ديوان داوري دعاوي ايران - ايالات متحده

مفهوم تجاوز در حقوق بين الملل

مسئله شمول مفاد كنوانسيون جديد حقوق درياها به كشورهاي ثالث غير عضو

جهان سوم و حقوق بين الملل

گزارشي از آراي ديوان داوري دعاوي ايران و ايالات متحده آمريكا

بررسي اجمالي اختلافات ايالات متحده آمريكا – نيكاراگوآ در ديوان بين المللي دادگستري – 19861

رژيم حقوقي درياي مازندران

استفاده از: حق شرط در معاهدات بين المللي

عهدنامه 1969 وين در خصوص حقوق معاهدات

حقوق تعهدات و قراردادهاي بين المللي در فقه و حقوق اسلام

معيارهاي سنجش ارزش اموال مصادره شده بيگانگان در آرا ديوان داوري دعاوي ايران - ايالات متحده

انصراف از استرداد دعوي در دعاوي بين المللي

شوراي دولتي فرانسه و استرداد در امور سياسي

گامي در راه يك حقوق اجتماعي بين المللي

مسئوليت مدني داوران مطالعه اي تطبيقي همراه با پيشنهادهاي اصلاحي

نگرشي اجمالي بر پارلمان اروپا

كنوانسيون شناسائي و اجراي احكام داوري بين المللي- نيويورك - 1958

زمينه هاي تاريخي حضور شركتهاي خصوصي در حقوق بين الملل

نظريه دولت در ايالت متحده امريكا و استناء عهدنامه اي آن

دادگاه جديد اروپائي حقوق بشر

مطالعه تطبيقي (تاثير تغيير اوضاع و احوال بر قرارداد) و راه حل حقوق ايران

چهارچوب اجرائي موافقتنامه مربوط به اجراي كنوانسيون 1982 سازمان ملل درباره حقوق درياها

سازمان بين المللي كار

ديوان بين المللي دادگستري

حقوق جزاي بين المللي

دادرسي ديوان بين المللي دادگستري لاهه در دعوي دولت انگلستان بر دولت ايران راجع به نفت

مطالعه تطبيقي تعهد به دادن اطلاعات باتاكيد بر نظام هاي كامن لا

مسئوليت متصدي حمل ونقل دريائي

پدوفيلي در حقوق جزاي اسلامي و حقوق بين المللي

وضعيت حقوقي درياي خزر يك ضرورت براي رژيم حقوقي جديد و فراگير.

حقوق بين الملل هوائي وفضائي- قسمت سوم

ماهيت ، خصوصيت و جايگاه ديوان داوري دعاوي ايران و ايالات متحده آمريكا - قسمت چهارم

قانون جزائي فرانسه - قسمت دوم

گزارشي از راي ديوان بين المللي دادگستري در قضية لاكربي - ايرادات مقدماتي

نگاهي به دادگاه اروپائي حقوق بشر

مداخله بين المللي بشر دوستانه

كنوانسيون وحدت قوانين در مورد عودت بين المللي اموال فرهنگي كه سرقت رفته يا بطور غير قانوني خارج شده اند (رم ـ 24 ژوئن 1995)

ممنوعيت استملاك اموال غير منقول توسط بيگانگان

جايگاه قاعده آمره در ميان منابع حقوق بين الملل

كنوانسون اروپائي تابعيت مورخ ششم نوامبر 1997

مرز در درياچه هاي بين المللي

آموزش حقوق بشر

همسوئي حقوق معاهدات و حقوق مسئوليت بين المللي درپرتو راي 25 سپتامبر 1997 ديوان دادگستري بين المللي راجع به طرح گابچي كووو ـ ناگي ماروس (مجارستان ـ اسلواكي)

تعريف ومنابع حقوق بين الملل اقتصادي - حقوق بين الملل اقتصادي وكشورهاي درحال توسعه (1992)

ديوان كيفري بين المللي

حمايتهاي بين المللي از اطفال و نوجوانان بزهكار

حقوق جديد متحد الشكل بيع بين المللي - كنوانسيون سازمان ملل متحد مورخ 11 آوريل 1980

نظر حقوق داوران ايراني در مخالفت با تصميم اكثريت در پرونده الف /18 ديوان داوري ايران - ايالات متحده در رابطه با دعاوي دارندگان تابعيت مضاعف

دادرسي ديوان بين المللي دادگستري لاهه در دعوي دولت انگلستان بر دولت ايران راجع به نفت گزارش ديوان (قسمت دوم )

دادرسي ديوان بين المللي دادگستري لاهه در دعوي دولت انگلستان بر دولت ايران راجع به نفت (قسمت سوم)

دادرسي ديوان بين المللي دادگستري لاهه در دعوي دولت انگلستان بر دولت ايران راجع به نفت

ديوان بين المللي دادگستري سال 1952 – 22 ژوئيه 1952 - پرونده شركت نفت انگليس و ايران (انگلستان و ايران)

دادرسي ديوان بين المللي دادگستري لاهه در دعوي دولت انگلستان بر دولت ايران راجع به نفت - نظريه شخصي سرآرنولد مك نر رئيس Arnold Mc Nair

روس مسائل حقوق بين الملل خصوصي

رئوس مسائل حقوق بين المللي خصوصي (2)

منابع حقوق بين الملل (2)

هيات منصفه «LeJury» از 1215 ميلادي تا امروز

ديوان دائمي دادگستري بين المللي

مقررات مربوط به شغل وكالت و رسوم كانون وكلاء پاريس

مقررات مربوط به شغل وكالت و رسوم كانون وكلاي پاريس (2)

مقررات مربوط بشغل وكالت و رسوم كانون وكلاي پاريس (3)

مقررات مربوط به شغل وكالت و رسوم كانون وكلاي پاريس

آشنايي با تشكيلات قضائي كشورهاي جهان قوه قضائيه فنلاند

تحولات نهاد داوري در قوانين موضوعه ايران - دستاوردآن درحوزه داوري بين المللي

رژيم قانون حاكم ديوان داوري ايران - ايالات متحده در دعاوي نفتي وتاثير آن در روند داوري بين المللي

نابرابري دولتها در قبول واجراي معاهده عدم گسترش سلاحهاي هسته اي - تصورات و واقعيات

ماهيت حقوقي ديوان داوري دعاوي ايران - ايالات متحده از ديدگاه حقوق بين الملل

درآمدي بر پيش نويس قانون بين الملل جزا

يادي از آرشاگا حقوق وسياستمدار بزرگ جهان سوم

(ساخت و پرداخت) در احكام در ديوان بين المللي دادگستري

ديوان بين المللي براي يوگسلاوي سابق

مصادره غير مستقيم درحقوق بين الملل، و رويه ديوان داوري دعاوي ايران- ايالات متحده

پيش نويس قانون جرايم عليه صلح و امنيت بشري 19 ژوئيه 1991

صور گوناگون سلطه بين المللي (تاسيسات حقوقي بين المللي نابرابر)

نگرشي اجمالي به حقوق جنگ

تنظيم معاهدات بين المللي درحقوق كنوني ايران و مطالعه تطبيقي آن با فقه اسلامي و حقوق بين الملل معاصر

نكاتي از آئين دادرسي بين المللي

كنوانسيون حل و فصل اختلافات مربوط به سرمايه گذاري بين دولتها و اتباع دولتهاي ديگر

دولت و جهاني شدن حقوق (از حقوق بين الملل تا جهاني شدن حقوق)

توسل به سلاح هسته‎اي و حمايت از محيط زيست - آوردة ديوان بين المللي دادگستري

نظام داوري اتاق بازرگاني بين ‎المللي

آئين‎هاي دادرسي بين ‎المللي

قراردادهاي دولت با بيگانگان مساله تغيير يكجانبة قرارداد توسط دولت در حقوق بين‎ الملل معاصر

پخش مستقيم ماهواره‎اي و اقدامات متقابل در حقوق بين‎الملل با تاكيد بر ارسال پارازيت

رعايت قوانين انسان دوستانه بين المللي

نظام حقوقي سرمايه گذاران پيشگام درمنطقه بين المللي بستردرياها

گزارشي درباره مطالعه در زمينه حقوق بشر در مراجع كيفري فرانسه و سويس

http://www.dadkhahi.netfirms.com/hoghoogh/h_beynolmelal/h_beynolmelal.htm

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384ساعت 15:14  توسط حمید  | 

مسئوليت كيفري ومدني پزشكي

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 23:23  توسط حمید  | 

غنا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 23:16  توسط حمید  | 

زناشویی و طلاق در اسلام و ایران اسلامی

 

هر بررسی جامعه از موقعیت زنان ایران نیازمند اطلاع از دگرگونیهای جمعیتی و پژوهشی در این زمینه است. متاسفانه محدودیت منابع آمارگیری در ایران به ویژه در رابطه با موقعیت زنان، چنین پژوهشی را دشوار و امكان استنتاج سیستماتیك و تئوریك مبتنی بر جمعیت شناسی را محدود میكند.

 

پژوهشهای جمعیت شناسی نشان میدهدكه به طور عمومی به موازات رشد صنعتی و توسعه اقتصادی در جوامع مدرن، باروری زنان و آهنگ رشد جمعیت كاهش یافته است. افزایش سطح زندگی، بهبود موقعیت زنان در خانه و جامعه و شركت گسترده آنان در امر اشتغال، افزایش سواد عمومی، گسترش ارزشهای فردی و كاهش اهمیت و نقش خانواده، آزادی سقط جنین و گسترش وسایل پیشگیری از بارداری و كلا تغییر دربرداشت سنتی از زن كه نقش وی را در
انجام كار خانگی و تولید مثل خلاصه میكند، از جمله دلایل چنین كاهشی است. با این وجود بین توسعه صنعتی و افزایش سطح زندگی با كاهش رشد جمعیت نمیتوان همواره رابطه ای مستقیم و علت و معلولی یافت. این مجموعه مناسبات حاكم و سیاستهای اتخاذ شده در هر جامعه است كه كم و كیف رابطه بین كاهش و افزایش جمعیت را با بهبود و یا وخامت شرایط زندگی روشن می سازد. مناسبات دو جنس و به صورت روشنتر موقعیت زنان در جامعه، یكی از اصلی ترین عواملی است كه مقولات جمعیت شناسی را رقم میزند. به ویژه آن كه زنان به دلیل ویژگی بیولوژیك خود، نقش اصلی را در كاهش یا افزایش جمعیت دارند. اما موقعیت زنان خود چگونه سنجیده می شود؟ در این رابطه شش حوزه مدنظر قرار گرفته است.

1- بیان سیاسی: بررسی این كه چه حقوقی به زنان تعلق مییابد و تا چه حد به اجرا درمی آید؟ آیا امكان حق رای و حق مالكیت زنان وجود دارد و آیا میتوانند از راه جنبش های زنان اعلام مخالفت نمایند؟
2- كار و تحرك شغلی: میزان دخالت زنان در كار و دستمزدشان چگونه است؟ آیا قدرت تغییر شغل دارند و كلا مشاغل آنها چگونه گروه بندی شده و چقدر فرصت فراغت و استراحت دارند؟
3- تشكیل، دوام و اندازه خانواده: آیا زنان خود همسرانشان را انتخاب میكنند و آیا امكان طلاق آنها را دارند؟ مقام و موقعیت زنان مجرد و بیوه چگونه است و آیا زنان آزادی رفت و آمد دارند؟
4- تحصیلات: دسترسی زنان به امكانات تحصیلی چگونه است و تا چه حدی میتوانند از آن برخوردار شوند. آیا شرایط تحصیلی و اصولا درسها برای زن و مرد یكی است؟
5- بهداشت و كنترل جنسی: آیا بارداری زنان تحت كنترل خود آنها است؟ میزان مرگ و میر زنان چگونه است و در معرض چه بیماریها و مشكلات و فشارهای جسمی و روانی شخصی قرار دارند؟
6- بیان فرهنگی: تصویری كه از زنان و جای آنها در اذهان عمومی وجود دارد و این تصاویر تا چه حد بیان واقعیت است و این كه زنان در زمینه فرهنگی چه میتوانند بكنند؟ در این نوشته كوشش میشود با اتكار به برخی معیارهای ذكر شده، تحولات جمعیتی زنان و نقش آن در تحولات عمومی جمعیت شناختی مورد بررسی قرار گیرد.
------------------------------------------------------
زناشویی و طلاق در اسلام و ایران اسلامی

برای پرداختن به نگرش اسلام به مسئله زناشویی و طلاق و تاثیر آن در قوانین مدنی و فرهنگ جوامع اسلامی، لازم است قبل از هر چیز به چند ویژگی خصوصی اسلام اشاره شود.
نخست آنكه اسلام متاخرترین و جوانترین دین جهانی است كه ادعای كامل بودن را دارد. به گفته مرتضی مطهری هیچ دینی و مذهبی مانند اسلام در شئونات مردم مداخله نكرده است. در این دین نه تنها روابط انسانها با خدا، بلكه خطوط اصلی روابط انسانها و حقوق و وظایفشان با یكدیگر نیز به تفصیل بیان شده است.
همچنین اسلام دینی عمیقا سیاسی است. این نه فقط بدلیل آنستكه دین و دولت در اسلام با هم متولد شدهاند و رشد اندیشه های اسلامی به اعتبار قدرت دولتی و گسترش امپراطوری اسلامی از طریق جنگها و فتوحات صورت پذیرفته است، بلكه بیش از هر چیز ناشی از آنست كه در اسلام بعنوان یك نظام اجتماعی كامل برخلاف مسیحیت، تضاد و جدایی بین دنیای زمینی و آسمانی كه اولی توسط دولت و دومی توسط كلیسا نمایندگی میشود، وجود ندارد.
این مجموعه عوامل موجب شدهاند كه در جوامع اسلامی، دین عمیقا در دستگاه دولتی ادغام شده و یا نفوذ گستردهای داشته باشد كه بنوبه خود رشد جامعه مدنی را با موانع جدی روبرو كرده و آنرا ضعیف نگاه داشته است. در نتیجه قوانین مدنی در این جوامع و از جمله قوانین زناشویی، بشدت متاثر از قوانین اسلامی است و دین نقش مهمی در تنظیم روابط زناشویی دارد. مقررات اسلامی نیز در اساس برپایه قوانینی استوار است كه از منشا پیدایش اسلام تا قرن چهارم هجری وضع گردیده و متكی بر قرآن، حدیث، شریعت و سنت است. این قوانین تغییرناپذیر و جامد، اساس الگوی مقررات اسلامی در برخورد به مسئله ازدواج و طلاق در دنیای امروز است.
اسلام زن را بمثابه مظهر اغواگری كه با نیروی وسوسه انگیز جنسی خود می تواند ایمان مرد را سست نماید، مورد حمله قرار داده و خواهان مهار و كنترل اوست. مهار كردن قدرت جنسی زن از طریق جدا نمودن دنیای زن و مرد صورت میپذیرد تا زن امكان چیرگی بر مرد را نیابد. وسوسه گری جنسی زن باید از انظار نهان بماند. ظاهر و رفتار زن نباید به هیچ وجه نیرو و قدرت جنسی او را بنمایش گذاشته و نقطه ضعف مرد را در این زمینه یادآوری كند. این امر توضیح دهنده آنست كه چرا اسلام بیش از هر مذهب دیگری بر برتری مردان تاكید نموده و خواهان كنترل، حجاب و جدایی زنان از مردان است. آیات 31 سوره نور و 33، 34، 53 سوره اخواب بروشنی این نگرش را بنمایش می گذارند. هم از اینروست كه در غالب كشورهای اسلامی، زنان و مردان در مدارس، در محل كار، در اماكن عمومی و حتی در مساجد و مراسم مذهبی، از هم جدا بوده و معاشرت خارج از روابط فامیلی بین ایندو وجود ندارد. از آن گذشته ختنه كردن دختران كه بیش از هر جا در كشورهای اسلامی عربی و آفریقایی نظیر یمن، عمان، كنیا و غرب و شرق آفریقا و به منظور كاهش نیروی جنسی زن و همچنین تطهیر او )كه شامل پسر نیز میشود( صورت میگیرد، نشاندهنده اهمیت كنترل نیروی جنسی زن در جوامع اسلامی است. بگونهای كه حتی مقررات وضع شده در سودان علیه این اقدام، قادر به محو این سنت نبوده است. البته گفته میشود كه بنابر متون اسلامی، ختنه دختران جزو واجبات
دینی نبوده و بمثابه سنت و رسم بیشتر در كشورهای سنی مذهب رایج است و شیعیان نسبت به آن موضع مثبتی ندارند.
داشتن پسر در تمام جوامع اسلامی نوعی موهبت بشمار رفته و بر دختر ارجحیت دارد. برتری
مرد بر زن صرفنظر از قوانین مربوط به ارث )آیه 11 سوره زنان( و شهادت )آیه 382 سوره
بقره( بویژه در زمینه مناسبات خانوادگی و ازدواج و طلاق چشمگیر است. آیه 34 سوره زنان
برریاست و قیمومیت مرد بر زن، آیه 3 همان سوره بر حق چند همسری و آیه 19 برحق صیغه
تاكید میگذارد. همچنین بسیاری از منتقدان مسئله مهر در ازدواج اسلامی را جلوه دیگری
از توهین به زنان دانسته و برآنند كه مهر در واقع بهائی است كه مرد در برابر ازدواج
و بویژه واگذاری جنسی زن پرداخت میكند. چنانكه در ماده 1085 قانون مدنی ایران نیز
آمده »زن میتواند تا مهر به او تسلیم نشده از ایفای وظایفی )رابطه جنسی( كه در مقابل
شوهر دارد امتناع كند مشروط برآنكه مهر او حال باشد«.
در مورد سن پایین ازدواج در قوانین اسلامی كه براساس بلوغ جنسی تعیین شده، بسیاری
از متفكران اسلامی آنرا گامی در جهت پاسخگویی به نیازهای جنسی جوانان میدانند. اسلام
برداشت منفی از آمیزش جنسی ندارد، اما خواهان كنترل آن در چهارچوب مقررات شرعی است
كه پایین بودن سن ازدواج پاسخی است به هر دو مسئله. از آنجا كه سن بلوغ بسته به شرایط
جغرافیائی متفاوت بوده و قوانین كشورهای اسلامی نیز یكسان نیست، حداقل سن ازدواج در
این كشورها متفاوت است. در حالیكه در ایران دختر 9 ساله میتواند بنابر قوانین جمهوری
اسلامی ازدواج كند، در كشورهای اسلامی دیگر نظیر مراكش، سوریه و عراق تحت فشار جامعه
مدنی حداقل سن ازدواج به 15، 17، 18 سال افزایش یافته است. واضح است كه به عقد در
آوردن دختر خردسال نوعی »بردگی جنسی« است و از نظر قوانین مدنی بسیاری از كشورها، آمیزش
جنسی با خردسالان بعنوان تجاوز تلقی شده و قابل مجازات است. البته در اسلام دختر را
با اجازه ولی میتوان حتی در سن پایینتر نیز به عقد درآورد، اما آمیزش جنسی با او
قبل از بلوغ ممنوع است. )1(
قیمومیت خانواده پدری زن پس از ازدواج پایان یافته و این حق به شوهر انتقال مییابد.
در نتیجه زن مطلقه، برای ازدواج مجدد نیازند اجازه ولی نیست. اینكه در ایران و دیگر
كشورهای اسلامی تاچه حد به این قوانین در هنگام ازدواج اتكا میشود و یا اتوریته اخلاقی
پدر در ازدواج دختر تعیین كننده است، تفاوتی در اصل مطلب ایجاد نمیكند.
در مورد مسئله طلاق كه آیههای 227 تا 233 و 236، 237 و 241 سوره بقره و آیههای
20، 24 و 65 سوره زنان به شرح آن پرداختهاند، نه تنها حق طلاق بیچون و چرا در انحصار
مرد قرار گرفته و موارد آن محدود نیست، بلكه امكان الغا و رجوع مجدد علیرغم میل زن
نیز )در طلاق رجائی( برای مرد وجود دارد.
با اینهمه در مورد تمام آنچه گفته شده بین مذاهب مختلف اسلامی و متفكران اسلامی
وحدت نظر كامل وجود ندارد. امری كه از جمله دلایل تفاوت مناسبات زناشوئی در كشورهای
مختلف اسلامی و در گرایشهای طلاق میباشد.
مهمترین این اختلافات حول 3 محور چند همسری، صیغه و دایره حقوق زنان در مسئله طلاق
دور میزند. در مورد چند همسری در قرآن آمده است »از زنانیكه برای شما حلال و پاكیزهاند
و خودتان دیده و پسندیدهاید، دو، سه، یا چهار نفر میتوانید تزویج به خود نمایید،
اگر بترسید از این كه نتوانید بین زنان بعدالت رفتار كنید در این صورت یك زن بگیرید
و بیشتر از یك زن جائز نیست« )آیه 3 سوره نسا(.
غزالی برآنست كه شرط چند همسری، رعایت عدالت است كه اگر چه بلحاظ مادی قابل تامین
است اما بلخاظ معنوی و عاطفی امكان چنین »تقسیم عادلانهای« وجود ندارد. بنابراین هدف
آیه محدود ساختن و در عمل غیر ممكن ساختن چند همسری است كه در آن زمان وجود داشته است.
متفكران معاصری غیر شریعتی نیز دركی كم و بیش شبیه به آنچه گفته شد، ارائه میدهند.
در مقابل، بسیاری نظیر مطهری نه تنها از حق چند همسری دفاع كرده، بلكه خواهان آنند
كه زنان »به كمیسیون حقوق بشر در سازمان ملل پیشنهاد كنند كه تعدد زوجات را در همان
شرایط منطقی كه اسلام گفته، به عنوان حقی از حقوق بشر، برسمیت بشناسد و از این راه
بزرگترین خدمت را به جنس زن و به اخلاق بنمایند« )2(. همچنین برخی نظیر آیتالله گنجهای
برآنند كه آیه مذكور نه در صدد محدود كردن زوجیت است نه عدم محدودیت آن، بلكه ضرورت
رفتار عادلانه را مورد تاكید قرار میدهد كه در مورد امكانپذیری آن جواب واحدی نمیتوان
داد.)3(
در مورد صیغه، سنیها بطور كلی با آن مخالفند، حال آنكه شیعه نه تنها آنرا مجاز
میداند، بلكه به اجرا نیز درمیآورد. سنی برآنند كه طرح صیغه در قرآن، مربوط به دور
خاصی است كه ضرورتهای جنگی آنرا ایجاد كرده پس از فتح مكه، پیغمبر آنرا ممنوع كرده
و در خطبه حجهالوداع نیز این ممنوعیت مورد تاكید قرار گرفته. سنیها همانند بسیاری
دیگر، صیغه را نوعی فحشا در شرایط امروزی تلقی میكنند. در حالیكه متفكران شیعه از
مجاز بودن و رواج صیغه نه تنها در زمان محمد، بلكه خلیفه اول سخن میگویند و برآنند
كه تنها در زمان خلیفه دوم و برای جلوگیری از سواستفاده منع شده بود. همچنین شیعیان
مترادف بودن فحشا و صیغه را رد كرده و آنرا راه حلی برای پاسخگویی به نیاز جنسی جوانانی
كه آمادگی تشكیل خانواده ندارند، در چارچوب مقررات شرعی دانسته و معتقدند بدین ترتیب
از زنا، فحشا و هرج و مرج جنسی میتوان جلوگیری نمود. كسان دیگری نیز این تصور را كه
زنان همواره بدلیل ضعف مالی حاضر به صیغه میشوند، بزیر سئوال برده و برآنند كه زنان
نیز در بسیاری از موارد بخاطر ارضای میل جنسی خود به ازدواج موقت تن داده و حتی آنرا
بدلیل انعطاف پذیریش به ازدواج دائم ترجیح میدهند. چه، طلاق بویژه در شرایط كنونی
ایران برای زن در ازدواج دائم بسیار دشوارتر است. )4( بدین ترتیب شاید صیغه را نوعی
»آزادی جنسی شرعی شده« بتوان تلقی كرد. با این وجود رابطهای كه بین مرد و زن در »ازدواج
موقت« یا صیغه برقرار است )پرداخت پول از جانب مرد برای كرایه موقت زن( نزدیكی بسیاری
با فحشا دارد كه نه تنها به تحقیر زن صیغه شده منجر میشود، بلكه امكانات سواستفاده
گستردهای از او را فراهم میسازد. حتی اگر بتوان در خوشبینانخوشبینانهترین حالت
آنرا »آزادی جنسی شرعی« تلقی كرد، باز این مرد است كه قدرت انتخاب داشته و بیش از
همه از این آزادی برخوردار میگردد.
در زمینه حق زنان در مسئله طلاق، تسنن مواضع ملایمتری نسبت به شیعه دارد. صرفنظر
از طلاق به ازاده مرد هر وقت كه بخواهد و طلاق بدرخواست زن با رضایت مرد كه با صرفنظر
كردن زن از مهر صورت میپذیرد، در طلاقهایی كه بدرخواست زن و یا رای دادگاه صورت میگیرد
شاخه مالكی تسنن حقوق بیشتری برای زنان قائل است و طلاق سهل الوصولتر است )مثلا در
صورت بدرفتاری با زن، غیبت طولانی، نپرداختن نفقه، »بی خاصیتی« مرد، داشتن بیماری لاعلاج
و جدا از یكدیگر زندگی كردن( وكالت از شوهر برای طلاق نیز شكل دیگری از طلاق دادگاهی
و قضائی است.
نزد غالب مكاتب تسنن شوهر نه تنها میتواند به زنش برای طلاق نمایندگی دهد، بلكه
میتواند حق طلاق را به او واگذار نماید. حال آنكه نزد فقهای شیعه »تفویض« پذیرفته
نیست، گرچه غالبا وكالت را جایز میشمارند. تفاوت ایندو در آنست كه مردی كه حق وكالت
را به زن خویش در طلاق واگذار كرده، میتواند هر وقت كه بخواهد آنرا ملغی سازد )مگر
آنكه پیشاپیش غیر قابل برگشت بودن وكالت در قرار داد ذكر شده باشد( حال آنكه وقتی
حق طلاق به زن تفویض شد، امكان الغای آن وجود ندارد.)5( بدین ترتیب در تسنن، زن با

داشتن حق درخواست طلاقی كه توسط مرد به او واگذار میشود، امكان بیشتری برای جدایی
دارد. مراكش از جمله معدود كشورهای اسلامی بشمار میرود كه در آن شكل قضائی طلاق كه
به رای دادگاه صادر میشود، از رواج بیشتری برخوردار است و امكان طلاق برای زنان نسبتا
سادهتر است.
بطور كلی در مورد مسئله طلاق یك دوگانگی وجود دارد. در حالیكه مردان هر وقت كه اراده
كنند، قادر به طلاق هستند، زنان تقریبا هیچ حق مستقلی در طلاق ندارند. تاثیر این ویژگی
در گرایشهای طلاق چیست؟ آیا موجب افزایش آن میگردد یا كاهش؟ نگاهی اجمالی به سیر
طلاق در ایران، میتواند تاثیرات متضاد و پیچیده این ویژگیها را روشن سازد.

طلاق در ایران و دیگر كشورهای اسلامی
بطور عمومی میزان طلاق به نسبت جمعیت در غالب كشورهای اسلامی در مجموع در طی دهه
هشتاد پایین بوده است. )6( بنا به آمار سازمان ملل در سال 1990 در بین كشورهای اسلامی
بین سالیان 88 _ 1984 مصربا 63\1، كویت با 60\1، بحرین با 11\1 و اردن با 05\1 در هزار
در 1985 بالاترین ارقام طلاق به نسبت جمعیت را به خود اختصاص دادهاند. در حالیكه
این نسبت در مورد سریلانكا با 15\0 )1985( و 27\0 )1987( و تركیه با 36\0 )1987( پایینترین
میزان را نشان میدهد. كشورهایی نظیر قبرس با 48\0 در هزار موریتانی 84\0، سوریه 66\0،
قطر 51\0، ایران 66\0 در 1987، در رده میانی جدول قرار دارند. بررسی دلایل مجموعه این
تفاوتها در بین كشورهای اسلامی نیازمند پژوهش مفصلی است كه در توان و حوصله این مقاله
نیست اما به اتكای همین آمار كلی میتوان دریافت كه نسبت طلاق به جمعیت در كشورهای
اسلامی در قیاس با كشورهای كاتولیك بالاتر است كه میتواند ناشی از موضع ملایمتر اسلام
در مسئله طلاق باشد. در عین حال بدلایل متعدد و متفاوتی در مجموع میزان طلاق به نسبت
جمعیت در كشورهای اسلامی نسبتا پایین است.
نخست تركیب جمعیتی جوان در این جوامع )كشورهای اسلامی، عموما در شمار كشورهای »جهان
سوم«اند( كه میزان طلاق را هر چند هم كه بالا باشد، نسبتا پائین نگه میدارد. دوم ضعف
توسعه صنعتی و مدرنیسم در این جوامع و روابط سنتی و اخلاقیات خانوادهگرا، كه شرایط
روانی طلاق را بویژه برای زنان دشوار میسازد. سوم نفوذ مذهب اسلام به اعتبار نفی حقوق
زنان در جدائی، مانع از گسترش طلاقهائی میگرددد كه به ابتكار زنان درخواست میشود.
در نتیجه میزان طلاق به نسبت جمعیت و ازدواج نسبتا پایین است. اما این تنها نیم از
حقیقت است. از سوی دیگر، بدلیل ویژگی دیگر اسلام كه به مردان امكان بیچون و چرائی
در طلاق زنان میدهد، كاهش نفوذ اسلام در این جوامع، الزاما افزایش میزان طلاق را
در پی نداشته، بلكه میتواند با محدود شدن امكان مردان در طلاق در اثر گسترش جامعه
مدنی، میزان طلاق كاهش یابد. بعبارت دیگر در صورت ثابت فرض كردن تمامی عوامل دیگر،
بین درجه نفوذ اسلام رد این كشورها و میزان طلاق میتوان رابطهای مثبت یافت. اكبرآقاجانیان
در »یادداشتهائی در باره طلاق در ایران« این مسئله را با بررسی مورد ایران بروشنی نشان
داده است.
در سال 1955، 1960 و 1965، ایران با 3\1، 2\1 و 1 در هزار میزان بالائی از طلاق
به نسبت جمعیت را نشان میدهد كه از كل كشورهای اروپائی بیشتر و پس از امریكا، مصر
و شوروی قرار دارد. در همان سال 1965 میزان طلاق به نسبت جمعیت در كشورهای اسلامی دیگر
نظیر مصر )2\2(، لیبی )6\1(، تونس )1\1( عراق )9\0( بالاتر از فرانسه )7\0(، استرالیا
)8\0(، انگلیس )8\0( و آلمان غربی )9\0( بوده است.
مقایسه میزان طلاق به نسبت جمعیت در كشورهای نامبرده طی دهه 60 و 80 گرایش متضادی
را بنمایش میگذارد. در حالیكه در 1985 پس از 20 سال میزان طلاق در كشورهای اروپایی
2 تا 3 برابر افزایش یافته است، در مصر، تونس، ایران و سوریه حدود 30 تا 40 درصد
این میزان كاهش یافته است. در واقع با رشد مدرنیسم و جامعهی عرفی در كشورهای اروپایی
و كاهش نفوذ مذهب، میزان طلاق سیر صعودی یافته است، در حالیكه این روند در كشورهای
اسلامی معكوس بوده و به كاهش نسبی میزان طلاق منجر شده است. این تفاوت بدینگونه قابل
توضیح است كه با توسعه جامعه مدنی و بهبود نسبی موقعیت زنان و كاهش نفوذ مذهب، شرایط
طلاق در غرب سهلتر شده و در نتیجه افزایش یافته است، در حالیكه همین تغییرات در جوامع
اسلامی به محدود شدن قدرت بلامنازع مردان در طلاق سهلالوصول زنان منجر شده و موانع
قانونی بیشتری بر سر راه آن ایجاد شده، در نتیجه با سختتر شدن امكان مردان در طلاق،
از میزان آن كاسته شده است.
بررسی دقیقتر این پدیده در ایران، صحت ادعای فوق را بنمایش میگذارد.
رقم بالای میزان طلاق به جمعیت طی 65 _ 1955، بالا بودن میزان مطلق طلاق در سال
1966 كه 25 هزار مورد بوده و میزان طلاق به ازدواج )5\16 درصد( در همان سال بدینگونه
قابل توضیح است كه تا آنموقع قوانین مدنی كشور در تطابق با فقه اسلامی قرار داشت كه
براساس آن مرد برای طلاق همسر خویش نیازی به اجازه دادگاه نداشته و حضور دو شاهد
»عادل« )مرد( برای خواندن صیغه طلاق توسط شوهر كفایت میكند.
این شرایط آسان طلاق برای مردان كه از حقوق بمراتب بیشتری برخوردار بودند، طلاق
را به اولین راه حل در صورت نارضایتی بدل میساخت. این ارقام طی فاصله كوتاهی شدیدا
كاهش مییابد. نسبت طلاق به جمعیت در سال 1970 به 60\0 در هزار كاهش مییابد كه حدود
نصف این رقم در سالیان 65 _ 1955 است. همین میزان در سال 1975 ثابت باقی میماند. در
مورد تعداد طلاق نیز این رقم به 16 هزار در 1970 كاهش مییابد و بطور متوسط طی دهه
76 _ 1967 حول 17 هزار ثابت باقی میماند. همچنین نسبت طلاق به ازدواج طی همین دهه
از رقم 5\16 درصد به 10 درصد كاهش مییابد این كاهش چشمگیر و ناگهانی طلاق در فاصله
چند سال چگونه قابل توضیح است؟
چنانكه آقاجانیان نیز توضیح میدهد قانون حمایت خانواده مصوب 1967 )1346( نقش اساسی
در این كاهش داشته است )7(، چه، بنابرپاراگراف 1 قانون حمایت خانواده، اجازه دادگاه
برای طلاق ضروری میگردد و مردان نمیتوانند خودسرانه و هر وقت كه اراده كنند زن خود
را طلاق دهند. بویژه آنكه اصولا قانون حمایت خانواده تاكید میورزد كه در صورتیكه تمام
تلاشها برای سازش دو زوج ناكام بماند رای طلاق صادر خواهد شد این قانون طبیعتا موانع
بسیاری بر سر راه طلاق سهلالوصول گذشته مردان ایجاد نمود. بگونهای كه با آنكه حق
زنان در طلاق افزایش مییابد، اما مجموعا كاهش گسترده میزان طلاق را بهمراه دارد.
دلیل دیگر كاهش طلاقها را میتوان در بهبود موقعیت اقتصادی جامعه از اواسط دههی
چهل شمسی به بعد و بویژه پس از افزایش درآمد نفت جستجو نمود. امری كه فشارهای اقتصادی
و اختلافات ناشی از آنرا در خانوادهها كاهش داده و تشكیل و حفظ خانواده را سهلتر
نموده بود. این امر خود را در افزایش میزان ازدواجها بین سالهای 1969 تا 1974 نیز
نشان میدهد.
اما تاثیر انقلاب اسلامی برگرایشات طلاق و ازدواج چگونه بوده است؟ اینجا نیز شاهد
یك دوگانگی و یا بهتر بگوئیم چند گانگی هستیم. از یك سو با قدرتگیری مجدد مذهب و لغو
قانون حمایت خانواده شاهد افزایش چشمگیر میزان طلاقها بعد از انقلاب هستیم بگونهای
كه رقم 15 هزار طلاق در سال 57 _ 1356 به 24 هزار در سال 59 _ 1358 افزایش مییابد.
با تكیه بردادگاه مدنی خاص كه در سال 1358 تشكیل و جایگزین قانون حمایت خانواده شد،
مردان مجددا امكانات بسیار گستردهتری در طلاق زنان بدست آورده و موانعی كه پیش پای
آنان وجود داشت برداشته شد. از جمله بنابرقوانین دادگاه مدنی خاص در صورت تمایل طرفین
به جدایی، نیازی به رجوع به دادگاه و كسب اجازه وجود نداشته و جدایی آنهاتنها میباید
در دفتر طلاق ثبت شود. اما افزایش میزان طلاق كه طی چند سال به دو برابر رسید، الزاما
با افزایش نسبت طلاق به ازدواج مترادف نبوده است. بالعكس نسبت طلاق به ازدواج كه
در سال 76_1975 حدود 11 درصد بود، بعد از انقلاب و در سال 1980 )1985( به كمترین درصد
یعنی 1\7 میرسد كه گرایشی دقیقا متضاد با میزان افزایش طلاقها است. این پدیده چگونه
قابل توضیح است؟ مسئله از اینقرار است كه آهنگ و میزان رشد ازدواج بمراتب شدیدتر و
بیشتر از آهنگ رشد و افزایش طلاق طی ایندوره است. بصورت مشخص میزان ازدواجها از
184 هزار در سال 1978 به 285 هزار در سال 1979 و 336 هزار در سال 1980 افزایش مییابد.
حال اگر این میزان افزایش ازدواجها طی ایندوره با افزایش طلاقها در همین فاصله )80 _ 1978( مقایسه شود، خواهیم دید كه آهنگ افزایش ازدواجها بمراتب بیشتر است. دلیل افزایش ازدواجها را نیز میتوان دستكم در سه زمینه جستجو كرد. نخست شرایط سیاسی _ اجتماعی دوران انقلاب، شرایط دشواری كه بویژه در سالهای 76 _ 1975 بر سر راه ازدواج وجود داشت از قبیل موقعیت اجتماعی، سطح درآمد، مهریه سنگین، دخالت خانواده در امر ازدواج و اجازه پدر و... جای خود را به تفاهم سیاسی بعنوان یكی از اصلیترین عوامل ازدواج سپرد. در نتیجه سهلتر شدن شرایط ازدواج بر میزان آن نیز افزوده شد.
دوم، ایدئولوژی خانوادهگرای رهبران اسلامی انقلاب، با تشویق دائمی اهمیت تشكیل
خانواده، ازدواج و »زائیدن فرزندان انقلاب«، در افزایش میزان ازدواجها موثر افتاد.
سوم تغییر مقررات حقوقی كه شاید بیش از هر عامل دیگری در افزایش ازدواجها در این
دوره نقش ایفا نمود. در زمان شاه و پس از تصویب دومین قانون حمایت خانواده سن ازدواج
به 18 سال افزایش یافته بود كه امكان بسیاری از ازدواجهای در سن پائینتر را منتفی
نمود. اما پس از انقلاب و بنابر مصوبه دادگاه مدنی خاص، سن ازدواج برای دختران به
9 سال و پسران به 15 سال كاهش یافت كه بشدت در افزایش ازدواجها موثر افتاد.
در مورد بررسی میزان طلاق به نسبت جمعیت در بعد از انقلاب و مقایسه آن با قبل از
انقلاب باید گفت كه شتاب رشد جمعیت در ایران بگونهای سرسامآور است كه برغم افزایش
چشمگیر تعداد طلاقها در پس از انقلاب، نسبت طلاق به جمعیت افزایش چندانی را نشان
نمیدهد. در سال 1984، این نسبت به 76\0 و در سال 1986 به 79\0 در هزار افزایش مییابد
كه در قیاس با رقم 60\0 در هزار سال 1975، چندان زیاد نیست.
طلاق در طی این فاصه بیش از دو برابر شده است. یعنی از 17 هزار در سال 1975 به
35 هزار در سال 1986 رسیده است، اما از آنجا كه میزان رشد جمعیت در ایران طی دهه 1966
تا 1976 از 8\2 درصد به 99\3 درصد طی دهه 1976 تا 1986 افزایش یافته است، میزان طلاق
به نسبت جمعیت افزایشی بمراتب كمتر از میزان طلاقها را نشان میدهد.
البته از آنجا كه شرایط پس از انقلاب تحت تاثیر حوادث مختلف در نوسان بوده، افت
و حیزهای چشمگیری در روندهای ازدواج و طلاق رخ داده است )8(. برای مثال جنگ نقش بسیار
موثری در كاهش میزان ازدواجها و افزایش طلاقها داشته است. بطوریكه در كنار فروكش
جو انقلابی جامعه، گسترش مشكلات اقتصادی، بیكاری، اعتیاد، آوارگی میلیونی و دیگر مشكلات
حاصل از جنگ موجب افزایش تدریجی نسبت طلاق به ازدواج از 1\7 درصد در 1980 به 3\10
درصد در 1986 میشود. متقابلا با پایان جنگ هم از میزان طلاقها، هم از نسبت طلاق به
جمعیت و بویژه از نسبت طلاق به ازدواج كاسته شده و به رقم 4\7 درصد در سال 1989 میرسد.
چند عامل میتواند این تغییر را توضیح دهد. اولا با پایان جنگ، امكان ازدواج افزایش
مییابد و میزان آن از 340 هزار ازدواج در 1986 با 459 هزار در سال 1989 میرسد. ثانیا
برخی عقبنشینیها در جهت قوانین مدنی صورت گرفته و فیالمثل مجددا طلاق نیازمند اجازه
دادگاه شده است. ثالثا مهاجرت میلیونی ایرانیان به خارج از كشور كه از 1984 ببعد و
بویژه 1986 به نقطه اوج خود رسید، موجب آن گردید كه تمام طلاقهائی كه در میان این جمعیت
صورت میگیرد، در آمار ایران انعكاس نیابد و در نتیجه میزان طلاق به نسبت ازدواج پائین
بیابد.
بطور خلاصه میتوان گفت با افزایش نفوذ مذهب اسلام در جامعه در بعد از انقلاب از
یكسو بدلیل افزایش قدرت مردان و سهلتر شدن شرایط طلاق برای آنها و همچنین بدلیل مشكلات
اقتصادی، جنگ، بیكاری، آوارگی، اعتیاد و تشدید فشارهای سیاسی _ اجتماعی، طلاق دو برابر
شده است. هر چند كه با كاهش سن ازدواج بیكاری و خانهنشینی عمومی زنان و ایدئولوژی
خانوادهگرای اسلام، برمیزان ازدواجها افزوده شده است، بگونهای كه نسبت طلاق به ازدواج
به نسبت دهه قبل از انقلاب تا حدی كاهش یافته است نتیجه آنكه اگر در جوامع غربی افزایش
طلاقها از جمله محصول بهبود موقعیت زنان و افزایش توقعات آنا از روابط زناشوئی است،
در ایران افزایش طلاقها در این دوره محصول وخامت بیشتر شرایط زندگی و حقوق زنان بوده
است، آیا این بدان معناست كه با بهبود موقعیت زنان در ایران این روند تغییر خواهد نمود؟
-----------------------------------------------

1- مصطفی محقق داماد: بررسی فقهی حقوق خانواده تهران 1368
2_ مرتضی مطهری: نظام حقوق زن در اسلام، قم 1357
3_ زهرا امیدوار، گفتگوئی با حجتالاسلام نتیجهای. نیمه دیگر شماره 2 پائیز 1363
4- شهلا حائری: Law of desire. Temporary marrige in Iran لندن 1990
5- دكتر عزتالله عراقی: طلاق و مسائل ناشی از آن كدامند؟ تهران 1369
6- دو نكته را در رابطه با منابع آماری و چگونگی اخذ و كاربرد آن باید تذكر داد. نخست
آنكه طبیعتا آمار كشورهای »جهان سوم« و از جمله ایران و دیگر كشورهای اسلامی دارای
برخی محدودیتها است كه بیش از هر چیز به عدم توسعه علمی و »بیطرف« آمار در این جوامع
بستگی دارد. صرفنظر از حوزههائی كه مستقیما علائق سیاسی مانع از پژوهشهای آماری شده
و یا آمار غیر قابل اطمینان و كاذبی در جهت منافع دولتمداران حاكم ارائه میگردد )نظیر
تعداد زندانیان سیاسی، میزان اعدامها، تعداد پلیس مخفی، وضعیت رشد اقتصادی و...(
در حوزههائی نظیر ازدواج و طلاق كه علائق سیاسی نقش چندانی در آن نداشته و از اینرو
آمارها از اعتبار و اطمینان بسیار بالاتری برخوردارند، باز هم بدلیل عدم توسعه علم
آمار، محدودیتهای جوی وجود دارند كه امكان مقایسههای دقیقتر را سلب میكنند. با اینهمه
آمارهای ذكر شده در اینجا از طریق مقایسه سالنامههای آماری كشور )در مورد ایران(،
سالنامه آماری سازمان ملل و پژوهشهای مختلفی كه توسط جامعه شناسان و صاحبنظران آمار
صورت گرفته، بدست آمده است تا اطمینان بیشتری حاصل گردد دیگر آنكه برای سهولت كار،
نسبت تمام طلاقها به جمعیت برحسب در هزار و نسبت طلاقها به ازدواج بر حسب درصد سنجیده
شده است.
7- اكبر آقا جانیان: Some notes of divorce in Iran ژورنال ازدواج و خانواده شماره
48 نیویورك 1986
8- برای بررسی مفصلتر گرایشهای طلاق در ایران و نوسانات آن رجوع شود به »طلاق در ایران،
مقایسه دو دهه قبل و بعد از انقلاب اسلامی«: مهرداد درویشپور، دانشگاه استكهلم 1992

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 23:13  توسط حمید  | 

؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 23:4  توسط حمید  | 

جلسه بحث و بررسی حقوق زنان با حضور احمد قابل، دانشگاه صنعتی اصفهان

در ابتدای مراسم آقای احمد قابل با ذکر اين نکته که با متن اوليه دين (قرآن وروايات) سروکار داشته و از سال 64 به تحقيق پرداخته گفت: در مورد آنچه در قرآن درباره زنان آمده بايد به اين نکات توجه شود:

1- از ياد نبردن اينکه هدف نهايی رسيدن به عدالت مطلق است.

