تبليغاتX
حقوق

حقوق

استفتائات آيت‌الله صانعي درمورد زنان


به گزارش ايسنا، http://notes.nematahmadi.com آدرسي است كه مي‌توانيد مجموعه يادداشت‌هاي نعمت احمدي را در آن مطالعه كنيد،وي تحت‌عنوان «نگاهي به نظريات فقهي حضرت آيت‌الله يوسف صانعي در مورد زنان» مي‌نويسد:
در پي چاپ مقاله «لزوم تشكيل مجمع حقوقدانان و مجتهدين براي اصلاح قانون مجازات اسلامي» در شماره 12مجله «حافظ»،در صدد برآمدم استفتائاتي از حضرات علماي عظام داشته باشم و تاكنون،چند تن از آيات عظام پاسخ‌هاي مفصل و قابل توجهي داده‌اند.
اما پاسخ حضرت آيت‌الله‌العظمي يوسف صانعي كه مدتها مصادر مهم قضايي داشتند در نوع خود جالب توجه است كه علاوه بر فكس متن استفتائيه، اصل پاسخ و به ضميمه آن ـ با گزينش دفتر معظم له ـ 39 استفتاء از مجموعه استتفائات آن بزرگوار را براي نويسنده مقاله ارسال نموده‌اند. ايشان در هريك از اين استفتائات با ديدي جديد به مسائل روز نگاه كرده‌اند. ضمن تشكر از اين نظم و ترتيب، در مقاله حاضر، به نمونه‌اي از اين استفتائيه‌ها مي‌پردازم كه حاصل اجتهاد حضرت آيت‌الله صانعي است. به علت مفصل بودن نظريات در مقاله حاضر نظريات فقهي ايشان در مسائل زنان جامعه را بررسي مي‌كنم؛
1- عدم شرطيت مرد بودن در مرجعيت ديني ( مجمع، جلد دوم، س 6 )
2- عدم شرطيت مرد بودن در كليه مناصب حكومتي (مجمع، جلد سوم، س6)
3- عدم شرطيت مرد بودن در قضاوت (مجمع، جلد دوم، س6- مجمع، جلد اول، س1781- مجمع، س 1717)
4- تساوي زن و مرد در قصاص نفس و اطراف و تساوي ديه زن و مرد در ديه نفس و اطراف (مجمع، جلد اول، س 1844و 1842- مجمع، جلد دوم، س 1717)
5- طلاق در دست مرد است لكن اگر زن مهريه خود را ببخشد و تقاضاي طلاق نمايد بر مرد واجب است او را طلاق دهد.
6- ازدواج موقت مختص به شرايط خاص مي باشد و نه به عنوان عدل ازدواج دائم
7- رفع حرمت سقط جنين قبل از چهارماهگي به واسطه حرج و مشقت غيرقابل تحمل مانند بيماري جنين (پزشكي، س206)
علاوه بر نظريات ذكر شده در بالا، نظريات ديگر از آيت‌الله صانعي ـ همانند سن بلوغ دختران كه با نبود ساير شرايط 13 سال قمري است يا جواز تلقيح مصنوعي در خارج از رحم و انتقال آن به رحم، كه در نوع خود از نظريات قابل توجه است، يا ارث بردن زن از تمام اموال شوهر، در صورت نبودن وارث ديگر، يا ارث بردن زن از همه اموال شوهر از عين منقولات و از قيمت غيرمنقول ـ نشانگر درايت و تيزبيني و شگرف‌ نگري ايشان است. از نظريات ديگري ـ مانند عدم حرمت خروج زن از منزل بدون اجازه شوهر، در مواردي كه خلاف شئون مرد يا خلاف حق استمتاع مرد نباشد، و عدم حرمت روشهاي جلوگيري (كنترل جمعيت) و عدم حرمت روشهاي جلوگيري كه منجر به عقيمي دائم گردد براي كساني كه چندين فرزند دارند ـ مي‌گذرم.
اينها نظرياتي هستند كه راز پويايي فقه شيعه و ماندگاري اجتهاد را در جهان پرمسئله امروز اثبات مي‌كند.

http://www.baztab.com/news/22360.php
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1383ساعت 21:50  توسط حمید  | 

قانون داورى تجارى بين‏المللى از دريچه حقوق اسلامى

لعيا جنيدى (1)

چكيده: دير زمانى است كه به علت ناكارآمد بودن روش دادگاههاى دولتى در حل و فصل اختلافات تجارى بين‏المللى، ارباب تجارت بين‏الملل به شيوه‏هاى ديگر حل و فصل اختلاف، بويژه، داوريهاى تجارى بين‏المللى روى آورده‏اند. قانونگذار ايرانى نيز متوجه اين ضرورت گرديده و در تاريخ 26/6/1376 قانون داورى تجارى بين‏المللى را به تصويب رسانده است. در اين مقاله تلاش شده است‏با پيوند زدن اين قانون با حقوق اسلامى، ميزان مشروعيت اين شيوه حل و فصل اختلاف، حدود اختلافات قابل ارجاع به داورى، ميزان اعتبار و لازم الاجرا بودن قرارداد و راى داورى و شرايط داور (قاضى تحكيم) در فرق پنجگانه حقوق اسلامى تبيين و بدين‏ترتيب جايگاه داورى تجارى بين‏المللى و به تبع، قانون داورى جديد، در حقوق اسلام ترسيم گردد.

در قانون داورى تجارى بين‏المللى ما مباحث‏بسيارى وجود دارد كه توجه محققان را جلب مى‏كند. از اين جمله‏اند مسائل مربوط به قلمرو قانون، شكل و ماهيت موافقتنامه داورى، نحوه رسيدگى و قواعد صلاحيت مانند قاعده استقلال شرط داورى يا قاعده صلاحيت نسبت‏به صلاحيت، تعيين قانون حاكم و بالاخره مباحث‏شناسايى و اجراى راى داورى. مسلما همگى اين موارد جاى بحث و نقد و بررسى دارند ولى نگارنده كه پيشتر در برخى از آثار خود به طور مختصر يا به تفصيل متعرض غالب مباحث فوق گرديده است، علاقه‏مند است از افقى ديگر كه كمتر مورد توجه قرار گرفته; يعنى از ديدگاه حقوق اسلامى به اين قانون بنگرد. دلايل بسيارى وجود دارد كه مطالعه‏اى از اين دست را نسبت‏به قانون داورى مفيد و موجه مى‏سازد ولى در اينجا به دليلى اشاره و استناد مى‏كنيم كه شايد غالب خوانندگان و مخاطبان را با هرگونه طرز تفكرى متقاعد نمايد و آن اينكه فارغ از همه بحثهاى ارزشى، اين مطالعه ارزش تاريخى دارد و سابقه اين نهاد حقوقى كمال يافته بشرى را در ريشه‏هاى حقوق ما نشان مى‏دهد و زمينه‏هاى پيوند آن را با سنت و فرهنگ حقوقى ما آشكار مى‏سازد. به نظر مى‏رسد همان‏گونه كه نويسندگان محقق نظامهاى حقوقى رومى - ژرمنى و كامن‏لا پيوند و ارتباط نهادهاى جديد حقوق تجارت بين‏الملل را با قواعد و نهادهاى حقوق روم مورد توجه قرار مى‏دهند و با استفاده از مطالعات تاريخى سابقه اين نهادها و سير تكوين و توسعه آنها را پى مى‏گيرند و از نتايج‏حاصله بهره مى‏برند. ما نيز نبايد از بررسى تاريخى و ريشه‏يابى نهادهاى حقوقى شكل گرفته در شاخه‏هاى نوين اين بخش از دانش بشرى در فرهنگ و سنت و تاريخ حقوق خود غافل شويم. در اين راستا، بى‏ترديد حقوق اسلامى بخش غير قابل‏انكارى از اين فرهنگ و تاريخ را تشكيل مى‏دهد. جهت تامين اين مقصود، در مقاله حاضر، چند مقوله اصلى از ديدگاه فرق پنجگانه حقوق اسلامى مورد بررسى قرار مى‏گيرند:

1) آيا نظام حل اختلاف موضوع قانون داورى تجارى بين‏المللى در حقوق اسلامى به عنوان بخشى از فرهنگ حقوقى ما و قسمتى از پيشينه نظام حقوق موضوعه ما شناخته شده و اساسا از مشروعيت‏برخوردار است؟ به عبارت ساده‏تر آيا داورى يعنى حل اختلاف به وسيله فرد يا افراد منتخب متخاصمين در نظام حقوق اسلامى اساسا قابل قبول، جايز و نافذ است؟

2) با فرض جواز و نفوذ داورى قلمرو آن كدام است؟ به عبارت بهتر اختلافات قابل ارجاع به داورى از نظر فقهى چه اختلافاتى است؟ آيا كليه اختلافات اعم از جزايى و حقوقى و مالى و غير مالى در عالم حقوق اسلامى قابل ارجاع به داورى ست‏يا در اين زمينه محدوديتهايى وجود دارد و در صورت اخير آيا اختلافات موضوع قانون داورى تجارى بين‏المللى ايران مشمول اين محدوديتهاست‏يا خير؟

3) با فرض جواز و نفوذ داورى على‏الاصول و نيز با فرض قابل ارجاع بودن اختلافات موضوع اين قانون به داورى، تصميم يا راى صادره از سوى اين مرجع از نظر فقهى از چه اعتبارى برخوردار است و نيز قرارداد داورى از نظر لزوم و جواز چگونه قراردادى است؟

4) شرايط عمومى و اختصاصى قاضى تحكيم (داور) در حقوق اسلامى چيست؟ اين شرايط چگونه و تا چه اندازه‏اى قابل تعديل و انطباق بر قانون داورى تجارى بين‏المللى و قانون ماخذ و منشا آن يعنى قانون نمونه آنسيترال است؟ روشن است كه در اين قسمت تكيه بر شرايط بحث‏انگيز مانند اسلام، عدالت، علم و رجولت‏خواهد بود.

الف. جواز و نفوذ داورى

جواز و نفوذ داورى كه در حقوق اسلامى تحت عنوان قضاوت تحكيمى مطرح مى‏شود، در درجه اول مستند به آيه شريفه: «و ان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها. . . » [ نساء: 35] است. مفاد آيه مؤيد جواز و نفوذ داورى در اختلافات خانوادگى است كه با الغاى خصوصيت مى‏توان آن را به اختلافات مشابه تسرى داد. بدين ترتيب دست كم اصل حكميت مورد تاييد حقوق اسلامى است. علاوه بر آيه فوق آيات ديگرى نيز در قرآن مجيد يافت مى‏شود كه به نحوى دلالت‏بر امر به داورى يا سازش دارند [نساء: 59، 65; حجرات: 9، 10].

از سوى ديگر روايات متعددى در تجويز و تنفيذ داورى وجود دارد. عمده اين روايات از كتب اهل سنت نقل گرديده است. از اين جمله است استناد آنان به عمل پيامبر اكرم (ص) به حكم سعد بن معاذ در حكميت ميان او و بنى قريظه و روايت نسايى (2) [حيدر ج 4: 639; سيواسى 1316 ج 5: 498] و مرسله (3) [ابن قدامه 1972 ج 11: 484] مشهورى كه مورد استناد فقهاى شيعه نيز قرار گرفته است [نجفى 1398 ج 40: 25; شهيد ثانى ج 2: 283; حسينى شيرازى 1988 ج 84: 41]. اهل سنت علاوه بر دلايل فوق به اجماع صحابه بر جوايز تحكيم نيز تمسك مى‏كنند و بدين ترتيب آنان حكم به جواز تحكيم را بر اساس كتاب و سنت و اجماع ثابت مى‏دانند [حيدر ج 4: 639 - 640; سيواسى: 498].

مهمترين روايت مندرج در كتب حديث‏شيعه در زمينه قضاوت تحكيمى، خبر احمد بن فضل كناسى ازكشى از امام صادق (ع) (4) [حر ج 18 ب 11: 107 ح 31] است. ولى از آنجا كه به دليل ظاهر استنكارى عبارات در دلالت‏حديث‏بر جواز تحكيم ترديد شده است [نجفى ج 40: 27; حسينى شيرازى ج 84: 38]، فقهاى شيعه عمدتا به دليل اجماع جهت تجويز داورى استناد كرده‏اند [نجفى ج 40: 23; حسينى شيرازى ج 84: 39].

به هر حال آنچه مسلم است، هيچ نوشتار نسبتا جامعى در حوزه قضاى اسلامى وجود ندارد كه مبحثى را به قضاوت تحكيمى و شرايط آن اختصاص نداده باشد. اين امر به طور قطع دليل بر اتفاق نظر متخصصان حقوق اسلامى در جواز و نفوذ قضاوت تحكيمى ولو به طور اجمال است.

ب. قلمرو داورى

متخصصان حقوق اسلامى در مورد قلمرو داورى اتفاق‏نظر ندارند. برخى از فقها براى موضوعات قابل داورى محدوديتى قائل نيستند. مثلا عده‏اى از فقهاى شيعه استدلال مى‏كنند هر چه دعواى طرفينى بر سر آن متصور و ممكن باشد از مسائل مالى گرفته تا نكاح و قصاص و حدود و غير آن، قابل ارجاع به داورى است زيرا مقتضى ارجاع در آنها موجود است و عموم ادله و اخبار جواز و نفوذ تحكيم نيز، آنها را دربرمى‏گيرد (5) [شهيد ثانى ج 2: 283; نجفى ج 40: 27; طوسى 1351 ج 8: 165]. از اهل سنت، دسته‏اى از فقهاى شافعى و حنبلى بر اين اعتقادند [ابن قدامه ج 11: 484; خطيب ج 4: 379] در فقه حنفى نيز نظريات آزادمنشانه قابل توجهى وجود دارد. چنان‏كه در فقه مالكى نيز در امور كيفرى، تا آنجا كه نظريات به ديه صدمات و جراحات مربوط مى‏گردد، انعطاف‏پذيرى زيادى ديده مى‏شود [17: 1995 Powell] .

در مقابل گروهى از فقهاى شيعه قابليت تحكيم موضوعات كيفرى مانند حكم به حبس و ديگر مجازاتها را عموما و حدود الهى را كه طالب معين ندارد خصوصا، مورد ترديد و تشكيك قرار داده‏اند [نجفى: 27; شيخ طوسى: 165]. در اهل سنت، در هر يك از مكاتب چهارگانه، گروهى و يا گاه همه فقهاى آن مكتب به منعها يا محدوديتهايى در مورد قضاوت تحكيمى نسبت‏به نكاح (6) ، لعان، قذف و قصاص معتقدند [ابن قدامه: 378; حيدر ج 4: 640; سيواسى: 500; ابن عابدين ج 4: 348].