2- پيامبر به عنوان يک واقعيت اقتضای زندگی بشر رامورد توجه قرار داده وبه اندازه عقل آنها سخن گفته و فقط تک مضرابهايی برای آيندگان باقی گذاشته اند.

به علی اعتراض کردند که پيامبر فرمود موهايتان را خضاب کنيد. وعلی می فرمايد: زمانی که پيامبر اين را گفت ، چون در آن زمان جنگ بود اين دستور داده شد تا دشمنان با ديدن ما از لحاظ روانی ضعيف شوند. ولی الآن که زمان اقتدار اسلام است ، امروز وظيفه نيست واختيار است.آنچه که دين در مورد حقوق زن و مرد مطرح شد، اگر مورد اعتراض عقول بشر واقع شد که اين عادلانه نيست و در بررسی عقلی عقلای بشر به اين نتيجه رسيدند که نسخه عادلانه تر وجود دارد، چون متن دين عدالت مطلق است، بايد بدون ترديد نسخه ناعادلانه تر به نفع نسخه عادلانه تر کنار برود.

ايشان در مورد شهادت زنان گفت: بنده اعتقاد تدارم که همه جا شهادت دوزن به اندازه يک مرد است. در حدود الهی کسانی معتقدندزن حق شهادت دارد. مثلاً شيخ طوسی وابن جنيد اسحاقی وابن باقی وپدر شيخ صدوق ابن حمزه. در اموری خاص نسبت 2به1 زن به مرد به هم می خورد. بعضی معتقدند که اين نسبت 1به1 است و بعضی حتی معتقدند که شهادت 1 زن به اندازه 2 مرد است. پس اين نسبت 2به1 زن به مرد در مورد شهادت حکم کلی نيست. و بعضی به اتکای بعضی روايات به بعضی جاها نسبت دادند. ولی بنده هيچ ملاکی بر برابری شهادت 2 زن با 1مرد در همه جاپيدا نکردم، ولی در بعضی جاها چرا واين همانطور که در قرآن آمده به علت عدم حضور اجتماعی زن در جامعه است.

آقای موسوی بجنوردی منسوب امام خمينی به عنوان فقيه در شورای عالی قضايی در زمان امام همانطور که در روزنامه ها چاپ شد معتقدند که زن و مرد در شهادت برابرند. پس اين نظر بنيانگذار جمهوری اسلامی است و نمی شود گفت چون اکثريت چيز ديگری می گويند پس آن چيز درست و مسلم است ومن اگر يک روايت صحيحه پيدا کنم که بگويد زن حق شهادت دارد من آنرا مي پذيرم واين حق را هم دارم و صحيح هم است.

وی در جواب اين سوال که آيا خواندن ترانه توسط زن حرام است گفت:

اگر نامحرم نباشد همه فقها معتقد هستند که مانعی ندارد. حتی آقای خاتمی ادعا کرده که دستخطی از امام دارد که تکخوانی زن هم ايرادی ندارد حتی برای عرضه کردن در راديو و تلويزيون که چون امام در قيد حيات نيستند اين دست خط را منتشر نمی کنند. در مورد معنای غنا هم فقهای شيعه 24 نظر مختلف دارند و بعضی معتقدند که اگر در آن حرفهای نامربوط وکفر آميز و منافی عفت نباشدايرادی ندارد مثل فيض کاشانی و آخوند خراسانی.

استاد احمد قابل در جواب اين سوال که به نظرشماچه حقی از زنان زايل شده که بايد به آنها واگذار کرد گفت:

حق زن در مورد کارِ خانه و حتی شير دادن زن به بچه که از نظر قوانين اسلام وظيفه نيست. ولی جامعه کار زن در خانه را به رسميت نمی شناسد يا در مورد طلاق اگر زنی متقاضی جدايی باشدمرد حق دارد طلاق ندهد و چون زن در خانه او نيست نفقه هم نمی دهد، مگر اينکه زن ثابت کند مرد به او ظلم می کند که در اين صورت با مراجعه به حاکم، از او می خواهد که طلاق بگيرد.

در حاليکه در متون اسلامی اينطور نيست وهمان بحث خلع پيش می آيد که زن اگر ناراضی بود حتی اگر در شهر ديگری باشد می تواند به حاکم مراجعه کند و ادعا کند که مهرم را می بخشم و از زندگی او کنار می روم و خود اين حرف طلاق است و در متن روايت هست که به محض اينکه زن اين حرف را زد طلاق داده شده و از حالا به بعد فقط بايد مهر را بدهد. به محض اينکه اين کار را کرد مالک نفس خودش است و کسی حق تسلط بر او را ندارد.

ولی متاسفانه آقايان فتوا ندادند، بعد می گويند شرط ضمن عقد گذاشته شود وکار را دشوار کردند، در جايی که روايتی به اين صراحت حق خلع را به زن می دهد. در واقع در اينجا آقايان تحت تاثير زمانه خود چنين فتوايی ندادند و نپذيرفتند که اين امر از دست مرد خارج شود وقسمتی هم دراختيار زن باشد.

وی در جواب سوالی در مورد کنوانسيون منع تبعيض عليه زنان گفت:

بحث حقوق بشر امروز به صورت يک اجماع بين المللی مطرح است و به صورت يک مساله کلامی هم هست صرف نظر از اينکه يک مساله حقوقی باشد. حقوقی شدن متن اعلاميه جهانی حقوق بشر در قالب کنوانسيونهايی است که بعداً به تصويب می رسد ازجمله در مورد برابری حقوق زن و مرد که به صورت کلی در متن اعلاميه جهانی حقوق بشر ديده شده بود وبه صورت جزئی اين کنوانسيون را به تصويب رساندند. در آنجا پيش بينی شده که کليه قوانين کشورهای امضاء کننده که منافی اصل تساوی حقوق زن و مرد است بايد اصلاح شود که اين موضوع جنجال آفريد. سازمان عفو بين الملل و اجلاسيه کنوانسيون اخطار کردند به کشورهايی که امضاء کننده اصل اعلاميه حقوق بشر هستند از جمته ايران . ولی (در داخل) اين مواضع را نپذيرفتند به اين بهانه که بعضی از اين مواضع مخالف شرع مسلم است.

اگر بخواهيم تفسير اين قوانين و مواد کنوانسيون را بسپاريم به بعد صرفاً آن چيزی که تاکنون در حوزه بين الملل جلوه کرده به طور طبيعی بعضی از قسمتهايش معارض در می آيد. ولی مشکل اينجاست که ما درتفسير اين قوانين حضور نداريم، درحاليکه جامعه بين المللی محتاج حضور کارشناسان حقوقی اسلامی است که در بسياری از موارد آنها از مواضع کارشناسان اسلامی دفاع کردند. زيرا همانطور که می دانيد دانشمندان پايه گذار اين قوانين با الفاظ حقوقی هستند ودر بسياری ازموارد ديده شده که حتی يک مسيحی از نظريات يک کارشناس حقوق اسلامی دفاع کرده است . وقتی ما حضور نداريم يک عده ماجراجو که هدفشان علنی کردن تعارض جامعه بين الملل با کل جهان اسلام است تفسيرهايی ارائه می کنند، مثلاً از آزادی حق ازدواج و تشکيل خانواده که در اعلاميه جهانی حقوق بشر آمده همجنس بازی را در آوردند. بنابراين اين نرفتنها وقهرکردنها عملاً نتيجه مثبتی به ما نداده است.بر عکس بايد حضور داشته باشيم و با حضور علمی خود جامعه بين الملل را تحت تاثير قرار دهيم.

همچنين استاد احمد قابل در جواب سوالی پيرامون حجاب زن موقع خواندن نماز گفت :

زن می تواند در جايی که نامحرم نيست مثلا در خانه يا درمسجدی که پرده دارد با همان لباس معمولی که دارد(نماز بخواند). اينرا ابن جنيد اسکافی از فقهای شيعه فتوا داده که مانعی ندارد و تنها معياری که اسکافی مطرح می کند پوشاندن عورت است که اين مورد 2 روايت صحيحه هم دارد. البته آقايانی که اين فتوا را نمی دهند رواياتی دارند، ولی اگر آن روايات بررسی شود مربوط به جاهايی است که مرد نامحرم حضور دارد و اين 2 روايت مال زمانی است که ناظر نامحرم نباشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 22:54  توسط حمید  | 

کتابها

كتاب هاي « اخلاق جنسي در اسلام و غرب » ، « مسئله حجاب » و « نظام حقوق زن در اسلام » از متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري :

از مسائلي كه در اين كتاب ها مورد بحث است :


كتاب اخلاق جنسي در اسلام  و غرب:


۱  - علاقه جنسی يا گناه ذاتی در قديم


۲  - اخلاق جنسی يعني چه ؟ و نظرات ويل دورانت و برتراند راسل


۳  - نظرات طرفداران اخلاق جنسی نوين و تحليل آن


۴  - برسي كامل « اصل آزادي » در اخلاق جنسی نوين


۵  - آيا اخلاق اسلامی با رشد طبيعی استعدادها مباين است ؟


۶  - كشتن نفس يعنی چه ؟


۷  - اخلاق نوين جنسی بزرگترين عامل آشفتگی غرائز و مانع رشد طبيعی و  استعدادها است


۸  - دموكراسی در اخلاق


۹  - چيزهائی كه سبب طغيان و اضطراب و سركشی قوای نفسانی می‏گردد


۱۰- انضباط جنسی ، غريزه عشق


۱۱- آيا اسلام غريزه جنسي و عشق را پليد مي شمارد ؟


۱۲- عشق و عفت و نظر ويل دورانت


كتاب « مسئله حجاب » :


۱ - حجاب يعني چه ؟


۲ - تاريخچه حجاب : حجاب در قبل از اسلام ، حجاب در قوم يهود ، حجاب در ايران باستان ، عرب جاهليت و هند


۳ - دلايل وجود حجاب در قديم و برسي آن :


      ميل به رياضت و رهبانيت - ريشه فلسفی


      عدم امنيت و عدالت اجتماعی - ريشه اجتماعی


      پدرشاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروی وی در جهت منافع‏ اقتصادی مرد - ريشه اقتصادی


      حسادت و خودخواهی مرد - ريشه اخلاقی


      عادت زنانگی زن و احساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزی كم‏ دارد ، به علاوه مقررات خشنی كه در زمينه پليدی او و ترك


      معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است - ريشه روانی


      تدبير غريزی شگفت انگيز زن


      ...


۴ - فرق بين غيرت و حسادت


۵ - بهترين سلاح زن براي شكار مردان : حيا


۶ - حيا و تسلط معنوي زن بر مرد و فايده به آساني در دسترس نبودن زن براي مرد و سخنان ويل دورانت ، راسل ، مولوي و آلفرد هيچكاك در اين رابطه


۷ - آيا حيا غريزي است يا اكتسابي


۸ - فلسفه پوشش در اسلام و سيمای حقيقی مسأله حجاب


۹ - حجاب در اسلام از يك مسأله كلی‏تر و اساسی‏تری ريشه می‏گيرد


۱۰- فوايد و دلايل لزوم حجاب از نظر اسلام : آرامش روانی ، استحكام پيوند خانوادگی ، استواری اجتماع ، ارزش و احترام زن و ...


۱۱- آيا غريزه جنسي سير شدني است ؟


۱۲- چرا پوشش به زنان اختصاص يافته ؟


۱۳- حجاب و اصل آزادی : آ يا حجاب زنداني كردن است ؟


۱۴- تفاوت عشق و هوس


۱۵- آيا سركوب غريزه جنسي صحيح است ؟


۱۶- چه چيز موجب انحراف جنسي مي شود ؟


۱۷- حجاب در قرآن و احاديث و حدود  و چگونگي آن


۱۸- اختلاط زن و مرد در جامعه يا حبس در خانه ؟ نظر اسلام  در اين باره


۱۹- ...


كتاب « نظام حقوق زن در اسلام » :


۱- مشكل جهانی روابط خانوادگی


۲- آيا خواستگاری مرد از زن اهانت به زن است ؟ چرا زن نمي تواند به خواستگاری مرد برود ؟


۳- غريزه مرد ، طلب و نياز است و غريزه زن جلوه و ناز


۴- ازدواج موقت. آيا تشريع ازدواج موقت برای تأمين هوسرانی است ؟


۵- جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسی : كداميك ؟ رهبانيت موقت يا كمونيسم جنسی يا ازدواج موقت ؟


۶- موقعيت زن امروز در غرب


۷ - علل اجتماعی حرمسراسازی و حرمسرا در دنيای امروز : برای مرد اين قرن از بركت تمدن غرب همه جا حرمسراست


۸ - زن و استقلال اجتماعی : استقلال در انتخاب سرنوشت ، شوهر دادن قبل از تولد ، معاوضه دختران و ...


۹ - نهضت اسلامی زن ، سفيد بود


۱۰- مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت


۱۱- اسلام زن را در مقابل حس شكارچيگری مرد حمايت كرده است


۱۲- بحثی درباره ولايت پدر بر دختر


۱۳- خصلت انطباق اسلام با زمان و پيشرفتهای زندگی و نظر خارجيان دراين رابطه


۱۴- راز و رمز تحرك و انعطاف در قوانين اسلامی :


     توجه به روح و معنی و بی تفاوتی نسبت به قالب و شكل


     قانون ثابت برای احتياج ثابت و قانون متغير برای احتياج متغير و غيره


     قوانينی كه حق " وتو " دارند


     ...


۱۵- مقام انسانی زن از نظر قرآن:


      اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نيز رعايت كرده است


      اسلام با تساوی حقوق زن و مرد مخالف نيست ، با تشابه حقوق آنها مخالف است


      اسلام نظريات تحقير آميزی كه نسبت به زن وجود داشته منسوخ كرده است


      قرآن در داستانهای خود توازن را حفظ كرده ، قهرمانان داستانها را منحصر به مردان نكرده است


      زن اگر بخواهد از حقوقی مساوی با مرد بهره‏مند شود بايد مشابهت حقوقی‏ با مرد را از ميان بردارد


      علمای اسلام با تبيين اصل ( عدل ) پايه فلسفه حقوق را بنا نهادند


      شرقی ، انسانيت را در گذشت و نيكی می‏بيند و غربی در به دست آوردن حقوق


      اعلاميه حقوق بشر ، فلسفه است نه قانون ، بايد به تصديق فيلسوفان برسد نه به تصويب نمايندگان


      احترام به انسان كه اساس اعلاميه حقوق بشر است ، از دير زمان مورد تأييد شرق و اسلام است


      دنيای غرب از طرفی تا آخرين حد ممكن مقام انسانی را پائين می‏آورد و از طرف ديگر به نام حقوق بشراعلاميه بالا بلند صادر می‏كند بيچارگی‏های بشر امروز از آنست كه " خود " را از ياد برده است احترام انسان با فلسفه شرق سازگار است نه با فلسفه غرب


۱۶- فلسفه خاص اسلام درباره حقوق خانوادگی


۱۷- تساوی يا تشابه حقوق ؟ تشابه نه و تساوی آری


۱۸- مقام زن در جهان بينی اسلامی


۱۹- نگاهی به تاريخ حقوق زن در اروپا


۲۰- حيثيت و حقوق انسانی


۲۱- نكات مهم مقدمه اعلاميه حقوق بشر


۲۲- تنزل و سقوط انسان در فلسفه‏های غربی


۲۳- غرب ، درباره انسان دچار تناقض شده


۲۴- غرب هم خود را فراموش كرده و هم خدای خود را


۲۵- مبانی طبيعی حقوق خانوادگی


۲۶- رابطه حقوق طبيعی و هدفداری طبيعت


۲۷- آيا زندگی خانوادگی طبيعی است يا قراردادی ؟


۲۸- فرضيه چهار دوره در حقوق خانوادگی


۲۹- آيا زن و مرد دارای دو طبيعت حقوقی می‏باشند ؟


۳۰- تفاوتهای زن و مرد ؟ و آيا تناسب است يا نقص و كمال ؟ و نظرات افلاطون ، ارسطو ، ويل دورانت و نظر دنيای امروز


۳۱- شاهكار خلقت و پيوندی بالاتر از شهوت


۳۲- مهر و نفقه : تاريخچه مهر ، مهر در نظام حقوقی اسلام ، فلسفه حقيقی مهر ، رسوم جاهليت


۳۳- قرآن و استقلال اقتصادی زن و رعايت جانب زن در مسائل مالی


۳۴- آيا اعلاميه جهانی حقوق بشر به زن توهين كرده است ؟


۳۵- مسأله ارث : دو برابر شدن ارث مرد به خاطر چيست ؟ علل محروميت زن از ارث در قديم ؟ ارث زن در ايران ساسانی


۳۶- حق طلاق : حق طلاق ، ناشی از نقش خاص مرد در مسأله عشق است نه از مالكيت او و ...


۳۷- افزايش طلاق در زندگی جديد و طلاقهای ناجوانمردانه


۳۸- چرا اسلام طلاق را تحريم نكرد ؟


۳۹- قوانين فطرت در مورد ازدواج و طلاق


۴۰- مقام طبيعی مرد ، در حيات خانوادگی


۴۱- اسلام ، از هر عامل انصراف از طلاق استقبال می‏كند


۴۲- سوابق خدمت زن در خانواده


۴۳- طلاق ، از آن جهت رهائی است كه ماهيت طبيعی ازدواج ، تصاحب است


۴۴- آيا بعضی ازدواجها سرطان است و زن بايد بسوزد و بسازد ؟ : بن بست طلاق و نظر آيت الله حلی و ...


۴۵- تعدد زوجات براي زن و مرد


۴۶- كمونيسم جنسی و چند شوهری و اشكال آن و حق زن در چند همسری


۴۷- اسلام و تعدد زوجات و دلايل قبول چند زني و رد چند شوهري


۴۸- علل تاريخی و جغرافيايي تعدد زوجات و وضع چند همسری در مغرب زمين


۴۹- آيا طبيعت مرد چند همسری است ؟ نظرات چند تن در اين مورد و نيرنگ مرد قرن بيستم


۵۰- شكست اشتراكيت جنسی


۵۱- علل فزونی عدد زنان آماده به ازدواج از مردان و نظريه راسل


۵۲- اشكالات و معايب چند همسری از نظر روحی ، تربيتی ، اخلاقی ، حقوقی


۵۳- نقش اسلام در چند همسری : محدوديت و عدالت و ...


۵۴- مرد امروز و تعدد زوجات

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 22:41  توسط حمید  | 

خانواده در اسلام و ايران

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 22:27  توسط حمید  | 

کتابشناسي زنان در بخش علوم اجتماعي: سال 1381

 

2/25/2005 5:11:09 PM
نرگس طيبات

 
 

   تريبون فمينيستي ايران:

در سال هاي اخير شاهد انتشار كتاب هاي متنوعي در زمينه مطالعات زنان به ويژه در حوزه علوم اجتماعي هستيم. رشد و گسترش آثار مربوط به زنان و توجه به مسائل زنان ضرورت دسترسي آسان تر به منابع موجود در اين زمينه را مطرح مي کند. از اين روي کوشيده ايم با طبقه بندي سالانه انتشارات مربوط به زنان، ليستي از كتاب هاي منتشرشده در هرسال را ارائه دهيم. اين امر اگر دوام يابد شايد در آينده كتابشناسي كتاب هاي حوزه مطالعات زنان را نيز رقم زند.

مبدا زماني آغاز کار را سال 1382 گرفتيم به اين طريق که از اين سال به عقب برگرديم و هر هفته را به معرفي كتاب هاي يك سال اختصاص دهيم مگر سال هايي كه تعداد كتاب هاي منتشره آن محدود است.

در اين بررسي، ديديم كه به دليل طرح مسايل زنان در جهان و ايران آثار مكتوب در اين زمينه هم رشد كرده و طرح اين مسائل تنها در محافل روشنفكري نمانده و به سطح جامعه كشيده شده است.

طبق روال معرفي كتاب ها تصميم بر اين بود كه فقط ليست كتاب هاي چاپ اول را ارائه دهيم ولي به يك دليل موجه كتاب هاي تجديدچاپي را هم گنجانديم. به اين دليل که: چاپ متعدد بعضي از آثار نشان¬دهنده استقبال جامعه از اين كتاب هاست و مي¬تواند به طرح مجدد آنها كمك كند.

تمام كتابهاي معرفي شده از منابعي مانند كارنامه نشر، كتاب هفته، كتاب ماه و جهان كتاب استخراج شده است و بالطبع شايد كتاب هايي از قلم افتاده باشد. براي تکميل اين کار لطفا اگر کتابي را مي شناسيد که از قلم افتاده است در ستون پيشنهادات بنويسيد و در اين کار ياورمان باشيد.

لازم به توضيح است كه بخش علوم اجتماعي در رده¬بندي ديويي كه روش كار منابع ذكر شده است، داراي طيف گسترده¬اي از موضوع¬هاي مختلف مانند علوم سياسي، جامعه¬شناسي، حقوق، فرهنگ عامه، آموزش و پرورش و .. .است و تقريبا تمام مسايل زنان را بجز ادبيات، هنر، زندگي¬نامه¬ها و تكنولوژي در بر مي¬گيرد.


فهرست كتاب هاي منتشرشده در سال 1381

1- جامعه¬شناسي زنان. پاملا آبوت، كلر والاس. ترجمه¬ي منيژه نجم¬عراقي. تهران: نشر ني، 380 ص. 24000 ريال. چ دوم

2- آرايش، مد و بهره¬كشي از زنان. جوزف هنسن، ايولين ريد و ماري آليس واترز. ترجمه¬ي افشنگ مقصودي. تهران: گل¬آذين، 240 ص. 18000 ريال. چ اول.

3- پژوهشي درباره خشونت عليه زنان در ايران. مهرانگيز كار. تهران: روشنگران، 566 ص. 35000 ريال. چ سوم.

4- توسعه و چالش¬هاي زنان ايران. ژاله شادي¬طلب. تهران: قطره، 304 ص. 17000 ريال. چ اول.

5- جنس دوم. سيمون دوبووار. ترجمه¬ي قاسم صنعوي. تهران: توس، دوره دوجلدي. 85000 ريال. چ چهارم.

6- جنس اول:توانايي¬هاي زنان براي دگرگوني جهان. هلن فيشر. ترجمه¬¬ي نغمه صفاريان پور. تهران: زرياب، 446 ص. 32500 ريال. چ اول.

7- جنسيت و مشاركت: درآمدي بر جامعه¬شناسي مشاركت سياسي زنان ايراني. عباس محمدي اصل. تهران: روشنگران، 200 ص. 14000 ريال. چ اول.

8- چرا پسران آزادتر از دختران هستند؟ بررسي علل و عوامل تبعيض عليه دختران و راههاي مقابله با آن. احمد رزاقي. قم: مؤسسه فرهنگي خادم الرضا (ع)، 80 ص. 4000 ريال. چ اول.

9- راز آشكار: تحليل رواني / اجتماعي شخصيت زن. احمد حسينيا. تهران: هفت، 326 ص. 16000 ريال. چ اول.

10- روايت ناگفته: بازنگري خاطرات زنان تاجيك و افغان از جنگهاي داخلي دهه اخير. گلرخسار صفي. تهران: وزرات امور خارجه، 168 ص. 7000 ريال. چ اول.

11- زن ايراني در سفرنامه¬ها از ديد مشاركت. فرشته پناهي. تهران: جاجرمي، 192 ص. 15000 ريال. چ اول.

12- زن. جميله كديور. تهران: اطلاعات، 232 ص. چ سوم.

13- زن ـ مادر: نگاهي متفاوت به مسئله زن. رويا منجم. تهران: مس، 312 ص. 16000 ريال. چ اول.

14- زنان، مشاركت و برنامه¬ريزي براي توسعه پايدار. گردآورنده: مركز امور مشاركت زنان. تهران: رياست جمهوري؛ مركز امور مشاركت زنان، برگ زيتون، دوره دو جلدي.

15- زنان در جامعه. فردريك انگلس و ديگران. ترجمه¬ي اصغر مهدي¬زادگان. تهران: نگاه، 104 ص. 7000 ريال. چ اول.

16- زنان زير سايه پدرخوانده¬ها. نوشين احمدي خراساني. تهران: توسعه: 232 ص. 12000 ريال. چ چهارم.

17- زنان سرپرست خانوار در ايران (ويژگي¬هاي اجتماعي – اقتصادي). تهران: مركز آمار ايران، 82 ص. 6000 ريال. چ اول.

18- سند اجلاس ويژه مجمع عمومي سازمان ملل ‎‏پكن + 5، زنان 2000؛ تساوي جنسيتي، توسعه و ... . تهيه و تنظيم: مركز امور مشاركت زنان. ترجمه¬ي فاطمه خطيب¬لو و سعيد نوري نشاط. تهران: برگ زيتون، 184 ص. 12000 ريال. چ اول.

19- ضعيفه: بررسي جايگاه زن ايراني در عصر صفوي. بنفشه حجازي. تهران: قصيده¬سرا، 368 ص. 24000 ريال. چ اول.

20- فصل زنان: مجموعه¬ي آرا و ديدگاه¬هاي فمينيستي. به اهتمام نوشين احمدي خراساني با همكاري پروين اردلان. تهران:‌توسعه، 204 ص. جلد اول. 12000 ريال. چ دوم.

21- فمينيسم. جين فريدمن. ترجمه¬ي فيروزه مهاجر. تهران: آشيان، 160 ص. 12000 ريال. چ اول.

22- فمينيسم: قدم اول. سوزان آليس واتكينز و... ديگران. ترجمه¬ي زيبا جلالي نائيني. تهران: شيرازه، 174 ص. 12000 ريال. چ دوم.

23- قدرت فرهنگ: اجلاس ميان دولت¬ها درباره نقش زنان در سياست فرهنگي و توسعه. يونسكو. ترجمه¬¬ي مؤسسه تحقيقات بازتواني و بهبود زندگي زنان. تهران: سرايي، 80 ص. 5500 ريال. چ اول.

24- مجموعه مقالات كارگاه آموزشي توسعه مشاركت زنان. به اهتمام: مصطفي پودراتچي. تهران: دانشگاه علامه طباطبايي، 92 ص. چ اول.

25- مجموعه¬ي آرا و ديدگاه¬هاي فمينيستي: فصل زنان. به اهتمام نوشين احمدي خراساني و با همكاري پروين اردلان. تهران: نشر توسعه، 200 ص. جلد دوم. 12000 ريال. چ اول.

26- مساله زن، اسلام و فمينيسم (در دفاع از حقوق زنان). محمد منصورنژاد. به اهتمام حجت¬اله محمدشاهي. تهران: برگ زيتون، 352 ص. 22000 ريال. چ اول.

27- مكانيزم حقوقي ونوسيها در رژيم مبادلاتي اسلام (حقوق زن از ديدگاه اسلام). قاسم امامي. ساري: رنگارنگ، 72 ص. 5000 ريال. چ اول.

28- منبع شناسي زنان. گردآورنده: منيژه نجم عراقي، مرسده صالحپور و نسترن موسوي. تهران: ديگر، 696 ص. 40000 ريال. چ اول.

29- هدف¬ها و مبارزه زن ايراني از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوي. محمدحسين خسروپناه. تهران: پيام امروز، 336 ص. 25000 زيال. چ اول.

30- ياس¬هاي باغ ايل: خلاصه¬ مقالات همايش بررسي وضعيت فرهنگي، آموزشي و بهداشتي دختران و زنان عشاير. تهيه و تنظيم: دفتر آموزش و پرورش عشاير كشور. تهران: منادي تربيت، 60 ص. 2200ريال. چ اول.

31- راههاي توسعه كارآفريني زنان در ايران؛ راهكارهاي تواناسازي زنان در راستاي برابري اقتصادي و ... . فيروزه صابر. تهران: روشنگران، 176 ص. 14000 ريال. چ اول.

32- آينه¬اي در برابر زنان شاغل: عقل سليم، پند حكيمانه، خرد نامتعارف. كارول توركينگتون. ترجمه¬¬ي مريم پورثاني و سيما ترابي. تهران: برگ زيتون، 160 ص. 10000 ريال. چ اول.

33- زنان و صنعتي شدن در آسيا. سوزان هورتون. ترجمه¬¬ي شهرزاد صادقي. تهران: تيشتر، 96 ص. 7200 ريال. چ دوم.

34- كار زنان در حقوق ايران و حقوق بين¬المللي كار. محمدرضا علويان. تهران: روشنگران، 288 ص. 20000 ريال. چ اول.

35- رزا لوكزامبورگ. توني كليف. ترجمه¬ي نسترن موسوي. تهران: روشنگران، 190 ص. 13000 ريال. چ دوم.

36- حقوق زن در قوانين ايران. شيرين عبادي. تهران: گنج دانش، 212 ص. 14000 ريال. چ اول.

37- نخلهاي سوخته: گذري از دامان زاگرس تا كرانه¬هاي خليج فارس. مهرانگيز كار. تهران: روشنگران، 138 ص. 9500 ريال. چ دوم.

38- راه¬حل¬هايي براي خشونتهاي خانوادگي: آموزش، تمرين و كاربرد مهارتها براي مداخله در خشونت خانواده. كوين فايل و ... ديگران. ترجمه¬¬ي ايران مهديزادگان و رحمت¬اله باقرپور.
اصفهان: جنگل، 272 ص. 18000 ريال. چ اول.

39- نگاهي به رشته¬ي مطالعات زنان در دانشگاهها و مراكز آموزشي برخي كشورهاي جهان . تهيه و تنظيم: مركز امور مشاركت زنان. تهران: برگ زيتون، 128 ص. 9000 ريال. چ اول.

40- پوشش زن ايراني. منيژه شيرخاني. اصفهان: بهار علم، 144 ص. 22000 ريال. چ اول.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 22:26  توسط حمید  | 

محورهاى اصلى نهضتهاى اجتماعى غرب در زمينه تساوى حقوق زن و مرد

 

كتاب: مجموعه آثار ج 19 ص 26

نويسنده: شهيد مطهرى

در دنياى غرب،از قرن هفدهم به بعد،پا به پاى نهضتهاى علمى و فلسفى،نهضتى در زمينه مسائل اجتماعى و به نام‏«حقوق بشر» صورت گرفت.نويسندگان و متفكران قرن هفدهم و هجدهم افكار خويش را درباره حقوق طبيعى و فطرى و غير قابل سلب بشر با پشتكار قابل تحسينى در ميان مردم پخش كردند.ژان ژاك روسو و ولتر و منتسكيو از اين گروه نويسندگان و متفكرانند.اين گروه حق عظيمى بر جامعه بشريت دارند.شايد بتوان ادعا كرد كه حق اينها بر جامعه بشريت از حق مكتشفان و مخترعان بزرگ كمتر نيست.

اصل اساسى مورد توجه اين گروه اين نكته بود كه انسان بالفطره و به فرمان خلقت و طبيعت،واجد يك سلسله حقوق و آزاديهاست.اين حقوق و آزاديها را هيچ فرد يا گروه به هيچ عنوان و با هيچ نام نمى‏توانند از فرد يا قومى سلب كنند،حتى خود صاحب حق نيز نمى‏تواند به ميل و اراده خود،آنها را به غير منتقل نمايد و خود را از اينها عريان و منسلخ سازد،و همه مردم اعم از حاكم و محكوم،سفيد و سياه،ثروتمند و مستمند در اين حقوق و آزاديها با يكديگر«متساوى‏» و برابرند.

اين نهضت فكرى و اجتماعى ثمرات خود را ظاهر ساخت،اولين بار در انگلستان و سپس در آمريكا و بعد در فرانسه به صورت انقلابها و تغيير نظامها و امضاى اعلاميه‏ها بروز و ظهور نمود و به تدريج‏به نقاط ديگر سرايت كرد.

در قرن نوزدهم افكار تازه‏اى در زمينه حقوق انسانها در مسائل اقتصادى و اجتماعى و سياسى پيدا شد و تحولات ديگرى رخ داد كه منتهى به ظهور سوسياليزم و لزوم تخصيص منافع به طبقات زحمتكش و انتقال حكومت از طبقه سرمايه‏دار به مدافعان طبقه كارگر گرديد.

تا اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم،آنچه درباره حقوق انسانها گفتگو شده و يا عملا اقدامى صورت گرفته،مربوط است‏به حقوق ملتها در برابر دولتها و يا حقوق طبقه كارگر و زحمتكش در برابر طبقه كارفرما و ارباب.در قرن بيستم مساله‏«حقوق زن‏»در برابر «حقوق مرد»مطرح شد و براى اولين بار در اعلاميه جهانى حقوق بشر -كه پس از جنگ جهانى دوم در سال 1948 ميلادى از طرف سازمان ملل متحد منتشر گشت-تساوى حقوق زن و مرد صريحا اعلام شد.

در همه نهضتهاى اجتماعى غرب از قرن هفدهم تا قرن حاضر، محور اصلى دو چيز بود: «آزادى‏»و«تساوى‏»،و نظر به اينكه نهضت‏حقوق زن در غرب دنباله ساير نهضتها بود و بعلاوه تاريخ حقوق زن در اروپا از نظر آزاديها و برابريها فوق العاده مرارتبار بود،در اين مورد نيز جز درباره‏«آزادى‏»و«تساوى‏»سخن نرفت.

پيشگامان اين نهضت،آزادى زن و تساوى حقوق او را با مرد مكمل و متمم نهضت‏حقوق بشر-كه از قرن هفدهم عنوان شده بوددانستند و مدعى شدند كه بدون تامين آزادى زن و تساوى حقوق او با مرد سخن از آزادى و حقوق بشر بى‏معنى است،و بعلاوه همه مشكلات خانوادگى ناشى از عدم آزادى زن و عدم تساوى حقوق او با مرد است و با تامين اين جهت،مشكلات خانوادگى يكجا حل مى‏شود.

در اين نهضت،آنچه ما آن را«مساله اساسى در نظام حقوق خانوادگى‏»خوانديم،يعنى اينكه آيا اين نظام بالطبع نظام مستقلى است و منطق و معيارى دارد جدا از منطق و معيار ساير مؤسسات اجتماعى يا نه،به فراموشى سپرده شد.آنچه اذهان را به خود معطوف ساخته بود همان تعميم اصل آزادى و اصل تساوى در مورد زنان نسبت‏به مردان بود.به عبارت ديگر،در مورد حقوق زن نيز تنها موضوع بحث،«حقوق طبيعى و فطرى و غير قابل سلب بشر»بود و بس.همه سخنها در اطراف اين يك مطلب دور زد كه زن با مرد در انسانيت‏شريك است و يك انسان تمام عيار است،پس بايد از حقوق فطرى و غير قابل سلب بشر مانند مرد و برابر با او برخوردار باشد.