به هر تقدير آنچه مسلم است اين است كه همه فقهاى شيعه و همه فقهاى فرق چهارگانه اهل سنت در مورد قابل داورى بودن دعاوى مالى و بازرگانى كه دعاوى موضوع بحث ما مى‏باشند، ترديدى نداشته، متفق‏القول هستند. (7)

ج. ميزان لزوم راى و قراداد داورى

در مورد راى داورى، اگرچه نظريات مخالفى وجود دارد كه لازم‏الاجرا بودن حكم را منوط به رضايت طرفين نسبت‏به آن پس از صدور مى‏دانند [طوسى ج 8: 165; ابن قدامه: 484; نجفى: 25]، ولى اغلب فقهاى شيعه و اهل سنت معتقدند كه راى مزبور به محض صدور الزام‏آور بوده و براى طرفين داورى لازم‏الاتباع است. اين عقيده غالب با مفاد مواد قانون داورى جديد و قانون نمونه سازگار است.

در مقابل، مطابق همه مكاتب فقهى اعم از فقه شيعه و چهار فرقه اهل سنت، هر دو طرف داورى تا قبل از صدور حكم، حق عزل داور خود را دارند [نجفى: 24، 27; شهيد ثانى ج 2: 283; حلى كتاب قضاء; حسينى عاملى ج 10: 3; ابن قدامه: 484; خطيب ج 4: 379; سيواسى: 500; ابن عابدين ج 4: 348; حيدر ج 4: 641]. اين امر عملا قرارداد داورى را به صورت يك قرارداد جايز و قابل فسخ درمى‏آورد و به كاربرد عملى داورى به شدت آسيب مى‏رساند و با مفاد قانون داورى و قانون نمونه در اين زمينه سازگار نيست.

بدين ترتيب ممكن است‏بتوان با اندراج شرط عدم عزل يا با استنباط يك شرط ضمنى (توافق ضمنى طرفين) بر اسقاط حق عزل اين مشكل را به نحوى رفع نمود.

با ملاحظه چهارچوب كلى داورى در حقوق اسلامى يعنى اصل جواز و نفوذ قضاوت تحكيمى و امكان ارجاع اختلافات مالى و تجارى به قاضى تحكيم به عنوان قدر متيقن موضوعات قابل داورى و نيز الزام‏آور بودن راى قاضى تحكيم، به نظر مى‏رسد مقررات مندرج در قانون داورى در كليت‏خويش و از نظر چهارچوب اصلى، هيچ‏گونه منافات و مغايرتى با حقوق اسلامى ندارد.

با اين همه، در برخى جزييات كه مهمترين آنها شرايط قاضى تحكيم (داور) است، موضوع همچنان قابل تامل و دقت نظر است. قسمت‏بعدى را به بررسى اين امر اختصاص داده‏ايم.

د. شرايط داور

در حقوق اسلامى اعتقاد بر اين است كه همه شرايط لازم براى قاضى منصوب اعم از شرايط عمومى مانند بلوغ و عقل و شرايط اختصاصى كه عمدتا اسلام، عدالت و اجتهاد (علم) است‏براى قاضى تحكيم نيز ضرورى است [طوسى ج 8: 164; شهيد ثانى ج 2: 284; حسينى عاملى ج 10: 3; نجفى 1398 ج 40: 28; حسينى شيرازى ج 84: 41; ابن قدامه ج 11: 483; سيواسى ج 5: 494; خطيب ج 4: 378 - 379; ابن عابدين ج 4: 348; حيدر ج 4: 640 ]تنها استثناء لزوم وجود اذن از سوى امام يا فقيهى كه حكومت‏به دست اوست، مى‏باشد.

در شرط بودن بلوغ و عقل نه تنها در اسلام كه در هيچ نظام حقوقى نمى‏توان ترديد كرد. اين شروط را بايد از جمله امورى دانست كه بناى عقلا بر آن شكل گرفته است. ولى شروط اختصاصى را بايد يك به يك مورد بررسى قرار داد:

1) در فقه شيعه و برخى فرق اهل سنت اسلام از جمله شرايط ضرورى براى قضاوت است. مهمترين مستند آنان نيز آيه «لن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلا» [نساء: 141] مى‏باشد كه مفاد آن به قاعده نفى سبيل معروف گرديده و در كتاب قواعد فقهيه آمده است [بجنوردى 1969 ج 1: 157]. در مقابل برخى از اهل سنت‏بويژه حنفيان نه تنها در قضاوت بين اهل ذمه اسلام را شرط نمى‏دانند [سيواسى: 453 و 499; ابن عابدين ج 4: 298 - 299، 348] بلكه حتى معتقدند در سرزمين اسلامى يك قاضى غير مسلمان مى‏تواند بر مسلمان دادرسى كند. حقوقدانان معاصر حنفى با انعطاف‏پذيرى بيشترى به اين نتيجه رسيده‏اند كه هرگاه يكى از دو سوى درگير مسلمان باشد مى‏توان يك غير مسلمان را در پرونده‏ها و قضاياى بازرگانى - نه احوال شخصى و حقوق خانواده - به عنوان قاضى يا داور برگزيد [20: Powell] .

حقوق موضوعه بسيارى از كشورهاى اسلامى نيز به اين نگرش گرايش نشان مى‏دهد. مثلا در مصر مطابق ماده 502 قانون مدنى و آيين دادرسى بازرگانى تنها صغار، محجوران، ورشكستگان برى نشده و بزهكاران محكومى كه از حقوق مدنى محروم شده‏اند، صلاحيت داورى ندارند و نسبت‏به جنس يا دين هيچ‏گونه محدوديتى ديده نمى‏شود [21: Powell] .

در حقوق ما نيز گرچه به شرط بودن اسلام در قاضى تصريح نشده ولى از اصل 167 قانون اساسى (8) اين نكته قابل استنتاج است، هرچند كه از لحاظ فقهى جاى بحث‏باقى است.

2) شرط ديگرى كه در غالب كتب فقهى يافت مى‏شود، شرط عدالت است. مقصود از عدالت ملكه يا عادت پيوسته‏اى است كه موجب پرهيز كامل از گناهان كبيره و عدم اصرار بر گناهان صغيره و ترك رفتارهاى نامناسب (خلاف مروت) مى‏گردد. اين شرط گرچه به عنوان عقيده مشهور يا غالب در بين فقهاى اكثر مكاتب اسلامى از جمله فقه شيعه به چشم مى‏خورد [طوسى ج 8: 101; نجفى ج 40: 13; شهيد ثانى ج 2: 283; حسينى عاملى ج 10: 9; ابن قدامه ج 11: 381; خطيب: 375 ]ولى امرى اتفاقى و اجماعى نيست. چه بسيارى از فقهاى اهل سنت‏بويژه همه يا غالب حنفيان اين شرط را به مفهوم دقيق فوق قبول ندارند و فقدان اين عادت پيوسته را كه از آن به فسق تعبير مى‏شود، مانع از نفوذ قضاوت و حكم قاضى كه از طرف حاكم منصوب گرديده، نمى‏دانند [سيواسى: 454 - 455; ابن عابدين: 299]. آنان به تبع و به طريق اولويت ضرورت وجود اين شرط را در داور رد مى‏كنند، زيرا از يكسو اهليت لازم در داور بيش از اهليت قضاء نيست [سيواسى: 499; ابن عابدين: 348] و از سوى ديگر صلاحيت رسيدگى داور محدود است و راى او توسط قاضى كنترل و تاييد مى‏گردد [82: 1998 Amin ;21: Powell] .

با اين همه، گرچه بحثهاى فوق موجب ترديدهاى موجهى در مورد ضرورت وجود عدالت وصفى (ملكه يا عادت پيوسته عدالت‏به شرحى كه گذشت) به عنوان يك امر اجماعى در قضاوت و داوران مى‏گردد ولى در مقابل، ضرورت عدالت عملى يعنى رعايت مساوات و برابرى نسبت‏به متخاصمين و عدالت در پرونده تحت رسيدگى [حيدر: 525] وجه اشتراك و قدر متيقن تمام مكاتب حقوقى اسلامى است. از اين نيز پيشتر مى‏توان رفت چه ضرورت عدالت عملى امرى عقلايى بوده و بازتابى از بناى عقلاست و به همين جهت در تمام نظامهاى حقوقى به عنوان يكى از اصول اجبارى دادرسى لازم‏الرعايه اعلام گرديده است.

3) در مورد شرط علم كه گاه دقيقا تحت عنوان ضرورت قدرت اجتهاد مطرح مى‏شود، گرچه ظاهر كتب فقهى بويژه كتب فقهى شيعه و فرقه شافعى ممكن است مؤيد اين نتيجه باشد، ولى در نهايت گونه‏گونى نظريات موجود در مكاتب مختلف فقهى، حتى فقه شيعه و شافعى، موجب تعديل اين ديدگاه مى‏گردد. زيرا از يكسو در فقه شيعه لزوم اجتهاد قاضى منصوب امرى اتفاقى نيست و برخى به واسطه وجود اذن امام يا فقيهى كه حكومت‏به دست اوست غير مجتهدان را نيز واجد اهليت قضاء دانسته‏اند [نجفى: 15 - 19; حسينى شيرازى: 24 - 26] و از سوى ديگر معتقدان به ضرورت اجتهاد نيز در مورد شرط اجتهاد مطلق يا اجتهاد تجزى اختلاف نظر دارند [حسينى شيرازى: 24 - 39; نجفى: 17 - 19].

در فقه اهل سنت، برخى فرق، بويژه حنفيان انعطاف‏پذيرى بسيارى از خود نشان داده‏اند [83: Amin] .

مثلا در شرح مجلة‏الاحكام على حيدر آمده است، اشخاص واقف به همه علوم شرعيه لازم براى اجتهاد بسيار محدودند به طورى كه مى‏توان صحبت از انسداد باب اجتهاد نمود. لذا گرچه عامى محض اهليت قضاء ندارد و شايسته است كه قاضى متصف به علم و فهم و قابليت‏براى قضاء باشد، ولى حداقل علم قابل قبول اين است كه قاضى قادر به استماع حوادث و مسائل دقيق و تحصيل احكام شرعى از طرق ممكن و انطباق آنها بر مصاديق باشد [حيدر: 529] حتى در تفسير كلمه «ينبغى‏» مندرج در ابتداى ماده 1793 گفته شده است كه كلمه مزبور مويد شرط نبودن علم قاضى به معناى اجتهاد است، زيرا به عقيده بزرگان مكتب حنفى جايز است كه قاضى مجتهد نباشد و در اين صورت مطابق فتواى ديگرى راى خواهد داد. چه جاهل متقى براى قضاء بهتر از عالم فاسق است. (9)

بدين ترتيب شرط نبودن اجتهاد و امكان مراجعه به فتواى ديگران، در برخى مكاتب حقوق اسلامى به عنوان عقيده اتفاقى يا غالب مطرح است و در برخى مكاتب ديگر، به عنوان يكى از عقايد چندگانه كه موجه و قابل دفاع مى‏باشد [سيواسى: 458 - 459; ابن عابدين: 302 - 303; ابن قدامه: 382; خطيب: 377 - 378; نجفى: 15 - 19]. در عمل نيز بند پنج ماده واحده «قانون شرايط انتخاب قضات دادگسترى‏» با شرط اجتهاد به طور انعطاف‏ناپذير برخورد نكرده و راههاى جايگزين بسيارى را در نظر گرفته است.

به ملاحظات فوق، بايد اين نكته را نيز افزود كه در معاملات عموما و در معاهدات تجارى بين‏المللى خصوصا عرفهاى موجود اعم از مدون و غير مدون بسيار تعيين‏كننده است.

در حقوق اسلامى نيز ابواب معاملات على‏الاصول تحت‏حكومت عرف دانسته شده است. به نظر مى‏رسد كه برگزيدن داوران متخصص در يك قرارداد تجارى در خصوص دعواى ناشى از آن، گرچه مفهوم اجتهاد مطروحه در شرع را به طور كامل تامين نمى‏كند ولى تا حدى مى‏تواند آن را تامين نمايد. آراى صادره بر اساس قواعد و اصول و عرفهاى حاكم بر معاملات تجارى معمولا مغايرتى با اسلام كه خود، اين ابواب را تابع عرف مى‏داند، ندارد و در خصوص موارد استثنايى كه راى صادره بر اساس يك اصل يا عرف تجارى بين‏المللى، به طور اساسى مغاير با موازين شرع باشد نيز مى‏توان از طريق تمسك به قواعد ابطال راى داورى يا عدم شناسايى و اجراى آن كنترل لازم را اعمال نمود.

4) ديگر شروط مصرح در برخى كتب فقهى، مانند رجولت (مرد بودن) در مورد قاضى منصوب به شدت مورد اختلاف است و به همين جهت در مورد قاضى تحكيم به طريق اولويت‏بيشتر قابل ترديد است. چنانچه على ابن جرير طبرى قضاوت زنان را مطلقا [خطيب: 375; ابن قدامه: 380] و جمعى از فقهاى اهل سنت‏بويژه ابوحنيفه قضاوت زنان را در آنچه هليت‏شهادت نسبت‏به آن دارند، جايز دانسته‏اند [خطيب: 375; ابن قدامه: 380; سيواسى: 485 - 486; ابن عابدين: 348; طوسى: 101]. قول اخير كه مشهورتر است موجب مى‏شود كه محدوديت در قضاوت حداكثر منحصر به حدود و قصاص گردد. آنگاه با توجه به اينكه قدر متيقن از موضوعات قابل داورى نيز امور غير كيفرى بويژه حقوق خصوصى و مالى است، جواز قضاوت تحكيمى (داورى) زنان را به خوبى مى‏توان استنتاج نمود. بدين ترتيب در موضوع بحث ما يعنى داورى بين‏المللى ناظر به امور تجارى، عقيده به شرط نبودن رجولت در قضاوت تحكيمى، عقيده‏اى موجه و به خوبى قابل دفاع است.

متذكر مى‏شود كه در فقه شيعه نيز نه تنها تعداد معتنابهى از فقهاى معاصر و حاضر، بلكه جمعى از فقهاى پيشين نيز منع تصدى قضاء توسط زنان را مورد ترديد قرار داده‏اند. (10) حتى فقهاى متقدم غالبا متعرض شرط رجولت‏يا ذكورت براى قضاوت نشده‏اند [مفيد كتاب قضاء; ابن ادريس ج 2: 152; ابن حمزه كتاب قضاء].