در برخى از فصول اين كتاب درباره‏«منابع حقوق طبيعى‏»بحث نسبتا كافى شده است. در آنجا ثابت كرده‏ايم كه اساس و مبناى حقوق طبيعى و فطرى،خود طبيعت است;يعنى اگر انسان از حقوق خاصى برخوردار است كه اسب و گوسفند و مرغ و ماهى از آنها بى‏بهره‏اند، ريشه‏اش طبيعت و خلقت و آفرينش است،و اگر انسانها همه در حقوق طبيعى مساوى هستند و همه بايد«آزاد»زيست كنند فرمانى است كه در متن خلقت صادر شده است، دليلى غير از آن ندارد،دانشمندان طرفدار تساوى و آزادى به عنوان حقوق فطرى انسانها نيز دليلى جز اين نداشتند.طبعا در مساله اساسى نظام خانوادگى نيز مرجع و ماخذى جز طبيعت نيست.

اكنون بايد ببينيم چرا مساله‏اى كه ما آن را مساله اساسى در نظام حقوق خانوادگى ناميديم،مورد توجه واقع نشد.آيا در پرتو علوم امروز معلوم شد كه تفاوت و اختلاف زن و مرد يك تفاوت ساده عضوى است و در اساس ساختمان جسمى و روحى آنها و حقوقى كه به آنها تعلق مى‏گيرد و مسؤوليتهايى كه بايد بر عهده بگيرند تاثيرى ندارد،و بدين جهت در فلسفه‏هاى اجتماعى امروز حسابى جداگانه براى آن باز نشد؟

اتفاقا قضيه بر عكس است;در پرتو اكتشافات و پيشرفتهاى علمى زيستى و روانى، تفاوتهاى دو جنس روشنتر و مستدلتر گشت و ما در برخى از فصول اين كتاب با استناد به تحقيقات زيست‏شناسان و فيزيولوژيستها و روانشناسان در اين باره بحث كرده‏ايم.با همه اينها مساله اساسى به فراموشى سپرده شد و اين مايه شگفتى است.

منشا اين بى‏توجهى شايد اين است كه اين نهضت‏خيلى عجولانه صورت گرفت.لذا اين نهضت در عين اينكه يك سلسله بدبختيها را از زن گرفت،بدبختيها و بيچارگيهاى ديگرى براى او و براى جامعه بشريت‏به ارمغان آورد.بعدا در فصول اين كتاب خواهيم ديد كه زن غربى تا اوايل قرن بيستم از ساده‏ترين و پيش پا افتاده‏ترين حقوق محروم بوده است و تنها در اوايل قرن بيستم بود كه مردم مغرب زمين به فكر جبران مافات افتادند و چون اين نهضت دنباله نهضتهاى ديگر در زمينه‏«تساوى‏»و«آزادى‏»بود همه معجزه‏ها را از معنى اين دو كلمه خواستند غافل از اينكه تساوى و آزادى مربوط است‏به رابطه بشرها با يكديگر از آن جهت كه بشرند و به قول طلاب‏«تساوى و آزادى حق انسان بما هو انسان است‏»;زن از آن جهت كه انسان است مانند هر انسان ديگر آزاد آفريده شده است و از حقوقى مساوى بهره‏مند است، ولى زن انسانى است‏با چگونگيهاى خاص و مرد انسانى است‏با چگونگيهاى ديگر.زن و مرد در انسانيت‏«برابرند»ولى دو گونه انسانند با دو گونه خصلتها و دو گونه روانشناسى،و اين اختلاف ناشى از عوامل جغرافيايى و يا تاريخى و اجتماعى نيست‏بلكه طرح آن در متن آفرينش ريخته شده.طبيعت از اين دو گونگى‏ها هدف داشته است و هر گونه عملى بر ضد طبيعت و فطرت عوارض نامطلوبى به بار مى‏آورد.ما همان طور كه آزادى و برابرى انسانها-و از آن جمله زن و مرد-را از طبيعت الهام گرفته‏ايم،درس‏«يك گونگى‏»يا«دو گونگى‏» حقوق زن و مرد را و همچنين اينكه اجتماع خانوادگى يك اجتماع لا اقل نيمه طبيعى است‏يا نه،بايد از طبيعت الهام بگيريم.اين مساله لااقل قابل طرح هست كه آيا دو جنسى شدن حيوانات-و از آن جمله انسان-يك امر تصادفى و اتفاقى است‏يا جزء طرح خلقت است؟و آيا تفاوت دو جنس صرفا يك تفاوت سطحى ساده عضوى است و يا به قول آلكسيس كارل در هر سلول از سلولهاى انسان نشانى از جنسيت او هست؟آيا در منطق و زبان فطرت،هر يك از زن و مرد رسالتى مخصوص به خود دارند يا نه؟آيا حقوق يك جنسى است‏يا دو جنسى؟ آيا اخلاق و تربيت دو جنسى است‏يا يك جنسى؟مجازاتها چطور؟و همچنين مسؤوليتها و رسالتها؟

در اين نهضت‏به اين نكته توجه نشد كه مسائل ديگرى هم غير از تساوى و آزادى هست. تساوى و آزادى شرط لازم‏اند نه شرط كافى. تساوى حقوق يك مطلب است و تشابه حقوق مطلب ديگر،برابرى حقوق زن و مرد از نظر ارزشهاى مادى و معنوى يك چيز است و همانندى و همشكلى و همسانى چيز ديگر.در اين نهضت عمدا يا سهوا «تساوى‏»به جاى‏«تشابه‏»به كار رفت و«برابرى‏»با«همانندى‏»يكى شمرده شد،«كيفيت‏»تحت الشعاع‏«كميت‏»قرار گرفت، «انسان‏»بودن زن موجب فراموشى‏«زن‏»بودن وى گرديد.

حقيقت اين است كه اين بى‏توجهى را نمى‏توان تنها به حساب يك غفلت فلسفى ناشى از شتابزدگى گذاشت;عوامل ديگرى نيز در كار بود كه مى‏خواست از عنوان‏«آزادى‏»و«تساوى‏»زن استفاده كند.

يكى از آن عوامل اين بود كه مطامع سرمايه‏داران در اين جريان بى‏دخالت نبود. كارخانه‏داران براى اينكه زن را از خانه به كارخانه بكشند و از نيروى اقتصادى او بهره‏كشى كنند،حقوق زن،استقلال اقتصادى زن،آزادى زن،تساوى حقوق زن با مرد را عنوان كردند و آنها بودند كه توانستند به اين خواسته‏ها رسميت قانونى بدهند.

ويل دورانت در فصل نهم از كتاب لذات فلسفه پس از نقل برخى نظريات تحقير آميز نسبت‏به زن از ارسطو و نيچه و شوپنهاور و برخى كتب مقدس يهود و اشاره به اينكه در انقلاب فرانسه با آنكه سخن از آزادى زن هم بود اما عملا هيچ تغييرى رخ نداد، مى‏گويد:«تا حدود سال 1900 زن به سختى داراى حقى بود كه مرد ناگزير باشد از روى قانون آن را محترم بدارد».آنگاه درباره علل تغيير وضع زن در قرن بيستم بحث مى‏كند، مى‏گويد:«آزادى زن از عوارض انقلاب صنعتى است‏».سپس به سخن خود چنين ادامه مى‏دهد:

«...زنان كارگران ارزانترى بودند و كارفرمايان آنان را بر مردان سركش سنگين قيمت ترجيح مى‏دادند.يك قرن پيش در انگلستان كار پيدا كردن بر مردان دشوار گشت اما اعلانها از آنان مى‏خواست كه زنان و كودكان خود را به كارخانه‏ها بفرستند... نخستين قدم براى آزادى مادران بزرگ ما قانون 1882 بود.به موجب اين قانون،زنان بريتانياى كبير از امتياز بى‏سابقه‏اى برخوردار مى‏شدند و آن اينكه پولى را كه به دست مى‏آوردند حق داشتند كه براى خود نگه دارند. (1) اين قانون اخلاقى عالى مسيحى را كارخانه‏داران مجلس عوام وضع كردند تا بتوانند زنان انگلستان را به كارخانه‏ها بكشانند.از آن سال تا به امسال سودجويى مقاومت ناپذيرى آنان را از بندگى و جان كندن در خانه رهانيده،گرفتار جان كندن در مغازه و كارخانه كرده است...» (2)

پى‏نوشتها:

1- در شرح قانون مدنى ايران،تاليف دكتر على شايگان،صفحه‏366 مى‏نويسد:«استقلالى كه زن در دارايى‏خود دارد و فقه شيعه از ابتدا آن را شناخته است،در يونان و روم و ژرمن و تا چندى پيش هم در حقوق‏غالب كشورها وجود نداشته;يعنى مثل صغير و مجنون، محجور و از تصرف در اموال خود ممنوع بوده.درانگلستان كه سابقا شخصيت زن در شخصيت‏شوهر محو بود،دو قانون:يكى در 1870 و ديگرى در1882 ميلادى به اسم قانون مالكيت زن شوهردار،از زن رفع حجر نمود».

2- لذات فلسفه،ص 155-159.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 22:23  توسط حمید  | 

خانواده در اسلام و ايران بخش دوم :ازدواج با غير مسلمانان

 

  

  

مقدمه :

يکي از ويژگي هايي که براي همسر بر شمرديم همخواني و سازگاري در دين بود سوالي که مطرح مي شود اينست که آيا مسلمان مي تواند با زن يا مرد غير مسلمان ازدواج کند يا خير؟

 

 

آيه شريفه 221 سوره بقره مي فرمايد :

و لاتُنکحوا المشرکات حتّي يومنّ ....و لاتنکحوا المشرکين حتي يؤمنوا....(221)

بازنان مشرک ازدواج نکنيد مگر اينکه ايمان بياورند ، با مردان مشرک ازدواج نکنيد مگر اينکه مؤمن شوند .

 

 

آيا مسلمان مي تواند با اهل کتاب ( يهودي و مسيحي )ازدواج بکند ؟

دانشمندان اسلامي ازدواج زن مسلمان با مرد کتابي را صحيح نمي دانند حتي در ماده( 1059 )قانون مدني به تصريح مي گويد : ازدواج زن مسلمان با غير مسلم نيز جايز نيست .

در خصوص ازدواج مرد مسلمان با زن کتابي در بين فقهاي اسلامي اختلاف نظر است .

 

1)    جايز نيست ودليل آن آيه 221 سوره بقره است . البته بايد گفت که اهل کتاب کافر هستند اما مشرک نيستند .

 

2)    مرد مسلمان درنکاح موقت مي تواند با زن غير مسلمان ازدواج بکند ولي در نکاح دائم جايز نيست .

 

3)    هم در نکاح دائم و هم در نکاح موقت جايز است .دليل اين قول آيه 7 سوره المائده است .

المحصنات من المومنات و المحصنات من الذين اوتوا الکتابَ من قبلکم إذا اتيتموهّن اجورهّن محصنين غير مسافحين و لا متّخذي اخدانٍ......

 

 

در جمع بندي ميان سه قول بنظر مي آنيد قول سوم، قول مناسب تري باشد . در اين خصوص سه نکته قابل توجه است که به آنها اشاره مي کنيم .

 

1)  هر چند زرتشتيان داراي کتاب آسماني نيستند  ، اما چون رفتار پيامبر اسلام با آنها ،همان رفتاري بوده که با يهوديان و مسحيان داشته است بنابراين در اين حکم هم ملحق به آنها هستند .

 

2)    اگر مرد مسلماني با زن غير مسلمان ازدواج کرد قوانين حاکم بر روابط خانوادگي قوانين اسلام است .

 

3)  در ماده (1060 ) قانون مدني : ازدواج زن ايراني با تبعه خارجي در مواردي که منع قانوني وجود نداشته باشد موکول به  اجازه مخصوص از طرف دولت است .

 

 

* ازدواج مسلمان با غير مسلمان

(از آيه 5 سوره مائده) مشروعيت ازدواج مردان مسلمان با زنان غير مسلمان استفاده مي شود . (زنان پارسا ).

 

اصل اين است که مسلمان حق ازدواج با غير مسلمان را ندارد مگر اينکه دليلي بيابد که اين نکته اشکالي ندارد با جستجو در ادله گوناگون و استناد به اين آيه شريفه مي توان گفت که ازدواج مرد مسلمان با زن غير مسلمان کتابي درست است ، اما ساير موارد بر حرمت خود باقي مي باشند .

 

 

(( بررسي امکان عملي ازدواج با فرد غير مسلمان ))

چنانچه کسي اصرار بر ازدواج با غير مسلمان غير کتابي داشته باشد . در اينصورت بايد گفت  که از آنجا که يکي از آنها معتقد به خدا و ديگري کافر به خدا است ايندو نمي توانند با هم زندگي بکنند زيرا بايد هم کفو باشند ، اما در صورت وجود عشق و علاقه در ميان آنها بايستي زن يا مرد غير کتابي را به دين دعوت کرد و در صورت پذيرش دعوت به ازدواج کرد .

 

بدليل نفي سبيل ازدواج زن مسلمان با اهل کتاب ممنوع است لن يجعل الله للکافرين علي المؤمنين سبيلا.

 

پيامبر مي فرمايد : غالباً زنان تابع دين شوهرانشان هستند دين فقط مکتب نيست بلکه رفتار، راه و روش و منش زن . در جوامع اسلامي غالباً از مرد تبعيت مي کنند .

 

چنانچه پس از ازدواج مرد کافر شود ازدواج فسخ مي شود . و مهريه به زن تعلق مي گيرد .هر گاه شوهر مسلمان شود و زن او غير مسلمان باشد نکاح به قوت خود باقي است.

 

 

جلسه نهم

خانواده در اسلام و ايران بخش دوم :تعدد زوجات (چند زني )

 

 

مقدمه :

پس از مبحث همسر  گزيني در مورد تعدد زوجات بحث مي کنيم . با تعريفي که در جلسه اول از خانواده ارائه شد کانون خانواده مي تواند از يک مرد و چند زن تشکيل بشود .

اين بحث را به عصر نزول وحي بر مي گردانيم و تأثير زمان ، مکان و موقعيت اجتماعي را در اين بحث بررسي مي کنيم.در زمان وحي نه تنها داشتن چند زن قبحي نداشته بلکه نداشتن زنان معدود نوعي قبح و عدم مطلوبيت داشته است .

 

اسلام نه تنها بحث چهار زني را مطرح کرده بلکه با توجه به موقعيت آن زمان ، تعداد نامحدود را به چهار زن تبديل کرده ، نه اينکه تعدد زنان را در ازدواج بالا برده باشد . پس هدف اسلام ، کاهش در تعداد زنان بوده است .

 

 

آيه 3 سوره نساء مي فرمايد :

فانکحوا ماطاب لکم من النساء مثني و ثلث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فوحده

کساني را از زنان به عقد خود در آوريد که مناسب شما هستند دو يا سه يا چهار ، اگر مي ترسيد که نمي توانيد بين آنها عدالت را برقرار کنيد يکي را انتخاب کنيد .

 

در يک مقايسه بايد گفت امروزه ، داشتن فرزندان کم قابل قبول است و در حالي که زمان هاي قديم داشتن فرزندان کم قبيح بوده و همين مسئله در زمان پيغمبر وجود داشته است .

 

البته مکان ، حکم قرآن را تغيير نمي دهد ، چون خداوند ازلي و ابدي است و مکان و موقعيت اجتماعي ، امکان عمل به حکم را مي دهد يا مي گيرد . حکمي که اسلام دارد مسئله عدالت است .اگر در يک موقعيت اجتماعي امکان تحقق وجود نداشته باشد حکم اسلام برداشته نمي شود . حکم اسلام با توجه به موقعيت اجتماعي نمي تواند جامه عمل بپوشاند .اگر توانست شرط اسلام که برقراري عدالت است يا برقرار کند که اشکالي ندارد و اين مسئله چند زني مثل همان مسئله داشتن فرزندان زياد در قديم بوده است .

 

 

* تعدد زوجات (چند زني )

 فاَنَلحواما طاب لکم من النساءمثني و ثلث و رباع فان خفتم الا تعدلو فوحده( آيه 3 سوره نساء )

اسلام گر چه تعدد زوجات را اجازه داده است اما بحث عدالت را مطرح مي کند . با توجه به تشريع اين قانون چگونه مي توان دغدغه و نگراني زن را در ابتداي ازدواج نسبت به انتخاب همسران متعدد از سوي شوهر برطرف کرد ؟

 

بحث تعدد زوجات با وضعيت جامعه و عرف جوامع ارتباط مستقيم دارد . بهترين راه اين است که زن در ضمن عقد ازدواج ، به نفع خود شرطي قرار بدهد، بدين صورت که بشرطي من با اين آقا ازدواج کردم که هيچ زني غير از من اختيار نکند .

 

وقتي شرط ضمن عقد قرار داده شد ، ازدواج مجدد ثبت نمي شود و درست نيست . پس دغدغه زن بدين صورت از بين مي رود .

 

بايد توجه داشت که عامل اقتصادي نمي تواند در چند زني مؤثر باشد . غالباً افرادي که وضعيت اقتصادي خوبي دارند ، مشغله بيشتري دارند . و در زمان پيامبر چنين بحثي مطرح بود اصلاً بحث مسائل اقتصادي مطرح نبوده است ولي بعنوان يک عامل ضعيف مي توان به آن توجه نمود .

 

 

عوامل تعدد زوجات :

1)  يکي از عوامل عمده چند همسري اين است که اگر زن نتواست نقش همسري خود را در خانواده ايفا کند مطمئناً موجب گريز مرد از خانواده مي شود . چه بشکل گزينش زن دوم چه بشکل عزلت و انزوا اختيار کردن .

2)  عقيم بودن زن مي تواند دليل ديگري  براي انتخاب زن دوم باشد زيرا يکي از اهداف مطلوب ازدواج داشتن فرزند است .

3)    اسلام اختيار داده است ، شايد بحث تعداد بيش از حد زنان و دختران نسبت به مردان باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 22:22  توسط حمید  | 

نارسايي‌هاي قانوني حقوق زن در حقوق خانواده و راه‌حلهاي آن

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 22:18  توسط حمید  | 

ارث زن از ديدگاه اسلام

 

كتاب: مجموعه آثار ج 19 ص 235

نويسنده: شهيد مرتضى مطهرى

اعراب گاهى زن ميت را جزء اموال و دارايى او به حساب مى‏آوردند و به صورت سهم الارث او را تصاحب مى‏كردند.اگر ميت پسرى از زن ديگر مى‏داشت،آن پسر مى‏توانست‏به علامت تصاحب،جامه‏اى بر روى آن زن بيندازد و او را از آن خويش بشمارد.بسته به ميل او بود كه آن زن را به عقد نكاح خود درآورد و يا او را به زنى به شخص ديگرى بدهد و از مهر او استفاده كند.اين رسم نيز منحصر به اعراب نبوده است و قرآن آن را منسوخ كرد.

در قوانين قديم هندى و ژاپنى و رومى و يونانى و ايرانى تبعيضهاى ناروا در مساله ارث،زياد وجود داشته است و اگر بخواهيم به نقل آنچه مطلعين گفته‏اند بپردازيم چندين مقاله خواهد شد.

ارث زن در ايران ساسانى

مرحوم سعيد نفيسى در تاريخ اجتماعى ايران از زمان ساسانيان تا انقراض امويان صفحه 42 مى‏نويسد:

«در زمينه تشكيل خانواده نكته جالب ديگر كه در تمدن ساسانى ديده مى‏شود اين است كه چون پسرى به سن رشد و بلوغ مى‏رسيد،پدر يكى از زنان متعدد خود را به عقد زناشويى وى درمى‏آورده است.نكته ديگر اين است كه زن در تمدن ساسانى شخصيت‏حقوقى نداشته است و پدر و شوهر اختيارات بسيار وسيعى در دارايى وى داشته‏اند.هنگامى كه دخترى به پانزده سالگى مى‏رسيد و رشد كامل كرده بود، پدر يا رئيس خانواده مكلف بود او را به شوى بدهد.اما سن زناشويى پسر را بيست‏سالگى دانسته‏اند و در زناشويى رضايت پدر شرط بود.دخترى كه به شوى مى‏رفت ديگر از پدر يا كفيل خود ارث نمى‏برد و در انتخاب شوهر هيچ گونه حقى براى او قائل نبودند.اما اگر در سن بلوغ،پدر در زناشويى وى كوتاهى مى‏كرد حق داشت‏به ازدواج نامشروع اقدام بكند و در اين صورت از پدر ارث نمى‏برد.

شماره زنانى كه مردى مى‏توانست‏بگيرد نامحدود بود و گاهى در اسناد يونانى ديده شده است كه مردى چند صد زن در خانه داشته است.اصول زناشويى در دوره ساسانى-چنانكه در كتابهاى دينى زردشتى آمده-بسيار پيچيده و درهم بوده و پنج قسم زناشويى رواج داشته است:

1.زنى كه به رضاى پدر و مادر،شوهر مى‏رفت فرزندانى مى‏زاد كه در اين جهان و آن جهان از او بودند و او را«پادشاه زن‏»مى‏گفتند.

2.زنى كه يگانه فرزند پدر و مادرش بود،او را«اوگ زن‏»يعنى زن يگانه مى‏گفتند و نخستين فرزندى كه مى‏زاد به پدر و مادرش داده مى‏شد تا جانشين فرزندى بشود كه از خانه آنها رفته است و شوهر كرده و پس از آن اين زن را هم‏«پادشاه زن‏» مى‏گفتند.

3.اگر مردى در سن بلوغ بى‏زن مى‏مرد،خانواده‏اش زن بيگانه‏اى را جهيز مى‏داد و او را به كابين مرد بيگانه‏اى درمى‏آورد و آن زن را«سذر زن‏»يعنى زن خوانده مى‏گفتند و هر چه فرزند او مى‏زاد،نيمى به آن مرد مرده تعلق مى‏گرفت و در آن جهان فرزند او مى‏شد و نيمى ديگر از آن شوهر زنده بود.

4.زن بيوه‏اى كه دوباره شوهر كرده بود«چغر زن‏»مى‏گفتند كه به معنى چاكر زن يعنى زن خادمه باشد،و اگر از شوى اول خود فرزند نداشت او را«سذر زن‏» مى‏دانستند...

5.زنى كه بى‏رضاى پدر و مادرش به شوهر مى‏رفت،در ميان زنان پست‏ترين پايه را داشت و او را«خودسراى زن‏»يعنى زن خودسر مى‏گفتند و از پدر و مادر خود ارث نمى‏برد مگر پس از آن كه پسرش به سن بلوغ برسد و او را به عنوان‏«اوگ زن‏» به عقد درآورد.»

در قوانين اسلام هيچ يك از ناهمواريهاى گذشته در مورد ارث وجود ندارد.چيزى كه در قوانين اسلامى مورد اعتراض مدعيان تساوى حقوق است اين است كه سهم الارث زن در اسلام معادل نصف سهم الارث مرد است.از نظر اسلام پسر دو برابر دختر و برادر دو برابر خواهر و شوهر دو برابر زن ارث مى‏برد.تنها در مورد پدر و مادر است كه اگر ميت فرزندانى داشته باشد و پدر و مادرش نيز زنده باشد،هر يك از پدر و مادر يك ششم از مال ميت را به ارث مى‏برند.

علت اينكه اسلام سهم الارث زن را نصف سهم الارث مرد قرار داد وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازى و برخى قوانين جزايى دارد;يعنى وضع خاص ارثى زن معلول وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و غيره دارد.

اسلام به موجب دلايلى كه در مقالات پيش گفتيم مهر و نفقه را امورى لازم و مؤثر در استحكام زناشويى و تامين آسايش خانوادگى و ايجاد وحدت ميان زن و شوهر مى‏شناسد.از نظر اسلام الغاء مهر و نفقه و خصوصا نفقه موجب تزلزل اساس خانوادگى و كشيده شدن زن به سوى فحشاء است.و چون مهر و نفقه را لازم مى‏داند و به اين سبب قهرا از بودجه زندگى زن كاسته شده است و تحميلى از اين نظر بر مرد شده است،اسلام مى‏خواهد اين تحميل از طريق ارث جبران بشود.لهذا براى مرد دو برابر زن سهم الارث قرار داده است.پس مهر و نفقه است كه سهم الارث زن را تنزل داده است.

ايراد غرب پرستان

برخى از غرب پرستان وقتى كه در اين مساله داد سخن مى‏دهند و نقص سهم الارث زن را يك وسيله تبليغ و هياهو عليه اسلام قرار مى‏دهند،موضوع مهر و نفقه را پيش مى‏كشند. مى‏گويند چه لزومى دارد كه ما سهم زن را در ارث از سهم مرد كمتر قرار دهيم و آنگاه اين كمبود را به وسيله مهر و نفقه جبران كنيم؟چرا چپ اندر قيچى كار كنيم و لقمه را از پشت گردن به دهان ببريم؟از اول سهم الارث زن را معادل سهم الارث مرد قرار مى‏دهيم تا مجبور نشويم با مهر و نفقه آن را جبران كنيم.

اولا اين دايگان مهربانتر از مادر،علت را به جاى معلول و معلول را به جاى علت گرفته‏اند.اينها خيال كرده‏اند مهر و نفقه معلول وضع خاص ارثى زن است،غافل از اينكه وضع خاص ارثى زن معلول مهر و نفقه است.ثانيا گمان كرده‏اند آنچه در اينجا وجود دارد صرفا جنبه مالى و اقتصادى است.بديهى است اگر تنها جنبه مالى و اقتصادى مطرح بود دليلى نداشت كه مهر و نفقه‏اى در كار باشد و يا سهم الارث زن و مرد تفاوت داشته باشد.چنانكه در مقاله پيش گفتيم اسلام جهات زيادى را كه بعضى طبيعى و بعضى روانى است در نظر گرفته است.از يكى طرف احتياجات و گرفتاريهاى زياد زن از لحاظ توليد نسل در صورتى كه مرد طبعا از همه آنها آزاد است،از طرف ديگر قدرت كمتر او از مرد در توليد و تحصيل ثروت،و از جانب سوم استهلاك ثروت بيشتر او از مرد،بعلاوه ملاحظات روانى و روحى خاص زن و مرد و به عبارت ديگر روانشناسى زن و مرد و اينكه مرد همواره بايد به صورت خرج كننده براى زن باشد و بالاخره ملاحظات دقيق روانى و اجتماعى كه سبب استحكام علقه خانوادگى مى‏شود،اسلام همه اينها را در نظر گرفته و مهر و نفقه را از اين جهات لازم دانسته است.اين امور ضرورى و لازم به طور غير مستقيم سبب شده كه بر بودجه مرد تحميل وارد شود.از اين رو اسلام دستور داده كه به خاطر جبران تحميلى كه بر مرد شده است، مرد دو برابر زن سهم الارث ببرد.پس تنها جنبه مالى و اقتصادى در ميان نيست كه گفته شود چه لزومى دارد در يك جا سهم زن كسر شود و در جاى ديگر جبران گردد.

ايراد زنادقه صدر اسلام بر مساله ارث

گفتيم از نظر اسلام مهر و نفقه علت است و وضع ارثى زن معلول.اين مطلبى نيست كه تازه ابراز شده باشد،از صدر اسلام مطرح بوده است.

ابن ابى العوجاء مردى است كه در قرن دوم مى‏زيسته و به خدا و مذهب اعتقاد نداشته است.اين مرد از آزادى آن عصر استفاده مى‏كرد و عقايد الحادى خود را همه جا ابراز مى‏داشت.حتى گاهى در مسجد الحرام يا مسجد النبى مى‏آمد و با علماى عصر راجع به توحيد و معاد و اصول اسلام به بحث مى‏پرداخت.يكى از اعتراضات او به اسلام همين بود،مى‏گفت:«ما بال المراة المسكينة الضعيفة تاخذ سهما و ياخذ الرجل سهمين؟»يعنى چرا زن بيچاره كه از مرد ناتوانتر است‏بايد يك سهم ببرد و مرد كه تواناتر است دو سهم ببرد؟اين خلاف عدالت و انصاف است.امام صادق فرمود:اين براى اين است كه اسلام سربازى را از عهده زن برداشته و بعلاوه مهر و نفقه را به نفع او بر مرد لازم شمرده است و در بعضى جنايات اشتباهى كه خويشاوندان جانى بايد ديه بپردازند،زن از پرداخت ديه و شركت‏با ديگران معاف است.از اين رو سهم زن در ارث از مرد كمتر شده است.امام صادق صريحا وضع خاص ارثى زن را معلول مهر و نفقه و معافيت از سربازى و ديه شمرد.

نظير اين پرسشها از ساير ائمه دين شده است و همه آنها به همين نحو پاسخ گفته‏اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 22:14  توسط حمید  | 

زناشویی در اسلام پژوهشی

دکتر درخشنده صادقی(حمیدی)

 

شوربختانه پس از گسترش اسلام، به دستورات قرآن توجهی نشد و هر چه زمان گذشت، به ویژه در دوران امویان و عباسیان، زن به صورت کالا و کنیز به داد و ستد گذاشته شد. از آزادی و حقوق اجتماعی او کاستند و چند همسری در بین مردان ،بدون کاربرد برابری و همسانی بین همسران رواج کامل یافت و زن مسلمان ایرانی نیز از این پدیده شوم جامعه بی بهره نماند.

«پلی گامی» و چند همسری در اسلام با شرایط و امکانات ویژه آزاد است: در قرآن در سوره نساء آیه 3 می خوانیم: «اگر بترسید که مبادا درباره یتیمان مراعات عدل و داد نکنید، پس آن کس از زنان به همسری درآورید که شما را مناسب باشد، دو، سه یا چهار و اگر بیم ستم می رود، یک زن برگزینید. این نزدیک تر است به اینکه ستم کنید (یعنی که بر کردار و رفتاری عادلانه و برابر بین آنها).
با در نظر گرفتن شرایط زندگی، نظام اجتماعی و خواسته ی انسان، چه در نخستین دوران گسترش اسلام و چه امروز، کار برد چنین فرمانی بسیار دشوار است. چرا که کمتر مردی می تواند چندین زن را از نظر احساسات و عواطف و پرداخت هزینه زندگی همسان و برابر اداره کند و بر این پایه، در آیه 129 سوره نساء تک همسری بدین صورت تاکید شده: «هر قدر هم بکوشید و بخواهید، نمی توانید بین زنان به عدل و انصاف رفتار کنید (پس از میل به دیگر) پا را از حد فراتر نگذارید، تا همسر (پیشین) خود را بلا تکلیف بگذارید و اگر به صلاح بپردازید و تقوی پیشه کنید (بدانید) که خداوند آموزگاری مهربان است».
در ایران پیش از اسلام هم چند همسری بسیار رواج داشت و شمارش زنان از 2و 3 و 4 می گذشت. آمین بارسلون نوشته است: «ایرانیان به معاشقه با زنان علاقه وافر دارند و اغلب آنان به زوجات و سُرایا (جمع سُرّیه = کنیزی که صاحبش با او هم بستر میشد) و کنیزان حرم خود اکتفا نمی کنند. گذشته از پادشاهان، مرزبانان بزرگ و والیان ایالات نیز دستگاه وسیعی برای عیش و عشرت خود داشتند که این داستان دلیل بر این مدعا است...در زمینه عیش و نوش و رابطه با زنان هیچ حد و انداره نمی شناسند... رویه زن بارگی و علاقه به زنان در عهد ساسانیان آن چنان بود که علاوه بر دیگران، زنان حرم نیز برای خوش خدمتی به پادشاه، هدیه مورد پسندش را در اعیادی مانند نوروز و مهرگان تقدیم می داشتند»(1)
حسن آزاد می نویسد «...دوازده هزار زن در شبستان خسرو پرویز بودند، از بنده و آزاد. از آن جمله مریم دخت ملک روم، بهرام دخت، و گردویه و شیرین که ماه جهان بود و کس به نیکویی او صورت نشان نداده است و دختر سپهدار را عاشق بودست.»(2)

بر این پایه، دستورات قرآن به حقوق و حرمت و آزادی اجتماعی زن سر و سامانی بخشید. تا دوران خلفای راشدین، زنان از آزادی و احترم اجتماعی وبژه ای برخوردار بودند. با 'آزادی به سوداگری و داد و ستد، به سخنوری و گفتگو  های علمی و ادبی می پرداختند. نمونه بارز آن ها خدیجه، نخستین زن پیامبر، فاطمه دختر پیامبر که زنی زیبا بود و پیغمبر او را ملکه زن های بهشت خوانده.(3)
جرجی زیدان به آزادی زنان چنین اشاره می  کند: «اوایل اسلام تمام همت زن متوجه شعر و ادبیات و استقامت رأی گردید و در عین حال به عفت و عزت نفس سابق باقی ماند و زنان بسیاری در آن دوره وجود داشتند که به صفات فوق موصوف می باشند از آن جمله: عایشه ام البنین که بانویی دانشمند، هوشمند و با فکر و تدبیر بود...دیگر عایشه دختر طلحه صحابی که علاوه بر علم و کمال، خوش صورت هم بود و از تاریخ و علم نجوم اطلاعاتی داشت و با آن که بسیار نیکوروی بود از مردان رو نمی گرفت... سکینه دختر حسین بن علی با عایشه دختر طلحه هم زمان بودند و آنان را دو بانوی بزرگ قریش می خواندند. سکینه با مردان محترم قریش در نهایت عفت و عصمت مجالست و معاشرت داشت و شاعران را به حضور می پذیرفت...از دانشمندان و ادیبان و شاعران سئوالاتی می کرد و از آراء و افکار آن ها انتقاد ادبی و علمی می نمود». (4)
شوربختانه پس از گسترش اسلام، به دستورات قرآن توجهی نشد و هر چه زمان گذشت، به ویژه در دوران امویان و عباسیان، زن به صورت کالا و کنیز به داد و ستد گذاشته شد. از آزادی و حقوق اجتماعی او کاستند و چند همسری در بین مردان ،بدون کاربرد برابری و همسانی بین همسران رواج کامل یافت و زن مسلمان ایرانی نیز از این پدیده شوم جامعه بی بهره نماند. به این روی، آزادی فکری و اتکاء و عزت نفس از او گرفته شد. گاه از سر خشم به انتقام جویی بر خاست، خواسته یا ناخواسته به مهر ورزی و دلدادگی به دیگری پرداخت و این خود لطمه به پایه  های اخلاقی و فرهنگی خانواده و جامعه بود. بازتاب این ستیز و کشمکش اجتماعی بدبین شدن و بی اعتمادی بین زن و مرد بود. تا آنجا که مردان بیشتر زنان را خانه  نشین و از کارهای اجتماعی دور کردند.

جرجی زیدان می نویسد:
«حقیقت آن که بد رفتاری زنان در نتیجه  ی بد رفتاری مردان بوده که برای زن خود چندین شریک تهیه کردند. کم کم بدگویی از زن شروع شد و شعرها و داستان ها و مثل ها در مکر و حیله  ی زنان و دوری از آنان و عدم اطمینان به آنان در همه جا و پیش همه کس معمول گشت».(5)
این بداندیشی درباره ی زن تا به آنجا کشید که وجود دختر جز ننگ و بدبختی برای خانواده چیزی به بار نمی آورد و بزرگان مرگ را برای او برتر از زندگی می دانستند. چنانکه شاعری می گوید: «زنِ من می خواهد من بمانم، اما من می خواهم زنِ من بمیرد، زیرا بهترین مهمان حرمسرا عزرائیل است». و دیگری می گوید: «دختران خود را خیلی دوست دارم و از آنرو آرزو دارم آن ها را به دست خود در گور بگذارم» و دیگری چنین عقیده دارد: «ای کاش تا دختر به دنیا می آید بمیرد، چون بهترین داماد و حجله گور است»!!! (6)
از سوی دیگر در ایرانِ قبل از اسلام نیز این بداندیشی درباره زنان رواج داشته است. بزرگمهر وزیر دانشمند انوشیروان چنین می گوید: «چهار چیز بلای بزرگی است: همسایه  ی بد، عیال بسیار، زن ناسازگار و تنگدستی». در جای دیگر می نویسد: «دختر نابوده به، چون به بود یا به شوی یا به گور». باز می گوید: «زن پاکرو و پاک دین باید و کدبانو و شوی دوست و شرمناک و پارسا و کوتاه دست و چیز نگاهدارنده، تا نیک بود...»(7)
پس از گسترش اسلام، اندرز فردوسی به مردان این است که:
به گیتی به جز پارسا زن مجوی
زن بد کنش خواری آرد به روی
به عقیده سعدی:
زن خوب و فرمانبر و پارسا
کند مرد درویش را پارسا
از بین همه ی بزرگان و دانشمندان جامعه ایرانی، داوری اوحدی مراغه ای درباره زن و اندرز به مردان که در کتاب او به نام «جام جم»آمده جای سپاس دارد. اوحدی مردان را به تک همسری، احترام به زن، نگاهداری و پشتیبانی او تشویق می کند و زن و مرد را به همزیستی با یکرنگی و عشق و صفا فراخوانده است.
شگفتا که در درازای تاریخ کمتر کسی از بزرگان و شاعران و ادبا درباره ی وظیفه، خدمت، مرز و حد آزادی اجتماعی مرد پس از زناشویی سخن گفته اند. آن چه نوشته شده شرایطی است که برای زن در نظر گرفته اند، چنانکه از نظرات سعدی و اسدی و فردوسی، هویدا است.
پانویس:
1- ایران در زمان ساسانیان پیشین، برگ 430،
2-پشت پرده های حرمسرا، پیشین، برگ 111،
3- تاریخ اجتماعی ایران، جلد 3 پیشین برگ 638،
4-تاریخ تمدن اسلام، پیشین، برگ 922
5- همان کتاب، برگ 933
6- همان کتاب، برگ 934

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 22:12  توسط حمید  | 

ميثاقهاى بين المللى

احمد رضا توحيدى‏

3. ميثاقهاى بين المللى حقوق‏

از آن جايى كه اعلاميه جهانى حقوق بشر، مكانيزم‏هاى اجرايى و ضمانت اجرا نداشت و از طرفى هم حاوى مطالب كلى در زمينه حقوق بشر بود؛ لذا نياز به آيين‏هاى اجرايى دقيق در اين زمينه كاملاً محسوس بود. بنابراين مجمع عمومى، در قطع نامه شماره (III) 712E از شوراى اقتصادى - اجتماعى خواست كه كميسيون حقوق بشر، مسأله تنظيم طرحى در خصوص حقوق بشر با معيارهاى اجرايى را در اولويت كار خود قرار دهد.(2)
مجمع عمومى در نهمين اجلاس خود، در سال 1954، نتيجه فعاليت كميسيون را به كميته سوم احاله كرد تا كميته، بررسى ماده به ماده آن را شروع كند كه اين بررسى تا بيست و يكمين نشست مجمع عمومى در سال 1966 به درازا كشيد و سرانجام، در 16 دسامبر 1966، مجمع عمومى در قطع نامه شماره 2200، دو ميثاق حقوق مدنى و سياسى و پروتكل اختيارى منضم به آن و ميثاق حقوق اقتصادى - اجتماعى و فرهنگى را كه گام‏هاى مهمى در راه ترويج و اعتلاى حقوق بشر محسوب مى‏شوند، به تصويب رسانيد كه در آن‏ها مكانيزم‏هاى خاصى براى تضمين كنترل و نظارت بر اجراى قواعد حقوق بشر عرضه شده است.
اين دو ميثاق حاوى همه حقوق بشر است كه با دقت و صراحت بيشترى نسبت به اعلاميه جهانى حقوق بشر آمده‏اند و رعايت حقوق مندرج در ميثاق‏ها براى دولت‏ها يك تكليف حقوقى محسوب مى‏گردد.(3)
در ماده سه هر دو ميثاق، كشورهاى عضو دو ميثاق متعهد مى‏شوند كه حقوق يكسان مدنى و سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى را به طور يكسان براى همه زنان و مردان تضمين كنند. اين ماده نه تنها بر حقوق برابر زنان و مردان در تمتع و انتفاع از حقوق بشر تأكيد مى‏كند، بلكه از دولت‏ها مى‏خواهد كه اين اصل را يك حقيقت تلقى كنند.(4)
در ماده سه هر دو ميثاق، هر گونه تبعيض جنسى در بهره‏مندى و برخوردارى از حقوق مربوط به آن، يعنى حقوق مدنى، سياسى و اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ممنوع و استفاده يكسان و مساوى زنان و مردان از اين حقوق تضمين شده است.(5)

الف) ميثاق بين المللى حقوق مدنى و سياسى (6)

اين ميثاق كه داراى يك مقدمه و 53 ماده در شش بخش است، در قطع نامه شماره 0022A، در تاريخ 16 دسامبر 1966، به تصويب مجامع عمومى رسيد و براى امضا و تصويب دولت‏ها مفتوح بود و در 23 مارس 1976، با توديع سى و پنجمين سند الحاق و گذشت سه ماه از آن، بر طبق ماده 49 لازم الاجرا شد(7) و تا ماه مه 1998، ميثاق 140 عضو داشته است.(8)
در اعمال ميثاق و بهره‏مندى و برخوردارى همه افراد از مفاد و حقوق مندرج در ميثاق، اصل بر رفع هر گونه تمايز و تبعيض از هر حيث بوده است.
در اين ميثاقهاى بين المللى، به مقرراتى برمى‏خوريم كه مى‏توانند در رفع خشونت عليه زنان، كارساز باشند. اين مواد را مى‏توان تجلّى تصميم مجمع عمومى در مورد گنجاندن حقوق برابر زنان و مردان در تمتع از حقوق بشرى دانست، ضمن آن كه مى‏توان اذعان كرد كه اين ميثاقها به نوعى در مقام تفسير و تعبير اين موضوعات و تركيب آن‏ها با موضوع خشونت بر اساس جنسيت بوده و در رفع آن اعمال مى‏توانند موثر واقع شوند.