حقيقت اينكه مهمترين روايات مورد استناد (11) فقيهان طرفدار منع قضاوت زنان نه تنها از لحاظ سند ضعيف است‏بلكه از لحاظ دلالت نيز غير قابل اتكاست. مفاد اين روايات نهايتامفيد نفى الزام و وجوب قضاوت از زنان است نه منع تصدى قضاء بر ايشان. به تبع، از آنجا كه اجماع مورد ادعاى برخى فقها [نجفى: 14] نيز مستند به روايات مزبور است و ارزش استقلالى ندارد، اجماع مدركى محسوب بوده و از اين لحاظ فاقد اعتبار است.

على‏رغم اشكالات و خدشه‏هاى وارد به دلايل اين نظر فقهى، مقنن ايرانى در صدر ماده واحده مربوط به «قانون شرايط انتخاب قضات دادگسترى‏» با عبارت «قضات از ميان مردان واجد شرايط زير انتخاب مى‏شوند. » رجولت را براى قضاوت در دادگسترى شرط تلقى نمود.

البته با توجه به ضعف مبناى فقهى نظريه منع قضاوت زنان و با توجه به انعطافهايى كه مقنن در مورد امكان تصدى منصب قضاوت تحقيقى توسط بانوان از خود نشان داده است و بويژه با توجه به اصل جواز در موارد ترديد نسبت‏به وجود منع (به عبارت فنى‏تر جريان اصل برائت در مورد شبهه حكمى ناشى از اجمال نص، مانند موضوع مورد بحث) ، شايسته نيست كه در قلمرو حقوق موضوعه، چنين حكم مردد و خلاف قاعده‏اى را به مساله قضاوت تحكيمى نيز تعميم و توسعه داد.

5) به هر حال، از اين بحث نسبتا مختصر فقهى مى‏توان استنتاج نمود كه نظام حل اختلاف موضوع قانون داورى از نظر چهارچوب و اصول كلى با حقوق اسلامى در تعارض نبوده بلكه با آن منطبق است; ولى در جزييات بويژه در مسائل مربوط به شرايط داور (قاضى تحكيم) تفاوتهايى را نشان مى‏دهد. برخى از اين تفاوتها با تعديلهايى قابل رفع و حل است، مانند شرط عدالت كه پذيرش مفهوم عدالت عملى به جاى عدالت وصفى، هم شكاف و اختلاف را رفع مى‏كند و هم واقع‏بينانه‏تر است. ولى در برخى موارد ديگر مانند شرط اسلام، به نظر مى‏رسد كه مى‏توان با تمسك به قواعد ثانوى مانند لاحرج يا الضرورات تبيح المحظورات يا مصلحت نظام، مشكل را رفع نمود. زيرا اصرار بى‏انعطاف بر اينگونه شروط موجب مى‏شود كه اساسا رغبت و اقبال نسبت‏به داورى در ايران بر اساس قوانين ايران از بين برود و ما هميشه ناچار گرديم نوعى شرط داورى كه داورى در سرزمين ديگر و به موجب قوانين كشورهاى ديگر را مقرر مى‏دارد، بپذيريم. ضرورتهاى عملى به خوبى اين نكته را توجيه مى‏كنند كه «مالا يدرك كله لا يترك كله‏» .

والحمدلله رب العالمين

منابع

- ابن ادريس، محمدبن احمد. (1410 ق. ) . السرائر.

- ابن حمزه. وسيله. چاپ سنگى. بدون صفحه.

- ابن عابدين. رد المحتار على الدر المختار. بيروت: دارالكتاب العلميه.

- ابن قدامه. (1972) . مغنى و شرح الكبير. بيروت: دارالكتاب العربى.

- بجنوردى، محمدحسن. (1969) . قواعد الفقهيه. قم: دارالكتب العلميه.

- حر عاملى، محمدبن حسن. وسائل الشيعه.

- حسينى شيرازى، محمد. (14 ق. ) . الفقه. بيروت: دارالعلوم

- حسينى عاملى، محمدجواد. مفتاح الكرامه. مؤسس آل بيت للطباعة و النشر.

- حلى، حسن بن يوسف. [علامه]. قواعد الاحكام. چاپ سنگى.

- حيدر، على. دررالحكام شرح مجلة الاحكام. بيروت، بغداد: مكتبة النهضة.

- خطيب شربينى، محمد. مغنى المحتاج الى معرفة معانى الفاظ المنهاج. دارالكفر.

- سيواسى و قاضى‏زاده. (1316 ق. ) . فتح القدير. مطبعة الكبرى الاميريه.

- شهيد ثانى. مسالك الافهام. چاپ سنگى.

- طوسى [شيخ]. (1315) . مبسوط. تهران: چاپخانه حيدرى.

- مفيد [شيخ]. مقنعه. چاپ سنگى. بدون صفحه.

- نجفى، محمدحسن [شيخ]. (1398 ق. ) . جواهرالكلام. تهران: دارالكتب الاسلاميه.

پى‏نوشت‏ها:

1) استاديار دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران.

2) قال ابو شريح ان قومى اذ اختلفوا فى شى‏ء فاتونى فحكمت‏بينهم فرضى عنى الفريقان، فقال عليه الصلوة و السلام ما احسن هذا.»

3) من حكم بين اثنين فتراضيا به فلم يعدل فعليه لعنة الله تعالى.»

4) قال ابوعبدالله: اى شى بلغنى عنكم، قلت ما هو؟ قال: بلغنى عنكم اقعدتم قاضيا بالكناسة، قال: قلت: نعم، جلعت فداك، رجل يقال له عروة القتاب، و هو رجل له حظ من عقل نجتمع عنده فنتكلم و نتسائل ثم يرد ذلك اليكم، فان: لاباس.»

5) اولين قول را به ظاهر عبارات همه اصحاب و صريح عبارات برخى از آنها نسبت داده است.

6) عدم امكان قضاوت تحكيمى نسبت‏به نكاح كه صريحا موضوع حكميت مطروحه در آيه 35 سوره نساء است عجيب به نظر مى‏رسد و بايد آن را به موضوع تعيين صحت‏يا انحلال نكاح محدود كرد.

7) در فقه اهل سنت [ابن قدامه: 378; حيدر ج 4: 640; سيواسى: 500; ابن عابدين ج 4: 348] . چنانچه در ماده 1841 المجله كه بر اساس فقه حنفى تنظيم شده، آمده است: «يجوز التحكيم فى دعاوى المتعلقة بحقوق الناس‏». در فقه شيعه: [نجفى: 24; شهيد ثانى ج 2: 283; شيخ طوسى ج 8: 165].

8) اصل 167 قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران اعلام مى‏دارد: قاضى موظف است كوشش كند حكم هر دعوا را در قوانين مدونه بيابد و اگر نيابد با استناد به منابع معتبر اسلامى يا فتاوى معتبر، حكم قضيه را صادر نمايد و نمى‏تواند به بهانه سكوت يا نقص يا اجمال يا تعارض قوانين مدونه از رسيدگى به دعوا و صدور حكم امتناع ورزد.

9) ماده 1793مجلة‏الاحكام مقرر مى‏دارد: «ينبغى ان يكون القاضى واقفا على المسائل الفقهيه و على اصول المحاكمات و مقتدرا على فصل و حسم الدعاوى الواقعة تطبيقا لهما».

10) از اين جمله‏اند مقدس اردبيلى و محمدجواد حسينى عاملى [حسينى عاملى ج 10: 9].

11) به عنوان نمونه مراجعه كنيد به: [حر ج 18 ب 2: 6] حديث‏يكم: «ليس على النساء جمعة و لا جماعة و لا اذان و لا اقامة و لاعيادة مريض - الى و ان قال - و لا تولى القضاء...».

http://www.ri-khomeini.org/Matin/abstract/abstracts110.htm

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1383ساعت 15:16  توسط حمید  | 

دخالت در امور ماهيتى وكلا قابل قبول نيست

بهمن كشاورز:
 
093987.jpg
پروين بختيارنژاد: بعد از گذشت نزديك به يك ماه از انتشار خبر تدوين لايحه ۱۵۵ ماده اى «قانون وكالت» توسط قوه قضائيه، اعتراضات وكلا و حقوقدانان نسبت به اين لايحه كماكان به قوت خود باقى است.
در اين مدت لايحه اى كه ممهور به «مهر محرمانه» است، در ميان وكلا و حقوقدانان دست به دست مى گردد و نگرانى آنان را از بابت خدشه دار شدن استقلال وكيل و كانون هاى وكلا افزون كرده و به همين دليل هم اعضاى كانون هاى وكلاى دادگسترى را بر آن داشته است تا با كارشناسان دستگاه قضايى از در مذاكره برآيند. در واقع پس از اعتراضات وكلا كميسيونى ويژه در قوه قضائيه تشكيل شد و با دعوت برخى از اعضاى هيات مديره كانون وكلاى دادگسترى مركز بررسى لايحه «قانون وكالت» آغاز شد.
علاوه بر اين كانون وكلا نيز خود دست به كار تشكيل كميسيونى در اين باره شد، اما به نظر مى رسد كه جلسات آنان چندان نتيجه اى براى حفاظت از استقلال وكلا و فراتر از آن حق دفاع از مردم نداشته است.
«بهمن كشاورز» نخستين فردى بود كه در اين باره واكنش نشان داد و با اين استنباط كه «كارى عبث انجام مى داديم»، از كميسيون تدوين قوانين كانون وكلاى دادگسترى مركز استعفا داد.
• دادگاه تجديدنظر مرجع رسيدگى به تصميمات كانون ها
اين وكيل دادگسترى درباره مفاد اين لايحه ۱۵۵ ماده اى مى گويد: «در جاى جاى آن به ويژه در جايى كه ورود به حرفه يا ارتقاى رتبه وكيل مطرح است، دخالت دولت و حكومت و اشكال مختلف آن به طور پررنگ به چشم مى خورد. يعنى در مواردى وزارت علوم يا قوه قضائيه مى توانند بر سرنوشت كانون هاى وكلا و وكيل ها اثرگذار باشند.»
«بهمن كشاورز» تصريح كرد: «دخالت دادستان كل كشور، وزارت علوم، تحقيقات و فناورى، اساتيد دانشكده حقوق بدون اينكه لزوماً وكيل باشند، سازمان مديريت، ديوان محاسبات و امثال اينها در امور مربوط به وكلا و كانون هاى مربوط به آنها در معارضه است.»
به گفته «بهمن كشاورز» براساس لايحه فوق دادگاه تجديدنظر استان نيز به عنوان مرجع نهايى رسيدگى به تصميمات كانون هاى وكلا هستند: «در كانون هاى مستقر در استان ها، رابطه وكلا و دادگاه هاى تجديدنظر به نوعى است كه چنين مرجعيتى را نمى توان براى اين دادگاه ها كه البته در جاى خود كارآمد و محترم هستند، قائل شد.»
او مى گويد: «نكته ديگر اينكه دخالت دادستان عمومى در امور تخصصى و ماهيتى وكلا قابل قبول نيست، حال آنكه در پيش نويس چنين مواردى پيش بينى شده است.»
بهمن كشاورز در ادامه سخنانش درباره لايحه «قانون وكالت» به موضوعى صنفى نيز اشاره مى كند: «پديده ديگرى كه در اين پيش نويس قابل ملاحظه است، طبقه بندى وكلا است بدون آنكه به حقوق وكلايى كه فعلاً به كار اشتغال دارند، توجه شده باشد مثلاً افرادى كه حداقل پانزده سال سابقه وكالت يا قضاوت با مدرك كارشناسى ارشد يا بالاتر را دارند وكيل ممتاز شناخته مى شوند (يعنى وكيلى كه حق وكالت در ديوان كشور را دارد). تعداد وكلايى كه مشمول اين ضابطه خواهند شد، نسبت به كل وكلا بسيار قليل است.»
• پيشينه كانون هاى وكلا
براساس توضيحات رئيس اسبق كانون وكلاى دادگسترى مركز به نظر مى رسد كه در صورت ارائه اين لايحه به مجلس و تصويب آن در صحن علنى، كانون هاى وكلاى دادگسترى دستخوش تغييرات ساختارى فراوانى خواهد شد.
۵۲ سال پيش يعنى در سال ،۱۳۳۱ لايحه استقلال كانون وكلا به امضاى دكتر مصدق نخست وزير وقت رسيد و بعد از كودتاى ۲۸ مرداد و سقوط حكومت ملى نيز به وسيله مجلس شوراى ملى در سال ۱۳۳۳ دوباره تاييد شد. از آن زمان اين قانون طى سال هاى متمادى اجرا شد. هر چند كه در اين مدت نواقص و اشكالات آن از سوى جامعه وكلا مشخص شد اما تصويب قانون «كيفيت اخذ پروانه وكالت» در سال ۷۶ قسمت هاى مهمى از اين قانون قديمى و تجربه شده را مخدوش كرد و ماده ۱۸۷ برنامه سوم توسعه نيز كه به قوه قضائيه مجوز صدور پروانه وكالت را ارائه كرد، اين قضيه را تشديد كرد. حتى صدور بخشنامه «حفظ حقوق شهروندى» كه از سوى مجلس ششم نيز به صورت قانون درآمد، نتوانست انتقادات جامعه وكلا و حقوقدانان را نسبت به تغييرات اين حوزه كاهش دهد و در نهايت در شرايطى كه محافل حقوقى هنوز از مصوبه مجلس در برنامه سوم توسعه آزرده بودند، پيش نويس «قانون وكالت» در قوه قضائيه تهيه شد.
• صدور پروانه وكالت از سوى قوه قضائيه
شيرين عبادى در اين باره مى گويد: «لايحه اى كه پيش نويس آن از سوى قوه قضائيه تنظيم شده است، استقلال قانون وكلا را به مخاطره مى اندازد. چون اگر انتخاب كارآموز وكالت، آموزش آنان و همچنين تعقيب انتظامى وكلا و ساير امور بنيادين در اداره كانون وكلا برعهده هيات منتخب قوه قضائيه باشد و فقط وظيفه كانون وكلا منحصر به اخذ حق عضويت باشد، ديگر استقلال وكالت معنا و مفهوم خود را از دست مى دهد و امكان دسترسى مردم به دادرسى عادلانه نيز كه جزء حقوق بنيادين بشر است از دست خواهد رفت.»
برنده جايزه صلح نوبل از بين رفتن استقلال وكيل را منجر به عدم دسترسى شهروندان به دادرسى عادلانه ارزيابى مى كند:  «زيرا وكيلى كه پروانه وكالت خود را از قوه قضائيه دريافت مى كند و به صحت و سقم اعمال او در قوه قضائيه و طبق ديدگاه هاى اين قوه رسيدگى شود، ديگر نمى توان انتظار داشت كه وكلا بتوانند با استقبال راى در قبال تخلفات اجتماعى دادگاه ها بايستند. طبيعى است كه هر نوع تقابلى باعث سلب پروانه وكالت وكيل خواهد شد. اين امر خصوصاً در دعاوى سياسى صددرصد به زيان موكلان خواهد بود و مغاير با حقوق شهروندى است.»
او از اين سخنان نتيجه گيرى مى كند كه پيش نويس كانون وكالت مغاير با موازين حقوق بشر است و مى گويد: «اميدوارم رياست محترم قوه قضائيه از تقديم لايحه به مجلس شوراى اسلامى صرف نظر كرده و به اين ترتيب به استقلال كانون هاى وكلا كمك شود.»
• يك پيشنهاد
«بهمن كشاورز» اما فراتر از اظهار اميدوارى يك پيشنهاد نيز ارائه مى كند: «اگر دلمشغول نواقص و اشكالات قوانين فعلى و محاكم وكالت هستيم، گمان مى كنم كه كانون هاى وكلا و وكلاى دادگسترى براى اين نواقص و ارائه راهكار هاى اصلاحى احق و اولا باشند. به اين ترتيب پيشنهاد من اين است كه كانون هاى وكلا با تشكيل كميسيون هاى تخصصى و با مبنا قرار دادن قوانين فعلى قوانين موجود را براساس تجربياتى كه ظرف سه سال اجراى آنها به دست آمده، اصلاح كنند و همچنين مواد بسيار مهمى را كه در قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت وجود دارد و مغاير استقلال كانون ها است تغيير دهند و اصلاح كنند.  متنى كه به اين ترتيب اجرايى خواهد شد، مشخصاً حاصل كار كانون هاى وكلا خواهد بود و بنابراين هر تغييرى كه در مراحل مختلف تدوين و تقيين در آن داده مى شود، مشخص خواهد بود و مورد قبول كانون هاى وكلا است و آيندگان، وكلا و كانون هايشان را به اين كه در تخديش استقلال كانون هاى وكلا و بالطبع آن حق دفاع مردم نقش داشته اند متهم نخواهند كرد گمان مى كنم كه قانونگذاران نيز با توجه به اين امر بايد با احتياط حركت كنند.»
با اين حال پيش نويس لايحه «قانون وكالت» هنوز در قوه قضائيه در دست بررسى نهايى است و زمان براى دفاع وكلا و كانون هايشان از استقلال اين قشر باقى است. بايد ديد كه آيندگان درباره وكلاى اين دوره چه قضاوتى خواهند داشت.
http://www.sharghnewspaper.com/831218/html/law.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1383ساعت 13:10  توسط حمید  | 