ب) ميثاق حقوق اقتصادى - اجتماعى و فرهنگى(9)

اين ميثاق بر اساس قطع نامه 0022 A مجمع عمومى، در تاريخ 16 دسامبر 1966، به تصويب مجمع عمومى رسيد و در ژانويه 1976، لازم الاجرا شد(10) و تا ماه مه 1988، جمعاً 137 عضو داشته است.(11)
ميثاق داراى يك مقدمه و 31 ماده است كه بر اساس ماده 27 آن، با توديع سى و پنجمين سند الحاق، قدرت اجرايى يافت. به طور كلى ميثاق فوق در پى حمايت و ارتقاء حقوق بشر در سه دسته زير مى‏باشد(12):
- حق كار و اشتغال و شرايط عادلانه و يكسان و مطلوب كار؛
- حق برخوردارى از حمايت‏هاى اجتماعى، استانداردهاى زندگى و بالاترين استانداردهاى دست يافتنى بهداشت روانى و جسمانى؛
- حق آموزش و پرورش و برخوردارى از منافع آزادى، فرهنگى و پيشرفت‏هاى علمى.
رفع تبعيض عليه زنان به خصوص در ماده 3 منعكس شده كه «كشورهاى طرف اين ميثاق، متعهد مى‏شوند كه تساوى حقوق مردان و زنان را در استفاده از كليه حقوق اقتصادى - اجتماعى و فرهنگى مقرر در اين ميثاق تأمين نمايند.»(13)
بر شرايط عادلانه و مساوى كار زنان و مردان، حداقل دستمزد، مزد مساوى در برابر كار مساوى، بى هيچ‏گونه تبعيض در ماده هفت، تأكيد و تصريح شده است كه شرايط كار زنان نبايد پايين‏تر از شرايط مورد استفاده مردان باشد.
در ماده 10، بر خانواده و اهميت آن، رضايت به ازدواج و مسائل مرتبط با امور خانوادگى، تأكيد شده و ديگر مواد هم در همه حقوق مربوط به آن، تساوى بين زن و مرد را برقرار نموده، رفع تبعيض در همه زمينه‏ها را خواستار شده است.(14)

ب: اعلاميه‏هاى حقوق و كنوانسيون‏هاى خاص

با وجود صراحت مفاد اسناد عام درباره حقوق زنان، ضرورت‏هاى گوناگون زندگى زنان، به تصويب و تنظيم اسناد فراوان ديگرى هم منجر شده است كه به طور خاص، به جنبه‏هاى مختلف حقوق زنان مى‏پردازند؛ همچون حقوق خانوادگى زنان، تابعيت، ازدواج و طلاق، اقامتگاه، منع قاچاق زنان، حقوق سياسى زنان، تعليم و تربيت و آموزش زنان كه به علت گستردگى اسناد و پرهيز از تطويل كلام در اين بخش تنها به طور اجمال به بررسى بعضى از اين كنوانسيون‏ها مى‏پردازيم.

1. اولين كنوانسيون‏هاى مربوط به حمايت از زنان

با توجه به اين كه زنان از حيث عفت و شرف آسيب‏پذيرند، لذا جامعه بين‏المللى در معاهدات گوناگون، خود را متعهد به حمايت از زنان در مقابل تجاوز، خريد و فروش و فحشاى اجبارى و به طور كلى، حمايت از عفت و شرف زن، نموده است و در چند سند بين‏المللى، با موضوع خريد و فروش و بردگى جنسى و فحشاى زنان و كودكان دختر برخورد كرده است، از قبيل:
«كنوانسيون ترتيبات بين‏المللى براى تأمين حمايت مؤثر عليه رفتار جنايت‏آميز در مورد خريد و فروش زنان سفيدپوست (1904)، كنوانسيون راجع به جلوگيرى از خريد و فروش و اغواى زنان كبيره (1933).»(15)
با توجه به موضوعات خاص اين كنوانسيون‏ها، به نظر مى‏رسد كه آن‏ها اعمالى چون خريد و فروش زنان، بردگى جنسى و ساير خشونت‏هاى جنسى جنايت‏آميزى را كه در جامعه عليه زنان صورت مى‏پذيرد، نشانه گرفته‏اند.

2. كنوانسيون منع و مجازات كشتار دسته جمعى (1946)

يكى ديگر از اسناد بين‏المللى كه مى‏تواند در رابطه با خشونتهايى كه در طول بازداشت زنان يا در زمان درگيرى‏هاى مسلحانه داخلى و بين المللى و يا عليه زنان پناهنده و فاقد مكان به كار گرفته شود، كنوانسيون منع و مجازات كشتار دسته جمعى (ژنوسايد) مى‏باشد كه بر اساس آن، جنايت كشتار دسته جمعى (ژنوسايد) به كليه اعمالى كه به قصد نابودى تمام يا قسمتى از گروه ملى، قومى، نژادى يا مذهبى ارتكاب يابد، اطلاق مى‏شود. مطابق اين كنوانسيون، اشخاصى كه مرتكب اين اعمال مى‏شوند، اعم از اين كه اعضاى حكومت يا مستخدمين دولت و يا اشخاص عادى باشند، مجازات خواهند شد.

3. كنوانسيون منع خريد و فروش اشخاص و بهره كشى از فحشاى ديگران(16)

اين كنوانسيون اوليه دولتها خواسته است كه تمام اشخاص را در مقابل سوء استفاده‏هايى، مانند خريد و فروش و بهره‏كشى از فحشا، تحت حمايت خود قرار دهند و اين امر مستلزم در نظر گرفتن مجازات براى كسانى است كه از اين اعمال بهره مى‏برند. اين كنوانسيون با اين كه فقط مختص زنان نبوده و مخاطب آن كليه اشخاص، اعم از زن و مرد و كودك مى‏باشد، اما مقرراتى را كه مقرر كرده، در وضعيت زنان مؤثر مى‏باشد و از آن جا كه بيشترين قربانيان اين اعمال را زنان تشكيل مى‏دهند، در مقدمه اين معاهده بين‏المللى، به طور خاص به زنان اشاره شده است.

4. كنوانسيون 1949 ژنو و پروتكل‏هاى الحاقى 1977

اين عهد نامه‏ها شامل چهار سند است كه سه سند آن در واقع تجديد نظر در قرار دادهاى قبلى است و چهارمين سند متضمن يك نوآورى در حقوق قراردادى جنگ است. اين عهدنامه‏ها عبارتند از:
1. عهدنامه مربوط به بهبود سرنوشت مجروحان و بيماران نيروهاى مسلح هنگام اردوكشى، اين عهد نامه جانشين عهدنامه‏هاى ژنو مورخ 1864، 1906 و 1929 شد.
2. عهدنامه مربوط به بهبود سرنوشت مجروحان و بيماران و غرق‏شدگان نيروهاى مسلح در درياها.
3. عهدنامه مربوط به طرز رفتار با اسيران جنگى كه جانشين عهدنامه ژنو مورخ 27 ژوئيه 1927 شد.
4. عهدنامه مربوط به حمايت از افراد غير نظامى در زمان جنگ.
طبق ماده 27 عهدنامه چهارم، زنان، مخصوصاً در مقابل هر گونه لطمه به شرافتشان و به ويژه در برابر تجاوز، اجبار به فحشا و هر گونه هتك حرمت، مورد حمايت قرار گرفته‏اند.
در ماده 147 اعمالى از قبيل آزار جنسى و هتك حرمت زنان از طريق مقررات اصولى ممانعت از خشونت عليه تماميت جسمانى، هويت و امنيت اشخاص، توسط حقوق بين الملل بشر دوستانه، غير قانونى اعلام گرديده‏اند.
از سوى ديگر، طبق ماده 76، زنان در صورت محروميت از آزادى، بايد در اماكنى جدا از مردان نگه دارى شوند و ماده 76 پروتكل شماره‏1 مقرر مى‏دارد كه بايد نسبت به زنان باردار و مادران كم سن و سال توجهى خاص مبذول شود و همان طور كه در بند 4 ماده 6 پروتكل شماره 2 نيز آمده است، طرفين متخاصم بايد به هر صورت ممكن، سعى نمايند از صدور حكم و اعمال مجازات مرگ نسبت به زنان، به علت ارتكاب جرايم مربوط به مخاصمه مسلحانه، خوددارى كنند.(17)
با توجه به اين كه اين مقررات، خصوصيت خاصى ندارند كه زنان پناهنده را مستثنى نمايند، لذا شامل زنان پناهنده هم شده و مى‏توان حكم مقرر را به آن‏ها نيز تعميم داد.
به طور كلى، حفاظت از مردم سرزمين اشغالى و در پيش گرفتن رفتار انسانى با آن‏ها، از اصول اساسى حقوق بين‏الملل در خصوص اشغال سرزمين در زمان جنگ است. فهرست مطوّلى از موارد تضمين حقوق ساكنان، در كنوانسيون شماره 4 ژنو و پروتكل شماره 1 برشمرده شده است كه از جمله آن‏ها مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:
احترام به شرف، حقوق خانوادگى، اعمال مذهبى، دارايى‏هاى خصوصى و عرف و عادت غير نظاميان آن در مناطق اشغال شده، هم چنين گروگانگيرى، تنبيه دسته جمعى، اعمال تبعيض از لحاظ نژادى، مذهبى و سياسى، ضبط مواد غذايى و تداركات پزشكى به منظور محروم كردن ساكنان مناطق اشغالى از نيازهاى عادى، ممنوع است. و در نهايت اين كه، اتخاذ رفتار انسانى در نبردهاى مسلحانه غير بين المللى نيز توسط پروتكل شماره 2 الحاقى به كنوانسيون‏هاى چهارگانه ژنو تضمين شده است.

5. كنوانسيون 1951 راجع به وضعيت پناهندگان و پروتكل الحاقى 1967

اين كنوانسيون مشتمل بر يك مقدمه و چهل و شش ماده و يك الحاقيه و پروتكل مربوط به آن، مورخ 31 ژانويه 1967، مشتمل بر يك مقدمه و يازده ماده است.
طبق ماده يك اين كنوانسيون، اصطلاح «پناهنده» به كسى اطلاق مى‏شود كه به علت ترس موجه از اين كه به علل مربوط به نژاد يا مذهب يا مليت يا عضويت در بعضى گروههاى اجتماعى يا داشتن عقايد سياسى، تحت شكنجه قرار گيرد، در خارج از كشور محل سكونت عادى خود به سر مى‏برد و نمى‏تواند و يا به علت ترس مذكور نمى‏خواهد خود را تحت حمايت آن كشور قرار دهد و... .(18)
همان‏طور كه ملاحظه مى‏شود، در اين ماده، «جنسيت» به عنوان يكى از زمينه‏هاى ادعاى ترس از تعقيب، در نظر گرفته نشده است، در حالى كه طبق نظر كميسارياى عالى پناهندگان، زمانى كه زنان بر پايه هراسى موجه از ايذا، از جمله خشونت جنسى و ديگر صور ايذا كه مرتبط با جنسيت است، ناگزير از گريز شوند و به كشورهايى كه شرايط زندگى بهترى دارند، پناه ببرند، كليه مقررات اين كنوانسيون به آن‏ها نيز تعميم داده خواهد شد. لازم به ذكر مجدد است كه اين كنوانسيون، با اين كه هيچ محدوديت جنسى لحاظ نكرده، اما با ضماير مذكر نوشته شده است.

6. كنوانسيون تكميلى راجع به الغاى بردگى، تجارت برده و نهادهاى مشابه بردگى (1965)(19)

با عنايت به اين كه يكى از موارد اعمال سنتى خشن و زيانبار عليه زنان و دختران، ازدواج زود هنگام و اجبارى آن‏ها مى‏باشد، لذا يكى از اسنادى كه مى‏تواند در خاتمه دادن به چنين اعمالى مؤثر واقع شود، سند پيش گفته است كه در اين سند بين‏المللى، بردگى تعريف شده و اين گونه اعمال ممنوع اعلام گرديده، اعمالى را در حكم برده فروشى محسوب كرده و اعلام داشته است كه دولتهاى متعاهد حق ندارند نسبت به انجام آن اعمال گامى بردارند و در ماده 2 متعهد شده‏اند كه «در موارد لزوم، حداقل سن مناسب ازدواج را مشخص نمايند و استفاده از تسهيلاتى را ترغيب نمايند - كه به واسطه آن‏ها رضايت زوجين به طور آزادانه در حضور مقام صالح مدنى و يا مذهبى ابراز مى‏شود - و نيز ثبت ازدواج را تشويق كنند.»
طبق بند 2 ماده 16 اين سند بين المللى، بطلان نكاح به سبب صغر سن دختر، بدين عبارت كه «نامزدى و نكاح كودك فاقد هر گونه اثر قانونى»، اعلام شده است و تعيين حداقل سن نكاح و ثبت اجبارى آن را مقرر داشته است. بنابراين، هر عملى كه در اين كنوانسيون ممنوع اعلام شده، از جمله هر رسم و رسوم و قانونى كه ازدواج زود هنگام و يا اجبارى را تجويز كند، در حكم برده فروشى بوده و دول متعاهد اين كنوانسيون براى خاتمه دادن به چنين اعمال و نهادهاى مشابه بردگى و نهادهاى حقوقى عرفى ننگين، با يكديگر پيمان بسته‏اند.
اين معاهده كه آخرين معاهده بين‏المللى در زمينه منع برده‏فروشى مى‏باشد و اساساً براى منع روشهاى نهادها و رسوم مشابه بردگى، همچون اجبار به خدمت در برابرِ دِيْن و فروش يا به ارث بردن زنان كه كنوانسيون بردگى مصوب 1926، آن‏ها را دربر نمى‏گيرد، تهيه و تنظيم شده است، به منظور ممانعت از سوء استفاده از زنان و حمايت از شرف و عفت آنان نيز مقرراتى را در نظر گرفته است.(20)

7. كنوانسيون‏هاى مصوب سازمان بين‏المللى كار

در رابطه با موضوع آزار رسانى جنسى در محل كار، اسناد بين المللى بسيار كمى وجود دارند. سازمان بين‏المللى كار (21) مصوبات زيادى در رابطه با شرايط اشتغال زنان و مردان، مزد مساوى براى كار مساوى و سياست اشتغال، داشته است، اما مصوبه‏اى كه صريحاً اشاره به خشونتهاى جنسى در محل كار داشته باشد، موجود نيست و تنها كنوانسيون سازمان بين‏المللى كار كه مى‏تواند در اين رابطه مورد استناد واقع شود، كنوانسيون شماره 111 مصوب 1958 مى‏باشد كه مفهوم تبعيض جنسيتى را مورد توجه قرار داده است و مى‏تواند در رابطه با رفع آزار رسانى جنسى عليه زنان، در محل كار، نيز مؤثر واقع شود. در ماده 2 اين كنوانسيون آمده است: «هر يك از دولتهاى عضو كه اين مقاوله نامه را تصويب نموده، مقيد و موظف مى‏شود كه طبق اصول معينى كه با شرايط و رسوم و سنن محلى مطابقت داشته باشد، سياست عمومى و ملى را كه هدف آن استقرار تساوى، امكان موفقيت در استخدام و اشتغال، رفتار برابر با كارگران و از بين بردن تمام اشكال تبعيض در اين مورد باشد، اتخاذ كند».

8. كنوانسيون رضايت در ازدواج و حداقل سن براى ازدواج و ثبت آن(22) (1962)

كميسيون مقام زنان، طرحى را در خصوص مسائلى چون آزادى كامل و داشتن رضايت براى ازدواج، حداقل سن براى ازدواج و ثبت آن، به شوراى اقتصادى - اجتماعى ارائه كرد كه «كنوانسيون رضايت در ازدواج، حداقل سن براى ازدواج و ثبت آن»، در سال 1962، در مجمع عمومى سازمان ملل به تصويب رسيد. طبق ماده يك آن كنوانسيون، «ازدواج بايد با رضايت طرفين صورت گيرد.»
در ماده 2 كنوانسيون، از دولتهاى عضو درخواست شده است كه در نظامهاى قانونگذارى خود، حداقل سن براى ازدواج را در نظر بگيرند، مگر آن كه مقام صالحى، مجوز ازدواج را در موارد ضرورى و در جهت منافع زوجين، صادر كند.
در ماده 3 كنوانسيون مذكور، ثبت ازدواج در محل‏هايى كه قانوناً تعيين گرديد، مقرر شده است.(23)
مواد اين كنوانسيون براى دولتهاى عضو در مقابله با اعمال سنتى زيانبار و خشن براى زنان كه يكى از آن‏ها ازدواج‏هاى زود هنگام و اجبارى (بدون رضايت) مى‏باشد، مى‏تواند راه‏گشا باشد و با به كاربستن اين مواد و اتخاذ اقدامات قانونى مؤثر در اين زمينه، مى‏توانند در جهت رفع اين گونه خشونتها عليه زنان در درون خانواده، گامى بردارند.
ادامه دارد...

پى‏نوشت‏ها:
1) با عرض معذرت از نويسنده محترم بخشهايى از اين مقاله كه كمتر مربوط به بحث زنان بود
(اعداد و ارقام) حذف گرديد.
2) United Nations Action in The Field Of Human Right's, Dpi,p.24.
3) همان، ص 233.
4) United Nations Action in The Field Of Human Right, Ibid, pp. 34-44.
5) The United Nations And Human Right's, Department Of Public Information, u.n, new York, 4891, P.941.
6) The International Covenant On Civil and Political Right's.
7) حسين مهر پور، حقوق بشر در اسناد بين المللى و...، ص 330.
8) Bassic Fact Obout the United Nations, op . citp.022.
9) The International Covenant On Economic, Social and Cultural Right's.
10) United Nations Action in The Field Of Human Right, op. cit.., pp.64.
11) Bassic Fact Obout The United Nations, Op. cit, p. 22.
12) United Nation: Human Rights: The Committee On Economic, Social and Cultural Right's Fact Sheet, No 61, U. New York, 1991, p. 2.
13) هوشنگ ناصرزاده، اعلاميه‏هاى حقوق بشر، ص 49.
14) دولت ايران هر دو ميثاق فوق را بدون قيد و شرط پذيرفته و در سال 1354 به تصويب مجلس رسانده است.
15) Rebecca M. Wallace, International Law, )London, Sweet and Maxwell, 6891( pp. 571-671.
16) The Convention For The Suppression on The Traffic in Persons and of The Exploitation Of the Prostitution Of Others, )G.A. Res. 14.821,4 December 9491(.
17) Dorothy Q. Thomas and Rigan E. Ralph, طRape in war, Challenging the Tradetion of Impunity ط, in Sais Review, )4991(, p. 18.
18) شيرين عبادى، همان، ص 302.
19) Supplementary Convention on The Abolition of Slavery, The Slave Trade, and Institutions and Practiees to Slavery ط.
20) فريده شايگان، همان، ص 873-872.
21) International Labour Organization ط )Ilo(.
22) The Convention on Consent to Marriage, Minimum Age For Marriage and Registration of Marriage ط.
23) Focus Women Un Action For Women, )DPi/, Newyork, May 6991(, p.1
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 22:9  توسط حمید  | 

اختيار طلاق در حقوق ايران

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 22:2  توسط حمید  | 

مقالات حقوقی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 22:0  توسط حمید  | 

مطالعه‏ی مقررات مربوط به قوه‏ی‏قضائیه درقانون اساسی

اجرای عدالت یکی از آرمان‏ها و آرزوهای دیرین جامعه‏ی بشری است . منظور از اجرای عدالت ، یعنی حل اختلافات و منازعات افراد با یکدیگر یا افراد با دولت بر طبق قوانین مصوب . این وظیفه‏ی خطیر برعهده‏ی قوه‏ی‏قضائیه گذاشته شده است که قوه‏ای مستقل و پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخسیدن به عدالت و عهده‏دار و ظایف زیر است :

مبحث اول : وظایف قوه‏ی قضائیه

به موجب اصل یکصد‏وپنجاه‏وششم وظایف قوه‏قضائیه عبارت است از :

  1.  رسیدگی وصدور حکم درموردتظلمات ، تعدیات ، شکایات ، حل‏وفصل دعاوی ورفع خصومات واخذتصمیم واقدام لازم درآن قسمت از امور حسبیه ، که قانون معین می‏کند .
    این وظیفه عمدتاً برعهده‏ی تشکیلاتی از دستگاه قضاء است که به نام « دادگستری » خوانده می‏شود. وشامل دوتشکیلات عمده « دادسرا یا پارکه » و و « محاکم یا دادگاه‏ها » می‏شد. اصل‏یکصدوپنجاه‏ونهم مقرر می‏دارد : « مرجع رسمی تظلمات‏وشکایات ، دادگستری‏است.» تشکیل دادگاه‏ها و تعیین صلاحیت آن‏ها منوط به حکم قانون است ، بنابراین وظیفه‏ی اصدارحکم برعهده‏ی محاکم می‏باشد.
  2.  احیای حقوق عامه و گسترش عدل آزادی‏های مشروع :
  3. نظارت برحسن اجرای قوانین : تنها اجرای قوانین هدف عمده‏ی دستگاه‏ها نمی‏باشدبلکه باید علاوه برآن حسن جرای قوانین نیز تأمین گردد. نظارت برحسن اجرای قوانین در محاکم برعهده‏ی دیوان‏عالی کشور است ونظارت برحسن اجرای قوانین درادارات برعهده‏ی سازمان بازرسی کل‏کشور است. ( اصل‏یکصدوشصت‏ویک ویکصدوهفتادوچهارم‏قانون‏اساسی )
  4. کشف جرم وتعقیب مجازات و تعزیر مجرمین و اجرای حدود و مقررات مدون جزائی اسلام. وظیفه‏ی مزبور را عمدتاً تشکیلاتی به نام « دادسرا » برعهده دارند .
  5. اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم واصلاح مجرمین .
    دستگاه قضاء نباید منتظر بنشیند تا جرمی به‏وقوع بپیوندد وسپس وظیفه‏ی او شروع شود ومجرم یا مجرمین را تعقیب ودستگیر کند وبه مجازات قانونی برساند. بلکه عمده وظیفه‏ی این قوه آن است که تمهیدات مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم را به‏کار بندد.

 

مبحث دوم :سازمان وتشکیلات قوه قضائیه

بند 1 : رئیس‏قوه‏قضائیه 

حضرت آیت‏ا... هاشمی شاهرودی   ریاست‏قوه قضائیه

در رأس سازمان و تشکیلات این قوه شخصی به عنوان «رئیس‏قوه‏قضائیه» قرار دارد که عالی‏ترین مقام این قوه است . که اینک نحوه‏ی انتصاب وشرایط و وظایفش را درزیر مطالعه می‏کنیم :

  • نحوه‏ی تعیین رئیس‏قوه‏قضائیه
    ازجمله وظایف و اختیارات مقام رهبری عزل‏ونصب و قبول استعفای رئیس قوه‏‏ی‏قضائیه است ( بند 6 اصل یکصدودهم قانون‏اساسی ) که به موجب اصل یکصدوپنجاه‏وهفتم‏قانون‏اساسی برای مدت پنج سال و به‏منظور انجام دادن مسئولیت‏های قوه‏ی‏قضائیه درکلیه‏ی امورقضائی واداری و اجرایی تعیین می‏شود.
  • شرایط ریاست قوه‏قضائیه
    فردی که به عنوان ریاست این قوه تعیین می‏شود وعالی‏ترین مقام قوه‏ی قضائیه تلقی می‏گردد،براساس اصل یکصدوپنجاه‏وهفتم‏قانون‏اساسی ، باید واجد شرایط ذیل باشد
    1. مجتهد عادل باشد
    2. آگاه به امورقضائی باشد
    3. مدیرومدبر باشد
  • وظایف رئیس‏قوه‏قضائیه
    به موجب اصل یکصدوپنجاهوهشتم قانون‏اساسی ، وظایف رئیس‏قوه‏قضائیه به شرح زیر است :
    1. ایجاد تشکیلات لازم دردادگستری به تناسب مسئولیت‏های اصل یکصدوپنجاه‏وششم.
    2. تهیه‏ی لوایح قضائی مناسب با جمهوری‏اسلامی
    3. استخدام قضات عادل وشایسته و عزل ونصب آن‏ها و تغییر محل مأموریت و تعیین مشاغل وترفیع آنان و مانند این‏ها از اموراداری ، طبق قانون . وبه موجب اصل یکصدوشصت‏وچهارم محل خدمت یا سمت قاضی را بدون رضای او نمی‏توان تغییر داد ، مگر به اقتضای مصلحت جامعه با تصمیم رئیس‏قوه‏قضائیه پس از مشورت با رئیس‏دیوان‏عالی‏کشور و دادستان کل .
    4. نصب رئیس‏دیوان‏عالی‏کشور و دادستان کل ، با مشورت قضات دیوان‏عالی کشور برای مدت پنج‏سال . ( اصل یکصد‏وشصت قانون‏اساسی )
    5. پیشنهاد وزیر دادگستری به رئیس‏جمهور ( اصل یکصد وشصت ‏قانون ‏اساسی )
    6. تعیین ضوابط برای تشکیل دیوان‏عالی‏کشور ( اصل  یکصد وشصت‏ و یکم‏قانون ‏اساسی )
    7. دیوان عدالت اداری زیر نظر رئیس‏قوقضائیه می‏باشد. ( اصل یکصد ‏و هفتاد وسوم  قانون ‏اساسی )
    8. سازمان بازرسی کل‏کشور زیرنظر رئیس‏قوه‏قضائیه است. ( اصل ‏یکصد وهفتاد و چهارم‏ قانون ‏اساسی )

بند 2 : محاکم ودادسراها

به موجب اصل شصت‏ویکم : « اعمال قوه‏ی قضائیه به‏وسیله‏ی دادگاه‏های دادگستری است که باید طبق موازین اسلامی تشکیل شود وبه حل‏وفصل دعاوی وحفظ حقوق عمومی وگسترش واجرای عدالت و اقامه حدود الهی بپردازد » در رأس تشکیلات دادگستری دادگاه و دادسرای دیوان‏عالی‏کشور قرار دارد که دیوان عالی کشور ودادستان کل‏کشور بالاترین مقام آن‏ها هستند. این دو مقام باید مجتهد عادل و آگاه به امور قضایی باشند.

برطبق اصل یکصد‏وشصت‏ویکم : « دیوان‏عالی‏کشور به منظور نظارت براجرای قوانین در محاکم و اجیاد وحدت‏رویه قضایی وانجام مسئولیت‏هایی که طبق قانون به آن محول می‏شود ، براساس ضوابطی که رئیس‏قوه‏قضائیه تعیین می‏کند ، تشکیل می‏گردد. »
به موجب مقررات قانون‏ساسی دونوع محکمه برای رسیدگی به جرایم وجود دارد که البته درکنار هر محاکمه‏ای ، دادسرایی نیز مقرر است .

  • الف : محاکم ودادسراهای عمومی که به جرایم‏عمومی رسیدگی می‏کند.
  • ب : محاکم و دادسراهای نظامی

به موجب اصل یکصدوهفتادودوم : « برای رسیدگی به جرایم مربوط به وظایف خاص نظایم یا انتظامی اعضای ارتش ، شهربانی و سپاه پاسداران‏انقلاب‏اسلامی ، محاکم نظامی مطابق قانون تشکیل می‏گردد ، ولی به جرایم عمومی آنان یا جرایمی که در مقام ضابط دادگستری مرتکب شوند ، در محاکم عمومی رسیدگی می‏شود .

دادستانی و دادگاه‏های نظامی ، بخشی از قوه‏قضائیه کشور و مشمول اصول مربوط به این قوه هستند . » ذکر دونوع محکمه‏ی فوق در قانون‏اساسی دلیل برحصر محاکم به دودسته‏ی عمومی ونظامی نیست بلکه به موجب اصل‏یکصد‏وپنجاه ‏ونهم‏ و اصل یکصدوپنجاه‏وهشتم می‏توان تشکیلات لازم یا دادگاه‏های دیگری به موجب قانون ایجاد نمود. چنان‏که در حال حاضر دادگاه‏ها ودادسراهای انقلاب نیز درکنار سایر تشکیلات قوه‏ی قضائیه وجود دارد .

بند3 : وزیر دادگستری

به موجب اصل‏یکصدوشصتم : « وزیر دادگستری مسئولیت کلیه مسایل مربوط به روابط قوه‏قضائیه و قوه‏ی مجریه و قوه‏ی مقننه را برعهده دارد وازمیان کسانی که رئیس‏قوه‏قضائیه به رئیس‏جمهور پیشنهاد می‏کند ، انتخاب می‏گردد. رئیس‏قوه‏ی‏قضائیه می‏تواند اختیارات تام مالی واداری ونیز اختیارات استخدامی غیرقضات را به وزیر دادگستری تفویض کند. دراین‏صورت وزیردادگستری دارای همان اختیارات و وظایفی خواهد بود که در قوانین برای وزراء به عنوان عالی‏ترین مقام اجرایی پیش‏بینی می‏شود.»

بند 4 : قضات « دادرسان » 

  1. نحوه‏ی برگزیدن قاضی
     در دنیا دو روش برای برگزیدن قاضی وجود دارد . یکی روش انتخاب است چنان‏که در آمریکای شمالی ، قضات به استثنای محاکم‏فدرال به‏وسیله‏ی مردم انتخاب می‏شوند یا در سویس ، چهارده‏تن قاضی فدرال را قوه‏ی مقننه انتخاب می‏کند یا در جمهوری‏مکزیک مردم قضات عالیه را انتخاب می‏کنند . دیگری روش انتصاب است . چنان‏که در انگلستان ، کلیه‏ی دادرسان با نظارت فائقه‏ی قاضی‏القضات منصوب می‏شوند .
     درنظام‏جمهوری‏اسلامی ایران ، استخدام قضات عادل وشایسته و عزل و نصب آن‏ها از وظایف رئیس‏قوه‏قضائهی است . صفات وشرایط قاضی طبق موازین فقهی به‏وسیله‏ی قانون معین می‏شود. ( اصل‏یکصدوشصت‏وسوم قانون‏اساسی )
  2. وظیفه‏ی قاضی :
     « قاضی موظف است کوشش کند حکم هردعوا را در قوانین مدونه بیابد واگر نیابد با استناد به منابع معتبراسلامی یا فتاوی معتبر ، حکم قضیه را صادر نماید و نمی‏تواند به بهانه‏ی سکوت یا نقص یا اجمال یا تعارض قوانین مدونه از رسیدگی به دعوا و صدور حکم امتناع ورزد. » ( اصل یکصدوشصت‏وهفتم‏قانون‏اساسی ) همچنین « قضات دادگاه‏ها مکلفند از اجرای تصویب‏نامه‏ها وآیین‏نامه‏های دولتی که مخالف با قوانین و مقررات‏اسلامی یا خارج از حدود اختیارات قوه‏ی مجریه است ، خودداری کنند وهرکس می‏تواند ابطال این‏گونه مقررات را از دیوان عدالت اداری تقاضا کنند. » ( اصل یکصد‏وهفتادم‏قانون‏اساسی )
     به موجب دو اصل فوق وظیفه‏ی قاضی اولاً : حل‏وفصل دعاوی و اختلافات است و نهایتاً اصدار حکم می‏باشد وبه هیچ بهانه‏ای نمی‏تواند از رسیدگی و صدور حکم امتناع ورزد. ثانیاً : از اجرای تصویب‏نامه‏ها آیین‏نامه‏های دولتی که مخالف قوانین ومقررات‏اسلامی یا خارج از حدود اختیارات قوه‏ی‏مجریه است ، خودداری کند .
  3. امتیاز قاضی 
      الف : استقلال قاضی
     به موجب اصل یکصدوشصت‏وچهارم : « قاضی را نمی‏توان از مقامی که شاغل آن است ، بدون محاکمه و ثبوت جرم یا تخلفی که موجب انفصال است ، به‏طور موقت یا دایم منفصل کرد با بدون رضای او محل خدمت یا سمتش را تغییر داد مگر به اقتضای مصلحت جامعه با تصمیم رئیس‏قوه‏قضائیه پس از مشورت با رئیس‏دیوان‏عالی کشور ودادستان کل . نقل‏وانتقال دوره‏ای قضات برطبق ضوابط کلی که قانون تعیین می‏کند صورت می‏گیرد. »
     
     ب : حمایت از قاضی
     به موجب اصل یکصدوهفتادویکم : « هرگاه دراثر تقصیر یا اشتباه قاضی درموضوع یا درحکم یا درتطبیق حکم برموردخاصی ، ضررمادی یا معنوی متوجه کسی گردد ، درصورت تقصیر ، مقصر طبق موازین‏اسلامی ضامن اوست درغیراین صورت خسارت به‏وسیله‏ی دولت جبران می‏شود ، ودرهرحال از متهم اعاده‏حیثیت می‏گردد . » بنابراصل فوق ، جبران خسارت ناشی از اشتباه قاضی درموضوع یا درحکم یا درتطبیق حکم برمورد خاص ، درصورتی که مقصر نباشد ، به‏وسیله‏ی دولت است . 

بند 5 : دیوان‏عدالت‏اداری و سازمان بازرسی‏کل‏کشور

 به منظور رسیدگی به شکایات و تظلمات و اعتراضات مردم نسبت به مأمورین دولتی ، واحدهای دولتی و آیین‏نامه‏های دولتی واحقاق حقوق آن‏ها ، دیوانی به نام دیوان‏عدالت‏اداری زیرنظر رئیس‏قوه‏قضائیه تأسیس می‏گردد حدود اختیرات و نحوه‏ی عمل این دیوان را قانون تعیین می‏کند. ( اصل یکصد‏وهفتادوسوم قانون‏اساسی ) همچنین « براساس حق‏نظارت قوه‏قضائیه نسبت به حسن جریان امور واجرای صحیح قوانین در دستگاه‏های اداری سازمانی به نام « سازمان‏بازرسی کل‏کشور » زیر نظر قوه‏ی قضائیه تشکیل می‏گردد.
 حدودواختیارات و وظایف این سازمان را قانون تعیین می‏کند. » ( اصل یکصدوهفتادوچهارم‏قانون‏اساسی ) 

بند 6 : اصول وقواعد حاکم برامورقضایی درنظام جمهوری‏اسلامی ایران

  •  اصل اول : علنی بودن محاکمات :
     براساس اصل‏یکصدوشصت‏وپنجم : « محاکمات ، علنی انجام می‏شود و حضورافراد بلامانع می‏باشد مگر آن‏که به تشخیص دادگاه ، علنی بودن آن منافی‏عفت‏عمومی یا نظم عمومی باشد یا در دعاوی خصوصی طرفین دعوا تقاضا کنند که محاکمه علنی نباشد . »
     بنابراین اصل برعلنی بودن محاکمات است مگر درسه صورت ذیل :
    1. علنی بودن به تشخیص دادگاه منافی‏عفت‏عمومی باشد .
    2. علنی بودن مخالف نظم‏عمومی باشد .
    3. طرفین تقاضا کنند که محکمه علنی نباشد
  •  اصل دوم : مستند بودن احکام دادگاه‏ها :
     « احکام دادگاه‏ها باید مستدل و مستند به موادقانون واصولی باشد که براساس آن حکم صادر شده است » ( اصل یکصد وشصت‏وششم‏قانون‏اساسی ) بنابراین قاضی نمی‏تواند بدون استناد به مواد قانونی انشاء حکم نماید .
  • اصل سوم : رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی با حضور هیئت‏منصفه
     رسیدگی به جرایم مزبور علنی است وبا حضور هیئت‏منصفه در محاکم دادگستری صورت می‏گیرد. ( اصل یکصدوشصت‏وهشتم‏قانون‏اساسی )
  •  اصل چهارم : عدم‏عطف قوانین جزایی به ماسبق
     « هیچ فعل یا ترک فعلی به استنادقانونی که بعداز آن وضع شده است جرم محسوب نمی‏شود. » ( اصل یکصدوشصت‏ونهم قانون‏اساسی ) زیرا فرض براین است که در جامعه‏ای که نظم‏قضایی برآن حاکم است ، دولت هرعمل و اقدامی را که مضر به حال جامعه تشخیص دهد و مرتکب آن را مستحق مجازات بداند ، به‏موجب قوانین جزایی ان را به اطلاع عموم می‏رساند.
+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 22:55  توسط حمید  | 

روشهاي حل و فصل بين المللي اختلافات درحقوق مالكيت معنوي

روشهاي حل و فصل بين المللي اختلافات درحقوق مالكيت معنوي - دكتر ضرغام غريبي
------------------------------------------------------------- 

چكيده
مقاله حاضر كه به بررسي نظامهاي بينالمللي كيفيت حل و فصل اختلافات ناشي از اجراي كنوانسيونهاي متضمن حمايت از حقوق مالكيتهاي معنوي اختصاص دارد ، شامل مقدمهاي مربوط به مطالب عمومي و تبيين ماهيت اختلافات بينالمللي و سه بخش مشتمل بر بيان اجمالي پيشينة تاريخي نحوة پيشبيني كيفيت حل و فصل بينالمللي اختلافات ناشي از اجرا و تفسير مقررات حقوق مالكيت معنوي ، كنوانسيونهاي متضمن حمايت از حقوق مالكيت معنوي و روشهاي حل و فصل بينالمللي اختلافات در چارچوب دو نظام مشخص يعني استفاده از روشهاي كلاسيك و روشهاي خاص حل و فصل بينالمللي اختلافات اعم از روشهاي ديپلماتيك ، رسيدگيهاي قضايي و شبه قضايي ميباشد . ضمن انكه در اين بررسي ، در تبيين نظام حقوقي حل و فصل اختلاف در چارچوب « سازمان جهاني تجارت » ، تاكيد بيشتري شده است . زيرا كه اين نظام مهم و برجسته با برخورداري از ساختاري منسجم و روشهاي كاري كارامد ، جامعه بينالمللي را كه هرگز چنين وضعي را در حوزة حل و فصل اختلافات ناشي از اجراي مقررات بينالمللي حقوق مالكيت معنوي تجربه نكرده بود ، متحول ساخته است . البته اين وضعيت بسيار خاص كه امروزه نهادينه شده است ، محصول ابتكار هياتهاي مذاكره كننده كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعة عضو « سازمان جهاني تجارت » در طي يك دوره ده ساله در اوروگوئه ميباشد كه بر اساس انگيزههاي سياسي و اقتصادي مقررات بعضي از موافقتنامههاي چندجانبه بينالمللي همانند « گات » را به حمايت از موضوعات مالكيتهاي معنوي پيوند زده و نظام حل و فصل اختلافات مربوط به ان موافقتنامههاي اقتصادي را به حمايت بينالمللي از حقوق مالكيتهاي معنوي تسري دادهاند . بررسي مقررات و پروسههاي ان نظام ، هدف اصلي نگارنده در مقاله حاضر ميباشد .

مقدمه
حمايت از « حقوق مالكيت معنوي » ۱ به عنوان بخش جديدي از نهاد مالكيت و مشتمل بر « مالكيتهاي صنعتي ، ادبي و هنري » براي حمايت از اثار ادبي ، علمي و هنري ، اختراعات ، علايم تجاري ، نشانهاي جغرافيايي و غيره۲ در سطح بينالمللي ، از قرن نوزدهم به بعد و با تصويب دو كنوانسيون بينالمللي مهم يعني « كنوانسيون پاريس براي حمايت از مالكيتهاي صنعتي » در سال ۱۸۸۳ ) ۳ و « كنوانسيون برن براي حمايت از اثار ادبي و هنري » در سال ۱۸۸۶ ) ۴ نهادينه و با مرور زمان متحول شده است .
بدون ترديد ، تحقق اصليترين اهداف بنيانگذاران اين كنوانسيونها به منظور شكوفايي خلاقيتهاي فردي و ارتقاء معيارهاي زيستي بشر با تحولات و تغييرات تدريجي در كيفيت علوم و فنون ، منوط به وجود مقرراتي جامع و اجراي تعهدات بينالمللي دول عضو به شرح مذكور و مقرر در ان پيمانهاي بينالمللي ضمن توجه به اصل بنيادين « حاكميت دولتها » ميباشد . مقرراتي كه از يك طرف به دليل حمايت دولتها از افراد مخترع و افريننده در قلمرو صلاحيتهاي سرزميني ، داراي خصيصه حقوق داخلي و از طرف ديگر با توجه به تعهدات دولتها براي ايجاد معيارهاي خاص حمايتي و انجام اقدامات حمايتي با ماهيت فرا سرزميني ، داراي جنبه بينالمللي است و اين ويژگيها در كل ، حقوق مالكيتهاي معنوي را از خصيصهاي منحصر بفرد ( Sui - generis ) برخوردار ساخته است .
واضح است كه در اين قلمرو ، هميشه تفسير قواعد و اجراي مقررات حقوق مالكيت معنوي بينالمللي با ضوابط ، اصول و اهداف اصلي بنيانگذاران انها يكسان نبوده و لاجرم اجراي ناقص و يا عدم اجراي ان مقررات ، موجبات اختلاف بين دارندگان حقوق مالكيت معنوي در قلمرو داخلي كشورها و بين دول متعاهد كنوانسيونها در عرصه جامعه بينالمللي را فراهم ميكند كه بدون شك ، حل و فصل مطلوب ان اختلافات به منظور تضمين اعتبار پيمان بينالمللي مورد نظر ، مستلزم به كارگيري ترتيبات و يا وجود نظام خاص حل و فصل اختلافات ميباشد . نظام حل و فصل اختلافاتي كه به دليل برخورداري حقوق مالكيت معنوي از ماهيتي دوگانه ، داراي ابعاد ملي و بينالمللي بوده و به همين دليل دول عضو كنوانسيونهاي حمايتكننده از حقوق مالكيتهاي معنوي با قبول اعمال چنين نظامي ، عموما متعهد ميشوند كه اختلافات مطرح در داخل محدوده سرزميني خود را با تسهيلات قضايي به منظور محاكمه و مجازات ناقضان داخلي حقوق مالكيت معنوي و « اختلافات بينالمللي » را كه در رابطه با تفسير و يا اجراي حقوق مالكيت معنوي بوجود ميايند و حل و فصل انها با توجه به ماهيت حقوقي انها در صلاحيت مراجع قضايي بينالمللي از جمله « ديوان بينالمللي دادگستري » ميباشد ، ۵ به روشهاي سياسي ، شبه قضايي و يا قضايي حل و فصل نمايند . هر چند از عبارت « اختلاف بينالمللي » در اسناد حقوقي حمايت از حقوق مالكيت معنوي ، هيچ تعريف خاصي به عمل نيامده و تشخيص اين امر به حقوق بينالملل عرفي وانهاده شده است . اگرچه در حقوق بينالملل هم « اختلاف بينالمللي » تعريف نشده و استناد حقوقدانان بينالمللي در تعيين ابعاد حقوقي « اختلاف بينالمللي » تنها به تعبير « ديوان دايمي دادگستري بينالمللي » در راي قضيه « ماوروماتيس » مربوط به سال ۱۹۲۴ ) ۶ و ماده ۳۶ اساسنامة ديوان بينالمللي دادگستري مبتني است كه مقرر ميدارد :
« كليه اختلافات مربوط به تفسير يك معاهده ، هر مساله كه موضوع حقوق بينالملل باشد ، حقيقت هر امر كه در صورت ثبوت نقض يك تعهد بينالمللي محسوب شود و نوع و ميزان غرامتي كه براي نقض تعهد بينالمللي پرداخت ميشود ، جزو اختلافات حقوقي محسوب ميشوند » .

يعني در اين موارد هم ، تنها معيارهاي تشخيص ماهيت يك اختلاف بينالمللي كه عموما از اوصاف حقوقي و سياسي برخوردار ميباشد و تعيين انها براي احراز صلاحيت مرجع بينالمللي رسيدگيكننده لازم است ، مورد تبيين قرار گرفتهاند . ۷ هرچند كليه اختلافات مربوط به تفسير و اجراي مقررات مربوط به حمايت ازحقوق مالكيت معنوي به شرح كنوانسيونهاي بينالمللي متضمن ان حقوق ، ذاتا از ماهيت كاملا « حقوقي » ۸ برخوردار بوده و رسيدگي به انها هم با وجود ساير شرايط ، ذاتا در صلاحيت مراجع قضايي بينالمللي مذكور در ان اسناد حقوقي بينالمللي ميباشد .
در اين مقاله فقط به بررسي نظام حقوقي بينالمللي حل و فصل اختلافات ناشي از تفسير و اجراي مقررات مربوط به حمايت از حقوق مالكيت معنوي در سه قسمت تحت عناوين ذيل اكتفا شده است : « تاريخچة حل و فصل اختلافات ناشي از حقوق مالكيت معنوي » ، « كنوانسيونهاي بينالمللي حمايت از حقوق مالكيتهاي معنوي » و « روشهاي حل و فصل بينالمللي اختلافات حقوق مالكيت معنوي » .

۱ ـ تاريخچة حل و فصل اختلافات ناشي از حقوق مالكيت معنوي
از مطالعه در رابطه با تاريخ تحول نظام مالكيتهاي معنوي ، اينگونه برميايد كه پيشبيني كيفيت حل و فصل اختلاف در زمينه اجراي حقوق مالكيت معنوي در ابعاد بينالمللي ، از دو سند معتبر يعني « كنوانسيون پاريس براي حمايت از مالكيتهاي صنعتي » و « كنوانسيون برن براي حمايت از اثار ادبي و هنري » و نسخههاي بازنگري شدة انها در زمينه نحوه حل و فصل اختلافات ناشي از تفسير و اجراي مقررات اين دو كنوانسيون شروع شده است كه در انها مقرر شده تا اختلافات ناشي از اجرا و تفسير مقررات ان كنوانسيونها از طريق مذاكره و در صورت شكست و قبول صلاحيت ديوان بينالمللي دادگستري ، از طريق ان ديوان حل و فصل گردد .
همچنين مطالعات مزبور ، حكايت از ان دارند كه علاوه بر معاهدات دوجانبة متضمن حمايت از حقوق مالكيت معنوي كه حل و فصل بينالمللي اختلافات را با ارجاع اختلاف به « داوري » پيشبيني نمودهاند ؛ بعضي از پيمانهاي منطقهاي و معاهدات بينالمللي بويژه با ماهيت اقتصادي همانند « پيمان عمومي تعرفه و تجارت سال ۱۹۴۷ » و « موافقتنامه تاسيس سازمان جهاني تجارت سال ۱۹۹۴ » ۹ وجود دارند كه با داشتن مقرراتي جامع و قابل اعمال بين حدود ۱۵۰ كشور دنيا در زمينه حل و فصل اختلافات ناشي از تفسير و اجراي مقررات حقوق مالكيت معنوي ، « نظام حقوقي مشتركي » ۱۰ را در اين قلمرو بنياد نهادهاند كه امروزه به دليل تاثيرشان بر قواعد حل و فصل اختلافات و تسهيل تجارت بينالمللي از اهميت بسياري برخوردارند و بررسي و ارزيابي نسبي ان نظام حقوقي ، موضوع اصلي اين مقاله است .

۲ ـ كنوانسيونهاي بينالمللي متضمن حمايت از حقوق مالكيتهاي معنوي
به طور كلي ، كنوانسيونهاي بينالمللي كه به نحوي در رابطه با حل و فصل اختلافات مربوط به تفسير و اجراي مقررات حقوق مالكيتهاي معنوي و مكانيزمهاي حل و فصل اختلافات مقرراتي را تدوين نمودهاند ، به قرار ذيل ميباشند :

۱ ـ ۲ ـ معاهدات بينالمللي دو جانبه و منطقهاي متضمن حمايت از حقوق مالكيتهاي معنوي
امروزه اكثر دول عضو جامعه بينالمللي ، معاهدات دو جانبه و چند جانبه منطقهاي را منعقد كردهاند و در انها دول متعاهد علاوه بر تصريح به حمايت از موضوعات اصلي و اعطاي پارهاي از امتيازات مرتبط با حقوق مالكيتهاي معنوي از قبيل اختراعات ، دانش فني و غيره ، به نحوه حل و فصل اختلافات احتمالي ناشي از اجراي ان حقوق هم اشاره نمودهاند . مثلا در موافقتنامههاي بينالمللي اقتصادي و بازرگاني كه امروزه انعقاد انها بين دولتها بويژه در زمينه سرمايهگذاريهاي خارجي متعارف شده است ؛ طرفهاي متعاهد در احصاء عناوين سرمايه ، علاوه بر اينكه به موضوعات حقوق مالكيت معنوي ازجمله حق اختراع ، طرحهاي صنعتي ، علايم و اسامي تجاري ، دانش فني و غيره به عنوان سرمايه تصريح مينمايند ، در بخش خاصي از ان كنوانسيونها هم به كيفيت حل و فصل اختلافات ناشي از اجرا و تفسير از طريق « مذاكره » به طور دوستانه و در صورت عدم توافق از طريق ارجاع اختلاف به هيات « داوري » اشاره مينمايند۱۱ و يا همچنين در معاهدات و كنوانسيونهاي منطقهاي كه بنا به ملاحظاتي خاص اعم از اقليمي ، ژئوپوليتيكي و يا غيره بين بعضي از دولتها منعقد ميگردد ، دول عضو ضمن تصريح به حمايت از پارهاي از حقوق مالكيتهاي معنوي ، در رابطه با حل و فصل اختلافات ناشي از تفسير و اجرا هم مقرراتي را تدوين و برقرار مينمايند . مثلا موافقتنامه NAFTA ۱۲ كه بين دول امريكا ، كانادا و مكزيك منعقد شده است در بخش ۲۰B در رابطه با حل و فصل اختلافات مربوط به حقوق مالكيت معنوي مقرراتي را تدوين نموده است۱۳ و يا پيمان اتحاد اروپاكه در ماده ۱۷۰ ، اعضاء را مجاز ميداند در صورتي كه اعضاي ديگر پيمان را اجرا نكنند به ديوان دادگستري اروپايي مراجعه كنند .

۲ ـ ۲ ـ كنوانسيونهاي بينالمللي حمايت از حقوق مالكيتهاي معنوي
بيش از يك قرن است كه جامعه بينالمللي شاهد انعقاد موافقتنامهها و كنوانسيونهاي بينالمللي به معني اخص در حمايت از حقوق مالكيتهاي معنوي است كه به منظور حمايت از حقوق دارندگان مالكيتهاي معنوي و تسهيل اجراي مقررات انها در ابعاد بينالمللي تدوين و لازمالاجرا شده و در انها در زمينه كيفيت حل و فصل اختلافات بينالمللي ناشي از تفسير و اجرا ، ترتيبات و مكانيزمهايي مورد تذكر قرار گرفتهاند . ۱۴ مثلا ماده ۲۸ كنوانسيون پاريس ، ماده ۳۳ كنوانسيون برن ، ماده ۱۵ كنوانسيون جهاني حق مولف ، ۱۵ ماده ۳۰ كنوانسيون رم براي حمايت از اجراكنندگان ، توليدكنندگان صفحات صوتي و سازمانهاي پخشكننده۱۶ و ماده ۵۹ معاهده همكاري اختراعات۱۷ به طور خاص ، امر رسيدگي به اختلافات را به ديوان بينالمللي دادگستري ارجاع دادهاند .

۳ ـ ۲ ـ موافقتنامههاي بينالمللي « اقتصادي » متضمن حمايت از حقوق مالكيتهاي معنوي
علاوه بر معاهدات دو جانبه ، كنوانسيونهاي منطقهاي و كنوانسيونهاي حمايت از حقوق مالكيتهاي معنوي ، مدتها است كه جامعه بينالمللي ناظر انعقاد موافقتنامههاي بينالمللي « اقتصادي » است كه در انها به دليل ارتباط خاص موضوع موافقتنامهها با مالكيتهاي معنوي و لزوما كيفيت حل و فصل اختلافات ناشي از اجرا و تفسير حقوق مربوط به انها ، مقررات و ترتيبات خاصي پيش بيني شدهاند . مثلا « موافقتنامه عمومي تعرفه و تجارت » مشهور به « موافقتنامه گات ۱۹۴۷ » در طي مواد ۲۲ و ۲۳ به انضمام تفاهمنامه حل اختلاف سال ۱۹۷۹ و يا « موافقتنامه تاسيس سازمان جهاني تجارت » سال ۱۹۹۴ به انضمام مقررات « تفاهمنامه راجع به قواعد و رويههاي حاكم بر حل اختلافات » ۱۸ از طريق ارجاع مذكور در ماده ۶۴ « موافقتنامه راجع به جنبههاي مرتبط با تجارت حقوق مالكيت معنوي » ، ۱۹ مقررات جامع و كاملي را در زمينه نظام حل و فصل اختلافات بينالمللي مربوط به تفسير و اجراي حقوق مالكيت معنوي تدوين نمودهاند .
البته برخلاف انچه اشاره شد ، در قلمرو حمايت از حقوق مالكيتهاي معنوي ، بعضي از كنوانسيونها و معاهدات بينالمللي حمايت از حقوق مالكيتهاي معنوي هم وجود دارند كه در انها براي حل و فصل اختلافات ناشي از تفسير و اجراي مقررات انها ، ترتيباتي وجود ندارد . مثلا « موافقتنامه علايم تجاري مادريد » ، ۲۰ « اتحاديه حمايت از گونههاي جديد گياهي » و « موافقتنامه مربوط به طرحهاي صنعتي لاهه » ۲۲ و بعضي از كنوانسيونها و معاهدات تحت مديريت « سازمان جهاني مالكيت معنوي » ۲۳ از قبيل « پيم ـ ان اج ـ را كنن ـ دگان و صفح ـ ات ص ـ وتي ۱۹۹۶ » ، ۲۴ « پيم ـ ان كپي رايت ۱۹۹۶ » ۲۵ و غيره جزو كنوانسيونهايي هستند كه متون حقوقي انها در مورد كيفيت حل و فصل اختلافات ، فاقد ترتيبات خاصي ميباشند . ۲۶

۳ ـ روشهاي حل و فصل بينالمللي اختلافات حقوق مالكيت معنوي
انچه در كل از توجه به اسناد حقوقي بينالمللي مورد اشاره در مانحن فيه جلب توجه ميكند ، اين است كه به نظر ميرسد در حوزه حقوق بينالملل ، اختلافات بينالمللي ناشي از تفسير و اجراي مقررات مربوط به حقوق مالكيت معنوي ، با دو روش مشخص يعني « ۱ ـ حل و فصل بينالمللي اختلافات با روشهاي كلاسيك حقوق بينالملل عمومي و ۲ ـ حل و فصل بينالمللي اختلافات با روشهاي خاص » به شرح ذيل حل و فصل ميگردند .

۱ ـ ۳ ـ حل و فصل بينالمللي اختلافات با روشهاي كلاسيك حقوق بينالملل عمومي۲۷
قبلا گفتيم كه در بعضي پيمانهاي حمايت از مالكيتهاي معنوي در رابطه با كيفيت حل و فصل اختلافات ، تدابير و مكانيزمهاي خاصي پيشبيني شده است . مثلا ماده ۲۸ « كنوانسيون پاريس براي حمايت از مالكيتهاي صنعتي » ، ماده ۳۳ « كنوانسيون برن براي حمايت از اثار ادبي ، علمي و هنري » ، ماده ۱۵ « كنوانسيون جهاني حق مولف » ، ماده ۳۰ « كنوانسيون رم براي حمايت از اجراكنندگان ، توليدكنندگان صفحات صوتي و سازمانهاي پخشكننده » و ماده ۵۹ « معاهده همكاري اختراعات » به طور مشابه مقرر نمودهاند كه :
« هرگاه اختلافي بين دو يا چند كشور عضو اتحاديه در مورد اجرا يا كاربرد عهدنامه پيش ايد كه از طريق « مذاكره » قابل حل و فصل نباشد هر يك از انها ميتوانند اختلاف خود را به « ديوان بينالمللي دادگستري » ارجاع نمايند . . . » . ۲۸

تدابير مشابهي هم در بعضي از كنوانسيونهاي منطقهاي مانند عهدنامه « بوگوتا » ، معاهده « نفتا » و « پيمان اتحاد اروپا » براي رجوع اختلافات بينالمللي به بعضي مراجع قضايي پذيرفته شده است و يا همين طور اكثر موافقتنامههاي دو جانبة حمايت از حقوق مالكيت معنوي ، عموما به استفاده از « داوري » براي حل و فصل اختلافات در اجراي مفاد معاهده تصريح كردهاند . ۲۹ هرچند تكليف كيفيت حل و فصل اختلاف در رابطه با اختلافات ناشي از تفسير و اجراي مقررات حمايت ازحقوق مالكيت معنوي در بعضي از پيمانهاي بينالمللي به صراحت روشن نيست و در اين زمينه با توجه به معلوم نبودن اين امر كه با بروز اختلاف بايد از چه روشي استفاده نمود ، ابهام هست .
اگرچه ميتوان گفت كه با توجه به قرار گرفتن كليه اختلافات ناشي از اجراي مقررات معاهدات حمايت از حقوق مالكيت معنوي از جمله معاهدات مورد اشاره در چارچوب اختلافات حقوقي بينالمللي و نيز با توجه به تعهد دولتها به حل وفصل مسالمتاميز اختلافات بر اساس مقررات حقوق بينالملل عرفي۳۰ طبق دستور صريح بند ۱ ماده ۳۳ منشور سازمان ملل متحد ، ۳۱ لازم است تا كليه اختلافات ناشي از اجراي مقررات كنوانسيونهايي كه فاقد تصريحاتي در رابطه با تعيين روشهاي حل و فصل اختلاف ميباشند مطابق با مقررات و نظام حقوق بينالملل كلاسيك مشتمل بر مذاكره ، تحقيق ، ميانجيگري ، سازش ، داوري۳۲ و رسيدگي قضايي حل و فصل گردند .
در نتيجه به طور خلاصه ميتوان گفت كه حل و فصل كليه اختلافات بينالمللي ناشي از اجراي مقررات حمايت از حقوق مالكيت معنوي ، اسناد حقوقي بينالمللي مورد اشاره فوق به جز در موارد استثنايي ، ۳۳ با « روشهاي سياسي » و « روشهاي حقوقي » مذكور در ان اسناد اعم از مذاكره ، داوري و يا ارجاع اختلاف به مراجع قضايي بينالمللي بويژه ديوان بينالمللي دادگستري كه در كل با عنوان روشهاي كلاسيك حقوق بينالملل عمومي شناخته ميشوند ، صورت ميگيرد كه در اينجا از بيان تفصيلي انها به دليل طولاني شدن مبحث خودداري ميگردد . ۳۴

۲ ـ ۳ ـ حل و فصل بينالمللي اختلافات به روشهاي خاص۳۵
صرفنظر از روشهاي مذكور در گفتار پيشين در رابطه با نظام كلاسيك حل و فصل بينالمللي اختلافات كه بين دول عضو ان كنوانسيونها و در چارچوب مورد قبول انها كاربرد دارند ، ۳۶ موضوع كيفيت حل و فصل بينالمللي اختلافات ناشي از تفسير و اجراي مقررات حمايت از حقوق مالكيت معنوي ، با توجه به وضعيتي كه در پايان دور مذاكرات اوروگوئه در دهة ۱۹۹۰ پديد امد و دولتهاي عمدتا متعاهد گات ۱۹۴۷ يك سند نهايي به انضمام تعدادي موافقتنامه از جمله « موافقتنامه راجع به جنبههاي مرتبط با تجارت حقوق مالكيت معنوي » مشهور به « موافقتنامه تريپس » و « تفاهمنامه حل و فصل اختلاف » را در سال ۱۹۹۴ در مراكش داير بر برقراري رژيم حقوقي خاص را تصويب نمودند ؛ از اهميتي بسيار برجسته و استثنايي برخوردار گرديد۳۷ كه در مقايسه با ترتيبات حل و فصل اختلافات مذكور در كنوانسيونهاي قبلي حقوق مالكيت معنوي كه تنها به يك ارجاع۳۸ كلي مشتمل بر انجام مذاكره ، داوري و يا ارجاع اختلاف به ديوان بينالمللي دادگستري اكتفا نمودهاند ؛ امري كاملا ابتكاري و بي نظير ميباشد . ۳۹ چرا كه معماران حقوقي موافقتنامههاي گات و تريپس ، با قرار دادن اكثر كنوانسيونهاي اصلي متضمن حمايت از حقوق مالكيت معنوي تحت پوشش « موافقتنامه تريپس » به شرح مقرر در مواد ۱ ، ۳ و ۹ ان موافقتنامه و با برقراري نظامي خاص براي حل و فصل اختلافات مربوط به حقوق مالكيت معنوي۴۰ از طريق ارجاع مذكور در ماده ۶۴ موافقتنامه تريپس داير بر قابليت اعمال كليه مقررات « تفاهمنامه حل اختلاف » ۴۱ براي حل و فصل اختلافات۴۲ كه مقرر ميدارد :
« مواد ۲۲ و ۲۳ گات ۱۹۹۴ ، انگونه كه در تفاهمنامه حل اختلاف تنظيم و اعمال شده است ، در مورد مشورتها و حل اختلافات ناشي از موافقتنامه حاضر ، جز در مواردي كه در اين سند به گونه ديگري مقرر شده است ، قابل اجرا خواهد بود » .

رژيم حقوقي ويژهاي را در اين قلمرو برقرار نمودهاند۴۳ تا بدان وسيله ، مقررات و ايينهاي دقيق مورد استفاده در هياتهاي رسيدگيكننده Panels ) ) و واحدهاي حل و فصل اختلاف ۴۴ ( DSB ) تفاهمنامه۴۵ حل اختلاف ، در مورد كليه اختلافات ناشي از تفسير و اجراي حقوق مالكيت معنوي مورد حمايت در كنوانسيونهاي مهم از قبل موجود و مذكور در تريپس هم قابل اعمال گردد . ۴۶ مقررات حل و فصل اختلافاتي كه در وضعيت حاضر به روش خاص و جديد صورت ميگيرند مشتمل بر نظام ديپلماتيك ، قضايي و داوري حل و فصل بينالمللي اختلافات به شرح زير ميباشند .

۱ ـ ۲ ـ ۳ ـ نظام ديپلماتيك و شبه قضايي۴۷ حل و فصل بينالمللي اختلافات
امر حل و فصل اختلافات در حوزه سازمان جهاني تجارت ، تابع پارهاي از ترتيبات ، مقررات و مراحلي است كه در واقع انجام انها مستلزم توسل به پارهاي از اقدامات ديپلماتيك و طي پروسههاي تقريبا قضايي به شرح مذكور در « تفاهمنامه راجع به قواعد و رويههاي حاكم بر حل اختلافات » كه اختصارا به ان « تفاهمنامه » اطلاق ميگردد ، ميباشد .
ترتيبات و مقررات غير قضايي حل و فصل اختلاف مورد نظر در اين نظام كه در بدو امر شامل ۱ ـ مساعي جميله ( Good Offices ) ، ۲ ـ مصالحه ( Conciliation ) و ۳ ـ ميانجيگري ( Mediation ) ۴۸ و رايزني ( Consultation ) در مرحله بعد ميباشند ؛ همه در واقع جزو روشهاي ديپلماتيك حل و فصل بينالمللي اختلافات حقوق بينالملل كلاسيك هستند كه تفاهمنامه در ماده ۵ خود به انها به عنوان راههاي داوطلبانه حل اختلافات بر اساس موافقت طرفهاي اختلاف تصريح نموده و با تعيين مقرراتي در اين زمينه به شرح مقرر در بندهاي ششگانه ماده ۵ و تجويز استفاده از اين شيوهها در هر زماني و در هر مرحلهاي از رسيدگي به اختلاف در چارچوب سازمان جهاني تجارت ، يك نواوري جديدي را پديد اورده است تا طرفين اختلاف به طور اختياري و با توافق يكديگر از اين شيوهها استفاده نمايند . البته در اين چارچوب ، ممكن است امر پيشنهاد حل و فصل اختلاف از طريق مساعي جميله ، سازش يا ميانجيگري به منظور كمك به اعضا ، توسط مدير كل سازمان جهاني تجارت و به اعتبار موقعيت و رسميت مقام او به عمل ايد . اگرچه متاسفانه از زمان تاسيس سازمان جهاني تجارت تاكنون و عليرغم اهميت استفاده از اين روشها و موثر بودن انها در حل و فصل به موقع و رضايت بخش اختلافات در چارچوب گات ۱۹۴۷ و گات ۱۹۹۴ در هيچ اختلافي به اين رويهها به دليل اختياري بودن رجوع نشده است ؛ ۴۹ در حالي كه استفاده از اين روشها در حقوق بينالملل عمومي به عنوان روشهاي غير قضايي حل و فصل اختلافات ، ميتوانند در صورت به كارگيري در چارچوب سازمان جهاني تجارت ، زير بناي تصميمات متخذه از سوي مرجع حل اختلاف نيز باشند ، زيرا بر اساس انها ، هياتهاي رسيدگيكننده در چارچوب سازمان جهاني تجارت ميتوانند اختلافات را بررسي و در صورت قبول ، انها را اجرا نمايند۵۰ و در واقع با توجه به اهميت استفاده از اين روشهاي ديپلماتيك در حل و فصل اختلافات بينالمللي در چارچوب گات ۱۹۴۷ و در چارچوب گات ۱۹۹۴ ميباشد كه به ناچار ، مدير كل « سازمان جهاني تجارت » در تاريخ ۱۳ ژوئيه سال ۲۰۰۱ ، بيانيهاي۵۱ را داير بر ترغيب اعضاء به استفاده از اين روشها صادر نموده است .
« رايزني » و يا مشورت از روشهاي با اهميت و غير قضايي ديگر حل و فصل بينالمللي اختلافات است كه در چارچوب نظام سازمان جهاني تجارت به ان تصريح شده است كه مقرر ميدارد هرگاه حقوق كشور عضوي در چارچوب موافقتنامههاي منضم به موافقتنامه تاسيس سازمان جهاني تجارت ، نقض گردد ، بايد بدوا بطور كتبي از كشور عضوي كه قرار است مورد شكايت قرار گيرد ، ضمن ارسال يك نسخه از تقاضا به ركن حل اختلاف ، تقاضاي رايزني نمايد . در اين صورت ، دولت طرف عضو سازمان جهاني تجارت ، بايستي ضمن پاسخ مثبت به طرف ظرف ۱۰ روز از روز درخواست رايزني در طي يكماه با حسن نيت با ان دولت متقاضي رايزني ، وارد مشاوره گردد .
اين مشورت كه با توافق طرف مقابل صورت ميگيرد ، لازم است ظرف ۶۰ روز به جز در موارد اضطراري مثل كالاهاي فاسد شدني كه اين مدت ۲۰ روز ميباشد ، ۵۳ انجام پذيرد ، مگر اينكه طرفين بخواهند ان را به مدت حداكثر ۶۰ روز ديگر با توافق همديگر تمديد نمايند .
رايزني در نظام جديد ، برخلاف نظام گات ۱۹۴۷ كه مشورت كردن در ان چارچوب به اختيار طرفهاي متعاهد بود ، يك اقدام ضروري۵۴ به حساب ميايد۵۵ كه بايستي علاوه بر محرمانه بودن به طور كتبي و به انضمام دلايل درخواست و مستندات مربوطه انجام پذيرد و سپس هم به اطلاع ركن حل اختلاف ، شوراها و كميتههاي مربوطه برسد . ۵۶
در انجام رايزني ، چنانچه طرف مقابل ظرف ۱۰ روز مقرر ، پاسخي داير بر قبول رايزني ارائه ندهد و يا ظرف ۳۰ روز مقرر با دولت متقاضي وارد مشورت نگردد و يا در صورت انجام مشورت در ظرف مواعد مقرر طرفين به توافق نرسند ، در اين حالت و در صورت عدم توافق به نحو ديگر ، اختلاف مطروحه با توجه به ترتيبات مقرر در تفاهمنامه حل اختلاف و با تقاضاي دولت مدعي به « ركن حل اختلاف » جهت تشكيل « هيات رسيدگي » ارجاع داده خواهد شد . ۵۷
البته موضوع قابل توجهي كه در نظام حل اختلاف سازمان جهاني تجارت جلب توجه ميكند و كاملا جنبة ابتكاري دارد ، اين است كه در اين نظام ، در بند ۱۱ ماده ۴ ، ورود عضو ثالث در مرحله مشورت تجويز گرديده است تا ان عضو در صورت احساس وجود نفع خاصي در اختلاف و به شرط تقاضا ظرف ۱۰ روز از زمان گردش درخواست مشورت اصلي و قبول طرفين اصلي اختلاف ، در مشورت شركت نمايد .
سوالي كه در اينجا مطرح ميگردد ، اين است كه ايا مقوله « مذاكره » كه به عنوان اولين روش حل و فصل مسالمتاميز در كنوانسيونها مورد تصريح قرار گرفته است ، با مقوله « رايزني » مذكور در اين تفاهمنامه داراي يك ماهيت ميباشند ، يا با هم متفاوتند ؟
به نظر ميرسد هر دو داراي يك معنا و يك ماهيت باشند و تنها تفاوت قابل توجه ، در واقع نحوه و تشريفات اجرايي انها ميباشد كه در چارچوب نظام جديد ، انجام و نحوه پيگيري ان از شيوه و اهميت بسزايي برخوردار گرديده است .

۲ ـ ۲ ـ ۳ ـ نظام قضايي حل و فصل اختلافات از طريق ايجاد هياتهاي رسيدگيكننده و تقاضاي استيناف
همان طوركه در تفاهمنامه مقرر است و به طور مختصر به انها اشاره شد ، اگر طرفين اختلاف نتوانند ظرف ۶۰ روز از طريق رايزني در مرحله اول ، به راه حل رضايت بخشي برسند و يا اينكه طرف ادعا يعني كشور خوانده در موعد مقرر۵۸ پاسخي ندهد و يا وارد رايزني نگردد ، ۵۹ در اين صورت كشور مدعي ميتواند از ركن حل اختلاف۶۰ بخواهد تا ان ركن ، يك هيات رسيدگيكننده يعني پانل معمولا سه نفره را كه دبيرخانه از بين ليست افراد دولتي و غير دولتي از اتباع كشورهاي غير طرف اختلاف انتخاب ميكند ، ۶۱ براي بررسي اختلاف تشكيل دهد۶۲ تا ان پانل ضمن استفاده از اختيارات خود كه شامل ارزيابي موضوعي اختلاف و مشورت دايمي با طرفين اختلاف ميباشد ، يافتههاي خود را جهت كمك به ركن حل اختلاف براي صدور توصيهنامه ارائه نمايد . ۶۳ لازم به توضيح است كه چنانچه در اين مرحله ، دولت عضو ثالثي داراي منافع اساسي در قضيه مطروحه باشد ؛ ان دولت هم ميتواند به عنوان « طرف ثالث » و طبق شرايط مذكور در ماده ۱۰ تفاهمنامه وارد دعوي گردد و پانل وضعيت او را استماع نمايد . ۶۴
پانل مذكور پس از تشكيل و با رعايت مقررات ماده ۱۲ تفاهمنامه ، موظف است ظرف ۶ ماه كه قابل تمديد به ۹ ماه ميباشد ، مگر در مورد كالاهاي فاسد شدني كه مدت ان ۳ ماه است ، وظايف مقرر خود را تمام كرده و گزارش خود را به ركن حل اختلاف و طرفين تقديم نمايد و ركن حل اختلاف موظف است ظرف ۶۰ روز پس از توزيع گزارش ، ان را تصويب نمايد و يا تصميم مبتني بر اجماع ( وفاق عام ) اعضاء سازمان جهاني تجارت و يا در اثر اطلاع رسمي يكي از طرفهاي اختلاف داير بر تقاضاي استيناف ، تصميمي داير برعدم تصويب گزارش مذكور بگيرد . ۶۵ اين پانل رسيدگيهاي خود را بجز در مواردي كه حضور طرفين را لازم بداند ، به صورت غير علني انجام ميدهد . مباحثات پانلها محرمانه بوده و اظهارات طرفين هم بايستي به صورت كتبي تقديم پانل شوند .
گزارش پانلها ، بدون حضور طرفين اختلاف و بر اساس اطلاعات و اظهارات دريافتي تنظيم و ارائه ميگردند و در روند جديد حل و فصل اختلاف در چارچوب نظام سازمان جهاني تجارت ، گزارشهاي مزبور قابليت استيناف دارند . يعني در نظام جديد حل و فصل اختلافات ، معماران حقوقي گات ، به منظور امكان بازنگري در گزارشات پانلها ، يك مرحله استينافي را كه از اهميت بالايي برخوردار ميباشد ، از طريق مقررات ماده ۱۷ تفاهمنامه حل اختلاف پيشبيني و به عنوان مكانيزمي اطمينان بخش در اختيار طرف ناراضي قرار دادهاند تا در چارچوب و محدوده موضوعات حقوقي مذكور در گزارش پانل و تفسيرهاي به عمل امده توسط ان پانل ، تقاضاي تشكيل ركن استينافي را بنمايد تا نسبت به تاييد ، اصلاح و يا نقض نظر پانل اقدام نمايد . ۶۶
ركن استيناف كه از ۷ نفر متخصص در امور حقوق ، تجارت بينالملل و موافقتنامههاي متضمن موضوعات مورد اختلاف به منظور بررسي شكلي گزارش پانلها و نه رسيدگي ماهوي به انها تشكيل ميگردد ؛ موظف است تا ظرف ۶۰ روز كه قابل تمديد به ۹۰ روز ميباشد ، رسيدگي را تكميل و گزارش را ارائه نمايد . اين گزارش كه توسط ركن حل اختلاف تصويب ميشود ، بايستي بدون شرط توسط طرفين پذيرفته شود ، مگر اينكه ظرف ۳۰ روز پس از توزيع ان بين اعضاء ، ركن حل اختلاف ، ان گزارش را با وفاق عام نپذيرد . ۶۸ درخصوص اجراي اينگونه پذيرشها كه توسط ركن حل اختلاف به صورت توصيهنامه صادر ميگردند ؛ طراحان حقوقي نظام حل و فصل اختلافات ، به شرح مذكور در ماده ۲۱ تفاهمنامه ، پيشبيني نمودهاند وقتي كه گزارش پانلها يا ركن استيناف پذيرفته ميشود ؛ در اين صورت كشور خوانده ، ۳۰ روز مهلت خواهد داشت تا قصد خود را داير بر اجراي توصيهنامه و يا دستورات ركن حل اختلاف به ان ركن اعلام نمايد و الا در صورت تعذر در اجراي سريع توصيهنامه و عدم توافق طرفين داير بر تعيين موعدي مقرر براي اجرا يا تعيين ان توسط داوري ، ركن حل اختلاف زمان اجراي متعارفي را تعيين خواهد نمود .
ولي چنانچه كشور مربوطه ، توصيه و يا دستورات ركن حل اختلاف را در زمان تعيين شده اجرا ننمايد ؛ در اين صورت ، ان دولت بايستي با كشور مدعي نسبت به جبران خسارات به عنوان اقدامات موقتي۶۹ تا زمان اجراي دستورات ركن حل اختلاف توسط ان كشور طبق توافق وارد مذاكره گردد و اگر طرفين ظرف ۲۰ روز پس از انقضاي مهلت معقول اعطايي نسبت به تعيين سطح جبران خسارات با هم كنار نيايند ؛ در اين صورت كشور مدعي ممكن است از ركن حل اختلاف كه بايستي ظرف ۳۰ روز تصميم بگيرد ، بخواهد كه ان كشور را در تعليق امتيازات و ساير تعهدات تحت موافقت نامههاي تحت پوشش نسبت به خوانده مجاز نمايد .
اما اينكه كداميك از امتيازات بايد معلق گردند ؟ اين امر بر اصول و رويههاي مذكور در ماده ۲۲ تفاهمنامه مبتني است كه به موجب انها۷۰ در بدو امر تعليق امتيازات و تعهدات بايستي مربوط به بخشي باشد كه ركن حل اختلاف نقض ان زمينه را احراز نموده است . ۷۱ ولي چنانچه اين ميزان تعليق ممكن يا موثر نباشد ، در مرحله بعدي امر تعليق امتيازات و تعهدات ، در ديگر بخشهاي « همان » موافقتنامه صورت خواهد گرفت . اما چنانچه باز هم اين تعليق عملي و موثر نباشد ؛ در اين صورت۷۲ تعليق امتيازات و تعهدات ممكن است ، در بخشهاي « ساير موافقتنامهها » اعمال گردند . ۷۳
در چنين وضعي چنانچه دولت خوانده به ميزان و سطح تعليقات پيشنهادي معترض باشد ، در اين صورت قضيه با توجه به مقررات مذكور در بند ۶ ماده ۲۲ تفاهم نامه به داوري مذكور در ان ماده ارجاع خواهد شد و طرفين بايستي از نظر داوري كه طي ۶۰ روز از تاريخ انقضاي مهلت متعارف اعطايي به خوانده صادر خواهد شد ، متابعت نمايند . ۷۴
البته بايستي توجه نمود كه امر ارجاع به داوري در اين حالت كه در واقع يك داوري اجباري است و انجام ان بدين روش در حقوق بينالملل عمومي داراي سابقه نميباشد ، با ارجاع اختلاف به داوري به معناي متعارف انكه قبلا مورد اشاره قرار گرفت ، متفاوت ميباشد .
۳ ـ ۲ ـ ۳ ـ نظام داوري سريع۷۵ به منظور حل و فصل اختلافات بينالمللي
با توجه به اينكه در جهان معاصر يكي از طرق مسالمتاميز حل و فصل اختلافات توسل طرفهاي اختلاف به مكانيزم داوري است كه مورد اشاره قرار گرفت ، ۷۶ فلذا معماران حقوقي تريپس هم ضمن توجه به اين مكانيزم موثر ، ان را به عنوان يك وسيله جايگزين براي حل و فصل اختلافات۷۷ پذيرفته ، و ان را در مورد اختلافات ناشي از اجراي حقوق مالكيت معنوي در چارچوب تريپس قابل دسترسي و اعمال ساختهاند . ماده ۲۵ تفاهمنامه حل اختلاف مقرر ميدارد :
« ۱ ـ داوري سريع در چارچوب سازمان جهاني تجارت ، وسيلة ديگري براي حل اختلاف است كه ميتواند حل برخي اختلافات مربوط به موضوعاتي را كه هر دو طرف به روشني معين كردهاند ، تسهيل نمايد . ۷۸ ۲ ـ به غير از مواردي كه در اين تفاهمنامه به ترتيب ديگري مقرر شده است ، توسل به داوري منوط به توافق متقابل طرفها و همچنين در مورد رويههايي كه بايد رعايت گردند ، ميباشد . اين توافق به داوري در مهلت مناسب قبل از شروع عملي كار ، به اطلاع همه اعضا خواهد رسيد . ۷۹ ۳ ـ اعضاء ديگر فقط در صورت موافقت طرفهاي داوري ميتوانند طرف رسيدگي در داوري قرار بگيرند و طرفهاي داوري توافق خواهند نمود كه از راي داوري تبعيت نمايند . اراء داوري به ركن حل و فصل اختلاف و به شورا يا كميته موضوع توافقنامه اطلاع داده خواهد شد و در انجا هر عضوي ميتواند هر نظري را در ارتباط با ان راي مطرح كند . ۸۰ ۴ ـ مواد ۲۱ و ۲۲ ( ۸۰ ) با تغييرات لازم ، ناظر بر اراي داوري خواهند بود » . ۸۲

البته در اين قلمرو ، موارد ارجاع اختلاف به داوري ، نه تنها محدود و محصور به ماده ۲۵ تفاهمنامه به شرح فوق نميباشد ، بلكه در ديگر موارد اختلاف هم از جمله « موقعي كه رسيد قضايي۸۳ منجر به وضعيت تعليق امتيازات و تعهدات گرديده باشد و موضوع اختلاف مربوط به تعيين زمان مناسب اجرا۸۴ باشد بنا به تجويز بند ج ماده ( ۳ ) ۲۱ تفاهمنامه و يا موقعي كه امر تعيين ميزان منافع از ميان رفته و يا لطمه ديده مطرح باشد بنا به تجويز بند ج ماده ( ۱ ) ۲۶ تفاهمنامه » ، ۸۵ رسيدگي به موضوعات اختلاف مذكور به داوري ارجاع داده ميشود۸۶ و ارجاع اينگونه اختلافات به داوري ، در واقع امري جدا از نظام داوري به معناي اخص است . زيرا اين داوري بيشتر جنبه « داوري اجباري » را متضمن ميباشد تا داوري مبتني بر رضايت طرفين اختلاف كه در حالت اخير نقش تعيينكنندهاي ندارند .
۳ ـ ۳ ـ استثنائات مربوط به اعمال نظام حل و فصل اختلافات سازمان جهاني تجارت
اگرچه در نظام جديد حمايت از حقوق مالكيت معنوي با توجه به گسترة عام و وسيع موافقتنامه تريپس و عضويت اكثر كشورهاي عضو جامعه بينالمللي ديگر ترديدي بر عموميت حكومت رژيم حل اختلاف سازمان جهاني تجارت بر اختلافات ناشي از تفسير و اجراي حقوق مالكيتهاي معنوي وجود ندارد ، ولي با اين وجود و علاوه بر خروج اختلافات مذكور در كنوانسيونهاي متضمن حمايت از حقوق مالكيت معنوي در بين غيراعضاء متعاهد ان كنوانسيونها كه فعلا عضو سازمان جهاني تجارت نميباشند و قهرا هم بايد اختلافات ناشي از اجراي ان كنوانسيونها مطابق ترتيبات مذكور در ان كنوانسيونها و خارج از سيستم حل و فصل اختلاف سازمان جهاني تجارت حل و فصل گردند ؛ معماران حقوقي گات/تريپس ، در اثر فشارها و اعتراضات نمايندگان كشورهاي در حال توسعه مذاكرهكننده در دور اوروگوئه ، مواردي به شرح ذيل را نيز از پوشش و شمول نظام جديد حل و فصل اختلاف در چارچوب سازمان جهاني تجارت ، خارج نمودهاند .