طرح شكايت چكهاي بلامحل حقوقي در مراجع قضايي

مقدمه :

در قانون تجارت ايران از اسناد تجاري تحت عنوان ويژه اي بيان و تعريف نشده بلكه در باب چهارم تحت عنوان «برات ، فته طلب و چك » به ذكر مواد قانوني پرداخته كه خود مبين قصد مقنن به جهت وضع مقرراتي براي عمده ترين اسناد تجراتي معمول و متداول بوده است . چك پس از گسترش عمليات بانكي يكي از مهمترين وسايل دريافت و پرداخت وجه شناخته شده و پس از برات و سفته كه تعهد پرداخت هستند چك جانشين پول ن قد گرديده است. قواعد و اهميت چك ناشي از امتيازي است كه قانون تجارت يا قانون صدور چك به آن داده يا مي دهد تا بهترين وسيله سهولت مبادله پول و يا انتقال وجه ارزش به فرد ديگر باشد.


*تعريف و شرايط صدور چك :

بر طبق ماده 310 قانون تجارت «چك نوشته اي است كه به موجب آن صادر كننده وجوهي را كه نزد محال عليه دارد كلاً يا بعضاً مسترد و يا به ديگري واگذار مي نمايد.»
بنابراين تعريف ،‌چك سند انتقال وجه است و در هر چك حداقل 3 نفر وجود دارند :
1 – كسي كه چك صادر مي كند. (صادر كننده)
2 – كسي كه چك عهده او صادر مي شود يعني در نزد او مقداري وجه موجود است. (بانك)
3 – و بالاخره كسي كه وجه چك را دريافت مي نمايد. (ذينفع) [1]

با قبول اين تعريف قانوني مي توان گفت كه فرم مخصوصي براي نوشتن (چك) لازم نبوده و با هر تقاضاي كتبي كه دارنده حساب (صادر كننده چك) از نگاهدارنده وجه (بانك) براي انتقال و پرداخت وجه نمايد قابل قبول است. ولي مي توان اين موضوع را با اين توضيح رد نمود كه چون بانك به هنگام گشايش حساب جاري و قبول وجه از شخص ، وسيله انتقال خاصي بر طبق قرارداد حساب جاري كه همان اوراق چك باشد به بازكننده حساب مي سپارد يعني بين طرفين مقرر مي شود كه استرداد و انتقال وجه (به طور خاص) نيز به وسيله همان اوراق (دسته چك) باشد كه بانكها در اختيار مشتريان براي انتقال و بازپرداخت وجه گذارده اند و قانون ماليات هاي مستقيم هم ابطال مبلغ معين تمبر را قبل از تحويل دسته چك از طرف بانك بر روي برگ چك تأكيد نموده است. پس چك (اوراق تهيه شده در بانك) تنها وسيله انتقال وجه است خواه دريافت كننده وجه صاحب حساب باشد يا هر شخص ديگري كه ذينفع وجه چك است.
با توضيحي كه داده شد مي توان گفت كه : «چك وسيله استرداد و انتقال وجه توديع شده يا استفاده از اعتبار مصوبه و موجود در يكي از بانكهاي قانوني است كه معمولاً با استفاده از برگهاي ويژه اي كه بانك مهال عليه قبلاً در اختيار دارندگان حساب گذارده است به عمل مي آيد.»

در مقايسه بين چكي كه مهال عليه «پرداخت كننده» آن بانك مي باشد با چكي كه مهال عليه آن بانك نسبت به تفاوت هاي قابل توجهي وجود دارد از جمله اينكه :

-  در مورد چك بلامحلي كه مهال عليه آن بانك مي باشد امكان صدور اجرائيه بر عليه صادر كننده چك از طريق اجراي ثبت وجود دارد. در حالي كه براي صدور اجرائيه در مورد چكهايي كه مهال عليه آنها با يك نسبت مي بايست در دادگاه اقامه دعوي حقوقي بشود و حكم به مرحله قطعيت نيز برسد.

-  در موردي كه مهال عليه بانك مي باشد امكان تعقيب جزائي صادر كننده چك بلامحل وجود دارد . و حال آنكه تعقيب جزايي صادر كننده چك بلامحل كه مهال عليه آن بانك نيست ، به صرف بلامحل بودن چك ، وجود ندارد و فقط در صورت ارتكاب جرمي ، از قبيل جعل و سرقت ، تعقيب جزايي امكان پذير مي باشد.

-  وقتي كه محال عليه بانك مي باشد ، در مورد صدور چك بلامحلي كه در آن : تعيين مبلغ شده محل صدور قيد نگرديده ، تاريخ و نام مهال عليه گذر شده و صادر كننده فرضاً آنرا امضاء و به دارنده واگذار نموده است نه تنها از لحاظ كيفري قابليت تعقيب وجود دارد بلكه از نظر حقوقي هم غالباً غيرقابل خدشه و ايراد است. اما وقتي كه مهال عليه بانك نيست قبول چك هاي مذكور در فوق بعضاً حقوق دارنده را نسبت به چك بعنوان يك سند تجاري ، متزلزل و گردانده .

 

سؤال و جواب

س 1 –در مورد صدور چك وجود حداقل چند نفر ضروري است ؟

ج اگر صادر كننده شخصاً وجواهي را كه نزد مهال عليه دارد مسترد كند وجود دو نفر كافي است : صادر كننده و مهال عليه ولي اگر صادر كننده وجوهي را كه نزد مهال عليه دارد به ديگري واگذار نمايد وجود سه نفر لازم است : صادر كننده – دارنده و مهال عليه ( م 310 ق.ت)

س 2 –با توجه به اينكه در ماده 310 قانون تجارت به مهال عليه به طور مطلق اشاره شده ، اين كلمه شامل چه اشخاصي مي گردد؟

ج محال عليه در مورد چك شامل شخص حقيقي نظير يك صراف و همچنين شامل شخص حقوقي اعم از تشكيلات و مؤسسات غيرتجارتي كه به ثبت رسيده اند مانند مؤسسه خيريه اي كه ثبت شده (م 584 ق.ت) و يا بانك كه به صورت شركت سهامي عام اداره مي شود ، مي گردد.

س 3 – در موردي كه مهال عليه بانك باشد دارنده چك بلامحل از چه مزايايي برخوردار است ؟

ج در چنين صورتي دارنده چك بلامحل داراي مزاياي زير است :

1 – مي تواند بدون طرح دعوي در دادگاه و اخذ حكم قطعي ، تحت شرايطي كه در ماده 20 ق. صدور چك 72 آمده است ، از طريق اجراي ثبت مبادرت به صدور اجرائيه نمايد و مطابق آئين نامه مربوطه احقاق حق كند در حاليكه بر چكي كه مهال عليه آن بانك نباشد چنين مزيتي مترتب نيست.

2 – در موردي كه محال عليه بانك مي باشد ، امكان تعقيب جزايي صادر كننده چك بلامحل وجود دارد. (مستفاد از قانون اصلاحي چك مصوب سال 1372) در حاليكه امكان تعقيب جزائي صادر كننده چك بلامحلي كه مهال عليه آن بانك نمي باشد ميسر نيست مگر اينكه مسأله ارتكاب جرمي درخصوص چك ارائه شده مطرح باشد.

3 – وقتي كه محال عليه بانك باشد ، در صورتي كه در چك بلامحل صادره ، تعيين مبلغ نشده باشد يا تاريخ صدور آن قيد شده باشد و فقط صرف امضاء به دارنده واگذار شده باشد چك مذكور هنوز عنوان چك بلامحل را داشته و حداقل قضيه آن است كه قابل تعقيب جزايي است اما در مواردي كه مهال عليه بانك نيست اگر صادر كننده چك بلامحل از كسر مورد يا مواردي از قيوداتي كه مورد نظر قانونگذار مي باشد (مواد 310 و 311) خودداري كرده باشد و به صرف امضاء آنرا واگذار كرده باشد علاوه بر اينكه تعقيب جزايي صادر كننده امكان ندارد.

اصولاً قضيه طرح دعوي حقوقي عليه صادر كننده و ساير مسؤولين [2] پرداخت چك (ظهرنويس يا ظهرنويسان) نيز با بحث هاي نظري موافق يا مخالف برخورد خواهد كرد.

 

ويژگي هاي چك :

چك براي اينكه از طرف بانك قابل وصول باشد بايد داراي شرايطي باشد ، مطابق با ماده 311 قانون تجارت «در چك بايد محل و تاريخ صدور قيد شده و به امضاء صادر كننده برسد. پرداخت وجه چك نبايد وعده داشته باشد.» پس محل صدور و تاريخ صدور و امضاء صادر كننده و همچنين به رؤيت بودن چك از شرايط اساسي چك است . اما قبول ماهيت چك يعني استرداد وجه خود نشان دهند . لزوم ذكر مبلغ در چك مي باشد. اكنون مي توان شرايط صحت چك را به شكل زير خلاصه نمود :

1 – محل صدور
2 – تاريخ صدور
3 – امضاء صادر كننده چك
4 – مبلغ چك

پس با فقدان هر يك از شرايط و مندرجات فوق چك صادره فاقد ارزش قانوني بوده و از طرف بانك به علت فقدان شرايط صحت برگشت مي شود.

 

* وظايف بانك (محال عليه) درباره چك :

1 – بانكها مكلفند در روي هر برگ چك نام و نام خانوادگي صاحب حساب را قيد نمايند.
2 – در مواردي كه ذينفع دستور عدم پرداخت وجه چك مي دهد بانك مكلف است وجه چك را تا تعيين تكليف آن در مرجع رسيدگي يا انصراف دستور دهنده در حساب مسدودي نگهداري نمايد. [3]
3 – براي تشخيص اينكه چه كسي اولين بار براي وصول وجه چك به بانك مراجعه كرده است (دارنده چك كيست؟) بانكها مكلفند به محض مراجعه دارنده چك هويت كامل و دقيق او را پشت چك با ذكر تاريخ قيد نمايند.
4 – بانكها مكلفند كليه حسابهاي جاري اشخاصي را كه بيش از يك بار چك بي محل صادر كرد و تعقيب را آنها منتهي به صدور كيفر خواست شده باشد ، بسته و تا 3 سال تمام به نام آنها حساب جاري ديگر باز ننمايند. (فهرست اسامي اين اشخاص را بانك مركزي به اطلاع بانكها مي رساند.)
5 – هرگاه در متن چك شرطي براي پرداخت ذكر شده باشد بانك به آن شرط ترتيب اثر نخواهد داد.

* مدت ارائه چك به بانك مهال عليه :

مدت ارائه چك به بانك محال عليه و مسئوليت ظهرنويسان : « با توجه به اينكه در قانون صدور چك و همچنين قانون تجارت محدوديتي براي مدت ارائه چك و مطالبه وجه آن از بانك مهال عليه پيش بيني نگرديده و مواد 318 و 319 قانون تجارت نيز مرور زمان مربوط به دعاوي چك را عنوان نموده كه ارتباطي به عمل بانك درخصوص پرداخت وجه چك ندارد ، عليهذا ذينفع چك مي تواند طبق مصوبه كميسيون حقوقي بانكها در سال 1363 تا ده سال براي وصول وجه چك به بانك مراجعه كند.

اما مدت مسئوليت مدني پشت نويسان چك برطبق قانون تجارت (مواد 315 و 317) كه در قانون صدور چك (ماده 20) تأييد شده عبارتست از :

الف ) اگر صدور چك و تأديه وجه آن در يك شهر باشد 15 روز

ب ) اگر صدور چك و تأديه وجه آن در دو شهر يك كشور باشد 45 روز

ج ) اگر صدور چك و تأديه وجه آن در 2 كشور باشد 4 ماه تمام .


پس از ذكر موارد فوق در اينجا لازم است چگونگي اقامه دعوي در مورد چك را بررسي كنيم :

 

* اعتراض عدم تأديه :

اعتراض عدم تأديه نخستين و مهمترين كاري است كه دارنده چك بايد انجام دهد و مقصود از آن اعتراضي است كه بر اثر امتناع از پرداخت وجه چك از طرف محال عليه (بانك) ، به توسط دارنده چك بعمل مي آيد. (در واقع همان برگشت زدن به چك مي باشد.)
و طبق رأي وحدت رويه شماره 536 مورخ 10/7/1369 «… گواهي بانك محال عليه داير بر عدم تأديه وجه چك كه در مدت 15 روز به بانك مراجعه شده باشد به منزله واخواست (اعتراض عدم تأديه) مي باشد. »
در رابطه با اين رويه بايد دانست كه :

اولاً : رويه مذكور تنها در مواردي قابل اعمال است كه محال عليه «بانك» باشد. بنابراين در مواردي كه محال عليه «بانك» نيست، اعتراض تابع قانون تجارت (مواد 314 و 280) بود و مدت آن 10 روز از تاريخ چك مي باشد.

ثانياً : درموردي كه محال عليه بانك مي باشد ، رأي وحدت رويه مذكور موجب افزايش مدت اعتراض از 10 روز به 15 روز گرديده است. [4]

در يك جمع بندي و نتيجه گيري بايد گفت با توجه به اينكه چك بلامحل در شرايط ويژه اي باعث تعقيب كيفري صادر كننده خواهد شد ، ليكن چنانچه چك واجد شرايط تعقيب كيفري صادر كننده آن نباشد اين حق براي دارنده چك محفوظ است تا به منظور مطالبه مبلغ چك با رعايت مقررات قانون آيين دادرسي مدني اقدام به تنظيم و تقديم دادخواست عليه صادر كننده چك و ظهرنويسان آن به دادگاه عمومي محل وقوع جرم بنمايد.

لذا اكنون مدارك لازم براي تهيه و تنظيم دادخواست حقوقي چك بلامحل را به اختصار بيان مي كنيم :

1  - تهيه فتوكپي مصدق (تصديق كننده) چك بلامحل از روي چك و پشت آن در 2 نسخه

2  – تهيه فتوكپي مصدق گواهي نامه عدم پرداخت چك بلامحل توسط بانك در 2 نسخه

3       – خريد 2 نسخه برگ دادخواست به دادگاه نخستين و تكميل و امضاء آن .

4  – الصاق تمبر قانوني بازاء مبلغ خواسته توسط شعبه بانك مستقر در مرجع قضايي و سپس تحويل دادخواست و ضمايم آن به شرح موارد فوق به دفتر ثبت دادخواست هاي مرجع قضايي و اخذ شماره رسيد آن.

تبصره شايان توجه است چنانچه دارنده چك قصد داشته باشد تا اموال صادر كننده چك را نيز تأمين نمايد ، ضمن اشاره به «تقاضاي صدور قرار تأمين خواسته معادل بهاي خواسته» درمتن دادخواست مي بايد به عنوان خسارت احتمالي مبلغي معادل 12% وجه چك را نيز در صندوق دادگستري توديع نمايد.

«نحوه تنظيم برگ دادخواست به دادگاه نخستين ، در مورد مطالبه وجه چك» چنانچه دارنده چك بلامحل ، چ را از صادر كننده چك درافت نموده باشد و قصد طرح شكايت حقوقي داشته باشد ، خوانده چنين دعوايي فقط صادر كننده چك بلامحل مي باشد ، اما اگر دارنده چك بلامحل ، چك را از ظهرنويس تحويل گرفته باشد
مي تواند دعوي خود را هم عليه صادر كننده و هم عليه ظهرنويس و يا عليه هر دوي آنان در دادگاه محل وقوع جرم اقامه نمايد. قابل ذكر است كه در عمل طرح دعوي حقوقي عليه صادر كننده چك پرداخت نشدني به علت طولاني بودن جريان دادرسي زياد مورد توجه نيست و دارندگان چك هاي بلامحل تمايل چنداني به استفاده از طريقه حقوقي براي وصول وجه چك خود ندارند. مگر اينكه بنا به جهاتي استفاده از طريقه كيفري و يا مراجعه به اجراء ثبت براي وصول وجه چك براي آنان مقدور نباشد.

نمونه دادخواست جهت مطالبه مبلغ چك عليه صادر كننده و ظهرنويس آن با تقاضاي تأمين اموال خواندگان به شرح صفحه بعد ارائه مي گردد.

 

سؤال و جواب

س 1 – فوائد اعتراض عدم تأديه در مورد چك چيست ؟

ج اولاً – در صورت اعتراض در موعد مقرر قانوني (مواد 314 و 280 ق.تجارت – رأي وحدت رويه شماره 536 – 1/7/69) دارنده چك مي تواند بدون توديع خسارات احتمالي در صندوق دولت اقدام به تأمين (توقيف) اموال مدعي عليه كند. در ضمن مطابق نظريه شماره 4856/7 – 22/10/58 اداره حقوقي قوه قضائيه چنانچه محال عليه بانك باشد نيازي به توديع خسارت احتمالي از طرف دارنده چك نيست و درخواست تأمين محدود به مدت نمي باشد.

ثانياً – با اقدام به اعتراض است كه امكان طرح دعوي عليه برخي از مسؤولين پرداخت چك فراهم مي گردد . (مواد 314 ، 286 و 287 قانون تجارت)

ثالثاً – دارنده چك مي تواند درخواست صدور حكم به پرداخت خسارت تأخير تأديه را از تاريخ اعتراض بنمايد و در غير اين صورت پرداخت خسارت مذكور از تاريخ تقديم دادخواست محاسبه خواهد شد.

 

س 2 – دارنده چك در چه مواعدي مي بايست به محال عليه مراجعه كرده و چك را مورد مطالبه قرار دهد؟

ج مواعدي كه دارنده مي بايست در آن مواعد به محال عليه مراجعه و وجه چك را مورد مطالبه قرار بدهد ، مشتبه به اينكه محل صدور و وصول چك در كجا قرار داشته باشد به تفاوت 15 روز ، 45 روز و 4 ماه مي باشد.

 



[1] - امير هوشنگ ساسان نژاد – مجموعه كامل قوانين و مقررات چك – انتشارات فردوسي – چاپ سم – صفحه 3 و 4.

[2] - راهنماي طرح دعاوي (3) چك – دكتر محمد حسين قائم مقام فراهاني – نشر دادگستر – صفحه 95 و 96 .

[3] - ساسان نژاد ،‌امير هوشنگ ، مجموعه كامل قوانين و مقررات چك – انتشارات فردوسي – چاپ سوم – ص 9 .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 15:5  توسط حمید  | 

بنيان‌گذار سازمان عفو بين‌الملل درگذشت

"روشن كردن يك شمع بهتر از نفرين كردن تاريكي است"
 
  • پيتر بننسون، مبارزات خود به عنوان فعال حقوق بشر را هنگامي كه يك پسر بچه بود، در حمايت از يتيمان جنگ داخلي اسپانيا و يهودياني كه از آلمان تحت كنترل هيتلر فرار كرده بودند، آغاز كرد.
  • ايرن خان، دبيركل عفو بين‌الملل: "پيتر بننسون" مردي بود كه درخشش وجدانش در جهان وحشي و خوفناك با تشكيل سازمان عفو بين‌الملل مشخص شد. او به قدرت مردم عادي براي انجام تغييرات عمده اعتقاد داشت.

  • image
    ايسنا: پيتر بننسون، بنيانگذار سازمان عفو بين‌الملل در سن ‌٨٣ سالگي درگذشت.
    به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس، بننسون كه در بعضي دانشگاه‌هاي بسيار معروف انگليس تحصيل كرده، مبارزات خود به عنوان فعال حقوق بشر را هنگامي كه يك پسر بچه بود، در حمايت از يتيمان جنگ داخلي اسپانيا و يهودياني كه از آلمان تحت كنترل هيتلر فرار كرده بودند، آغاز كرد.
    وي در سال ‌١٩٦١ بعد از خواندن مقاله‌اي درباره‌ي دستگيري و زنداني شدن دو دانش آموز در كافه‌اي در ليسبون، پايتخت پرتغال كه جام شراب خودرا به افتخار آزادي نوشيده بودند، سازمان عفو بين‌الملل را بنيان نهاد.
    وي چندين سال بيمار بود و جمعه‌ي گذشته در بيمارستان John Radcliffe در آكسفورد به دليل ذات‌الريه جان باخت.
    بننسون در ابتدا سازمان عفو بين‌الملل را براي يكسال تاسيس كرد اما اين سازمان به بزرگترين سازمان مستقل حقوق بشر جهان تبديل شد.
    سازمان عفو بين‌الملل كه در لندن مستقر است، بيش از ‌٨/١ ميليون عضو و حامي در سراسر جهان دارد. اين سازمان خود را يك جنبش شهروندي براي نمايش دادن بي عدالتي‌هاي دولت و مقابله با آن مي‌داند.
    بننسون مي‌گفت: زماني اردوگاه‌هاي زنجيره‌يي و سياه‌چاله‌هاي جهنمي، جهان را در تاريكي فرو برده بود اما اكنون با روشنايي شمع عفو بين‌الملل آنها روشن شده‌اند. من وقتي كه براي اولين بار شمع عفو بين‌الملل را روشن كردم، اين ضرب المثل چيني را در ذهن داشتم كه مي‌گفت: ”روشن كردن يك شمع بهتر از نفرين كردن تاريكي است.“
    ايرن خان، دبيركل سازمان عفو بين‌الملل در بيانيه‌اي اعلام كرد: او مردي بود كه درخشش وجدانش در جهان وحشي و خوفناك با تشكيل سازمان عفو بين‌الملل مشخص شد. او به قدرت مردم عادي براي انجام تغييرات عمده اعتقاد داشت. ديدگاه او در سال ‌١٩٦١ به فعاليت حقوق بشر جهان تولد داد.
    بننسون نوه‌ي يك بانكدار روسي يهودي بود و در دانشگاه‌هاي آكسفورد و اتون در رشته‌ي تاريخ تحصيل كرد.
    وي در دانشگاه اتون اولين نشانه‌هاي مخالفت‌هاي خود را با شكايت از كيفيت پايين غذاي آنجا به رييس دانشگاه بروز داد و در نامه‌اي به مادرش گرايش‌هاي انقلابي‌ خود را آشكار كرد.
    بننسون در سن ‌١٦ سالگي اولين مبارزه‌ي خود را آغاز كرد تا حمايت مدرسه را طي جنگ داخلي اسپانيا براي كميته‌ي جديد التاسيس رفاه اسپانيا به دست آورد. اين كميته به يتيمان جنگ كمك مي‌كرد و هزينه‌ي يكي از اين كودكان را هم پرداخت كرد.
    بننسون سپس به يهودياني كه از آلمان تحت كنترل هيتلر فرار كرده بودند، كمك كرد. به رغم برخي مخالفت‌ها وي توانست از دوستان مدرسه‌يي و خويشاوندانش پول مورد نياز آوردن دو جوان يهودي آلماني به انگليس را تامين كند.
    وي بعد از ترك اتون به پيدا كردن خانه براي كودكان آواره‌يي كه به لندن مي‌رسيدند، كمك ‌كرد. بعد از فارغ‌التحصيلي از آكسفورد بننسون به ارتش انگليس پيوست و در دفتر مطبوعات وزارت اطلاعات به كار مشغول شد.
    وي بعد از جنگ جهاني دوم به عنوان سرباز به تحصيل رشته‌ي حقوق پرداخت و بعد از ترك ارتش به عنوان يك وكيل مشغول به كار شد.
    در دهه‌ي ‌١٩٥٠ فعاليت‌هاي حقوق بشر وي شامل تلاش‌هايي در اسپانياي فاشيستي، قبرس تحت كنترل انگليس، اتريش و آفريقاي جنوبي بود.
    در پي انجام تحقيق مستقلي كه از ادعاي وي مبني بر نفوذ اطلاعات انگليس در عفو بين‌الملل حمايت نكرد، بننسون از رهبري اين سازمان كنار رفت.
    بننسون به رغم تغيير مذهب و تبديل شدن به يك كاتوليك با ايمان، همچنان در عفو بين‌الملل مهم باقي ماند. وي با گروه‌هاي فعال ديگر از جمله گروهي كه به قربانيان يك نوع بيماري كه خود او هم به آن مبتلا بود، همكاري داشت.
    وي از ازدواج قبلي‌اش دو دختر و از ازدواج بعد‌اش هم يك دختر و يك پسر داشت.
    سازمان عفو بين‌الملل قصد دارد كه مجلس يادبودي براي وي برگزار كند اما هنوز درباره‌ي زمان و مكان آن صحبتي نشده است.

    http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=11198_0_7_0_M
    + نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 14:17  توسط حمید  | 

    + نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1383ساعت 14:38  توسط حمید  | 

    + نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1383ساعت 14:38  توسط حمید  | 

    + نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1383ساعت 14:37  توسط حمید  | 

    + نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1383ساعت 14:37  توسط حمید  | 

    صورت مشروح مذاكرات شوراي بازنگري قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

    + نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1383ساعت 14:36  توسط حمید  | 

    توقيف مطبوعات

    على اصغر سيدآبادى:
    «توقيف مطبوعات» حكمى است كه در محاكم صادر و هنوز امضاى پاى حكم خشك نشده، ابلاغ و اجرا مى شود. فهرست بلندبالاى مطبوعاتى كه به محاق توقيف رفته اند، اين نكته ظريف را آشكارا بيان مى كند. حكم توقيف مطبوعات در ايران حتى از صدور حكم محكوميت يك روزنامه نگار و يا مدير مطبوعاتى آسان تر است و اجراى آن نيز؛ حكم هايى درباره افرادى صادر شده است كه به هر دليلى اجرا نشده باقى مانده است. اما حكم توقيفى را سراغ نداريم كه به سرعت اجرا نشده باشد. اين در حالى است كه مجازات هر روزنامه نگار يا مدير مطبوعاتى تنها مجازات يك نفر است، اما توقيف هر نشريه اى مجازات تمام كسانى است كه در آن نشريه كار مى كنند و بيشترين آسيب ها نيز بر شانه هاى نحيف كاركنان عادى و اعضاى تحريريه بار مى شود. در توقيف هر نشريه اى _ حتى اگر با طى روند قانونى صورت گرفته باشد .

    تعداد كسانى كه زمينه صدور حكم توقيف را فراهم مى آورند و حتى با تفسيرهاى محدودكننده رايج از قانون، مرتكب جرم مى شوند، نسبت به كل تحريريه، بسيار معدود است، اما مجازات گريبان همه تحريريه و كاركنان ادارى و فنى نشريه را مى گيرد. با اين حساب آيا صدور حكم توقيف به فرض اينكه در قوانين موضوعه پيش بينى شده باشد، حكمى عادلانه است؟ تازه طرح اين پرسش هنگامى ضرورت پيدا مى كند كه حكم پس از طى روند قانونى صادر شده باشد، وگرنه گفتن ندارد كه عدالت پيشاپيش از ميدان به در شده است. پاسخ دادن به اين پرسش نبايد چندان دشوار باشد، اما از زاويه اى ديگر نيز مى توان به اين موضوع پرداخت و آن تطبيق حكم توقيف با قانون اساسى و اعلاميه جهانى حقوق بشر است.