۱ ـ ۳ ـ ۳ ـ اختلافات مربوط به گات ۱۹۴۷
همانطوركه قبلا هم اشاره شد ، موافقتنامه عمومي تعرفه و تجارت ۱۹۴۷ مشهور به « گات ۱۹۴۷ » ، علاوه بر داشتن تصريحاتي در خصوص حمايت از پارهاي از حقوق مالكيت معنوي از طريق جلوگيري از علايم تقلبي تجاري كالا و سرقت ادبي ، مقرراتي را هم در خصوص كيفيت حل و فصل اختلاف بين دول طرف متعاهد ان موافقتنامه دارد كه عليرغم اجراي موقت موافقتنامه در يك برهة زماني طولاني بين سال ۱۹۴۷ تا سال ۱۹۹۵ ، ان مقررات به عنوان روشهاي خاص حل و فصل اختلافات و خارج از روشهاي كلاسيك حقوق بينالملل ، در مورد اختلافات بينالمللي اقتصادي مورد استفاده قرار ميگرفتهاند و اكنون معماران حقوقي گات هم با توجه به ان مقررات و بنا به اقتضائاتي ، امر رسيدگي به انگونه اختلافات را به موجب بند ۱۱ ماده ۳ تفاهمنامه حل اختلاف كه مقرر ميدارد :
« . . . اين تفاهمنامه فقط در مورد تقاضاهاي جديد مشورت طبق مقررات مشورت در موافقتنامههاي تحت پوشش كه در تاريخ لازمالاجرا شدن موافقتنامه سازمان جهاني تجارت يا پس از اين تاريخ به عمل امده باشند ، قابل اعمال خواهد بود . در مورد اختلافاتي كه براي انها درخواست مشورت بر اساس گات ۱۹۴۷ يا طبق يك موافقتنامه ديگر منعقده پيش ازموافقتنامههاي تحت پوشش ، قبل از تاريخ لازمالاجراشدن موافقتنامه سازمان جهاني تجارت به عمل امده باشد ، قواعد و رويههاي حل اختلاف مربوط كه درست قبل از تاريخ لازمالاجرا شدن موافقتنامه سازمان جهاني تجارت مجري هستند ، همچنان قابل اعمال خواهند بود » .

از قلمرو نظام حل اختلاف سازمان جهاني تجارت خارج نمودهاند . يعني اختلافاتي كه شامل كليه اختلافات مربوط به گات ۱۹۴۷ بوده و قبل از لازمالاجرا شدن موافقتنامه تاسيس سازمان جهاني تجارت در اول ژانويه ۱۹۹۵ مطرح بوده و يا مطرح شوند ، از قلمرو نظام جديد حل اختلاف خارج شده و به شيوههاي جاري در پرتو نظام گات ۱۹۴۷ داير بر صدور اطلاعيه۸۷ و مشورت در مرحله اول و در صورت عدم توفيق ، درخواست مساعي جميله از طرفهاي متعاهد گات در مرحله دوم و در صورت عدم توفيق از اين طريق هم ارجاع مساله به طرفهاي متعاهد جهت ملاحظه در مرحله سوم و در نهايت هم تشكيل يك هيات حل اختلاف گات با تقاضاي طرف تقاضاكننده براساس مقررات مواد ۲۲ و ۲۳ گات ۱۹۴۷ و مقررات تفاهمنامه ۱۹۷۹ ۸۸ و اصلاحات بعدي ان موافقتنامه عمومي تعرفه و تجارت ، ۸۹ مورد رسيدگي قرار ميگيرند۹۰ و در صورت صدور گزارش يا توصيهنامه كتبي از طرف پانل بر اساس يافتهها ، ان توصيهنامه به شوراي گات كه رسما قدرت پذيرش گزارش و اعطاي قدرت الزاماور به ان را دارد ، تسليم ميگردد .

۲ ـ ۳ ـ ۳ ـ اختلافات بينالمللي ناشي از اجراي مقررات حقوق مالكيت معنوي بين غير اعضاء سازمان جهاني تجارت
مسلما ، عليرغم اينكه كشورهاي صنعتي با اعمال سياستهايي خاص و تدوين سند نهايي متضمن موافقتنامه تاسيس سازمان جهاني تجارت توانستهاند كنوانسيونهاي عمده و اصلي متضمن حمايت از حقوق مالكيت معنوي را تحت پوشش موافقتنامه تريپس قرار داده و با اعمال تدابيري خاص قريب به اتفاق كشورهاي عضو جامعه بينالمللي را بنا به ضرورتهايي عضو سازمان تجارت بنمايند تا اختلافات بينالمللي انها از جمله كليه اختلافات ناشي از اجراي اكثر مقررات كنوانسيونهاي متضمن حمايت از حقوق مالكيت معنوي تحت سيستم سازمان جهاني تجارت قرار گيرند ؛ هنوز هم دولتهايي هستند كه با وجود عضويت در كنوانسيونهايي از قبيل « كنوانسيون پاريس براي حمايت ازمالكيتهاي صنعتي » و « كنوانسيون برن براي حمايت از اثار ادبي و هنري » ، به عضويت سازمان جهاني تجارت در نيامدهاند .
لذا پرواضح است كه در چنين مواردي ، حل و فصل اختلاف مطروحه به دليل عدم عضويت ولو يكي از طرفين اختلاف عضو ان كنوانسيونها در سازمان جهاني تجارت در چارچوب نظام ان سازمان ، مقدور نبوده و اين امر به شيوههايي صورت ميگيرد كه طرفين اختلاف به موجب ان اسناد ، شيوههاي مورد اشاره در مبحث قبلي را پذيرفتهاند . اين وضعيت در واقع ، يك استثناء بر صلاحيت عام و ظاهرا اجباري پانلهاي حل اختلاف سازمان جهاني تجارت در مورد اختلافات مربوط به كنوانسيونها و موافقتنامههاي تحت پوشش موافقتنامه تريپس به حساب ميايد .

۳ ـ ۳ ـ ۳ ـ اختلافات مربوط به حقوق استيفا شدهExhaustion ) (
موضوع حقوق استيفاء شده كه يكي از مشكلترين مباحث دور مذاكرات موافقتنامه تريپس بوده است ، ۹۲باعث شده تا نهايتا بين طرفهاي مذاكرهكننده در دور اوروگوئه ، در رابطه با حل و فصل اختلاف ، از طريق مقبوليت ماده ۶ تريپس كه مقرر ميدارد :
« از لحاظ حل و فصل اختلافات تحت موافقتنامه حاضر ، با عنايت به مقررات مواد ۳ و۴ ، هيچ چيز در اين موافقتنامه براي رجوع به مساله حقوق استيفاء شدة حقوق مالكيت معنوي مورد استفاده قرار نخواهد گرفت » .

مصالحهاي صورت بگيرد۹۳ تا بدين وسيله با خروج اين مقوله از حوزه شمول موافقتنامه تريپس ، ۹۴ بر اختلافات بين هياتهاي مذاكرهكننده كه گروهي از انها ميخواستند از طريق موافقتنامه تريپس يك اصل داخلي را وارد حوزه حقوق بينالملل بكنند۹۵ و گروه ديگر كه اساسا طرح ان گونه موضوعات را در پيشگاه پانلهاي حل اختلاف تريپس مقدور نميدانستند ، خاتمه داده شود . امروزه نيز عدهاي ، از جمله خبرگان دبيرخانه « سازمان جهاني مالكيت معنوي » عقيده دارند كه اين مقوله ، ولو به شكل تصريح ضمني در كنوانسيون « برن » ، برمبناي قلمرو سرزميني مورد حمايت ميباشد . ۹۶ اگرچه اين مقوله هنوز از ابهامات فراواني برخوردار است و اين امر باعث گرديده است تا هيات وزيران اعضاء سازمان جهاني تجارت هم در اجلاس نوامبر/ دسامبر سال ۲۰۰۱ خود در « دوحه » قطر به ان توجه نموده و در خاتمه با صدور اعلاميه نهايي خود مقرر نمايند كه :
« اجراي مقررات تريپس در مورد Exhaustion ، به عهده هر عضو گذاشته ميشود تا ان عضو ازاد باشد در اين مورد بدون ايراد به اصول رفتار ملي و شرط دولت كاملة الوداد ، رژيم خود را برقرار سازد » . ۹۷

۴ ـ ۳ ـ ۳ ـ اختلافات مربوط به ورود لطمه به منافع عضو بدون نقض مقرراتNon - Violation ) )
موافقتنامه تريپس ، با درج بند ۲ در ماده ۶۴ خود كه مقرر ميدارد : « شقهاي ب و ج بند ۱ ماده ۲۳ گات ۱۹۹۴ به مدت ۵ سال از تاريخ لازمالاجرا شدن موافقتنامه سازمان جهاني تجارت ، در مورد حل و فصل اختلافات ناشي از موافقتنامه حاضر ، قابل اعمال نخواهد بود » ، در واقع به يكي از مجادلات گسترده هياتهاي مذاكرهكننده كشورهاي در حال توسعه كه شديدا از عواقب زيان بار اين مقرره نگران بودهاند ، ولو بطور موقت و محدود ۵ ساله از زمان اجراي موافقتنامه كه در اول ژانويه سال ۲۰۰۱ به پايان رسيده ، خاتمه بخشيده است . ۹۸ زيرا بدين وسيله براي اولين بار ، معماران حقوقي تريپس توانستهاند در تاريخ ۵۰ ساله گات در قلمرو اجرايي شقهاي ب و ج بند ۱ ماده ۲۳ گات كه به مقوله « ورود لطمه به منافع عضو بدون نقض مقررات » اشتهار دارد و مقرر ميدارد :
« اگر يك طرف متعاهد ملاحظه كند كه بطور مستقيم يا غير مستقيم هر منفعت متعلقه به او تحت اين موافقتنامه ملغي ميگردد و يا لطمه وارد ميشود و يا در دستيابي به اهداف موافقتنامه مانع ايجاد ميگردد به نحوي كه ان موانع ناشي باشد از : الف ـ قصور طرف ديگر در اجراي تعهدات خود تحت پوشش اين موافقتنامه ، ب ـ به كارگيري هر نوع تدابير توسط طرف متعاهد قطع نظر از اينكه ان تدابير با مقررات اين موافقتنامه تعارض داشته باشد يا نه و ج ـ وجود هر نوع وضعيت ديگر » .

تغييرات بنيادين ايجاد و با فرونشاندن نسبي اعتراضات كشورهاي در حال توسعه نسبت به ماهيت بسيار غيرحقوقي و بهانهافرين۹۹ اين مقرره كه در لاتين به Non– Violation اشتهار دارد ، مقاصد اصلي كشورهاي قدرتمند مصر به ابقاء اين مقرره را هم حفظ نمايند .
البته نگراني كشورهاي در حال توسعه از اين مقرره كاملا موجه ميباشد زيرا از توجه به مقررات ماده ۲۳ گات ، به روشني معلوم ميشود كه دامنه تعرض به ديگر كشورها به استناد اين ماده به صرف ادعاي لطمه به منافع و ان هم بطور غير مستقيم و يا ادعاي ايجاد مانع براي تحقق اهداف موافقتنامه بر اثر هر اقدامي از طرف دولت مقابل جهت اقامه دعوي و نهايتا هم اعمال تضييقات مذكور در تريپس از طرف كشور مدعي ، امري ساده ، شدني و مشكل افرين است۱۰۰ و ابهامات موجود در ابعاد حقوقي عبارتهاي مذكور در ماده ۲۳ گات در رابطه با عباراتي از قبيل « لطمه » ، « مانع » ، « منافع » ، « اهداف » ، « هر نوع تدبير » ، « هر نوع وضعيت » و غيره از يك طرف و هم سطح نبودن موقعيتهاي مختلف كشورهاي عضو كنوانسيونهاي بينالمللي در جهان امروز در امكان استفاده از اين مقرره از طرف ديگر ، هر ناظري را مجاب مينمايد تا اعتقاد پيدا كند كه اين مقرره تنها براي دادن بهانه به دست دولت عضوي است۱۰۱ كه ميخواهد عقدههاي مخصوصا سياسي خود را در موارد مقتضي اعمال نمايد . چراكه دامنه اعمال اين مقرره ، بسيار گستردهتر از مصاديق و موارد نقض مقررات مذكور در موافقتنامه تريپس ميباشد۱۰۲ و به همين دليل در اينجا ، اين پرسش اساسي مطرح ميگردد كه ايا اصلا اعمال مقرره « عدم نقض » در زمينه اجراي مقررات تريپس امري منطقي است يا نه ؟
در پاسخ به اين پرسش مهم ، نظر غالب بر اين است كه چون مبناي اعمال اين مقرره مربوط به امتيازات و تعهدات متقابل در زمينه تجارت كالا پايهريزي شده بود ؛ پس بطوركلي اعمال اين مقرره در حوزه تريپس ، سنخيت ندارد ، چرا كه مقررات تفصيلي تريپس ، خود به قدر كافي استانداردهاي حمايتي كافي بدون ضرورت توسل به چنين مقررهاي را متضمن ميباشد۱۰۳ و لزوم رعايت ان مقرره در چارچوب تريپس احساس نميگردد . همانطوريكه پروفسور جكسون هم ، اظهار ميدارد كه اصلا حق شكايت مربوط به « حق نقض » ، بايستي از موافقتنامههاي مزبور حذف گردد . ۱۰۴
البته در قلمرو تريپس در اين زمينه ، هنوز هيچگونه بازنگري خاصي صورت نگرفته است و تحقق چنين امري به فشار دولتها و عقايد علماي حقوق و تاثيرات دكترين انها بر نمايندگان شركتكننده در شوراي تريپس بستگي دارد تا تكليف ان در اينده روشن گردد . همانطوركه پروفسور كارلوس كورها ( Carlos Correa ) هم معتقد است كه اعمال اين مقرره در زمينه تشخيص مقررات داخلي حقوق مالكيت معنوي و زمينههاي مختلف سياستهاي داخلي ، پنجره اتهامات ، مثلا در رابطه با كنترل قيمتها و مقررات رويالتيها را باز خواهد نمود و ممكن است اعمال اين شرط يك محدودة خاكستري و مسائل خارج از سياست ملي وراي حوزه حقوق مالكيت معنوي را مطرح نمايد . ۱۰۵

نتيجهگيري
به نظر ميرسد با توجه به وضعيتي كه امروزه حمايت از حقوق مالكيتهاي معنوي در عرصه بينالمللي با تدوين مقررات تريپس پيدا كرده است و با توجه به روش خاصي كه اكنون در چارچوب سازمان جهاني تجارت بر كيفيت حل و فصل اختلافات ناشي از اجرا و تفسير مقررات اين موافقتنامه حاكم شده است ، ديگر صحبت استفاده از روشهاي كلاسيك حقوق بينالملل براي حل وفصل اختلافات موضوعيت چنداني ندارد ، مخصوصا كه روشهاي حل اختلاف سازمان جهاني تجارت با توجه به قبول « صلاحيت اجباري » ان سازمان توسط دول عضو در رسيدگي به اختلافات ناشي از اجرا و تفسير كلية موافقتنامههاي منضم به موافقتنامه ان سازمان از جمله موافقتنامه تريپس ، از استحكام و نظم بيشتري در مقايسه با روشهاي سابق برخوردار بوده و در نوع خود خارق العاده ميباشند ، چرا كه با حاكميت اين نظام و با ممنوع شدن اعمال روشهاي يكجانبه و نامطلوب سابق توسط پارهاي از دولتهاي بزرگ در چارچوب گات ۱۹۴۷ مشتمل بر ممانعت و بلوكه كردن در مقابل نهادينه شدن توسل به پارهاي از روشهاي حل اختلاف از قبيل « امكان انجام مذاكره ، مساعي جميله و مصالحه در هر زماني و در هر مرحلهاي از رسيدگي به اختلاف ، لزوم تقاضا و انجام مشورت با طرف اختلاف قبل از تشكيل پانل حل اختلاف ، تشكيل نظام پانل حل اختلاف از طريق ركن حل اختلاف ، امكان استيناف خواهي از اراء پانلها ، برقراري نظام با اهميت اجماع منفي يا وفاق عام سلبي به منظور جلوگيري از دخالت تعيينكننده يك كشور در تصميمات ركن حل اختلاف ، قبول اعمال قواعد عرفي تفسير حقوق بينالملل عمومي حاكم بر حل و فصل اختلافات ، برقراري نظام زمان بندي حل و فصل اختلاف به منظور نهايي شدن اختلاف در زماني كمتر از دو سال ، ۱۰۶ حاكميت قانون مداري در حوزه رسيدگيهاي شبه قضايي پانلها ، تجويز ورود دول ثالث ذينفع در مرحله رايزني و رسيدگي در پانلها » ، حداقل در عرصه حقوق بينالملل اقتصادي يك تحول شگرف و ابتكاري نو پديد امده است .
اگرچه گفته ميشود ، عليرغم حمايت گسترده و مطمئن از حقوق مالكيت معنوي با به كارگيري روشهاي نظام مند و منسجم حل اختلاف و تلقي تفاهمنامه حل و فصل اختلافات به عنوان حاصل تلاش كشورهاي جهان سوم ، امر الزام دول عضو سازمان جهاني تجارت به قبول صلاحيت اجباري روشهاي حل اختلاف سازمان جهاني تجارت به موجب موافقتنامههاي پذيرفته شده ، علاوه بر سلب اختيار دولتها از ازادي انتخاب شيوههاي حل اختلاف ، انتخاب روشهاي حل اختلاف بر خلاف اصل ۳۳ منشور ملل متحد را كه به توافق دول در انتخاب روشها تاكيد دارد ، به ان دولتها تحميل مينمايد . ۱۰۷
به هرحال امروزه جامعه بينالمللي معاصر ، با اجراي موافقتنامههاي منضم به موافقتنامه سازمان جهاني تجارت بويژه موافقتنامه تريپس و تفاهمنامه حل اختلاف ، شاهد يكي از برجستهترين نظام كارامد حل و فصل بينالمللي اختلافات در زمينه اختلافات ناشي از اجرا و تفسير حقوق مالكيت معنوي به منظور حمايت از دارندگان ان حقوق در ابعاد ملي و بينالمللي است و به نظر ميرسد اين نظام درصدد ان است تا با بهرهگيري از ترتيبات نظام مند و دقيق در زمينه حل و فصل اختلافات در ابعادي گسترده ، اهداف اصلي بنيانگذاران خود مبني بر تسهيل تجارت ازاد و رفع موانع بر سر تجارت ازاد در ابعاد جهاني را به خوبي تامين نمايد .
زيرنويس ها
۱ - به نظر ميرسد ، به جاي اين عبارت ، استفاده از عبارت « حقوق مالكيتهاي فكري » كه اثار ناشي از فعاليتهاي ذهني انسان را حمايت ميكند ، درستتر باشد .
۲ - سابقه حمايت از حقوق مالكيتهاي معنوي در نظامهاي داخلي كشورها در قرن پانزدهم ميلادي ريشه دارد و كشورهاي « انگلستان » و « ونيز » اولين حمايتكنندگان از حقوق مالكيتهاي معنوي بودهاند .
۳ - . Paris Convention for the Protection of Industrial Property .
۴ - . Berne Convention for the Protection of Literary and Artistic Works .
۵ - حل و فصل اينگونه اختلافات با رجوع به قواعد پذيرفته شده حقوق بينالملل ميسر است و از اين رو اختلافات حقوقي غالبا به داوري و يا دادگستري بينالمللي ارجاع ميگردند : ممتاز ، دكتر جمشيد ، سلسله درسهاي دانشكدة حقوق دانشگاه تهران ، نيمسال تحصيلي ۱۳۶۶ - ۱۳۶۵ ، ص ۹۲ .
۶ - براي مطالعه اين راي رك .
Mavrommatis Concessions Case , Encyclopedia of Public International Law , North Holland , Publishing Company , Vol . ۲ , ۱۹۸۱ , p . ۱۸۲ .
۷ - وقتي اختلافي بين دو دولت ايجاد ميشود اگر ادعاي انها مبتني بر قواعد حقوقي باشد جنبه حقوقي دارد و اگر دعاوي طرفين و يا لااقل يكي از انها منطبق بر موازين حقوقي و قواعد بينالمللي نباشد ، جزء اختلافات سياسي است . صفدري ، دكتر محمد ، حقوق بينالملل عمومي ، دانشگاه تهران ، تهران ، ۱۳۴۲ ، جلد سوم ، ص ۶۰۷ .
۸ - البته تصريح به حقوقي بودن اختلاف ، بيشتر براي متمايزكردن ان از اختلافات سياسي است كه حل و فصل انها در چارچوب رسيدگيهاي قضايي و قواعد حقوقي صورت نميگيرد .
۹ - World Trade Organization به « سازمان تجارت جهاني » هم ترجمه شده است ولي به نظر ميرسد عبارت « سازمان جهاني تجارت » دقيقتر باشد ، زيرا وصف جهاني متعلق به سازمان است نه تجارت .
۱۰ - كليه اعضاء سازمان مكلف هستند اين نظام را رعايت و اعمال نمايند و طبق مقررات مذكور در موافقتنامههاي منضم به ان ، اعمال هيچگونه رزروي هم از طرف دولتها در مورد اين نظامات امكان ندارد .
۱۱ - دولت جمهوري اسلامي ايران با تصويب هيات وزيران در جلسه مورخ ۱۱/۶/۱۳۷۷ تحت شماره ۱۳۱۹۹/ت ۱۹۲۶۲ در اجراي ماده ( ۲ ) اييننامه چگونگي تنظيم و انعقاد توافقهاي بينالمللي در زمينه تشويق و حمايت متقابل از سرمايهگذاري ، متن نمونه موافقتنامهاي را مورد استفاده قرار ميدهد كه در ماده ۱ ان به احصاء موضوعات حقوق مالكيت معنوي به عنوان سرمايه و در ماده ۱۳ ان به كيفيت حل و فصل اختلاف بين طرفهاي متعاهد تصريح شده است .
- ۱۲North American Free Trade Agreement .
۱۳ - براي مطالعه بيشتر ، رك .
Hastings P . & Janofsky , “North American Free Trade Agreement – Summary and Analysis” , at ۱۰۰ et seq . ( New York , ۱۹۹۲/۱۹۹۳ ) .
۱۴ - همة اسناد در زمينه حقوق مالكيت معنوي درخصوص ابزارهاي مقرر براي حل و فصل اختلاف ، به ديوان بينالمللي دادگستري ( ICJ ) ارجاع دادهاند كه البته با توجه به ابعاد سياسي و امكان رزروهاي مختلف ، حتي يك مورد رسيدگي به اختلاف هم به ان ديوان واگذار نگرديده است :
Dromer Sigrid , Dispute Settlement and New Developments Within the Framework of TRIPs - An Interim Review , IIC , Vol . ۳۱ , No . ۱ , ۲۰۰۰ , p . ۴ .
- ۱۵ Universal Copyright Convention ( UCC ) .
- ۱۶ International Convention for the Protection of Performers , Producers of Phonograms and Broadcasting Organizations ( The Rome Convention ) .
- ۱۷ Patent Cooperation Treaty ( PTC ) .
- ۱۸ Dispute Settlement Understanding ( DSU ) .
- ۱۹ Agreement on Trade - Related Aspects of Intellectual Property Rights ( TRIPs ) .
- ۲۰ Madrid Trademark Agreement .
- ۲۱ Union for the Protection of New Varieties of Plants ( UPOV ) .
- ۲۲ Hague Agreement on Industrial Designs .
- ۲۳World Intellectual Property Organization ( WIPO ) .
- ۲۴ WIPO Performances and Phonograms Treaty ( WPPT ) .
- ۲۵ WIPO Copyright Treaty ( WCT ) .
- ۲۶ Karen Lee & Silk Von Lewinski , “The Settlement of International Disputes in the Field of Intellectual Property” , From GATT to TRIPs , IIC Studies , Max Planck Institute , Munich , ۱۹۹۶ , pp . ۲۷۸ - ۳۲۸ .
۲۷ - در حقوق بينالملل عمومي رويههاي متعدد رسيدگي براي حل و فصل ، مورد موافقت دولتها قرارگرفته است كه دست كم از ويژگي شبه قضايي برخوردار است . رك .
Hilf M . , Settlement of Dispute in International Economic Organization : Comparative Analysis and Proposals for Strengthening the GATT Dispute Settlement Procedures , The New GATT Round of Multilateral Trade Negotiations , Klawer , ۱۹۹۱ , p . ۱۰۱ .
۲۸ - ماده ۳۳ كنوانسيون برن براي حمايت از اثار ادبي و هنري ( نسخه ۱۹۷۱ ) .
۲۹ - در قسمت مربوط به حل و فصل اختلاف درعهدنامههاي منعقده بين دول تصريح شده است كه چنانچه حل اختلافات بهطور دوستانه و از طريق مذاكرة سياسي امكانپذير نشود به داوري و يا رسيدگي قضايي ارجاع داده خواهد شد . صفدري ، دكتر محمد ، پيشين ، صص ۶۱۳ - ۶۱۲ .
- ۳۰ Lee & Lewinski , op . cit . , p . ۲۸۳ .
۳۱ - بند ۱ ماده ۳۳ منشور سازمان ملل متحد مقرر ميدارد : « طرفين هر اختلاف كه ادامه ان محتمل است حفظ صلح و امنيت بينالمللي را به خطر اندازد بايد قبل از هر چيز از طريق مذاكره ، ميانجيگري ، سازش ، داوري ، رسيدگي قضايي و توسل به موسسات يا ترتيبات منطقهاي يا ساير وسايل مسالمتاميز بنا به انتخاب خود ، راه حل ان را جستجو نمايند » .
۳۲ - عموما به اين روشها كه به طور غيرقضايي صورت ميگيرند ، روشهاي جايگزين حل و فصل اختلاف ( Alternative Dispute Resolution = ADR ) اطلاق ميگردد :
Leesti Mart , WIPO/IPR/PM/THR/۹۸/۱۱ , p . ۵ .
۳۳ - موارد استثنايي مربوط به اختلافاتي ميشوند كه در چارچوب « موافقتنامه تريپس » به انها تصريح شده است و در ان موارد ، اعضاء سازمان جهاني تجارت مكلف هستند اختلافات خود در زمينه حقوق مالكيت معنوي را در چارچوب نظام خاص ان سازمان مطرح و ادامه دهند .
۳۴ - البته به موازات اينگونه روشهاي حل و فصل مسالمتاميز اختلافات ، روش ديگري هم وجود دارد كه طبق ماده ۹۴ منشور سازمان ملل متحد ، شوراي امنيت ان را در حالتي اعمال مي كند كه وضعيت اختلاف بينالمللي موجود براي صلح و امنيت بينالمللي خطرناك محسوب شود .
۳۵ - در حقوق بينالملل عمومي روشهاي متعدد رسيدگي براي حل و فصل اختلاف مورد توافق دولتها قرارگرفته است كه از خصيصه شبه قضايي برخوردار است و نظام حل و فصل اختلاف سازمان جهاني تجارت يكي از ان روشها است ، اگرچه در اعمال ان روشها عليرغم اختلاف در ساختار و اهداف ، حداقل يكي از رويههاي ديگر حل اختلاف وجود دارد . رك .
Hilf M . , op . cit . , p . ۳۰۱ .
۳۶ - متاسفانه ، امروزه استفاده از روشهاي كلاسيك حل و فصل اختلاف ، با توجه به عدم سابقه استفاده از ان روشها تاكنون و با بوجود امدن وضعيت بسيار خاص و استثنايي در دهة اخير در عرصه بينالمللي در زمينه حمايت از حقوق مالكيتهاي معنوي به دليل تاسيس سازمان جهاني تجارت در سال ۱۹۹۴ و التزام دولتهاي عضو ان سازمان به استفاده از روشهاي خاص مقرر در ضمايم موافقتنامه تاسيس ان سازمان ، غير محتمل ميباشد .
۳۷ - نتيجه مذاكرات ، قرار دادن « موافقتنامه تريپس » تحت نظام حل و فصل اختلافات WTO بوده است :
Gervais Daniel , The TRIPs Agreement Drafting History and Analysis , Sweet and Maxwell , London , ۱۹۹۸ , p . ۲۴۷ .
۳۸ - همانند ماده ۲۸ كنوانسيون پاريس و ماده ۳۳ كنوانسيون برن .
۳۹ - WTO براي ايفاي نقش مشاركتها و اراء صادره كارامدتر گرديد ، رك .
Faryar Shirzad , The WTO Dispute Settlement System Prospects for Reform , Law and Policy International Business , Vol . ۳۱ , ۲۰۰۰ , p . ۷۶۸ .
۴۰ - با توجه به افزايش تقاضاهاي مربوط به حقوق مالكيت معنوي و اختلافات ناشي از اجراي انها ، استفاده از مكانيزم حل و فصل اختلاف و پروسههاي خاص ان از قبيل مذاكره ، وساطت و مصالحه ، باعث كمتر شدن هزينههاي رسيدگي ، سرعت عمل و تسهيل روابط فيمابين طرفها ميگردد :
Leesti Mart , Dispute Settlement Including Alternative Disputes Resolution Mechanisms , WIPO Asian and Pacific Regional Seminar , Tehran , ۱۹۹۸ .
۴۱ - اين موافقتنامه كه اختصارا به ان « تفاهمنامه حل اختلاف » اطلاق ميگردد ، جزو ضمايم موافقتنامه تاسيس سازمان جهاني تجارت ميباشد كه درخصوص اختلافات ناشي از كليه موافقتنامهها از جمله تريپس ، اعمال ميشود .
۴۲ - يكي از وظايف شوراي تريپس طبق ماده ۶۸ تريپس ، كمك به اعضا درمورد حل اختلاف در صورت تقاضاي انها ميباشد .
۴۳ - براي مطالعه بيشتر درخصوص حل و فصل اختلافات ، رك .
Michael Blakeney , “The Impact of the TRIPs Agreement in the Pacific Region” , ۱۰ E . I . P . R , ۱۹۹۹ .
- ۴۴ Dispute Settlement Body ( DSB ) .
- ۴۴ WTO Understanding on Rules and Procedures Governing the Settlement of Dispute .
۴۶ - ماده ۲۳ تفاهمنامه راجع به قواعد و رويههاي حاكم بر حل اختلافات ميباشد .
۴۷ - با توجه به نحوه تشكيل پانلها و اعمال رويههاي خاص مذكور در تفاهمنامه و اييننامه مربوط و مقايسه انها با رسيدگيهاي قضايي بينالمللي ، بطوركلي به نظر ميرسد ، اين نحوه رسيدگي را ميتوان رسيدگي « شبه قضايي » پنداشت .
۴۸ - اين سه روش اگرچه در مقررات اصلي گات سابق مورد اشاره قرار نگرفته بود ، ليكن در تفاهمنامه سال ۱۹۷۹ و نيز در تصميم وزرا در سال ۱۹۸۹ ، به عنوان اولين راه حل اختلاف موجود به اعضاي گات ارائه و توصيه شده بود . كدخدايي ، دكتر عباس ، « نگرشي بر ساختار مرجع حل اختلاف در سازمان تجارت جهاني » ، مجله حقوقي دفتر خدمات حقوقي بينالمللي جمهوري اسلامي ايران ، تهران ، شماره ۲۱ ، ۱۳۷۶ ، ص ۱۴۹ .
۴۹ - موسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني ، خبرنامه رويدادها و تحولات سازمان جهاني تجارت ، شماره ۴۱ ، اذر ۱۳۸۱ ، صص ۳۷ - ۳۶ .
۵۰ - كدخدايي ، دكتر عباس ، پيشين ، صص ۱۵۰ - ۱۴۹ .
۵۱ - موسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني ، پيشين ، ص ۳۶ .
۵۲ - ماده ۴ تفاهمنامه .
۵۳ - بندهاي ۸ و ۹ ماده ۴ تفاهمنامه .
۵۴ - البته عدهاي از حقوقدانان اعتقاد دارند كه از مجموع تصريحات تفاهمنامه اختلاف چنين استنباط نميشود كه امر انجام مشورت يك پروسه لازم و حتمي باشد كه طرف اختلاف بايد قبل از تشكيل پانلهاي حل اختلاف ان را بدوا اغاز نمايد . درحاليكه عدهاي ديگر ان را مرحلهاي لازم و مقدمه شروع طرح قضيه در ركن حل اختلاف ميدانند . به نظر ميرسد اين ديدگاه ، با توجه به تاكيد تفاهمنامه به اقدام براساس حسننيت طرف متقاضي صحيحتر باشد .
۵۵ - بندهاي ۱و ۲ ماده ۴ تفاهمنامه .
۵۶ - بند ۴ ماده ۴ تفاهمنامه .
۵۷ - از سال ۱۹۹۵ ، تعداد درخواستهاي رسمي مشورت در چارچوب تفاهمنامه حل اختلاف ، به طور چشمگيري افزايش يافته و تا ۱۰ ژوئيه ۲۰۰۲ به ۲۶۱ درخواست رسيده است كه حاوي ۲۱۲ موضوع متفاوت ميباشد و امريكا با ۸۱ دعوا در مقام اول قرار دارد . موسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني ، همان ، ص ۳۳ .
۵۸ - ظرف ۱۰ روز مقرر در بند ۳ ماده ۴ تفاهمنامه .
۵۹ - ظرف ۳۰ روز مقرر در بند ۳ ماده ۴ تفاهمنامه .
۶۰ - . در سازمان جهاني تجارت ركن حل اختلاف كه با تقاضاي دولت شاكي تشكيل ميشود و مديريت حل و فصل اختلافات از جمله صلاحيت انحصاري تشكيل پانل ، تصويب گزارش پانل و ركن استيناف ، نظارت بر اجراي احكام و توصيهها و تجويز اقدامات تلافيجويانه در صورت عدم اجراي توصيهها را به عهده ميگيرد ؛ در واقع عملا همان شوراي سازمان جهاني تجارت است كه در اين حالت تبديل به يك ركن « شبه قضايي » ميگردد و بايد هيات رسيدگي را تشكيل دهد مگر اينكه در شورا با « وفاق عام » تصميم به عدم تشكيل هيات گرفته شود كه اين امر هم محال به نظر ميرسد . به اينگونه تصميمگيري ، « كنسانسوس منفي » اطلاق ميگردد كه از نواوريهاي بيسابقه در حوزه اتخاذ تصميم در سازمانهاي بينالمللي است .
۶۱ - ماده ۸ تفاهمنامه .
۶۲ - ماده ۶ تفاهمنامه .
۶۳ - ماده ۷ تفاهمنامه .
۶۴ - ماده ( ۲ ) ۱۰ تفاهمنامه .
۶۵ - ماده ۱۶ تفاهمنامه .
۶۶ - ماده ( ۱۳ ) ۱۷ تفاهمنامه .
۶۷ - ماده ۱۴ تفاهمنامه .
۶۸ - تشريفات انتخاب ، دورههاي خدمت و نحوه رسيدگي به شرحي است كه در ماده ۱۷ تبيين گرديده است .
۶۹ - ماده ( ۱ ) ۲۲ تفاهمنامه .
۷۰ - ماده ( ۳ ) ۲۲ تفاهمنامه .
۷۱ - ماده ( الف ) ( ۳ ) ۲۲ تفاهمنامه .
۷۲ - ماده ( ب ) ( ۳ ) ۲۲ تفاهمنامه .
۷۳ - ماده ( ج ) ( ۳ ) ۲۲ تفاهمنامه .
۷۴ - ماده ( ۶ ) ۲۲ تفاهمنامه .
۷۵ - . Expeditious Arbitration .
۷۶ - اصولا در نظام بينالمللي حل و فصل اختلافات ، استفاده از امر داوري با توجه به اهميت اصل حاكميت دولتها از اهميت درجه اولي برخوردار است .
۷۷ - . Lee & Lewinski , op . cit . , p . ۳۰۳ .
۷۸ - ماده ( ۱ ) ۲۵ تفاهمنامه .
۷۹ - ماده ( ۲ ) ۲۵ تفاهمنامه .
۸۰ - ماده ( ۳ ) ۲۵ تفاهمنامه .
۸۱ - ماده ۲۱ و ۲۲ استنادي ، مربوط به « نظارت بر اجراي توصيهها و احكام و روشهاي جبران و تعليق امتيازات » ميباشد .
۸۲ - ماده ( ۴ ) ۲۵ تفاهمنامه .
۸۳ - همانطوريكه در بررسي بعدي خواهيم ديد ، در مواردي كه در نحوه اجرا و زمان توصيهنامه و دستورات ، اختلاف بروز ميكند ، امر تعيين « فرصت معقول » طبق شرايط مذكور در ماده ( ۳ ) ۲۱ تفاهمنامه به داوري ارجاع ميگردد .
۸۴ - ماده ( ج ) ( ۳ ) ۲۱ تفاهمنامه .
۸۵ - ماده ( ج ) ( ۱ ) ۲۶ تفاهمنامه .
۸۶ - براي مطالعه بيشتر درخصوص داوري در حوزه WTO ، رك .
Petersmann Ernest , “Strengthening the GATT Dispute Settlement System , On the Use of Arbitration in GATT” , ۱۹۸۸ .
- ۸۷ Notification .
۸۸ - براي مطالعه اين تفاهمنامه كه سه بار در سالهاي ۱۹۸۲ ، ۱۹۸۴ و ۱۹۸۹ تكميل شده و در واقع نظام حل و فصل اختلافات گات ۱۹۴۷ را تشكيل ميدهد ، رك .
Petersmann Ernest , “The Dispute Settlement System of WTO and the Evolution of GATT Dispute Settlement Since ۱۹۷۸” , Common Market Law Review , ۱۹۹۴ , Vol . ۱۳ , No . ۶ .
۸۹ - تفاهمنامه حل اختلاف ۱۹۷۹ كه حاصل مذاكرات دور توكيو براي بهبود نظام حل و فصل اختلاف گات ۱۹۴۷ ميباشد ، در جريان مذاكرات دور اوروگوئه تكميل و در نهايت شكل متكامل تفاهمنامه حاضر در سيستم WTO را پيدا كرده است .
- ۹۰ Collier J . and Lowe V . , The Settlement of Disputes in International Law , Oxford University Press , ۱۹۹۹ , pp . ۹۶ - ۱۰۴ .
۹۱ - براي عبارتExhaustion ، ترجمه مناسبي در فارسي نداريم تا مويد همان مفهومي باشد كه عبارت حقوقي انگليسي ان دارد . فلذا به ناچار نزديكترين معناي ان انتخاب گرديد ، چرا كه در واقع دارنده حقوق مالكيت معنوي با استيفاي حقوق خود به هر طريق مقتضي اعم از تجويز استفاده ، واردات ، صادرات ، نسخهبرداري ، اجاره و غيره ، به حقوق انحصاري خود در اين زمينهها خاتمه ميدهد و دايره اين ترتيب ميتواند بر اساس قوانين داخلي و يا موافقتنامههاي بينالمللي ، به قلمروهاي سرزميني يا منطقهاي و يا جهاني محدود گردد .
۹۲ - مسالهاي كه در مذاكرات دور اوروگوئه غيرقابل حل باقي ماند ؛ مساله Exhaustion بوده است ، رك .
Otten Adrian , Intellectual Property in Asia and the Pacific , UNDP , Quarterly Journal , No . ۴۸ , ۱۹۹۶ , p . ۲۴ .
- ۹۳ Gervais Daniel , op . cit . , p . ۶۱ .
۹۴ - موضوع حمايت از حقوق استيفاء شده در اسناد بينالمللي ديگر هم صراحتا مطرح نگرديده است و فقط از بين كنوانسيونهاي تحت مديريت وايپو ( WIPO ) ، تنها معاهده طرح مدارهاي يكپارچه ( معاهده واشنگتن ) است كه در ماده ( ۵ ) ۶ مقرر نموده است ، وقتيكه يك طرح مدار ( توپوگرافي ) با رضايت دارنده حق به بازار ارائه ميشود ، ديگر ان حق ، استيفاء شده ( تمام شده ) تلقي ميگردد .
- ۹۵A . A . Yusuf and A . Moncayo Von Hase , “Intellectual Property Protection and International Trade : Exhaustion of Rights” , ۱ World Competition , London , ۱۹۹۲ , p . ۱۲۷ .
- ۹۶ Gervais Daniel , op . cit . , p . ۶۱ .
- ۹۷ WT/MIN/۰۱/DEC/۲ , ۲۰۰۱ .
- ۹۸ Gervais Daniel , op . cit . , p . ۲۴۹ .
۹۹ - هر نوع انحراف از استانداردهاي مقرر در تريپس ممكن است به ايين حل و فصل اختلافات سازمان جهاني تجارت بر طبق تفاهمنامه حل اختلاف كشيده شود و اگر نقض تاييد گردد ؛ كشور تحت تاثير قرارگرفته ميتواند اقدام جبراني تجاري را عليه كشور نقضكننده در هر زمينه تحت پوشش سازمان جهاني تجارت ، اعمال نمايد . رك .
Correa M . Carlos , Reviewing the TRIPs Agreement , A Positive Agenda for Developing Countries , UNCTAD , UN , ۲۰۰۰ , pp . ۲۲۱ - ۲۳۳ .
۱۰۰ - دولت امريكا كشورها را قبل از انقضاء موعد براي اصلاح قانون مالكيت معنويشان ، تحت فشار قرار داده است ؛ به طوريكه در سال ۱۹۹۷ بطور يكجانبه ۲۶۰ ميليون دلار ارزش تجاري با ارژانتين را به بهانه اينكه حقوق مالكيت معنوي ان كشور متضمن استانداردهاي بينالمللي نميباشد ، لغو نمود و همين كار را درخصوص دول پاكستان ، اكوادور ، تايلند و اتيوپي هم انجام داد . رك .
Dawkins Kristin , “Gene Wars : The Politics of Biotechnology” , ۱۹۹۷ , p . ۲۹ .
۱۰۱ - دولت ونزوئلا به موجب سند WT/GC/W/۲۸۲ كه در گات ثبت نموده است ، اعلام كردكه با فقدان سابقه مربوط به اختلافات بينالدولي Non - Violation ، معلوم نيست كه اين امر در رابطه با حقوق مالكيت معنوي كه ماهيتي كاملا خصوصي دارد چگونه قابليت اعمال دارد . رك .
Correa M . Carlos , Implementing National Public Health Policies in the Framework of WTO Agreement , Journal of World Trade , Vol . ۳۴ , No . ۵ , Kluwer Law International , Netherland , ۲۰۰۰ , p . ۶ .
- ۱۰۲ Lee & Lewinski , op . cit . , p . ۳۱۲ .
۱۰۳ - براي مطالعه بيشتر ، رك .
Petersmann Ernest , op . cit . , pp . ۱۱۵۷ - ۱۱۶۲ .
- ۱۰۴ Lee & Lewinski , op . cit . , p . ۳۱۳ .
- ۱۰۵ Correa M . Carlos , op . cit . , p . ۶ .
۱۰۶ - يكي از عناصر اصلي تقويت اين نظام ، حذف طرقي است كه طرف خوانده يا متضرر ميتوانست با توسل به ان موجبات تاخير يا سد پروسة حل اختلاف را فراهم نمايد . اين موضوع با پيشبيني جدول زمانبندي براي مراحل مختلف و اعمال مكانيزم تصميمگيري با كنسانسوس توسط ركن حل اختلاف در پذيرش گزارش پانل و در موارد تعليق امتيازات ميسر شده است . رك .
Otten Adrian , “Strengthening of the Industrial Property System in View of Recent International Development , WIPO Pub , No . ۴۳۵ ( E ) , ۱۹۹۶ , p . ۳۴ .
۱۰۷ - ممتاز ، دكتر جمشيد ، « تفاهمنامه سازمان جهاني تجارت راجع به قواعد و رويههاي حاكم بر حل اختلافات : نواوريها و ابداعات » ، مجموعه مقالات همايش بررسي جنبههاي حقوقي سازمان جهاني تجارت ، موسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني ، تهران ، ۱۳۷۶ ، صص ۱۲ - ۱۱ .
+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 22:39  توسط حمید  | 