    مجازات توقيف در قانون مطبوعات جمهورى اسلامى ايران به عنوان يكى از راهكارهاى كنترل مطبوعات پيش بينى شده است، اما اجراى آن منوط به شرايطى است. با اين همه آيا اين مجازات با قانون اساسى و اعلاميه جهانى حقوق بشر منافاتى ندارد؟ چند اصل از قانون اساسى كشور و ماده ۲۳ اعلاميه جهانى حقوق بشر به آزادى حق انتخاب شغل و فراهم آوردن زمينه اشتغال براى افراد اشاره دارد. ماده ۲۳ اعلاميه جهانى حقوق بشر مى گويد: هر كس حق كار كردن، انتخاب آزادانه شغل، برخوردارى از شرايط منصفانه و رضايتبخش كار و حمايت در برابر بيكارى را دارد.همچنين اصل ۲۲ قانون اساسى كشور، حيثيت، جان، حقوق، مسكن و شغل اشخاص را از تعرض مصون مى داند، مگر در مواردى كه قانون تجويز كند.

    اصل ۲۸ نيز مى گويد: هر كس حق دارد شغلى را كه بدان مايل است و مخالف اسلام و مصالح عمومى و حقوق ديگران نيست برگزيند. دولت موظف است با رعايت نياز جامعه به مشاغل گوناگون براى همه افراد امكان اشتغال به كار و شرايط مساوى را براى احراز مشاغل ايجاد نمايد. بند ۴ اصل ۴۳ نيز بر رعايت آزادى انتخاب شغل و عدم اجبار افراد به كارى معين تاكيد مى كند.

    در هر توقيفى _ حتى با تفسيرهاى محدودكننده از قوانين _ فقط چند نفر مرتكب جرم مى شوند و زمينه توقيف را فراهم مى آورند، اما شغل افراد بسيارى در حالى كه مرتكب هيچ جرمى نشده اند، (برخلاف ماده ۲۳ اعلاميه جهانى حقوق بشر و مواد ،۲۲ ۲۸ و ۴۳) مورد تعرض قرار مى گيرد و مجازات مى شوند و با توجه به توقيف هاى پى درپى، حق آزادى انتخاب شغل از آنان سلب مى شود. با توجه به آنچه گذشت به نظر مى رسد «مجازات توقيف مطبوعات» در هر حال حتى به فرض اينكه با طى روند قانونى صورت گرفته باشد، حكمى غيرعادلانه است و در پاره اى از موارد با نص صريح قانون اساسى و اعلاميه جهانى حقوق بشر منافات دارد و لغو آن مى تواند امكان برخوردارى از عدالت و حقوق تصريح شده در قانون اساسى را براى روزنامه نگاران فراهم كند.
    + نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1383ساعت 20:9  توسط حمید  | 

    متن كنوانسيون حذف اشكال تبعيض عليه زنان

    202479.jpg
    همه افراد بشر آزاد و برابر به دنيا مى آيند و از حقوقى يكسان برخوردارند.
    احترام به ارزش ذاتى و شخصيت انسانى همه افراد، از اصول بنيادين وخدشه ناپذير حقوق بشر است، از اين رو قائل شدن هر گونه تمايز، استثنا يا محدوديت و محروميت براساس جنسيت، تبعيض محسوب مى شود. امروزه با تغيير كردن نقش سنتى زنان در اجتماع، نابرابرى حقوق زنان با مردان همچنان به چشم مى خورد و به يكى از بحث برانگيزترين موضوعات در همه دنيا بدل شده است.
    ناديده گرفتن سهم عمده زنان در رفاه خانواده، پيشرفت جامعه و ... سبب بروز ناهنجارى و تنش شده كه در نهايت سلامت و سعادت افراد را تحت الشعاع قرار داده است اگرچه قطعنامه ها، اعلاميه ها و توصيه هاى متعددى از سوى سازمان ملل و نمايندگى هاى تخصصى براى ترويج حقوق زنان بامردان تصويب شده است، همچنان تبعيض عليه زنان ادامه دارد.
    از اين رو دولت هاى عضو ميثاق هاى بين المللى حقوق بشر، يكپارچه متعهد شده اند تا براى بهره گيرى بيشتر از امور اقتصادى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى، مدنى و... رعايت حقوق زنان را تضمين كنند و لحاظ اين امر به تصويب قطعنامه رفع هر گونه تبعيض عليه زنان منجر شده است، متن اين قطعنامه چنين است:
    دولتهاى عضو كنوانسيون حاضر:
    با توجه به منشور سازمان ملل مبنى بر اعتقاد راسخ به اصول پايه اى حقوق بشر و احترام به ارزش ذاتى و برابرى خدشه ناپذير حقوق مردان و زنان
    با توجه به اعلاميه جهانى حقوق بشركه اصل قابل قبول نبودن تبعيض را تأييد نموده است و اعلام داشته است كه تمام افراد بشر آزاد و برابر به دنيا مى آيند و همه از كليه حقوق و آزاديهايى كه در آن بيان شده است بدون هيچگونه تمايزى از جمله تمايز در جنسيت برخوردار مى باشند.
    با توجه به اينكه دولتهاى عضو ميثاقهاى بين المللى حقوق بشر، متعهد شده اند كه حقوق برابر مردان و زنان را در بهره مندى از كليه امور اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، مدنى و سياسى تضمين نمايند.
    با در نظر گرفتن ميثاقهاى بين المللى تحت نظر سازمان ملل و نمايندگى هاى تخصصى جهت ترويج و پيشرفت حقوق برابر مردان و زنان
    با توجه به قطعنامه ها، اعلاميه ها و توصيه هايى كه به وسيله سازمان ملل و نمايندگى هاى تخصصى جهت ترويج و پيشرفت برابرى حقوق زنان با مردان، تصويب شده است.
    با نگرانى از اينكه عليرغم اسناد گوناگون و فراوان، هنوز ادامه تبعيض ها عليه زنان وجود دارد.
    با تذكر و يادآورى به اينكه تبعيض عليه زنان، نقض اصول برابرى حقوق و احترام به شخصيت انسانى مى باشد و (اين تبعيضها) مانعى است براى شركت زنان در شرايط مساوى با مردان در زندگى سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى كشورهاى آنان و نيز از رشد سعادت جامعه و خانواده جلوگيرى مى كند و باعث بوجود آوردن مشكلات بيشتر براى توسعه و قابليتهاى زنان جهت خدمت به كشور خودشان و (جامعه) بشرى مى شود.
    با در نظر گرفتن اينكه زنان در مواقع فقر حداقل دسترسى را به مواد غذايى، بهداشت، تحصيل، آموزش، فرصتهاى اشتغال و ديگر نيازمندى ها دارند.
    با اعتقاد به ايجاد نظم نوين اقتصاد بين المللى مبنى بر برابرى و عدالت كه كمك مهمى در جهت ترويج و پيشرفت برابرى بين مردان و زنان است.
    با تأكيد به ريشه كن كردن آپارتايد در اشكال گوناگون آن مانند نژاد پرستى، تبعيض نژادى، بهره بردارى (استعمار) و بهره بردارى جديد (استعمار نو)، تجاوز، اشغال، سلطه خارجى و دخالت در امور داخلى كشورها كه لازمه تحقق كامل حقوق مردان و زنان مى باشد.
    با تأكيد بر تقويت صلح و امنيت بين المللى، تنش زدايى بين المللى، همكارى متقابل ميان تمام دولتها، صرف نظر از نظامهاى اجتماعى و اقتصادى آنها، خلع سلاح اتمى تحت نظارت مستقيم و مؤثر كنترل بين المللى، (همچنين) با تأكيد بر اصول عدالت، برابرى و منافع متقابل در روابط ميان دولتها و درك حقوق مردم تحت سلطه استعمار و بيگانه و اشغال خارجى براى حق تعيين سرنوشت و استقلال و نيز احترام به حاكميت ملى و تماميت ارضى كه باعث پيشبرد روند توسعه اجتماعى و در نتيجه كمك به دستيابى كامل برابرى بين مردان و زنان خواهد بود.
    با اعتقاد به اينكه پيشرفت و توسعه تمام و كمال يك كشور، رفاه جهانى و علت (برقرارى صلح)، لازمه حداكثر شركت زنان در تمام زمينه ها و در شرايط مساوى آنها با مردان است.
    با يادآورى اينكه سهم عمده زنان در رفاه خانواده و پيشرفت جامعه تا به حال به طور كامل شناخته نشده است. اهميت (نقش) اجتماعى مادر و نقش والدين در خانواده و تربيت و رشد كودكان و با توجه به اينكه نقش زنان در توليد مثل نبايد بر اساس تبعيض قرار گيرد بلكه تربيت و رشد كودكان مستلزم يك توافق در مسؤوليت بين مردان و زنان در (خانواده) و همين طور در جامعه است.
    با توجه به تغيير نقش سنتى مردان و زنان در جامعه و خانواده، دستيابى به برابرى كامل بين مردان و زنان ضرورى و لازم است.
    با تصميم به اجراى اصولى كه در اعلاميه رفع تبعيض عليه زنان آمده است و به خاطر آن اهداف و نيز جهت انجام اقدامات ضرورى براى از ميان برداشتن اينگونه تبعيضها در تمامى اشكال و مظاهر آن، دولتهاى عضو مواد زير را مى پذيرند:
    قسمت اول
    ماده اول
    براى (درك) مفاهيم كنوانسيون حاضر، عبارت تبعيض عليه زنان، به معنى قائل شدن به هرگونه تمايز، استثناء يا محدوديت (محروميت) بر اساس جنسيتى است كه نتيجه يا به منظور خدشه دار كردن و يا بى اثر نمودن رسميت و شناسايى، بهره مندى يا اعمالى كه به وسيله زنان انجام مى گيرد، صرف نظر از وضعيت تأهل آنها و بر مبناى برابرى حقوق انسانى مردان و زنان و آزاديهاى اساسى در زمينه هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، مدنى و يا هر زمينه ديگر اطلاق ميگردد.
    ماده دوم
    دولتهاى عضو، تبعيض عليه زنان را در تمام اشكال آن، محكوم مى كنند و بيدرنگ و با كليه ابزارهاى مناسب، با سياست محو تبعيض عليه زنان موافقت مى كنند و آن را پى گيرى مى نمايند و بدين منظور امور زير را تعهد مى كنند:
    الف- گنجاندن اصل برابرى مردان و زنان در قوانين اساسى شان يا ديگر قانونگذاريهاى متناسب در اين مورد. (دولتهاى عضو) اگر تاكنون چنين قانونى را وضع نكرده اند از طريق وضع قانون (قوانين عادى لازم الاجرا) يا ديگر ابزارهاى مناسب از تحقق عملى اين اصل اطمينان حاصل خواهند كرد.
    ب- اتخاذ قوانين مناسب و ديگر اقدامات لازم كه شامل تصويب مجازاتهاى مناسبى است، به منظور جلوگيرى از اعمال تبعيض عليه زنان.
    ج- ايجاد حمايت قانونى از حقوق زنان بر مبناى برابرى با مردان و اطمينان از طريق دادگاههاى صالح ملى و ديگر نهادهاى عمومى در جهت حمايت مؤثر از زنان در مقابل هر نوع اقدام تبعيض آميز.
    د- خوددارى از انجام هرگونه اقدام و عمل تبعيض آميز عليه زنان و تضمين اينكه مقامات و مؤسسات عمومى طبق اين تعهد عمل نمايند.
    ه - اتخاذ هرگونه اقدام مناسب در جهت حذف تبعيض عليه زنان بوسيله هر فرد، سازمان يا مؤسسه.
    و- اتخاذ اقدامات مناسب كه شامل (تدابير) قانونگذارى براى تغيير، اصلاح يا فسخ قوانين موجود، مقررات، عادات (عرف) و عملكرد هايى كه باعث بوجود آمدن تبعيض عليه زنان مى باشند.
    ح- لغو كليه مقررات كيفرى داخلى (ملى) كه باعث بوجود آمدن تبعيض عليه زنان مى باشند.
    ماده سوم
    دولتهاى عضو كليه اقدامات لازم و مناسب را در تمام زمينه ها به ويژه سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى و از جمله قانونگذارى، اعمال خواهندكرد تا بدينوسيله از توسعه و پيشرفت كامل (وضعيت) زنان اطمينان حاصل نمايند. ( اين اقدامات) به منظور تضمين حقوق زنان جهت اعمال و بهره مندى آنان از حقوق بشر و آزاديهاى اساسى بر پايه برابرى با مردان انجام خواهد گرفت.
    ماده چهارم
    ۱- اتخاذ اقدامات موقت و ويژه كه به وسيله دولتهاى عضو و به منظور سرعت بخشيدن بالفعل در برقرارى برابرى بين مردان و زنان انجام مى گيرد نبايد به عنوان (رفع) تبعيض بگونه اى كه در اين كنوانسيون تعريف شده است، تلقى گردد. اما (برعكس) اين اقدامات موجب اعتبار بخشيدن و حمايت از نابرابرى و (به كار بردن) معيارهاى مجزا خواهد شد، (زيرا) در زمان رسيدن به اهداف مورد نظر كه فرصتها و رفتارهاى برابر است، (اين اقدامات موقت) متوقف خواهد شد.
    ۲- اتخاذ تدابير ويژه دولتهاى عضو كه شامل اقداماتى است كه در كنوانسيون حاضر جهت حمايت حق مادرى منظور شده است، به عنوان تبعيض در نظر گرفته نخواهد شد.
    ماده پنجم
    دولتهاى عضو اقدامات مقتضى زير را به عمل خواهند آورد:
    الف- اصلاح الگوهاى رفتارى اجتماعى و فرهنگى مردان و زنان به منظور دستيابى به حذف تعصبات، عادات و ديگر عملكردها كه بر پايه اعتقادى دون و زير دست قرار دادن يا برترى (يك جنس نسبت به جنس ديگر) يا نقش هاى كليشه اى براى مردان و زنان قرار دارد.
    ب- مطمئن شدن از آموزش و پرورش خانواده كه شامل درك مناسب و صحيح از (وضعيت) مادرى به مثابه يك وظيفه اجتماعى و شناسايى مسؤوليت مشترك مردان و زنان در رشد و تربيت كودكان مى باشد. (همچنين) با درك اين (موضوع) كه منافع كودكان در همه موارد از اولويت برخوردار مى باشند.
    ماده ششم
    دولتهاى عضو اقدامات مقتضى راكه شامل وضع قانون به منظور (جلوگيرى از) تمام اشكال معامله بر روى زنان و بهره بردارى از روسپيگرى آنان است، به عمل خواهند آورد.
    قسمت دوم
    ماده هفتم
    دولتهاى عضو اقدامات مقتضى براى حذف تبعيض عليه زنان در حيات سياسى و اجتماعى كشور به عمل آورده و به ويژه اطمينان حاصل نمايند كه (در شرايط) مساوى با مردان، حقوق زير براى آنها تأمين گردد:
    الف: (حق) رأى در همه انتخابات و همه پرسى هاى عمومى و صلاحيت انتخاب شدن در تمام ارگانهاى انتخاباتى عمومى
    ب: (حق) شركت در تعيين سياست هاى حكومت (دولت) و اجراى آنها و به عهده داشتن پستهاى دولتى و انجام وظايف عمومى در تمام سطوح حكومتى (دولتى)
    ج: (حق) شركت در سازمانها و انجمنهاى غير حكومتى (دولتى) كه مربوط به حيات سياسى و اجتماعى كشور است.
    ماده هشتم
    دولتهاى عضو اقدامات مقتضى را (براى زنان) بدون هيچگونه تبعيض و در شرايط مساوى با مردان به عمل خواهند آورد تا آنها از اين فرصت (استفاده كرده) و به عنوان نماينده دولت خود در سطح بين المللى و در فعاليت سازمانهاى بين المللى مشاركت كنند.
    ماده نهم
    ۱- دولتهاى عضو به زنان حقوق مساوى با مردان در زمينه كسب، تغيير و يا حفظ تابعيت اعطا خواهند كرد. دولتها به ويژه تضمين و اطمينان خواهند داد كه ازدواج (زن با مرد خارجى) تغيير تابعيت شوهر در طى دوران ازدواج، خودبه خود موجب تغيير تابعيت، عدم تابعيت يا تحميل تابعيت شوهر به زن نخواهد شد.
    ۲- دولتهاى عضو به زنان و مردان در مورد تابعيت فرزندانشان حقوق مساوى اعطا خواهند نمود.
    قسمت سوم
    ماده دهم
    دولتهاى عضو كليه اقدامات مقتضى و لازم را براى حذف هرگونه تبعيض عليه زنان در جهت تضمين حقوق برابر آنان با مردان در زمينه آموزش به ويژه در موارد زير به عمل خواهند آورد:
    الف- شرايط مساوى براى رهنمودهاى شغلى و حرفه اى جهت راهيابى به تحصيل و دستيابى مدارك از مؤسسات آموزشى در تمام سطوح مختلف در مناطق شهرى و روستايى. اين برابرى مى بايست در دوره هاى پيش دبستانى، عمومى، فنى، حرفه اى و آموزش عالى فنى و نيز در تمام انواع دوره هاى كارآموزى حرفه اى تضمين گردد.
    ب- (امكان) راهيابى به دوره هاى تحصيلى، امتحانات، كادر آموزش با كيفيتهاى و معيارهاى يكسان و تجهيزات آموزشى با كيفيت هاى مساوى با (مردان) تضمين گردد.
    ج- حذف هر نوع مفهوم كليشه اى از نقش زنان و مردان در تمام سطوح و تمام اشكال مختلف آموزشى به وسيله تشويق آموزش مختلط (پسران و دختران) و ديگر انواع آموزش كه دستيابى به اين اهداف را كمك خواهد نمود، به ويژه در تجديد نظر متون كتابهاى درسى و برنامه هاى مدارس و تعديل روشهاى آموزشى.
    د- ( ايجاد) فرصتهاى يكسان جهت استفاده و بهره مند شدن از بورسها و ديگر مزاياى تحصيلى.
    ه - ( ايجاد) فرصتهاى يكسان براى راهيابى به برنامه هاى آموزشى مداوم (دراز مدت) كه شامل برنامه هاى مواد آموزشى عملى بزگسالان به ويژه برنامه هايى كه هدف آنها كاهش هر چه سريعتر فاصله آموزشى است كه بين زنان و مردان وجود دارد.
    و- كاهش (درصد) تعداد دانش آموز دختر كه ترك تحصيل مى كنند و سازماندهى و برنامه ريزى براى دختران و زنانى كه قبلا ترك تحصيل كرده اند.
    ز- ( ايجاد) فرصتهاى يكسان جهت شركت فعال (زنان) در ورزش و تربيت بدنى.
    ح- ( امكان) راهيابى به آموزشهاى ويژه تربيتى (براى زنان) كمك و تضمين سلامت و تندرستى خانواده ها كه شامل اطلاعات و مشورت هاى مربوط به تنظيم خانواده است.
    ماده يازدهم
    ۱- دولتهاى عضو اقدامات لازم و مقتضى را در جهت حذف تبعيض عليه زنان در زمينه اشتغال به عمل خواهند آورد و اطمينان مى دهند كه بر پايه برابرى مردان و زنان و حقوق يكسان (آنها) به ويژه در موارد زير عمل نمايند:
    الف- حق كار به مثابه حق جدا ناپذيرى تمام افراد بشر
    ب- حق (برخوردارى از) فرصت ها و امكانات شغلى يكسان كه شامل درخواست ضوابط (معيار) يكسان در مورد انتخاب شغل است.
    ج حق انتخاب آزادانه حرفه و شغل، حق ارتقاى (مقام)، امنيت شغلى و تمام مزايا و شرايط خدمتى و حق استفاده از (دوره هاى) آموزشى حرفه اى و بازآموزى كه شامل كارآموزى ها، دوره هاى آموزشى پيشرفته حرفه اى و آموزشى مجدد مى باشد.
    د- حق (دريافت) پاداش يكسان (دستمزد مساوى) از جمله مزايا و (برخوردارى از) رفتار برابر نسبت به ارزيابى كيفيت كار و كارهايى كه ارزش يكسان دارند.
    ه - حق (برخوردارى از) امنيت اجتماعى، به ويژه در موارد بازنشستگى، بيكارى، بيمارى، ناتوانى، دوران پيرى و ديگر موارد از كارافتادگى و همچنين حق (برخوردارى از) مرخصى استحقاقى.
    و- حق (برخوردارى از) حفاظت ها و مراقبتهاى بهداشتى و امنيت در شرايط كارى از جمله حمايت و تامين دوران باردارى (زايمان)
    ۲- دولتهاى عضو اقدامات مقتضى و لازم زير را به منظور جلوگيرى از تبعيض عليه زنان به دليل ازدواج يا مادرى (باردارى) و تضمين حق مؤثر آنان جهت كار، به عمل خواهند آورد:
    الف: ممنوعيت (اخراج) تحت وضعيت تخلف كارى كه مجازات قانونى در پى دارد، (ممنوعيت) اخراج به خاطر حاملگى يا مرخصى زايمان و تبعيض در اخراج بر مبناى وضعيت زناشويى.
    ب: دادن مرخصى دوران زايمان با پرداخت (حقوق) يا مزاياى اجتماعى مشابه بدون از دست دادن شغل قبلى، رتبه يا مزاياى اجتماعى.
    ج: تشويق جهت ارائه خدمات اجتماعى و حمايت هاى لازم به نحوى كه والدين را قادر سازد تا تعهدات خانوادگى را با مسؤوليتهاى شغلى و مشاركت در زندگى اجتماعى هماهنگ نمايند، بويژه از طريق تشويق به تأسيس و توسعه يك شبكه تسهيلاتى مراقبت از كودكان.
    د: ارائه حمايتهاى ويژه از زنان در دوران باردارى در انواع مشاغلى كه اثبات شده است براى آنها زيان آور است.
    ۳- (وضع) قوانين حمايت كننده در رابطه با موضوعاتى كه در اين ماده مطرح شده است و متناوباً در پرتو پيشرفتهاى علمى و تكنيكى مورد بازنگرى قرار مى گيرد و در صورت ضرورت، تجديد نظر (اصلاح) يا لغو و يا تمديد مى گردد.
    ماده دوازدهم
    ۱- دولتهاى عضو كليه اقدامات لازم و مقتضى را جهت حذف تبعيض عليه زنان در زمينه هاى مراقبتهاى بهداشتى به عمل خواهند آورد. (اين اقدامات) بر پايه تساوى (حقوق) مردان و زنان جهت دسترسى به خدمات بهداشتى و خدماتى كه به تنظيم خانواده مربوط مى شود، تضمين خواهد شد.
    ۲- (دولتهاى عضو) بنابر قوانين بند ۱ اين ماده، خدمات مقتضى و لازم را در ارتباط با باردارى و زايمان و پس از زايمان و اعطاى خدمات رايگان در صورت لزوم و همچنين تغذيه كافى در دوران باردارى و شيردهى را تضمين خواهند كرد.
    ماده سيزدهم
    دولتهاى عضو اقدامات مقتضى و لازم را جهت حذف تبعيض عليه زنان در ديگر مراحل زندگى از نظر اقتصادى و اجتماعى به عمل خواهند آورد. همچنين بر مبناى تساوى (حقوق) مردان و زنان، حقوق يكسان را براى آنها (زنان) به ويژه در موارد زير تأمين مى نمايند:
    الف حق استفاده از مزاياى خانوادگى
    ب حق استفاده از وامهاى بانكى، رهن ها و ديگر اشكال اعتبارات مالى
    ج- حق شركت در فعاليتهاى تفريحى، ورزشها و تمام زمينه هاى حيات فرهنگى
    ماده چهاردهم
    ۱- دولتهاى عضو، مشكلات ويژه اى كه زنان روستايى با آن روبرو هستند را در نظر خواهند گرفت و به نقش مهمى كه اين زنان در حيات اقتصادى خانواده هاى خود كه شامل كار در بخشهاى اقتصادى غير مالى است، توجه خواهند كرد و اقدامات لازم و مقتضى را جهت تضمين اجراى قوانين كنوانسيون حاضر در مورد زنان نواحى روستايى به عمل خواهند آورد.
    ۲- دولتهاى عضو، اقدامات لازم و مقتضى را جهت حذف تبعيض عليه زنان در مناطق روستايى به عمل خواهند آورد. (اين اقدامات) به منظور و بر پايه تساوى (حقوق) مردان و زنان در شركت و استفاده آنان از توسعه روستايى است. (همچنين دولتهاى عضو) بويژه اطمينان حاصل خواهند كرد كه زنان از حقوق زير برخوردار باشند:
    الف- شركت در تدوين و اجراى برنامه هاى توسعه (عمرانى) در كليه سطوح
    ب- راهيابى و دسترسى به امكانات مراقبتهاى بهداشتى مناسب و كافى از جمله اطلاعات، مشاوره و خدمات تنظيم خانواده
    ج- ( حق ) استفاده مستقيم از برنامه هاى تأمين اجتماعى
    د- ( حق ) برخوردارى از تمام دوره هاى كارآموزى و آموزشى، رسمى يا غيررسمى كه شامل سوادآموزى عملى و موارد ديگر (مانند ) استفاده از تمام خدمات محلى و جامع به منظور بالا بردن (كارايى) فنى حرفه اى مى باشد.
    ه- ( حق ) سازماندهى گروههاى خوديارى و تعاونيها به منظور دستيابى به حق مساوى از فرصتهاى اقتصادى از طريق اشتغال يا خود اشتغالى
    و- ( حق ) شركت در تمامى فعاليتهاى محلى
    ز- ( حق ) دستيابى به وامها و اعتبارات كشاورزى، تسهيلات بازاريابى، تكنولوژى مناسب و رفتار يكسان در (برخوردارى) از زمين و اصلاحات ارضى همچنين حق (استفاده از) طرحهاى مجدد استقرار در زمين
    ح- ( حق ) بهرمندى از شرايط زندگى مناسب به ويژه در ارتباط با مسكن، بهداشت، امكانات آب و برق، حمل و نقل و ارتباطات
    قسمت چهارم
    ماده پانزدهم
    ۱- دولتهاى عضو تساوى (حقوق) زنان با مردان را در برابر قانون خواهند پذيرفت.
    ۲- دولتهاى عضو امور مدنى، اختيارات قانونى كه براى مردان وجود دارد و فرصتهاى عملى اين اختيارات را به طور يكسان براى زنان خواهند پذيرفت، به ويژه آنها به زنان حقوق مساوى با مردان را در انعقاد قراردادها و اداره اموال در تمام مراحل دادرسى در دادگاهها و محاكم به طور يكسان اعطا خواهند نمود.
    ۳- دولتهاى عضو خواهند پذيرفت كه كليه قراردادها و انواع اسناد خصوصى ديگر كه به منظور محدود كردن اختيارات قانونى زنان تنظيم شده است را باطل و بلااثر تلقى نمايند.
    ۴- دولتهاى عضو، حقوق يكسان مردان و زنان را در برابر قانون و در مورد تردد (مسافرت) افراد، آزادى انتخاب مسكن و اقامتگاه خواهند پذيرفت.
    ماده شانزدهم
    ۱- دولتهاى عضو، اقدامات لازم و مقتضى را در جهت حذف تبعيض عليه زنان در تمام مواردى كه مربوط به ازدواج و روابط خانوادگى است، به عمل خواهند آورد و به ويژه امور زير را بر مبناى برابرى حقوق مردان و زنان تضمين خواهند نمود:
    الف- داشتن حق يكسان براى (انعقاد) ازدواج
    ب- داشتن حق آزادانه و يكسان براى انتخاب همسر و (انعقاد) ازدواج بر پايه رضايت آزاد و كامل دو طرف
    ج- داشتن حقوق و مسؤوليتهاى يكسان در دوران ازدواج و هنگام انحلال آن (جدايى)
    د- داشتن حقوق و مسؤوليتهاى يكسان به عنوان والدين در موضوعات مربوط به فرزندان، صرفنظر از وضعيت زناشويى آنها. در كليه موارد منافع كودكان از اولويت برخوردار است.
    ه- داشتن حقوق يكسان جهت تصميم گيرى آزادانه و مسؤولانه در زمينه تعداد فرزندان و فاصله زمانى باردارى و دستيابى به اطلاعات، آموزش و وسايلى كه آنها را براى اجراى اين حقوق قادر مى سازد.
    و- داشتن حقوق و مسؤوليتهاى يكسان در رابطه با حضانت (سرپرستى)، قيمومت كودكان و فرزند خواندگى يا رسم هاى مشابه با اين مفاهيم كه در قوانين داخلى وجود دارد. در كليه موارد منافع كودكان از اولويت برخوردار است.
    ز- داشتن حقوق فردى يكسان به عنوان شوهر و زن از جمله حق انتخاب نام خانوادگى، حرفه و شغل.
    ح- داشتن حقوق يكسان براى هر يك از زوجها در رابطه با مالكيت، حق اكتساب، مديريت، سرپرستى، بهره بردارى و اختيار اموال خواه رايگان باشد و يا هزينه اى در برداشته باشد.
    ۲- نامزدى و ازدواج كودكان غير قانونى است و كليه اقدامات از جمله وضع قانون جهت تعيين حداقل سن ازدواج و ثبت اجبارى ازدواج در يك دفتر رسمى بايد ضرورى است.
    ادامه دارد
    ترجمه: ن. نوريزاده (سام. آ)
    + نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1383ساعت 19:40  توسط حمید  | 