مركز داورى اتاق ايران به عنوان مركز حل‏وفصل اختلافات

 براساس بخشنامه دولت

‏ 

 معاون اول رييس جمهور طى بخشنامه‏اى خطاب به كليه وزارتخانه‏ها ودستگاه‏هاى دولتى به شرح زير اعلام كرده است:

نظر به اينكه مركز داورى اتاق ايران به موجب قانون اتاق بازرگانى وصنايع و معادن جمهورى اسلامى ايران، مصوب 1369، و اصلاحيه آن،مصوب 1373، و قانون اساسنامه مركز داورى اتاق ايران، مصوب 1380، به‏منظور حل‏وفصل اختلافات بازرگانى، اعم از داخلى و خارجى از طريق داورى،فعاليت مى‏نمايد، لذا ضمن ابلاغ‏نامه شماره 8487/36 مورخ 22/6/1382اتاق بازرگانى و صنايع و معادن ايران، مقتضى است كليه دستگاه‏هاى اجرايى‏در عقد قراردادهاى تجارى حتى‏الامكان مركز ياد شده را به عنوان مرجع‏داورى منظور نمايند. طبيعى است ارجاع به داورى در مورد اموال عمومى ودولتى توسط دستگاه‏هاى‏اجرايى منوط به رعايت قوانين از جمله اصل 139قانون اساسى است.

 

 واردات جو از پرداخت مابه التفاوت سازمان حمايت معاف شد

  اداره كل مقررات صادرات و واردات وزارت بازرگانى طى نامه اى خطاب به دفتر واردات گمرك ايران، براساس دستورالعمل سازمان حمايت مصرف كنندگان و توليدكنندگان راجع به مابه التفاوت قند و جو وارداتى، مراتب را به شرح زير جهت ابلاغ به گمركات اجرايى كشور اعلام كرده است:

 * براساس بند "ب" 46 قانون برنامه سوم توسعه اقتصادى، اجتماعى وفرهنگى جمهورى اسلامى ايران، مابه التفاوت قند وارداتى مشمول تعرفه 01/17 به ميزان هر كيلوگرم 1000 ريال مى باشد. تاريخ اجرا طبق دستورالعمل بند "ب" ماده 46 قانون مزبور از تاريخ 15/9/1382 به بعد صورت خواهد گرفت.

 * واردات جو با ارز واريز نامه اى و بدون انتقال ارز مشمول پرداخت مابه التفاوت تشخيص داده نمى شود و نيازى به اخذ مجوز ترخيص از سازمان حمايت مصرف كنندگان و توليدكنندگان ندارد. بديهى است چنانچه واردات جوبا ارز حمايتى يا شناور انجام گيرد، كماكان مبلغ مابه التفاوت هنگام اخذ مجوزترخيص اين سازمان محاسبه، دريافت و مجوز ترخيص صادر خواهد شد.

 

هيات وزيران ميزان سهميه واردات كالاهاى  اساسى را تعيين كرد

 هيات وزيران بنا به پيشنهاد وزارت بازرگانى و به استناد اصل يكصدوسى وهشتم قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، به شرح زيرتصويب نمود:

 1- واردات يك ميليون تن گندم، 300 هزار تن برنج، 250 هزار تن روغن خام، 200 هزار تن شكر خام و 500 تن كود شيميايى و 3 هزار تن سم از محل پنجاه درصد (50%) سهميه سال 1383 مجاز است. ميزان واردات انواع كود شيميايى و انواع سم توسط وزارت بازرگانى و باهماهنگى سازمان مديريت و برنامه ريزى كشور و وزارت جهاد كشاورزى تعيين و اعلام خواهد شد.

 2- بانك مركزى جمهورى اسلامى ايران از محل منابع در اختيار خود،نسبت به گشايش اعتبار ارزى لازم براى خريد پنجاه درصد (50%) سهميه كالاهاى اساسى سال 1383، اقدام نمايد.

 3- پرداخت وجه اعتبار مذكور بر مبناى معادل ريالى ده درصد (10%)قيمت خريد با استفاده از على الحساب تسهيلات سال 1383 دستگاه مباشرصورت گيرد.

 4- سازمان مديريت و برنامه ريزى كشور پرداخت مابه التفاوت را در بودجه سال 1383 تعهد و تضمين مى نمايد.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 22:36  توسط حمید  | 

قاضى تحكيم يا سياست ‏خصوصى ‏سازى قضاوت

 

محمد سعيد قماشى

شرح و تفسير ماده ( 6 ) قانون تشكيل دادگاههاى عمومى وانقلاب.

مقدمه:انگيزه نگارش مقاله حاضر تحليل ماده (6) قانون تشكيل دادگاههاى‏عمومى و انقلاب مصوب 1373) است . ماده مزبور چنين مقرر ميدارد: «طرفين دعوا در صورت توافق مى‏توانند براى احقاق حق و فصل خصومت به قاضى تحكيم مراجعه نمايند.» كسانى كه با قوانين ايران آشنا هستند آگاهى دارند كه قانونگذار براى نخستين بار مراجعه به قاضى تحكيم را در ماده فوق تجويز كرده است. با توجه به نوپيدايى نهاد مزبور در قوانين موجود ايران كه برگرفته از مباحث فقهى است، پسنديده ست‏شمه‏اى درباره آن گفتگو شود تا با آشنا شدن با ابعاد و شرائط آن بتوانيم در جهت عملى‏تر شدن و ترويج آن در جامعه گام برداريم.

اگر چه قاضى تحكيم عنوانى نو ظهور در قوانين ايران بهشمار مى‏رود ولى چندين قرن سابقه در علم فقه دارد. از اين رو با عنايت به خاستگاه آن بايسته است كه در اين باره بحثى فقهى همراه با جنبه‏هاى حقوقى آن و با توجه به پرسشهايى كه درپى خواهد آمد، انجام پذيرد. از يك سوى سياست صحيح قضايى اقتضاء مى‏كند كه دستگاه عدالت قضايى تا حد امكان از تراكم پروندها جلوگيرى كرده و با سرعت همراه با دقت به آنها رسيدگى كند و با كمترين هزينه و نيروى انسانى به حل و فصل دعاوى بپردازد، و از سويى ديگر، افزايش روزافزون جمعيت و به وجود آمدن شرائط و امكانات جديد با پيچيدگيهايى كه دارند و شتاب هرچه بيشتر زندگى مادى، موجب گرديده كه اجحاف به حقوق و ارتكاب جرائم نيز افزايش يابد و اين امر طلب مى‏كند كه مردم براى تامين حقوق خويش بيشتر به دستگاه قضايى روى آورند. در نتيجه موجب تراكم پرونده‏ها در دستگاه قضايى مى‏شود كه اين خود، عوارض ديگرى را درپى دارد از جمله، سبب مى‏شود كه دستگاه قضايى نتواند سرعت و دقت مطلوب را داشته باشد. علاوه بر اين تراكم پرونده‏ها از نظر مالى نيز براى دستگاه قضايى بسيار هزينه بردار است.

از اين روى اگر بتوان سياستى را به كار گرفت كه حتىالمقدور از مراجعه مردم به دادگاه جلوگيرى كند، امرى مطلوب و پسنديده است. با توجه به مطالب يادشده است كه سياست جنايى جديد كه تحت عنوان «جنبش سياست دفاع اجتماعى‏» مطرح است و از جمله جديدترين مكاتبى است كه به شيوه علمى به مبارزه با بزهكارى برخواسته، در راستاى نيل به اهداف فوق سياست «قضا زدايى‏» را مطرح كرده است. قضازدايى سياستى است كه كوشش مى‏كند تا طرفين دعوى را در موارد گوناگون از قيود مداخلات قضايى برهاند و در صدد ارائه راه حل‏هاى منطقى و صحيح براى فصل خصومت است.

اگر چه نمى‏توان قاضى تحكيم را نوعى سياست قضازدايىدانست، چرا كه قضازدايى (همانگونه كه از اصطلاح آن نمايان است) يعنى سياستى كه بدون پرداختن به قضاوت، به فصل خصومت مى‏پردازد ولى مسلما راه كارى پسنديده در جهت اهداف يادشده است و مى‏تواند در كنار سياست قضازدايى مكمل اهداف آن بشمار رود، چرا كه بطور مسلم نمى‏توان برخى دعاوى را از طريق سياست قضايى زدايى حل و فصل كرد.

از جمله نتايج روشن پذيرفتن قاضى تحكيم اين است كهباعث همكارى و تعاون اصحاب دعوا در جهت فصل خصومت مى‏شود و موجب كاهش تنش‏هاى به وجود آمده ميان آنها مى‏گردد، چرا كه بر خلاف نظام قضايى تدافعى كه يكى بعنوان خواهان شكايت مى‏كند و ديگرى بعنوان خوانده به دادگاه احضار مى‏شود و اين امر باعث كشمكش و تعارض ميان اصحاب دعوا شده و در برخى موارد موجب حاضر نشدن در موعد معين در دادگاه مى‏شود و در نتيجه دادرسى را طولانى و كسل كننده مى‏كند، اما در قضاوت تحكيمى، اصحاب دعوا قبل از مراجعه به قاضى تحكيم ناچار از توافق و تصالح هستند و اين امر از جهت روانى در حل دعوا كمك شايان توجهى مى‏كند. مى‏توان گفت اين راه حل نوعى سياست‏خصوصى كردن امر قضاوت است كه در جهت دست‏يافتن به يك نظام رسيدگى سريع و دقيق، همراه با كاهش هزينه و نيروى انسانى، امرى پذيرفتنى و پسنديده است.

بخش يكم: تحليل حقوقى ماده (6)ماده يادشده مقرر مى‏دارد: «طرفين دعوا در صورت توافق مى‏توانند براى احقاق حق و فصل خصومت به قاضى تحكيم مراجعه نمايند.»

«طرفين دعوا»: قدر مسلم در هر دعواى خصوصى دو طرفوجود دارد كه در دعاوى حقوقى يكى را خواهان و ديگرى را خوانده مى‏نامند. ذكر كلمه «طرفين دعوا» بيانگر اين نكته است كه قاضى تحكيم در امور حسبيه راه ندارد چرا كه واژه تحكيم به معناى حكم قرار دادن است و طبيعى است آن در موردى خواهد بود كه دو نفر بر سر امرى اختلاف كرده‏اند و حال آنكه در امور حسبيه اختلاف و دعوايى وجود ندارد.

«دعوا»: در قانون براى دعوا تعريفى نيامده ولى برخى دعوا راعملى دانسته كه براى تثبيت‏حقى صورت مى‏گيرد. بنابر اين اولا، بايستى حقى وجود داشته باشد، هر چند به صورت ادعايى. ثانيا: مورد تجاوز يا انكار قرار گيرد. ثالثا، صاحب حق در صدد احياى آن برآيد و از مراجع قانونى استمداد كند. تحكيم به عنوان يك نهاد قضايى مطرح شده است.

«در صورت توافق‏» قيد يادشده بيانگر اين نكته است كهطرفين درباره قاضى تحكيم بايستى تراضى داشته باشند و بدون آن تحكيم معنا ندارد. پرسش اين است كه اين توافق نسبت به اصل تحكيم است و شخص قاضى را دستگاه قضايى تعيين مى‏كند و يا اينكه شخص قاضى نيز بايستى مورد توافق طرفين قرارگيرد؟ ماده يادشده متعرض آن نيست و فقط به طور مطلق بيان داشته كه طرفين در صورت توافق مى‏توانند به قاضى تحكيم مراجعه كنند. به نظر مى‏رسد مى‏بايست قانونگذار تكليف را روشن كند. با توجه به فلسفه وجودى قاضى تحكيم كه بر پايه تراضى و تصالح است، شخص قاضى نيز بايستى مورد توافق قرار گيرد.

مطلب ديگر اينكه قيد «در صورت توافق‏» بيانگر اين نكتهاست كه قاضى تحكيم در دعاوى عمومى راه ندارد، زيرا در دعاوى عمومى توافق مفهومى ندارد، چرا كه در صورت وقوع جرمى، دادستان به عنوان نماينده جامعه مكلف به پى‏گيرى آن است و در اين مورد جايى براى رضايت و موافقت متهم كه همان مدعى عليه است، وجود ندارد. پرسش ديگر اين است كه قيد «در صورت توافق‏» بيانگر چيست؟ آيا قيد يادشده دلالت مى‏كند بر اينكه طرفين دعوا در صورت توافق نسبت به قاضى تحكيم، قراردادى را منعقد ساخته‏اند كه بايستى در چارچوب مقررات قراردادها گنجانده شود و در اين صورت مشمول ماده 10 قانون مدنى خواهد بود كه مى‏گويد: «قراردادهاى خصوصى نسبت به كسانى كه آن را منعقد نموده‏اند در صورتى كه مخالف صريح قانون نباشد نافذ است.»

به عبارت ديگر پرسش اساسى اين است كه ماهيت اينتوافق چيست؟ آيا همانند داورى يك قرارداد خصوصى است كه با توجه به ماده (10) قانون مدنى نسبت به طرفين لازم الاجرا است و پس از توافق، طرفين حق فسخ و نقض آن را ندارند مگر با توافق يكديگر، يا اينكه صرفا يك قرارداد جايز و بنابر تصالح است كه براى هر يك حق نقض آن وجود دارد؟ ممكن است در پاسخ گفته شود از متن ماده يادشده بدست مى‏آيد كه هر يك از دو طرف پس از توافق، حق نقض قرارداد را دارند، زيرا ماده فوق مقرر داشته كه در صورت توافق مى‏توانند .. ومفهوم «مى‏توانند» اين است كه امكان مخالفت براى هر يك وجود دارد.

در پاسخ گفته مى‏شود، قيد «مى‏توانند» ناظر به اصل جوازرجوع به قاضى تحكيم بعد از توافق است و نظرى به اين ندارد كه هر يك از طرفين بعد از توافق، حق مخالفت دارند يا خير؟ در اين مورد نيز قانونگذار بايستى تكليف را روشن كند كه آيا پس از توافق نسبت به اصل تحكيم و يا اصل تحكيم و شخص قاضى، براى طرفين الزام آور است‏يا خير؟ و اگر الزام آور است ضمانت اجراى آن چيست؟ «احقاق حق و فصل خصومت‏»: برخى بر اين عقيده‏اند كه احقاق حق ناظر به دعاوى كيفرى و فصل خصومت ناظر به دعاوى حقوقى است، چرا كه مطلوب در دعاوى كيفرى كشف حقيقت و در دعاوى حقوقى فصل خصومت و بر طرف كردن منازعه است.

به نظر مى‏رسد تفكيك يادشده دليلى ندارد. از سوى ديگراساس دستگاه قضايى در دعاوى بايستى كشف حقيقت و احقاق حقوق باشد نه صرفا فصل خصومت و در اين مورد تفاوتى ميان دعاوى حقوقى و كيفرى وجود ندارد. بله در دعاوى كيفرى كشف حقيقت‏يك مساله اساسى و محورى است و نمى‏توان از آن چشم پوشى كرد ولى در دعاوى حقوقى چنانچه حقيقت كشف نشد بايستى به گونه‏اى منازعه را پايان داد. و بدان جهت است كه فقهاء در تعريف «قضاء» گاهى با فصل خصومت و در برخى موارد به احقاق حق اشاره كرده‏اند و تفاوتى بين دعاوى حقوقى و كيفرى نگذاشته‏اند. شايد براى تفاوت گذاشتن بين احقاق حق و فصل خصومت بتوان چنين گفت كه هر احقاق حقى فصل خصومت است ولى هر فصل خصومتى احقاق حق نيست. بنابر اين احقاق حق، خاص است و در درجه نخست بايستى هم در دعاوى كيفرى و هم مدنى مد نظر قرار گيرد.

بخش دوم:همانگونه كه پيش از اين گذشت، قاضى تحكيم يكى ازنهادهاى فقهى است كه در قوانين مدون سابقه نداشته و با تصويب قانون تشكيل دادگاههاى عمومى، رسما وارد قلمرو قوانين ايران گرديد. اگر چه قانونگذار ايران در گذشته بر اساس ماده 632 آئين دادرسى حقوقى، نهادى را تحت عنوان «داورى‏» پذيرفته است، ولى همان گونه كه درپى خواهد آمد «داورى‏» با «قاضى تحكيم‏» از جهاتى تفاوت داشته و ماهيتا فرق مى‏كنند. از اين رو پسنديده است با توجه به مباحثى كه در پى خواهد آمد، قاضى تحكيم مورد بحث و بررسى قرار گيرد. براى شروع، پرسشهاى زير را طرح مى‏كنيم:

1 . دليل مشروعيت قاضى تحكيم چيست؟2 . آيا قاضى تحكيم در زمان غيبت امام(ع) فرض وجود دارد و آيا مى‏توان در زمان حاضر جايگاهى براى آن پيدا كرد؟ پرسش يادشده از اين رو مطرح است كه قاضى تحكيم از سوى برخى فقها از جمله شهيد ثانى در مسالك و شيخ محمد حسن‏نجفى‏در كتاب جواهرالكلام در زمان غيبت‏امام(ع) مورد انكار قرار گرفته‏است. 3 . دامنه كاربرد و شمول قاضى تحكيم تا كجاست؟ آيا صرفا در دعاوى حقوقى كاربرد دارد و يا اينكه مى‏توان در دعاوى كيفرى نيز از آن استفاده كرد؟ پرسش ديگرى كه در همين زمينه مطرح مى‏شود اين است كه آيا قاضى تحكيم حق قضاوت در حق الناس و حق الله را دارد و يا اينكه صرفا مى‏تواند در حق الناس قضاوت كند؟ 4 . آيا بعد از قضاوت قاضى تحكيم، حكم وى بر طرفين دعوا نافذ است و يا اينكه بعد از صدور حكم نيز نياز به رضايت طرفين دعوا دارد؟ 5 . آيا قاضى تحكيم علاوه به قضاوت، حق اجراى احكام به ويژه در دعاوى كيفرى را دارد يا خير؟6 . آيا قاضى تحكيم نياز به شرط اجتهاد دارد؟7 . براى روشن شدن بحث ذكر چند مقدمه ضرورى است:

الف - قضاوت از جمله مناصب به شمار مى‏رود لذا نيازمند نصب و اعطاء است و همانند مرجعيت نيست كه در صورت وجود شرايط قهرا تحقق يابد.

ب - قضاء از شاخه‏هاى ولايت است كه قاضى آن را اعمال مى‏كند و بدان جهت است كه برخى فقهاء در تعريف آن، ولايت را اخذ كرده‏اند; زيرا قضاوت بدون رنگ ولايت كارساز و مؤثر نخواهد بود.

ج - همانگونه كه حقوقدانان مى‏گويند اصل بر آزادى انسانهاست و هيچكس حق سلب آزادى از ديگرى را ندارد مگر اينكه بر اساس قرارداد اجتماعى و ضرورت‏هاى زندگى، اشخاص پاره‏اى از آزادى‏هاى خود را محدود كرده و آن را به حكومت واگذار كنند تا بدينوسيله جامعه اداره شود. اصل مزبور در دين اسلام نيز پذيرفته شده است و فقهاء بيان كرده‏اند كه حكومت و سلطنت ذاتا از آن خداوند است و هيچكس بر ديگرى ولايت ندارد و اصل عدم ولايت و سلطنت هر يك از انسان‏ها بر ديگرى است، با اين تفاوت كه استثناء اصل يادشده به لحاظ مبانى وخواستگاه دين اسلام تفاوت مى‏كند و بدين لحاظ استثناء را اينگونه بيان مى‏كنند: مگر اينكه در موردى از ناحيه شارع مقدس (خداوند) دليل داشته باشم كه رضايت‏شخص معتبر نيست و بايستى در مورد وى اعمال ولايت‏شود و يا اينكه شارع پذيرفته باشد كه در صورت رضايت‏شخص اعمال ولايت در مورد وى صحيح است. و دقيقا به همين دليل است كه پيش‏تر گفته شد قضاوت از مناصب به شمار مى‏رود لذا نيازمند نصب و اعطا است.قضاوت از جمله مواردى است كه شخصى با عنوان «قاضى‏» نسبت به ديگرى حق ولايت دارد و اين ولايت‏يا بايستى با اذن شارع صورت پذيرد و يا اينكه خود شخص صرف نظر از اذن امام(ع) به قاضى، اعمال چنين ولايتى را بپذيرد.

د - قاضى بر دو قسم است، قاضى منصوب و قاضى غير منصوب. قاضى منصوب كسى است كه از ناحيه امام معصوم(ع) نصب شده است. واين نصب گاهى خاص ست‏يعنى امام(ع) به خصوص كسى را نصب مى‏كند و گاهى نصب عام است‏يعنى امام(ع) شخص يه خصوصى را نصب نكرده ولى به طور كلى صفات ويژه‏اى را براى قاضى بيان كرده است به گونه‏اى كه هر كس واجد آن صفات باشد مى‏تواند قضاوت كند.

اما قاضى غير منصوب يا قاضى تحكيم كسى است كه ابتداءوبالذات براى قضاوت نصب نشده بلكه د صورت تراضى اصحاب دعوا حق قضاوت دارد و تراضى آنها با توجه به اجازه شارع مقدس به چنين توافقى، به وى حق اعمال ولايت مى‏دهد.

ه - شخص در صورتى مى‏تواند قضاوت كند كه حداقلشرائط ذيل را داشته باشد: 1 . بلوغ 2 . كمال عقل 3 . طهارت مولد 4 . ذكوريت 5 . اجتهاد 6 . ايمان 7 . عدالت 8 . نصب.

ى - قاضى تحكيم كسى است كه طرفين دعوا به قضاوت وى راضى باشند و بايستى داراى همه شرائط يادشده باشد مگر نصب ابتدائى از ناحيه امام(ع) خواه نصب عام يا خاص. اكنون با توجه به اين مقدمات به اصل بحث و پاسخ پرسشهاى مطرح شده مى‏پردازيم.

دليل مشروعيت قاضى تحكيم مشروعيت قاضى تحكيم مورد پذيرش مشهور فقها قرار گرفته و دليل‏هايى از كتاب، سنت و اجماع بر آن اقامه كرده‏اند و درباره آن ادعاى اجماع و عدم خلاف شده است. عمده‏ترين دليل را مى‏توان روايات بر شمرد از جمله روايت ابى خديجه كه مرحوم آيت الله خويى نيز به آن استناد جسته‏اند. «اياكم ان يحاكم بعضكم بعضا الى اهل الجور، ولكن انظروا الى رجل منكم يعلم شيئا من قضايانا فاجعلوه بينكم فانى قد جعلته قاضيا فتحاكموا اليه. «مبادا يكى از شما ديگرى را نزد اهل جور به محاكمه بكشاند بنگريد و مردى از خودتان را كه پاره‏اى از احكام ما را مى‏داند ميان خودتان قاضى قراردهيد من نيز وى را قاضى قرار مى‏دهم. بنابر اين نزد وى تحاكم كنيد.

وجه استدلال اين است كه عبارت «فاجعلوه‏» يا «فليرضوا» كهدر برخى ديگر از روايات آمده است با قاضى تحكيم سازگار است. اگر منظور قاضى تحكيم نباشد «رضايت‏» و «جعل‏» طرفين دعوا چه لزومى داشت، بلكه كافى بود بفرمايد: در صورت اختلاف و منازعه به كسى كه پاره‏اى از احكام مارا مى‏داند «مراجعه‏» كنيد، چرا كه من او را ميان شما قاضى قرار داده‏ام. ولى امام(ع) از تعبير «رضايت‏» و «جعل‏» استفاده مى‏كند نه «مراجعه‏» و اين بدين معناست كه اگر شما به كسى «راضى‏» شديد من هم آن را قبول دارم و شما نزد چنين كسى تحاكم كنيد.

مرحوم آيت الله خويى دلالت اين روايات را بر نصب ابتدايىقاضى از جانب امام نمى‏پذيرد و آن را از ادله نصب قاضى مطلق (غير تحكيم) نمى‏شمارد، ايشان در اين باره مى‏فرمايد: «ولكن الصحيح ان الرواية غير ناظرة الى نصب القاضي ابتدا وذلك لان قوله(ع): فاني قد جعلت قاضيا متفرع على قوله: فاجعلوه وهو القاضي المجعول من قبل المتخاصمين فالنتيجة ان المستفاد منها ان من جعله المتخاصمان بينهما حكما هو الذي جعله الامام قاضيا. «ولى صحيح اين است كه روايت نظرى به نصب قاضى ابتدايى (غير تحكيم) ندارد چرا كه سخن امام(ع) كه فرموده: «فانى قد جعلته قاضيا» متفرع است بر اين سخن او كه فرموده: «فاجعلوه‏» و منظور از «فاجعلوه‏» همان قاضى است كه اطراف دعوا آن را پذيرفته‏اند بنابر اين نتيجه اين مى‏شود كه هر كسى را اصحاب دعوا حكم قرار دهند. امام نيز همو را قاضى قرار داده است.

دليل ديگرى كه مى‏توان در مورد مشروعيت قاضى تحكيماقامه كرد بناى عقلاء است چرا كه حكميت بين افراد امرى است كه از دير باز بين عقلا وجود داشته و همانگونه كه پيش از اين گفته شد، با توجه به آيات قرآن كريم و شواهد تاريخى در زمان پيامبر(ص) نيز سابقه داشته است و قرآن كريم آن را ردع نكرده و امامان برگوار(ع) نيز نهى نكرده‏اند و اين دليل بر پذيرفته شدن قاضى تحكيم نزد شارع مقدس است. سيره متشرعه نيز گواه صادقى است بر مشروعيت قاضى تحكيم نزد شارع مقدس.

فرض قاضى تحكيم در زمان غيبت:همانگونه كه ذكر شد قاضى تحكيم كسى است كه همه شرائط قضاوت را دارد مگر اينكه منصوب از ناحيه امام(ع) نيست بلكه صرفا طرفين دعوا رضايت به قضاوت وى داده‏اند. ولى پاره‏اى از فقهاء با عنايت به روايات صادر شده كه همه فقهاء جامع الشرائط را در زمان غيبت نائب امام(ع) مى‏داند، وجود قاضى تحكيم را در زمان غيبت منكر شده‏اند، چرا كه با توجه به ضرورت شرط اجتهاد در امر قضاوت همه كسانى كه صلاحيت قضاوت دارند داراى ولايت قضايى هستند، بنابر اين در زمان غيبت قاضى واجد شرايط ولى غير منصوب، وجود ندارد تا طرفين دعوا نسبت به او تراضى كنند.

در اين باره مى‏توان به روايتى كه مشهور به مقبوله عمر بنحنظله است اشاره كرد: «عن عمر بن حنظلة، قال: سالت ابا عبدالله(ع) عن رجلين من اصحابنا بينهما منازعه فى دين او ميراث فتحاكما الى السلطان والى القضات ايحل ذلك؟ قال: من تحاكم اليهم في حق او باطل فانما تحاكم الى الطاغوت .. قلت: فكيف يصنعان؟ قال: ينظران من كان منكم ممن قد روى حديثنا ونظر فى حلالنا وحرامنا وعرف احكامنا، فليرضوا به حكما، فانى قد جعلته عليكم حاكما و .... عمر بن حنظله گفت: از امام صادق(ع) پرسيدم: آيا صحيح است كه دو نفر از شيعيان اگر در مورد «دين‏» يا «ميراثى‏» با هم اختلاف پيدا كردند به سلطان يا قضات وقت مراجعه كنند؟ امام(ع) در پاسخ فرمودند: هر كس براى قضاوت نزد آنها برود، خواه براى حق يا باطل، به طاغوت روى آورده است. وى مى‏پرسد چاره چيست؟ امام(ع) مى‏فرمايد: به كسى مراجعه كنند كه احاديث ما را نقل مى‏كند و احكام حلال و حرام ما را مى‏شناسد، چنين شخصى را بعنوان قاضى بپذيريد و من وى را بر شما حاكم قرار دادم.

بنابر استدلال بسيارى از فقهاء روايت‏يادشده دلالت روشنبه نفوذ قضاوت مجتهدين جامع الشرائط دارد و امام صادق(ع) به طور كلى همه آنها را منصوب به قضاوت كرده است، چرا كه فرموده‏اند: «هر كس آگاه به حلال و حرام ما باشد و بتواند احكام ما را بشناسد حاكم بر شماست و شما بايستى براى امر قضاوت به وى مراجعه كنيد. از اين رو گفته شده در زمان غيبت امام(ع) قاضى غير منصوب نداريم، حتى برخى فقهاء، همچون شيخ محمد حسن نجفى فرموده: فرض وجود قاضى تحكيم مربوط به زمانى قبل از امام صادق(ع) مانند عصر پيامبر(ص) است ولى از زمان امام صادق(ع) به بعد قاضى تحكيم متصور نيست. مرحوم شهيد ثانى نيز در كتاب مسالك الافهام فرموده‏اند: از آنجا كه حكم همه مجتهدين در زمان غيبت نافذ است قاضى تحكيم وجود ندارد.مرحوم سيد على طباطبائى هم در اين باره مى‏فرمايد: از آنجا كه همه فقهاء در عصر غيبت منصوب و ماذون در امر قضاوت هستند، بحث از قاضى تحكيم كم فائده است. در اينجا مناسب است كه به بحث درباره اصل مساله ولايت قضايى همه فقهاء جامع الشرائط پرداخته شود. كه اولا: دليل نصب آنها بر امر قضاوت چيست؟ ثانيا، آيا همه مجتهدين ولايت قضايى بالفعل دارند؟ ثالثا، آيا ثبوت ولايت قضايى براى همه فقهاء، مطلق است و يا اينكه تابع شرائطى است و آيا آن شرائط در حال حاضر وجود دارد؟ مساله ولايت قضايى فقيه مورد توافق همه فقهاء است و شك و شبهه در آن راه ندارد. با اين تفاوت كه برخى دليل نصب فقيه را بر امر قضاوت لفظى دانسته و به رواياتى از قبيل مقبوله عمر بن حنظله تمسك مى‏جويند. برخى ديگر چون در سند يا دلالت روايات يادشده خدشه كرده‏اند، امر قضاوت را واجب كفايى دانسته و دليل نصب آن را «اصل ضرورت حفظ نظام‏» كه يك دليل عقلى است مى‏دانند.

در صورتى كه دليل بر ولايت فقهاء عقلى و از نوع وجوبكفايى باشد، بطور مسلم گستره دليل عقلى و وجوب كفايى نسبت به افراد، تا اندازه‏اى خواهد بود كه از معضله اختلال نظام جلوگيرى كند و بيشتر از آن ضرورتى نداشته و چه بسا موجب اختلال نظام شود. بنابر اين در صورتى كه فقيهى اداره امور جامعه را اعم از قضايى و غير قضايى بدست گرفت و به اوضاع جامعه سامان بخشيد، عقلا ديگر موضوعى باقى نمى‏ماند تا فقيه ديگر دست‏اندركار آن شود. چرا كه مشكل اختلال نظام بر طرف شده لذا نه وجوبى بر عهده ديگران است و نه نصب آنها ضرورت دارد، بلكه صحيح هم نخواهد بود. بنابر اين در تحليل يادشده همه فقهاء، منصوب به امر قضاوت نيستند اگر چه شايستگى آن را دارا باشند، لذا قاضى تحكيم يا غير منصوب كه صرفا طرفين دعوا درباره آن تراضى كنند، فرض وجود دارد.

اما در صورتى كه دليل ولايت قضايى فقهاء، ادله لفظى ازقبيل مقبوله عمر بن حنظله باشد و روايات يادشده چنان اطلاقى داشته باشند كه براى همه فقهاء منصب قضاوت را جعل كرده باشند، بطور مسلم با توجه به دليل عقلى كه عبارت است از حفظ نظم و انسجام جامعه، چنين اطلاقى در شرائط زمانى صدور روايات قابل قبول است نه در شرائط كنونى. توضيح اينكه به خوبى روشن است كه امامان معصوم(ع) به جز امام على(ع)، هيچگاه فرصت تشكيل حكومت پيدا نكردند و افرادى ظالمانه حكومت را غصب نبوده و امامان معصوم(ع) و پيروان آنان را منزوى كردند. در آن شرائط شيعيان در خفقان به سربرده و به سختى تحت نظر بودند، در عين حال آنان جامعه‏اى را تشكيل داده بودند و مى‏بايست امور آنها اداره شود و مشكلات آنان مرتفع گردد، چرا كه طبيعت جامعه نياز به قانون و مقررات دارد و در پاره‏اى موارد روابط حقوقى بين افراد مشكلات و اختلافاتى را به وجود مى‏آورد كه نيازمند قضاوت است. و اين در حالى است كه شيعيان، سازمان حكومتى را براى اداره امور خويش نداشتند.

در همين شرائط ائمه(ع) پيروان خويش را از عرض حال بهحكومت وقت منع مى‏كردند، چرا كه روى آوردن به حكومت، موجب تقويت و تاييد آن مى‏شد و آن بزرگواران با توجه به آيه شريفه قرآن راضى به اين امر نبودند. الم تر الى الذين يزعمون انهم آمنوا بما انزل اليك وما انزل من قبلك يريدون ان يتحاكموا الى الطاغوت وقد امروا ان يكفروا به ويريد الشيطان ان يظلهم ضلالا بعيدا». «آيا نمى بينى كسانى را كه گمان مى‏كنند به آنچه كه به تو و قبل از تو فرو فرستاده شده ايمان آورده‏اند، آنها مى‏خواند تحاكم بسوى طاغوت ببرند و حال آنكه بدانها فرمان داده شده كه به آن كفر ورزند و شيطان مى‏خواهد آنها را گمراه كند گمراهى بعيد.».