    نفقه زن

     
    202053.jpg
    < فرخزاد جهانى

    علقه زوجيت باعث بروز وظهور آثار فردى، اجتماعى، اقتصادى وحقوقى براى هريك از زن و مرد است وبا ازدواج زن وشوهر داراى حقوق وتكاليفى نسبت به يكديگر مى شوند وهر يك از آنان به موازات برخوردارى از حقوق ومواهب ازدواج مكلف به انجام تكاليفى نيز مى شوند. درفقه اسلامى وحقوق ايران مرد، مسؤول پرداخت نفقه ومخارج زندگى است. دراصطلاح حقوق نفقه معادل واژه (Pension) واسمى از مصدر انفاق به معنى صرف كردن است. انفاق درحقوق مدنى عبارتست از «صرف هزينه خوراك وپوشاك و اثاث خانه و جامه به قدر رفع حاجت و توانايى انفاق كننده (درمورد نفقه اقارب) و خوراك و پوشاك و مسكن واثاث خانه وخادم درحدود مناسبت عرفى با وضع زوجه «درمورد نفقه زوجه » (۱) . واژه نفقه درمورد نفقه اقارب، نفقه زندانى ونفقه زوجه به كار مى رود. نفقه زوجه عبارتست از « مسكن و پوشاك واثاث خانه درحدود مناسبت عرفى با وضع زوجه وخادم درصورت عادت زوجه به داشتن خادم يا حاجت او به واسطه ناخوشى يا نقص عضوى، دارو و اجرت طبيب هم جزو نفقه است» (۲)
    ماده ۱۱۰۷ قانون مدنى ايران مى گويد« نفقه عبارت است از همه نيازهاى متعارف ومتناسب با وضعيت زن از قبيل مسكن، البسه، غذا، اثاث منزل وهزينه هاى درمانى وبهداشتى و خادم درصورت عادت يا احتياج به واسطه نقصان يامرض» اين ماده اصلاحى مصوب ۱۳۸۱ است.
    همانطور كه گذشت درحقوق ايران تأمين نفقه زن برعهده شوهر است وحتى اگر زن بسيار ثروتمند باشد ملزم نيست كه مخارج زندگى را از سرمايه خودش تأمين نمايد وجوب نفقه برمرد از مسلمات فقه وبرآيات و روايات عديده مبتنى است(۳) . به هر تقدير نفقه زن برمرد واجب است ودراين امر فقر و احتياج زن شرط نيست حتى اگر زن بى نيازترين مردم باشد مستحق دريافت نفقه از مرد است. (۴)
    آنچه ملاك ومعيار نفقه است متعارف وعرف زمان و مكان زندگى زوجين است از ديدگاه حضرت امام خمينى (ره) « نفقه شرعاً اندازه اى ندارد بلكه قاعده اين است كه به آنچه كه زن احتياج به آن دارد ازقبيل غذا و خورش وپوشاك وفرش و پرده ومسكن وخادم و وسائلى كه براى آشاميدن و پختن ونظافت و غيراينها به آن نياز دارد قيام نموده وفراهم آورد »(۵) درديدگاه فقهى حضرت امام (ره) درمقام تعيين نوع مصاديق فوق وضعيت مزاج زن و عادت زن وامثال وى مطابق متعارف ملاك ومعيار است و چنانچه زن به خوراكى عادت دارد كه نخوردن آن موجب ضرر وى مى شود برمرد لازم است كه آن خوراك را فراهم آورد. بنابراين آنچه درماده ۱۱۰۷ قانون مدنى ايران به عنوان مصاديق نفقه ذكر شده است انحصارى نيست بلكه بيشتر جنبه تمثيلى دارد ودرهر حال ملاك عرف محل و وضعيت زن وامثال وى است البته بايد موقعيت مالى شوهر نيز لحاظ شده و مد نظر قرارگيرد.(۶) دراينكه آيا هزينه تحصيل زن برعهده مرد است يا خير مى توان دو عقيده اظهار داشت يك عقيده آن است كه بگوييم نفقه فقط شامل نيازهاى ضرورى با توجه به عرف است كه چون نيز تحصيل جزو نياز ضرورى نيست شامل آن نمى شود عقيده دوم آن است كه ملاك ومبنا عرف است و وقتى كه درعرف ودركلام فقها تأمين هزينه لوازم آرايش جزو نفقه ذكر شده است به طريق اولى مخارج تحصيل كه جزو نيازهاى اوليه زندگى امروز است جزو نفقه است . نظر دوم صائب تر به نظر مى رسد درماده ۱۱۰۷ قانون مدنى نيز «تمام نيازهاى متعارف» آمده كه مؤيد اين معناست اما پرداخت نفقه زن به دو صورت ممكن است يكى آنكه زن به طور مداوم و روزمره درمنزل مرد نيازهاى خود را تأمين كرده وآن دو برسر يك سفره ارتزاق مى نمايند دوم آنكه زن به طور روزانه يا ماهيانه يا هفتگى نفقه خود را به طور جداگانه مطالبه نمايد كه دراين صورت مرد مكلف به پرداخت آن است. از ديدگاه امام خمينى (ره) زن به ميزان آنچه از نفقه به وى تعلق مى گيرد به طور متزلزل مالك مى شود وبا تمكين كامل مالك مى گردد ودر هر دو حالت فوق چنانچه حتى يك روز مرد نفقه را نپردازد آن مقدار از نفقه برعهده او مستقر مى شود وزن مى تواند مطالبه نمايد(۷)
    برخوردارى زن از نفقه مطلق وبى قيد وشرط نيست وزن همانگونه كه حق دريافت نفقه را دارد تكليف به تمكين نيز دارد، به عبارت ديگر درقانون براى تعلق نفقه به زن شرايطى درنظر گرفته است. اولاً نفقه منحصر به عقد دائم است درازدواج موقت زن حق دريافت نفقه را ندارد مگر اينكه درموقع عقد شرط شده باشد يا اينكه طرفين ابتدا با هم توافق كرده باشندو برمبناى آن توافق عقد ازدواج موقت واقع شده باشد . ماده ۱۱۱۲ قانون مدنى ايران مؤيد همين معناست. درعقد دائم نيز درصورتى نفقه به زن تعلق مى گيرد كه تمكين داشته باشد دراصطلاح وبا توجه به كلام فقها« تمكين آن است كه تخليه كند (يعنى آزاد گذارد) ميان خود وشوهر درهر جا وهر حال و خود را به دست او دهد مگر درمواردى كه قانون ]و شرع[ او را معذور شمرده است. معذلك تمكين تابع عرف ازمنه وامكنه واقوام است» (۸) نقطه مقابل تمكين نشوز است وزنى كه تمكين نكند ناشزه محسوب مى شود. ناشزه در اصطلاح « زوجه اى را گويند كه حقوق ناشى از نكاح را كه براى زوج حاصل شده ايفا نكند درمقابل ناشزه لغت مطيعه  (فرمانبر) به كار مى رود نشوز زوجه اختصاص به مخالفت درامر وقاع ندارد بلكه نشوز به همه امورى كه شرعاً بر زوجه درمقابل زوج واجب مى باشد ناظر است» (۹) از ديدگاه امام خمينى (ره) نشوز خروج زن از اطاعت شوهرش است درامورى كه اطاعت از شوهر بر زن واجب است همانند اينكه امور نفرت آور و چيزهايى كه با تمتع مرد از زن درتضاد است را از خود دور نكند وترك آرايش ونظافت درحالى كه مرد خواهان آن است وهمچنين خروج زن از منزل بدون اجازه مرد (۱۰) ماده ۱۱۰۸ قانون مدنى ايران مى گويد« هرگاه زن بدون مانع مشروع از اداى وظايف زوجيت امتناع كند مستحق نفقه نخواهد بود» 
    تمكيل به معناى تسليم بى چون و چراى زن درمقابل مرد وتحمل خواسته هاى نامشروع وى نيست چنانچه زن به دليل عذر شرعى يا مسائل پزشكى قادر به ايفاى وظايف زوجيت نباشد يا براى انجام واجب شرعى ناچار باشد به مسافرت برود واز شوهر اجازه نگيرد ناشزه محسوب نمى شود ونفقه او برعهده شوهر است. ماده ۱۱۲۷ قانون مدنى مى گويد« هرگاه شوهر بعد از عقد مبتلا به يكى از امراض مقاربتى گردد زن حق خواهد داشت از نزديكى با وى امتناع نمايد وامتناع به علت مذكور مانع حق نفقه نخواهد بود» ماده ۱۱۱۵ قانون مدنى مى گويد« اگر بودن زن با شوهر دريك منزل متضمن خوف ضرر بدنى يا مالى يا شرافتى براى زن باشد زن مى تواند مسكن على حده اختيار كند ودرصورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محكمه حكم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد ومادام كه زن دربازگشتن به منزل مزبور معذوراست نفقه برعهده شوهر است» و ماده ۱۱۱۶ هم مى گويد «درمورد ماده فوق مادام كه محاكمه بين زوجين خاتمه نيافته محل سكناى زن به تراضى طرفين معين مى شود و درصورت عدم تراضى محكمه با جلب نظر اقرباى نزديك طرفين منزل زن را معين خواهد نمود و در صورتى كه اقربايى نباشد خود محكمه محل مورد اطمينانى را معين خواهد كرد.»
    اطلاق ماده ۱۱۱۵ اعم از آن است كه ضرر از ناحيه شوهر وارد شود يا خانواده و دوستان وى و زن در صورت وجود ضررهاى مذكور مى تواند با تقديم دادخواست از دادگاه بخواهد كه به وى اجازه سكونت در منزل و مسكن جداگانه را بدهد و در صورتى كه دادگاه حكم به نفع زن صادر نمايد، زن مستحق دريافت نفقه نيز مى باشد. از ظاهر ماده چنين استنباط مى گردد كه در صورت وجود ضرر مالى، جانى يا شرافتى و در خطر بودن جان و مال و شرافت زن، وى مى تواند بلافاصله از منزل خارج شود و نيازى به كسب تكليف از دادگاه نمى باشد(۱۱) البته پس از خروج از منزل بايستى براى رسميت بخشيدن به اين امر، دادخواست فوق را تقديم نمايد.
    همانطور كه گذشت، نفقه از لوازم عقد دايم است و در ازدواج موقت زن حق نفقه ندارد، مگر اينكه نفقه در ضمن عقد شرط شده باشد، ماده ۱۱۱۳ قانون مدنى ايران مى گويد «در عقد انقطاع زن حق نفقه ندارد، مگر اينكه شرط باشد، يا اينكه عقد مبنى بر آن جارى شده باشد» مقصود از قسمت اخير ماده آن است كه طرفين در موضوع پرداخت نفقه با هم توافق كرده باشند و سپس براساس اين توافق عقد جارى شده باشد. در عقد ازدواج موقت چنانچه مرد نفقه را نپردازد، زن مى تواند با اثبات شرط ضمن عقد يا توافق و از طريق تقديم دادخواست مطالبه نفقه نمايد و چون جرم ترك انفاق نيز از خصايص و لوازم عقد دايم است، در عقد موقت زن حق شكايت كيفرى ندارد.
    در ايام عده طلاق رجعى اگر طلاق در حالت نشوز زن واقع شده باشد، زن حق نفقه ندارد، اما اگر در حالت نشوز نباشد، حق نفقه دارد، در طلاق بائن يا فسخ نكاح نيز در ايام عده زن حق نفقه ندارد، مگر اينكه حامله باشد كه در اين صورت تا زمان وضع حمل حق نفقه دارد. ماده ۱۱۰۹ قانون مدنى ناظر به اين معناست در ايام عده وفات مطابق ماده ۱۱۱۰ سابق زن حق نفقه نداشت، اما با اصلاحيه سال ۱۳۸۱ اين ماده مى گويد «در ايام عده وفات مخارج زندگى زوجه عندالمطالبه از اموال اقاربى كه پرداخت نفقه بر عهده آنان است (در صورت عدم پرداخت) تأمين مى گردد» . از نظر فقهى زنى كه شوهرش فوت مى نمايد، در ايام عده نفقه به او تعلق نمى گيرد(۱۲) و ماده ۱۱۱۰ قانون مدنى سابق نيز تأييدى بر اين امر بود، البته اصلاحيه ماده ۱۲۱۰ در مقام تعيين نفقه براى زن از اموال شوهرش در زمان عده وفات نمى باشد، بلكه اصلاحيه در مقام دفاع از زنانى است كه شوهر خود را از دست مى دهند و نفقه آنان در ايام عده بر عهده ساير خويشاوندانى است كه نفقه آن زن بر آنان واجب است، همانند فرزندان و والدين كه در باب نفقه اقارب مفصل و مشروح به آن پرداخته شده و از حوصله اين نوشتار خارج است.
    فهرست منابع و مآخذ
    ۱) جعفرى لنگرودى، دكتر محمدجعفر، ترمينولوژى علم حقوق ص ۷۱۸
    ۲) همان
    ۳) محقق داماد، سيدمصطفى، حقوق خانواده ص ۲۸۹
    ۴) حضرت امام خمينى، تحريرالوسيله، جلد سوم ص ۵۶۹
    ۵) همان ص ۵۶۱
    ۶)كاتوزيان، دكتر ناصر، دوره مقدماتى حقوق مدنى ص ۱۴۳ به نقل از قانون مجازات اسلامى در نظم حقوق كنونى ص ۶۶۹
    ۷) تحريرالوسيله جلد سوم، ص ۵۶۵
    ۸) ترمينولوژى علم حقوق ص ۱۷۸
    ۹) همان ص ۷۰۶
    ۱۰) تحريرالوسيله جلد سوم، ص ۵۴۳
    ۱۱) محقق داماد، حقوق خانواده ص ۳۱۳
    ۱۲) تحريرالوسيله جلد سوم ص ۵۶۱
    + نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1383ساعت 20:36  توسط حمید  |