قضاى روايت عمر بن حنظله و سائر روايات دلالت روشنىامر دارد. و از كلام مرحوم صاحب جواهر در رد قاضى تحكيم در زمان غيبت، مى‏توان چنين استفاده كرد كه دليل نصب مجتهد به صورت عام، اختصاص به زمان حاكميت «جور» دارد و زمان حكومت «عدل‏» را در بر نمى‏گيرد: «.. نعم يتصور فيما قبله مما لا اذن فيه لمطلق المجتهد كزمن النبي(ص) بل لعله خاص فيه ايضا، لظهور دليل نصب المجتهد فى جميع زمان الجور الذى نهينا فيه عن المرافعة الى قضاتهم من حيث غلبة الجائرين‏». بله قاضى تحكيم در زمان قبل از امام صادق(ع) مانند زمان پيامبر(ص) كه براى همه مجتهدان اجازه قضاوت نبوده قصور مى‏شود، چرا كه دليل نصب مجتهد در همه زمانهايى است كه حكومت «جور» وجود دارد وما به خاطر غلبه جائرين از مرافعه به آنها نهى شده‏ايم‏».

نكته‏اى كه از كلام مرحوم صاحب جواهر بدست مى‏آيد ومى‏توان در تاييد سخن فوق از آن استفاده كرد، اين است كه چرا در زمان پيامبر(ص) افراد صلاحيتدار و يا بتعبير ايشان «مجتهدين‏» نصب عام نداشته‏اند؟ آيا جز اين است كه شرائط زمان امام صادق(ع) در زمان پيامبر(ص) وجود نداشته و آن بزرگوار به دليل داشتن حكومت از چنان تدبيرى بى‏نياز بوده‏اند؟ پر واضح است كه پذيرفتن نظريه دلالت قضايى بالفعل براى همه فقهاء در زمان كنونى، جامعه را دچار آشفتگى و بى ثباتى مى‏كند، زيرا اگر قرار باشد هر مجتهدى در شهر يا روستاى خويش دست‏اندر كار قضاوت شود كشور به مثابه جامعه ملوك الطوائف خواهد شد كه در هر بخشى از آن قانونى ويژه حاكم است و اين امر باعث اختلاف شديد و درگيرى بين مردم مى‏شود. بدون شك شارع مقدس كه اهتمام به يكپارچگى و وحدت امت اسلامى دارد، رضايت به چنين امرى نمى‏دهد و هرگز نمى‏خواهد كه جامعه مسلمانان دچار از هم گيختگى شود.

به عبارت ديگر مى‏توان گفت، مساله نصب عام، يك حكمشرعى الهى نيست تا تخطئ از آن امكان ناپذير باشد. بلكه يك حكم ولايى است (لذا امام صادق(ع) فرموده‏اند انى جعلته عليكم حاكما» كه با توجه به آن شرائط زمانى صحيح بوده است ولى در صورتى كه شيعيان موفق به تشكيل حكومت‏شوند و فقيه جامع الشرايطى حاكم شود، مسالة ولايت قضايى براى همه مجتهدين منتفى است و ضرورت عقل آن را نمى‏پذيرد. و به لحاظ همين ضرورت است كه مساله تعدد امام در زمان واحد در پاره‏اى روايات نفى شده است: «الشركة في الملل تؤدى الى الاضطراب‏»: شريكى شدن حكومت و كشوردارى منجر به اضطراب مى‏شود.

در كتاب علل الشرائع چنين آمده است:«فان قال: فلم لا يجوز ان يكون فى الارض امامان فى وقت واحد او اكثر من ذلك؟ قيل لعلل منها: انه لو كانا امامين كان لكل من الخصمين ان يدعو الى غير ما يدعو اليه صاحبه فى الحكومة ثم لا يكون احدهما اولى بان يتبع من صاحبه، فتبطل الحقوق والاحكام والحدود.» «اگر بپرسند: چرا وجود دو امام يا بيشتر از آن در زمان واحد در زمين جايز نيست گفته خواهد شد به چندين علت; از جمله اينكه اگر دو امام وجود داشته باشد، هر يك از دو نفر كه با هم به نزاع برخاسته‏اند مى‏تواند به نزد امام ديگرى غير از امامى كه رفيقش براى رفع نزاع نزد وى رفته مراجعه كند، آنگاه هيچيك از آن دو ملزم نيست كه از رفيقش پيروى كند در نتيجه موجب ضايع شدن حقوق و احكام و حدود مى‏گردد».

اگر گفته شود دو روايت‏يادشده مربوط به ولايت عامه استنه ولايت قضايى، در پاسخ گفته مى‏شود: اولا ولايت قضايى شاخه‏اى از ولايت عامه است. ثانيا چون هر دو در ارتباط با اداره امور جامعه است، تعدد آنها منجر به مشاجره وكشمكش مى‏شود و باعث تضييع حقوق، حدود و احكام مى‏گردد لذا بايستى از تعدد آن جلوگيرى نمود و در اين مورد تفاوتى بين ولايت عامه و ولايت قضايى وجود ندارد.

قلمرو و كاربرد قاضى تحكيمهمانگونه كه سابقا ذكر شد پرسش اين است كه دامنه كاربرد قاضى تحكيم تا كجاست، آيا صرفا در دعاوى حقوقى كاربرد دارد و يا در مورد دعاوى كيفرى نيز مى‏توان آن را به كار گرفت؟ از سوى ديگر، آيا قلمرو آن صرفا در حق الناس يا حقوق خصوصى است و يا در حق الله يا حقوق عمومى نيز كاربرد دارد؟ برابر ماده (6) قانون تشكيل دادگاههاى عمومى و انقلاب كه بصورت عام نگارش شده، قضات تحكيم مى‏توانند هم در دعاوى حقوقى و هم دعاوى كيفرى قضاوت كنند.

از ديدگاه فقه نيز اطلاق دليل مشروعيت قاضى تحكيم اقتضاء مى‏كند كه وى بتواند هم در دعاوى حقوقى و هم دعاوى كيفرى قضاوت كند. در اين باره مى‏توان به روايت ابى خديجه از امام صادق(ع) اشاره كرد: «اياكم ان يحاكم بعضكم بعضا الى اهل الجور ولكن انظروا الى رجل منكم يعلم شيئا من قضايانا فاجعلوه بينكم، فانى جعلته قاضيا فتحاكموا اليه.» «مبادا هر يك از شما ديگرى را نزد اهل جور به محاكمه بكشاند، بلكه در بين خود نگاه كنيد و شخصى را كه چيزى از احكام مى‏داند ميان خود قرار دهيد، به درستى كه من او را ميان شما قاضى قرار دادم، پس مرافعه خود در نزد وى بريد.» مرحوم فاضل هندى در مورد بحث مى‏فرمايد: «وحكمه لازم نافذ فى كل الاحكام فى حقوق الناس وحقوق الله حتى العقوبات للعمومات‏». «حكم قاضى تحكيم در همه احكام اعم از حقوق الناس وحقوق الله حتى در مجازاتها به دليل عام بودن دليل مشروعيت، نافذ ولازم است.

به عقيده برخى ديگر، قلمرو قضاوت قاضى تحكيم محدود بهحقوق خصوصى يا حق الناس است و دامنه قضاوت وى حقوق عمومى با حق الله را در بر نمى‏گيرد، زيرا قاضى تحكيم در فرض رضايت طرفين دعوا مشروعيت دارد و فلسفه تعيين آن در قانون ساده بودن و سرعت در امر رسيدگى است از اين رو نمى‏توان آن را به حقوق عمومى با حق الله توسعه داد چرا كه در چنين مواردى شاكى يا مدعى خصوصى وجود ندارد و حكومت مستقيما وارد عمل شده و به مساله رسيدگى مى‏نمايد لذا تراضى طرفين دعوا بى معناست و قاضى تحكيم مفهومى ندارد. و بدين لحاظ مرحوم شهيد ثانى مى‏فرمايد: «نعم يختص بحق الآدمى حيث انه متوقف على نصب المتخاصمين فلا يحكم فى حقوق الله اذ ليس لها خصم معين‏».

«بله قاضى تحكيم ويژه حق الناس است زيرا مشروعيت آن برتراضى طرفين دعوا توقف دارد. بنابر اين در حقوق الله نمى‏تواند قضاوت كند زيرا در اين موارد شاكى خصوصى وجود ندارد. صاحب جواهر و فاضل هندى گفته‏اند كه شيخ طوسى در كتاب «نهايه‏» و «اقتصاد» همين عقيده را دارد. به عبارت ديگر در حقوق عمومى يا حق الله اساسا تراضى نقشى ندارد و غالبا مرتكب جرم در صدد فرار از قانون و مجازات است، لذا نمى‏توان رسيدگى را به رضايت مرتكب واگذار كرد. جاى بسى تعجب است كه چگونه مرحوم فاضل هندى در عبارت يادشده عقيده دارند كه قاضى تحكيم حق قضاوت در حق الله را نيز دارد. تمسك ايشان به عمومات ادله مشروعيت قاضى تحكيم، كارساز نيست، زيرا همانگونه كه گفته شد اساس قاضى تحكيم بر تراضى است. بنابر اين نسبت به حقوق عمومى يا حق الله اساسا اطلاق يا عمومى وجود ندارد.

لزوم حكم بعد از قضاوت:از آنجا مشروعيت قاضى تحكيم بر اساس تراضى طرفين دعوا است لذا يكى از مسائل مورد بحث اين است كه آيا علاوه بر تراضى قبل از حكم، نيازمند به تراضى بعد از حكم هم هستيم يا خير؟ قانونگذار در اين مورد وظيفه را مشخص نكرده است، ولى در ميان فقها دو نظريه وجود دارد. اكثر آنها عقيده دارند كه بعد از تراضى و صدور حكم، نيازى به قبول و رضايت به حكم نيست و راى قاضى بر طرفين نافذ ولازم است. در اين مورد مرحوم محقق حلى مى‏فرمايد: «لو تراضى الخصمان بواحد من الرعية فترافعا اليه فحكم لزمهما حكمه ولا يشترط رضاهما». اگر طرفين دعوا شخصى را بعنوان قاضى پذيرفتند و نزد وى طرح دعوا كردند و قاضى حكم صادر كرد، حكم وى بر طرفين دعوا لازم است و رضايت آنها شرط نيست.

مرحوم آيت الله خوانسارى در شرح عبارت كتاب قواعدعلامه حلى چنين مى‏گويد: «اگر دو نفر در مورد قضاوت كردن شخصى كه شرائط اجتهاد را دارد تراضى كردند، سپس وى حكم صادر كرد، حكم وى بر آنها نافذ و لازم است، زيرا روايتى كه دليل تشريع قاضى تحكيم است از رد و انكار حكم قاضى تحكيم منع كرده است. منظور ايشان از روايت، همان حديث مقبوله عمر بن حنظله كه سابقا ذكر كرديم. البته در اين باره، استثنايى وجود دارد و آن در مورد حكم كردن به ديه بر عاقله است، چرا كه بايستى رضايت وى را بعد از حكم مد نظر قرار داد. در ميان فقهاى شيعه مرحوم علامه در كتاب تحرير الاحكام با نفوذ حكم قاضى تحكيم بعد از قضاوت مخالفت كرده و آن را نپذيرفته است.

به نظر مى‏رسد نظر مشهور فقها صحيح باشد و علاوه بردليلى كه مرحوم خوانسارى ذكر كرده‏اند، مى‏توان گفت، اساس تشريع قضاوت براى رفع اختلاف و فصل خصومت است، اگر قرار باشد رضايت طرفين بعد از حكم لازم باشد، غالبا اختف مرتفع نمى‏شود زيرا در بيشتر موارد محكوم عليه حكم را نخواهد پذيرفت. لذا على القاعده بايستى حكم نافذ و لازم باشد مگر در مواردى كه قاضى مرتكب خطا شده است. از سوى ديگر ممكن است از ديدگاه حقوقى گفته شود توافق طرفين در مراجعه به قاضى تحكيم، مانند داورى يك نوع قرارداد خصوصى است كه به حكم ماده (10) قانون مدنى ايران الزام آور است و هر يك از طرفين بايستى به آثار و لوازم آن گردن نهند.

اجراى احكامچانچه صدور حكم از ناحيه قاضى تحكيم در دعاوى مدنى صورت بگيرد و محكوم عليه آن را بپذيرد اشكالى وجود ندارد. ولى چنانچه محكوم عليه آن را بپذيرد و اجراى حكم نيازمند الزام باشد (مانند توقيف يا فروش اموال) و يا در دعاوى كيفرى قاضى حكم به زدن شلاق يا حبس و يا قصاص بدهد، آيا قاضى تحكيم حق اجراى حكم و الزام را دارد يا خير؟ آنچه كه در قانون تشكيل دادگاههاى عمومى و انقلاب ذكر شده صرفا قضاوت است و در مورد اجراى حكم سخنى به ميان نيامده است و ضرورى است كه قانونگذار حكم آن را روشن كند. در فقه ميان فقها دو نظر وجود دارد. مرحوم فاضل هندى در شرح عبارت علامه در كتاب قواعد به هر دو نظر اشاره كرده است.

«وهل له الحبس واستيفاء الحدود العقوبة اشكال من عمومادلة الامر بالمعروف والنهى عن المنكر وادلة التحكيم الناهية عن الرد على من له اهلية وافضاء تعطيلها الى الفساد وقول الصادق(ع) لحفص بن غياث اقامة الحدود الى من اليه الحكم وهو خيرة السيد والشيخ فى التبيان وجماعة ومن الاحتياط فى الدماء وعصمتها واشتراك الحدود بين حق الله وحق الناس والتحكيم انما هو في حقوق الناس وهو قول الشيخ فى النهاية والاقتصاد وسلار وجماعة.» «در اين مورد كه آيا قاضى تحكيم حق حبس و اجراى مجازات را دارد اشكال است چرا كه از يك نظر بخاطر عموم ادله امر به معروف و نهى از منكر و بخاطر ادله مشروعيت قاضى تحكيم كه از نپذيرفتن حكم كسى كه صلاحيت براى قضاوت دارد نهى نموده و بخاطر اينكه عدم اجراى احكام موجب تعطيل شدن احكام و باعث فساد مى‏گردد و همينطور بخاطر روايت‏حفص بن غياث از امام صادق(ع) كه فرموده اقامه حدود بدست كسى است كه حكم را صادر كرده است، بايد پذيرفت كه اجراى حكم به دست قاضى تحكيم است. اين نظر را سيد مرتضى و شيخ طوسى در تفسير تبيان و گروهى ديگر برگزيده‏اند. ولى از نظر ديگر به خاطر احتياط و حفظ خون انسان‏ها و به خاطر مشترك بودن حدود، بين حق الله و حق الناس، در حاليكه تحكيم فقط در مورد حقوق الناس ممكن است، بايد پذيرفت كه قاضى تحكيم حق اجراى حكم را ندارد شيخ طوسى در كتاب نهاية وكتاب اقتصاد خود و همچنين سلار و گروهى ديگر، اين نظر را برگزيدند.».

با توجه به وجوهى كه مرحوم فاضل هندى براى لزوم اجراىحكم بدست قاضى تحكيم ذكر كرده است، به خوبى روشن است كه سخن ايشان ناظر به زمانى است كه حكومت عدل وجود ندارد، و الا در فرض وجود حكومت عدل اگر امر بمعروف ونهى از منكر نيازمند به عمليات اجرايى باشد بايستى بدست‏حكومت انجام پذيرد. هم چنين چون فرض اين است كه قاضى تحكيم در حكومت پذيرفته شده است، در صورت صدور حكم طبق ضوابط، دستگاه قضايى مانند راى داورى ملزم به اجراى آن است و مساله تعطيل احكام و يا مخالفت و رد قضاى تحكيم بوجود نمى‏آيد. بنابر اين اين وجوه يادشده نمى‏تواند دليل بر اجراى حكم بدست قاضى تحكيم باشد. به نظر مى‏رسد از آنجا كه فلسفه تعيين قاضى تحكيم در قانون، تسريع در امر رسيدگى است و از سوى ديگر اجراى احكام واستيفاى حدود به تشكيلات اجرايى نياز دارد، اجراى احكام خارج از وظيفه قاضى تحكيم است و همچون داورى، اجراى حكم بايستى به دست‏حكومت انجام پذيرد. و از نظر ضوابط فقهى و قانونى نيز منعى در اين باره وجود ندارد.

آيا قاضى تحكيم نياز به شرط اجتهاد دارد؟از جمله مباحث مهم در قضاء «شرط اجتهاد» در قاضى بطور كلى و در قاضى تحكيم به خصوص است، بيشتر فقهاء شرط يادشده را براى قاضى خواه منصوب يا غير منصوب (تحكيم)، لازم مى‏دانند. در ميان فقها، صاحب جواهر شرط اجتهاد را در مطلق قاضى اعم از منصوب و غير منصوب نپذيرفته است. اين عقيده به ميرزاى قمى نيز نسبت داده شده است. مرحوم آيت الله خوئى نيز شرط مزبور را در خصوص قاضى تحكيم مردود دانسته است. به نظر ميرسد مناسب است بحث را با طرح اين پرسش دنبال كنيم كه از نظر ثبوتى علت‏شرط بودن اجتهاد چيست؟ آيا طبيعت قضاوت با شرط بودن اجتهاد ملازمه دارد، بدين معنى كه قضاوت بدون اجتهاد امكان ناپذير نيست؟ و يا اينكه علت بودن چنين شرطى، امرى خارج از طبيعت قضاوت است و آن عبارت است از «ولايت‏» يا «اهرم قدرت‏» و يا به عبارت ديگر لزوم داشتن «اذن‏»؟

با بررسى صورت نخست نمى‏توان پذيرفت كه طبيعتقضاوت با اجتهاد ملازمه دارد، چرا كه «قضاء» يعنى حكم و فصل خصومت و اين امر براى هر شخصى كه آگاه به ضوابط و مقررات است امكان پذير مى‏باشد. روشن‏ترين دليل، وقوع آن در عالم خارج است چرا كه بيشتر قضاوت‏ها بدست اشخاص غير مجتهد صورت مى‏پذيرد. به ديگر سخن، بنابه تعبير مرحوم صاحب جواهر، مدار و ملاك در امر قضاوت حكم به حق است و هر كسى كه بتواند حق را اثبات كند استحقاق قضاوت دارد خواه مجتهد باشد يا نباشد.

بررسى صورت دوم: به نظر ميرسد از نظر ثبوتى نياز بهعنصر «ولايت‏» يا «اذن‏» باعث‏شد كه اجتهاد را در قضاوت شرط بدانند، چرا كه بدون در دست داشتن اهرم ولايت‏يا قدرت و يا اذن از ناحيه شراع، قضاوت كارساز و مؤثر نيست زيرا فصل خصومت كه نتيجه قضاوت محسوب مى‏شود زمانى تحقق مى‏يابد كه طرفين دعوا ملزم به پذيرش حكم باشند و اين امر با وجود ولايت و اذن از ناحيه شارع عملى خواهد بود، چرا كه اصل، عدم ثبوت ولايت هر شخصى بر ديگرى است. از سوى ديگر از نظر اثباتى مجتهد قدر متيقن از كسانى است كه به دليل لفظى يا عقلى به وى اعطاء ولايت‏يا اذن شده است.

بنابر اين نياز به ولايت‏يا اهرم قدرت علت لزوم شرط اجتهاددر قضاوت است و الا از نظر ثبوتى علت ديگرى نمى‏تواند داشته باشد. لذا مرحوم صاحب جواهر بعد از اينكه لزوم شرط اجتهاد را در قاضى بطور كلى نفى كرده مى‏فرمايند: «... نعم قد يقال بتوقف صحة ذلك على الاذن منهم لقول الصادق(ع) ... و غير ذلك مما يقتضى توقف صحة الحكم وترتب اثره على الاذن والنصب‏». «... بله ممكن است گفته شود صحت قضاوت متوقف بر اذن از ناحيه امامان معصوم(ع) است و آن به خاطر سخن امام صادق(ع) .. و ديگر ادله‏اى است كه صحت‏حكم و ترتب اثر بر آن را متوقف بر اذن و نصب از ناحيه امامان معصوم(ع) مى‏داند.

از ديگر سو همان گونه كه پيش از اين گفته شد، در روزگارحاكميت طاغوت، شيعيان بنابه تعاليم امامان معصوم(ع) از اينكه مرافعه خود را براى داورى نيز طاغوت ببرند منع شده بودند، از اين رو چاره‏اى جز آن نبود كه براى حل اختلافات و منازعات شيعيان، به افرادى از خود آنها بطور جداگانه اجازه قضاوت داده شود، و مسلما اجازه به معناى شايستگى كافى نبوده بلكه اجازه‏اى كه همراه با رنگ ولايت باشد لازم بود تا قضاوت، كارساز و مؤثر واقع شود. به طور مسلم افراد يادشده بايستى مشخص بوده و ويژگيهايى را داشته باشند تا هر كسى دست‏اندركار قضاوت و اعمال ولايت نشود. در واقع اين مر يك نوع سازمان بخشيدن و ايجاد نظم در جامعه شيعيان به شمار مى‏رود و افراد مزبور كسانى جز مجتهدين يا افرادى كه قادر به فهم احكام دين هستند نخواهند بود.

ولى در زمانى كه حكومت عدل بر قرار شود و فقيه عادلزمام امور را بدست بگيرد، وى با تشكيلات حكومتى به اداره امور مى‏پردازد و همه ملزم به پيروى هستند و ديگر لزومى ندارد كه هر شخص داراى صلاحيت قضايى، به طور جداگانه ولايت قضايى داشته باشد تا نيازمند به وجود شرط اجتهاد باشيم، چرا كه با وجود حكومت، قدرت و ولايت ركزيت‏يافته و همه قدرتها بايستى در طول ولايت فقيه عادل قرار گيرند. حتى اگر قاضى، مجتهد جامع الشرائط نيز باشد با توجه به مباحث گذشته، وى ولايت بالفعل ندارد و ولايت قضايى او در طول ولايت‏حاكم عادل است.

نكته شايان توجه اينكه سخن فوق بدين معنا نيست كه غيرمجتهد مى‏تواند مستقلا ولايت قضايى داشته باشد، بلكه با دقت نظر معلوم مى‏شود كه ادعاى يادشده، همان نظريه مشهور است كه مى‏گويد قضاوت از آن مجتهد جامع الشرائط است (چه اينكه ولايت عامه از آن اوست) زيرا در اين صورت ولايت غير مجتهد در طول ولايت فقيه حاكم است (لذا گفتيم ولايت مستقل ندارد) و ولايت وى پرتويى از ولايت فقيه حاكم است كه اعمال مى‏كند، بلكه همانگونه كه گفتيم حتى اگر قاضى، مجتهد هم باشد ولايت وى مستقل نيست چرا كه وى ولايت بالفعل ندارد بلكه ولايت وى پرتوى از ولايت فقيه عادل است كه حكومت را بدست گرفته است و بدين لحاظ است كه از ديدگاه حقوقى نيز قاضى اگر چه مجتهد باشد طبق اصل پذيرفته شده، قانونى بدون جرم و مجازات و بر اساس اصول 36 و 166 و 167 قانون اساسى، مكلف است‏حكم هر دعوايى را با استناد به مواد قانونى صادر كند و حق اعمال نظر شخصى ندارد.

اصل 166 مقرر ميدارد:احكام دادگاهها بايد مستدل و مستند به مواد قانون و اصولى باشد كه بر اساس آنها حكم صادر شده است. ناگفته نماند كه ادامه اصل 167 قانون اساسى به گونه‏اى است كه دلالت بر اعمال اجتهاد در امر قضاوت مى‏كند، اصل مزبور مقرر ميدارد: «قاضى موظف است كوشش كند حكم هر دعوا را در قوانين مدرنه بيابد و اگر نيابد با استناد به منابع معتبر اسلامى يا فتاوى معتبر حكم قضيه را صادر نمايد و نمى‏تواند به بهانه سكوت يا نقص يا اجمال يا تعارض قوانين مدونه از رسيدگى به دعوا و صدور حكم امتناع ورزد». از ديدگاه حقوقى، اعمال اجتهاد در امور كيفرى پذيرفته نيست، زيرا احتياط و مصلحت در امور كيفرى اقتضا مى‏كند كه احكام روشن و مدون باشند. در امور حقوقى نيز بهتر است براى ايجاد وحدت رويه و جلوگيرى از مقام رهبرى استفتاء شود و در صورت امكان با سرعت و دقت‏خلاءهاى قانونى پر شود، چرا كه به صلاح ملت و نظام اسلامى است كه چرخ جامعه بر محور قانون اداره شود.

نتيجه اينكه سخن يادشده در مورد عدم ضرورت شرطاجتهاد در زمان حكومت عدل هيچ منافاتى با نظر مشهور كه مى‏گويند منصب قضاوت از آن مجتهد جامع الشرائط است ندارد، در عين حال ضرورتى ندارد كه قاضى مجتهد باشد لذا برخى فقها فرموده‏اند: واما فى عهد الغيبة وتشكيل الحكومة الحقة الدولة الشرعية - فما المانع من اذن ولي الامر لهؤلاء (غير المجتهدين) فى التصدى لمنصب القضاء.» «اما در زمان غيبت و تشكيل حكومت‏حق - دولت‏شرعى - چه مانعى دارد كه وى امر منصب قضاوت را به غير مجتهدين بسپارد. آنچه كه گفته شد در مورد قاضى بطور كلى بود ولى در قاضى تحكيم بحث آسان است، چرا كه اساس مشروعيت آن بر تراضى طرفين دعوا است و مساله اعمال ولايت‏يا اهرم قدرت با تراضى و پذيرفتن حكم وى از ناحيه اصحاب دعوا حل مى‏شود و نيازى به شرط اجتهاد نيست، چرا كه شرط اجتهاد براى مشرعيت اعمال ولايت است. در قاضى تحكيم همين مقدار كه شخص آگاه به ضوابط باشد و يا به تعبير صاحب جواهر توانايى احقاق حق داشته باشد كفايت مى‏كند. ما دليلى بر لزوم شرط اجتهاد در قاضى تحكيم نداريم.

قضاوت يا وحدت قاضى تحكيم با داورىداورى از جمله تاسيس‏هاى حقوقى است كه براى فصل خصومت ورفع اختلاف در معاملات طى مواد (68) تا (632) قانون آئين دادرسى مدنى پيش بينى شده است. قانون، تاسيس مزبور را تعريف نكرده است ولى برخى از نويسندگان حقوقى با توجه به مواد قانونى آن را چنين تعريف كرده‏اند: «داورى يا حكميت عبارت است از رفع اختلاف از طريق رسيدگى و صدور حكم اشخاصى كه اطراف دعوا معمولا آنها را به تراضى انتخاب مى‏كنند و يا مراجع قضايى با قرعه بر مى‏گزيند.» با توجه به مواد قانونى، داورى يك نوع حكومت قضايى خصوصى است كه افراد مى‏پذيرند تا به نحو بهترى اختلاف آنها فيصله يابد. اين حكومت‏خصوصى ضمن معامله و يا به صورت قرارداد جداگانه، صرفا در دعاوى حقوقى صورت مى‏پذيرد. لذا قانونگذار در ماده (633) آئين دادرسى مدنى مقرر داشته: «متعاملين ميتوانند در ضمن معامله به موجب قرارداد عليحده ملتزم شوند كه در صورت بروز اختلاف بين آنها، رفع اختلاف بداورى بعمل آيد...».

با عنايت به مطالب يادشده اين پرسش مطرح است كه آياقاضى تحكيم همان تاسيس داورى است‏يا تاسيسى نوپيدا است؟ بدون شك پاره‏اى نقاط مشترك بين تاسيس داورى و قاضى تحكيم به ويژه در مورد هدف تاسيس آنها يافت مى‏شود ولى پرسش در مورد انطباق كلى هر يك بر ديگرى است‏يعنى اينكه آيا قاضى تحكيم همان داورى است؟ برخى بر اين عقيده‏اند: قاضى تحكيم همان داورى است وهدف از انشاء ماده (6) قانون تشكيل دادگاههاى عمومى و انقلاب را اعلام صحت و مشروع بودن تاسيس داورى ميدانند، چه كه پس از استقرار نظام اسلامى و تغيير ساختار دادگسترى، يكى از مسائل مطروح اين بود كه آيا فصل ترافع از طريق داورى با مقررات شرع انور انطباق دارد يا خير و حكمى كه داوران صادر مى‏كنند قابل اجرا است‏يا خير؟ و اينك با تصويب ماده (6) قانون فوق‏الذكر بايد به صحت و شرعى بودن مواد راجع به داورى در قانون آئين دادرسى مدنى قائل شد.اداره حقوقى دادگسترى نيز طى نظر به مشورتى كه از وى خواسته شده بيان داشته است: ولى توجه و امعان نظر در قانونآئين دادرسى مدنى و مقايسه آن با مباحث فقهى درباره قاضى تحكيم بيانگر تفاوت ميان آن دو مى‏باشد، زيرا:

اولا، با توجه به ماده 633 قانون آيين دادرسى مدنى كهپيش از اين بيان كرديم، داورى يك نوع قرار داد است كه صرفا در دعاوى حقوقى و يا به عبارت بهتر در معاملات كارساز و مؤثر است، در حالى كه طبق توضيحاتى كه سابقا درباره قاضى تحكيم بيان كرديم، تاسيس مزبور با توجه به مباحث فقهى و با عنايت به اطلاق ماده (6) قانون تشكيل دادگاههاى عمومى و انقلاب، هم در دعاوى حقوقى و هم در دعاوى كيفرى كارساز است. به ديگر سخن قلمرو رسيدگى از طريق داورى صرفا در دعاوى حقوقى است مگر اينكه وفق ماده 675 قانون آئين دادرسى مدنى، دعاوى مربوط به ورشكستگى و دعاوى راجع به اصل نكاح و طلاق و فسخ نكاح و نسب، قابل ارجاع به داورى نيست. ماده يادشده مقرر مى‏دارد: «دعاوى مذكور زير قابل ارجاع بداورى نيست: 1 . دعواى ورشكستگى. 2 . دعاوى راجعه به اصل نكاح و طلاق و فسخ نكاح و نسب.

ثانيا; با توجه به ماده 26 لايحه قانون تاسيس اطاق‏هاى بازرگانى، داور مى‏تواند از جمله اشخاص حقوقى باشد و اشخاص حقوقى صلاحيت به عهده گرفتن داورى را دارند. لايحه يادشده مقرر مى‏دارد: «اطاقهاى بازرگانى ميتوانند در امور بازرگانى داور واقع شوند». در حالى كه قاضى تحكيم لزوما بايستى شخص حقيقى باشد و هيچگاه شخص حقوقى نمى‏تواند عهده دار امر قضاوت شود. ثالثا; با توجه به مواد 645 تا 643 قانون آيين دادرسى مدنى كه محرومين از داورى را ذكر كرده است، بدست مى‏آيد كه اصل بر صلاحيت همه اشخاص در به عهده گرفتن داورى است مگر مواردى را كه قانونگذار در مواد يادشده ذكر كرده است. و با مطالعه مواد مزبور بدست مى‏آيد كه اساسا شرايط شخص داور با قاضى تحكيم تفاوت دارد و هيچ ضرورتى ندارد كه داور دارنده شرطهاى قاضى تحكيم باشد مگر شرط بلوغ و عقل كه از جمله شرطهاى عقلايى است. بنابر اين از نظر جنسيت، زن مى‏تواند عهده‏دار امر داورى شود و همينطور نيازى به شرط طهارت مولد و ايمان نيست. و حال آنكه در قاضى تحكيم رعايت‏شرطهاى يادشده الزامى است. همين طور، بنابر نظريه كسانى كه اجتهاد را از شرطهاى ضرورى قضاوت مى‏دانند، وجود آن در داور لزومى ندارد.

بنابر اين مى‏توان نتيجه گرفت كه داور با قاضى تحكيم از سه جهت تفاوت دارد. 1 . قلمرو و صلاحيت رسيدگى. 2 . شخصيت. 3 . شرايط. از سوى ديگر، نحوه نگارش ماده (6) قانون تشكيل دادگاههاى عمومى و انقلاب به گونه‏اى است كه خواننده را به اين سمت‏سوق مى‏دهد كه قانونگذار به دنبال ايجاد تاسيس حقوقى جديدى بوده است، چرا كه روح ماده مزبور، اجازه مراجعه به قاضى تحكيم است، و جنانچه منظور همان داورى بود بايستى به گونه‏اى ديگر نگارش مى‏يافت.

بخش سوم: صورى كه مى‏توان قاضى تحكيم را عملى كرد براى عملى كردن تاسيس قاضى تحكيم و استفاده از آن در كشور، سه شكل زير قابل تصور است: 1 . قاضى تحكيم ادغام شده در نظام قضايى. 2 . قاضى تحكيم خصوصى، ولى با نظارت نظام قضايى. 3 . قاضى تحكيم كاملا مستقل از نظام قضايى.

1 . قاضى تحكيم ادغام شده در نظام قضايى در چنين شكلىنظام قضايى افرادى را كه از نظر ادارى در زمره كاركنان نظام قضايى به شمار مى‏روند به عنوان كسانى كه صلاحيت رسيدگى به دعاوى را دارند معرفى مى‏كند و اصحاب دعوا پس از تقديم دادخواست به مقام صلاحيتدار، در صورت تراضى مى‏توانند به شخص مزبور مراجعه كنند و بدون طى كردن مراحل رسيدگى رسمى به حل اختلاف ميان خويش بپردازند، تفاوت اين نوع قضات با قضات منصوب كاملا روشن است چرا كه اين افراد اگر چه از ناحيه حكومت معرفى يا تعيين شده‏اند ولى معرفى به معناى نصب نيست، لذا طرفين دعوا بدون تراضى حق مداخله و رسيدگى را ندارند، بر خلاف قضات منصوب كه به محض طرح شكايت از ناحيه يك طرف، قاضى حق رسيدگى پيدا مى‏كند ومى‏تواند طرف ديگر را ملزم به حضور در دادگاه كند.

2 . قاضى تحكيم خصوصى ولى با نظارت نظام قضايى - در اين شكل دستگاه قضايى در معرفى و تعيين قضات دخالتى ندارد بلكه همانند وكالت، افرادى با توجه به ضوابط پذيرش شده وبه صورت فردى يا جمعى در مؤسسات و مراكز خصوصى عهده‏دار امر قضاوت مى‏شوند و دستگاه قضايى به نحوه گزينش و نحوه كار و فعاليت آنها نظارت مى‏كند، همانگونه كه در امر وكالت اين چنين است. شكل كار مى‏تواند به اين صورت باشد كه پس از طرح شكايت نزد مقام صلاحيتدار، دادخواست به تراضى اصحاب دعوا، به يكى از مراكز يا مؤسسات خصوصى ارجاع شود و نتيجه دادرسى جهت ثبت و ضبط و مترتب شدن آثار حقوقى به مقامات صالحه اعلام گردد.

3 . قاضى تحكيم كاملا مستقل از نظام قضايى - در اين شكل دستگاه قضايى هيچگونه نظارت و مهارى بر قضات مورد تراضى ندارد و اشخاص در صورت داشتن شرائط لازم در امر قضاوت، باتراضى اصحاب دعوا صلاحيت رسيدگى پيدا مى‏كنند. اين شكل مى‏تواند به دو صورت انجام پذيرد: الف - نخست طرح شكايت نزد مقام صلاحيتدار صورت مى‏پذيرد آن گاه بنابر تقاضاى اصحاب دعوا، رسيدگى به فردى كه مورد توافق آنهاست و اگذار مى‏شود و نتيجه رسيدگى جهت ثبت و ضبط و مترتب شدن آثار حقوقى به مقامات صالحه اعلام مى‏گردد. ب - اساسا طرح شكايت نزد مقام صلاحيتدار قضايى انجام نمى‏پذيرد بلكه اطراف دعوا با تراضى يكديگر، به قاضى تحكيم مراجعه مى‏كنند و پس از انجام دادرسى به لحاظ آثار حقوقى كه ناشى از قضاوت است نتيجه كار به مقام صلاحيتدار جهت ثبت و ضبط اعلام ميگردد.

انتخاب و ترجيح هر يك از صور فوق نياز به مطالعه دقيق وكار شناسانه و بررسى اوضاع وشرائط فرهنگ قضايى جامعه دارد كه بحث جداگانه‏اى را طلب مى‏كند. البته اين امكان نيز وجود دارد كه بتوان هر سه صورت را همزمان در سياست قضايى كشور جاى داد و امكان استفاده از هر يك را ايجاد كرد.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 22:36  توسط حمید  | 

طرح‌ جلب‌ و حمايت‌ سرمايه‌هاي‌ خارجي‌

به‌ جذب‌ سرمايه‌گذاران‌ خارجي‌ و انتقال‌ فناوري‌

كمك‌ مي‌كند

 

 

دستيابي‌ به‌ توسعه‌ اقتصادي‌ پايدار،مستلزم‌ تأمين‌ هزينه‌هاي‌ سرمايه‌گذاري‌،جذب‌ فناوري‌ روز و گسترش‌ صادرات‌غيرنفتي‌ است‌.

در سال‌هاي‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌اسلامي‌، پيروي‌ از الگوي‌ توسعه‌اقتصادي‌ مبتني‌ بر جايگزيني‌ واردات‌،موجب‌ شد كه‌ توجه‌ به‌ بازارهاي‌ جهاني‌سرمايه‌ و سرمايه‌گذاري‌ كمتر شود وسرمايه‌گذاري‌هاي‌ اقتصادي‌ فقط با اتكاءبه‌ منابع‌ داخلي‌ و پس‌ از خاتمه‌ جنگ‌تحميلي‌ با بهره‌گيري‌ از اعتبارات‌ خارجي‌صورت‌ پذيرد. محدوديت‌ منابع‌سرمايه‌گذاري‌ داخلي‌، خسارات‌ اقتصادي‌ناشي‌ از جنگ‌ تحميلي‌ وعقب‌افتادگي‌هاي‌ ناشي‌ از دوران‌ جنگ‌،موجب‌ شد كه‌ در نخستين‌ برنامه‌ توسعه‌اقتصادي‌، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ كشور،توجه‌ به‌ منابع‌ اعتباري‌ خارجي‌ معطوف‌گردد و از آنجا كه‌ دستيابي‌ به‌ اعتبارات‌بلندمدت‌ منابع‌ بين‌المللي‌ تحت‌فشاردولت‌ آمريكا با مشكلات‌ و موانعي‌روبه‌رو بود، از اعتبارات‌ كوتاه‌مدت‌ براي‌تأمين‌ مالي‌ طرح‌هاي‌ سرمايه‌گذاري‌استفاده‌ شد.

در همين‌ حال‌ در اواخر دوران‌ اجراي‌برنامه‌ اول‌، جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ باانباشت‌ تعهدات‌ خارجي‌ كوتاه‌مدت‌روبه‌رو شد كه‌ از طريق‌ انجام‌ مذاكرات‌دوجانبه‌ با بستانكاران‌ توانست‌ بخش‌قابل‌توجهي‌ از بدهي‌هاي‌ خارجي‌ رااستمهال‌ نمايد.

حجم‌ تعهدات‌ خارجي‌ ايران‌ در پايان‌برنامه‌ اول‌ بيش‌ از 30 ميليارد دلار بود كه‌حدود 17 ميليارد دلار آن‌ زمان‌بندي‌مجدد شد. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ درخاتمه‌ جنگ‌ تحميلي‌ (سال‌ 1367)تعهدات‌ خارجي‌ ايران‌ حدود 870ميليون‌ دلار بود.

در هر صورت‌ پيروي‌ از الگوي‌توسعه‌ مبتني‌ بر جايگزيني‌ واردات‌ وبدون‌ توجه‌ به‌ جلب‌ سرمايه‌گذاري‌هاي‌خارجي‌ مشكلات‌ مربوط به‌ انباشت‌تعهدات‌ خارجي‌ را به‌ دنبال‌ داشت‌ و ازسوي‌ ديگر تمركز روي‌ تأمين‌ نيازهاي‌بازار داخلي‌ از يك‌ سو تحركي‌ درصادرات‌ غيرنفتي‌ كه‌ مي‌توانست‌ كاهش‌اتكاء اقتصاد ملي‌ به‌ نفت‌ را به‌ دنبال‌داشته‌ باشد، ايجاد نكرد و از سوي‌ ديگرعقب‌ماندگي‌ فناوري‌ و ركود فعاليت‌بنگاه‌هاي‌ اقتصادي‌ در اثر محدوديت‌تقاضاهاي‌ بازار داخلي‌ و فقدان‌ قدرت‌رقابت‌ در بازارهاي‌ خارجي‌ را به‌ همراه‌داشت‌، الگوي‌ توسعه‌ اقتص